





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عبدالرحمن بن سمره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «به بت ها و - معبودان باطل و نيز - به پدران تان سوگند نخوريد».
مسلم روایت کردهرسول الله صلی الله علیه وسلم از سوگند خوردن به «الطَّواغِي» نهی می کند، و جمع طاغیه است، و آنها بت های بودند که مشرکان آنها را بجز الله عبادت می نمودند، و همین سبب طغیان و کفر عابدان شدند. رسول الله صلی الله علیه وسلم از سوگند یاد کردن به پدران منع می نمودند؛ چون عرب ها در جاهلیت به پدران شان از روی فخر و تعظیم سوگند یاد می کردند.
از بُرَیده رضی الله عنه روایت است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هرکس به امانت سوگند ياد کند، از ما نيست».
ابو داود و احمد روایت کردهپیامبر صلی الله علیه وسلم از سوگند یاد کردن به امانت نهی فرموده، و هر کس آن را انجام دهد از ما نیست.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: كُنَّا قُعُودًا حَوْلَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، مَعَنَا أَبُو بَكْرٍ، وَعُمَرُ فِي نَفَرٍ، فَقَامَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِنَا، فَأَبْطَأَ عَلَيْنَا، وَخَشِينَا أَنْ يُقْتَطَعَ دُونَنَا، وَفَزِعْنَا، فَقُمْنَا، فَكُنْتُ أَوَّلَ مَنْ فَزِعَ، فَخَرَجْتُ أَبْتَغِي رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَتَّى أَتَيْتُ حَائِطًا لِلْأَنْصَارِ لِبَنِي النَّجَّارِ، فَدُرْتُ بِهِ هَلْ أَجِدُ لَهُ بَابًا؟ فَلَمْ أَجِدْ، فَإِذَا رَبِيعٌ يَدْخُلُ فِي جَوْفِ حَائِطٍ مِنْ بِئْرٍ خَارِجَةٍ - وَالرَّبِيعُ الْجَدْوَلُ - فَاحْتَفَزْتُ، فَدَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ: «أَبُو هُرَيْرَةَ» فَقُلْتُ: نَعَمْ يَا رَسُولَ اللهِ، قَالَ: «مَا شَأْنُكَ؟» قُلْتُ: كُنْتَ بَيْنَ أَظْهُرِنَا، فَقُمْتَ فَأَبْطَأْتَ عَلَيْنَا، فَخَشِينَا أَنْ تُقْتَطَعَ دُونَنَا، فَفَزِعْنَا، فَكُنْتُ أَوَّلَ مَنْ فَزِعَ، فَأَتَيْتُ هَذَا الْحَائِطَ، فَاحْتَفَزْتُ كَمَا يَحْتَفِزُ الثَّعْلَبُ، وَهَؤُلَاءِ النَّاسُ وَرَائِي، فَقَالَ: «يَا أَبَا هُرَيْرَةَ» وَأَعْطَانِي نَعْلَيْهِ، قَالَ: «اذْهَبْ بِنَعْلَيَّ هَاتَيْنِ، فَمَنْ لَقِيتَ مِنْ وَرَاءِ هَذَا الْحَائِطَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُسْتَيْقِنًا بِهَا قَلْبُهُ، فَبَشِّرْهُ بِالْجَنَّةِ»، فَكَانَ أَوَّلَ مَنْ لَقِيتُ عُمَرُ، فَقَالَ: مَا هَاتَانِ النَّعْلَانِ يَا أَبَا هُرَيْرَةَ؟ فَقُلْتُ: هَاتَانِ نَعْلَا رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، بَعَثَنِي بِهِمَا مَنْ لَقِيتُ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُسْتَيْقِنًا بِهَا قَلْبُهُ، بَشَّرْتُهُ بِالْجَنَّةِ، فَضَرَبَ عُمَرُ بِيَدِهِ بَيْنَ ثَدْيَيَّ فَخَرَرْتُ لِاسْتِي، فَقَالَ: ارْجِعْ يَا أَبَا هُرَيْرَةَ، فَرَجَعْتُ إِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَأَجْهَشْتُ بُكَاءً، وَرَكِبَنِي عُمَرُ، فَإِذَا هُوَ عَلَى أَثَرِي، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «مَا لَكَ يَا أَبَا هُرَيْرَةَ؟» قُلْتُ: لَقِيتُ عُمَرَ، فَأَخْبَرْتُهُ بِالَّذِي بَعَثْتَنِي بِهِ، فَضَرَبَ بَيْنَ ثَدْيَيَّ ضَرْبَةً خَرَرْتُ لِاسْتِي، قَالَ: ارْجِعْ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «يَا عُمَرُ، مَا حَمَلَكَ عَلَى مَا فَعَلْتَ؟» قَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ، بِأَبِي أَنْتَ، وَأُمِّي، أَبَعَثْتَ أَبَا هُرَيْرَةَ بِنَعْلَيْكَ، مَنْ لَقِيَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُسْتَيْقِنًا بِهَا قَلْبُهُ بَشَّرَهُ بِالْجَنَّةِ؟ قَالَ: «نَعَمْ»، قَالَ: فَلَا تَفْعَلْ، فَإِنِّي أَخْشَى أَنْ يَتَّكِلَ النَّاسُ عَلَيْهَا، فَخَلِّهِمْ يَعْمَلُونَ، قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «فَخَلِّهِمْ». ما به همراه ابوبکر و عمر رضی الله عنهما با رسول الله صلى الله عليه وسلم نشسته بوديم و چند نفر ديگر نيز با ما بودند، رسول الله صلى الله عليه وسلم از ميانِ ما برخاست و رفت و چون تأخير کرد، ترسيديم که مبادا در نبودِ ما و در تنهايی، مشکلی برايش پيش آمده باشد؛ طاقت نياورديم و برخاستيم (تا ببينيم چه شده است). من نخستين کسی بودم که نگران شدم؛ لذا بيرون رفتم و در جستجوی رسول الله صلى الله عليه وسلم بودم تا اينکه به باغی از انصار که آن ازبنی نجار بود، رسيدم. آن را دور زدم تا دربش را بيابم؛ اما نيافتم. ناگهان آبراهه ی کوچکی ديدم که از چاهی بيرون از باغ، به درون باغ می رفت و از ديوارِ باغ می گذشت؛ لذا - برای عبور از آبراهه - خودم را جمع و جور کردم و واردِ باغ شدم و نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتم. رسول الله صلى الله عليه وسلم پرسيد: «ابوهريره هستی؟» گفتم: بله، ای رسول الله؛ فرمود: «چه کار داری؟» گفتم: شما در ميان ما بوديد که برخاستيد و رفتيد و چون تأخير کرديد، نگران شديم که مبادا در نبودِ ما و در تنهايی مشکلی برای شما پيش آمده باشد. پس طاقت نياورديم و من نخستين کسی بودم که بی تاب و نگران شدم. لذا به اين باغ آمدم و خودم را برای عبور از آبراهه، مانند روباه جمع کردم و مردم پشت سرِ من هستند. رسول الله صلى الله عليه وسلم کفش هايش را به من داد و فرمود: «ای ابوهريره، برو و هرکس را بيرون اين باغ ديدی که گواهی می دهد معبود راستينی جز الله نيست و قلبش به آن يقين دارد، به او مژده ی بهشت بده»، و اولین کسی که ملاقات کردم عمر بود و گفت: ای ابوهریره این کفش ها چیست؟ گفتم: این کفش های رسول الله صلى الله عليه وسلم است، آنها را به من داد تا با هر که روبرو شدم که گواهی می دهد معبود راستينی جز الله نيست و قلبش به آن يقين دارد، به او مژده ی بهشت بدهم، پس عمر با دست خود در میان سینه هایم زد و به باسن خود به زمین افتادم، گفت: ای ابوهريره برگرد، من نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم با گریه بازگشتم، و عمر دنبالم بود، رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: تو را چه شده ای ابو هریره؟ گفتم: من با عمر روبرو شدم، و به آنچه که مرا فرستادی به او گفتم، او ضربه ای میان سینه هایم زد و به باسن خود به زمین افتادم، و برایم گفت: برگرد، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: ای عمر، این چه کاری بود که انجام دادی؟ گفت: ای رسول الله، پدرم و مادرم فدای تو، ابوهریره را با کفش هایتان فرستادین تا با هر که روبرو شود که گواهی دهد معبود راستينی جز الله نيست و قلبش به آن يقين دارد، به او مژده ی بهشت بدهد؟ فرمود: بله، گفت: این کار را نکنید، زیرا می ترسم مردم به آن اتکا کنند و عمل را کنار بگذارند، آنان را بگذار که عمل نمایند، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: آنان را بگذارید.
مسلم روایت کردهرسول الله صلی الله علیه وسلم در میان چند تن از اصحاب نشسته و ابوبکر و عمر رضی الله عنهما نیز با او هستند؛ پس از مدتی ایشان جمع را ترک نموده و تأخیر می کند، بنابرین اصحاب می ترسند که مبادا از سوی دشمنان اسیر و یا مورد اذیت و آزار قرار گرفته باشد. از این رو صحابه رضی الله عنهم با نگرانی برخاسته و در پی ایشان می روند. اولین کسی که نگران شده و می ترسد، ابوهریره رضی الله عنه می باشد. این صحابی بزرگ خود را به باغی از باغ های بنی نجار می رساند و اطراف باغ به جستجو می پردازد تا بلکه دری باز بیابد، اما چیزی پیدا نمی کند. در نهایت سوراخ کوچکی در دیوارمی یابد كه از طریق آن سوراخ آب وارد باغ می شد. بنابراین خود را جمع و جور می کند تا بتواند از طریق سوراخ مذکور وارد باغ شود و رسول الله صلی الله علیه وسلم را در آنجا می یابد که رسول الله صلی الله علیه وسلم به او می فرماید: ابوهریره هستی؟ ابوهریره می گوید: بله. فرمود: چه کار داری؟ ابوهریره گفت: شما در میان ما بودید، پس از میان ما بلند شدید و تأخیر کردید، ما ترسیدیم که آسيب برايتان نرسد، پس من نخستین کسی بودم که ترسیدم، پس به این دیوار رسیدم و مثل روباه خود را جمع کردم، و این همه افراد پشت سر من هستند. در نتیجه پیامبر صلی الله علیه وسلم کفش های خویش را به او می دهد تا در خبری که می خواهد به مردم بدهد، نشانه صدق و راستی اش باشد. و خطاب به او می فرماید: ای ابوهريره، کفش هايم را با خود ببر و هرکس را بيرون اين باغ ديدی که گواهی می دهد معبود راستينی جز الله نيست و قلبش به آن يقين دارد، به او مژده ی بهشت بده. او اولین کسی را که ملاقات کرد عمر بود و به او گفت: ای ابوهریره این کفش ها چیست؟ گفت: اینها کفش های رسول الله صلی الله علیه وسلم است، آنها را با من داد تا با هر کسى روبرو شدم که گواهی می دهد معبود راستينی جز الله نيست و قلبش به آن يقين دارد، به او مژده ی بهشت بدهم. پس عمر رضی الله عنه با دست خود به سینۀ ابوهریره رضی الله عنه ضربه زد كه او به باسن خود به زمین افتاد، وگفت: ای ابوهريره برگرد، و با چهرۀ دگرگون ونزدیک به گریان نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم برگشتم، و عمر دنبالم بود و مرا تعقیب می کرد. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: تو را چه شده ای ابو هریره؟ گفتم: من با عمر روبرو شدم، و به آنچه را که مرا فرستادی به او گفتم، او ضربه ای میان سینه هایم زد و به باسن خود به زمین افتادم، و برایم گفت: برگرد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: ای عمر، این چه کاری بود که انجام دادی؟ عمر گفت: ای رسول الله، پدر و مادرم فدای تو، ابوهریره را با کفش هایتان فرستادین تا با هر که روبرو شود که گواهی دهد معبود راستينی جز الله نيست و قلبش به آن يقين دارد، به او مژده ی بهشت بدهد؟ فرمود: بله. گفت: این کار را نکنید، زیرا می ترسم مردم به آن اتکا کنند و عمل را کنار بگذارند، آنان را بگذار که عمل نمایند. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: پس آنان را بگذارید.
از عبدالله بن عَمرو رضی الله عنهما روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند، و مهاجر آن است آنچه را که الله متعال از آن نهی کرده ترک نماید».
متفق علیهپیامبر صلی الله علیه وسلم خبر دادهاند، مسلمانی که اسلامش کامل باشد آن است که مسلمانان از(اذيت) زبان او در امان باشند یعنی به آنان ناسزا نمیگوید، و آنان را نفرین نمیکند، و غیبت شان را نمیکند، و با زبانش هیچ نوع اذیتی به آنان نمیرساند، و از دستش در امان هستند، یعنی به حق شان دستدرازی نمیکند، و اموالشان را به ناحق نمیگیرد، و مانند آن. و مهاجر کسی است که آنچه الله متعال حرام قرار داده ترک نماید.
از جابِر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «هركس بعد از شنيدن اذان، اين دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ رَبَّ هَذِهِ الدَّعْوَةِ التَّامَّةِ، وَالصَّلاةِ الْقَائِمَةِ، آتِ مُحَمَّدًا الْوَسِيلَةَ وَالْفَضِيلَةَ، وَابْعَثهُ مَقَامًا مَحْمُودًا الَّذِي وَعَدْتَهُ» او سزاوار شفاعت من در روز قیامت خواهد بود». ترجمهء دعا: پروردگارا، ای صاحب اين دعوت كامل (اذان) و نمازی كه هم اكنون برگزار می شود، به محمد صلى الله عليه وسلم وسيله (درجه ای است در بهشت) و فضيلت عنايت فرما و او را طبق وعده ات به مقام محمود (شفاعت) برسان.
بخاری روایت کردهرسول الله صلی الله علیه وسلم بیان می دارد هرکس هنگام فراغت مؤذن از اذان و پایان اذان این عبارات را بگوید: (اللَّهُمَّ رَبَّ هَذِهِ الدَّعْوَةِ)، و این الفاظ اذان است که توسط آن برای عبادت الله و نماز فرا خوانده می شود، (التَّامَّةِ) کامل، دعوت توحید و رسالت، (وَالصَّلاَةِ القَائِمَةِ) دایم که حالا برگذار می شود، (آتِ) و بدهید، (مُحَمَّدًا الوَسِيلَةَ) منزلت بلند در بهشت که هیچ کس شایستۀ آن نیست مگر او صلى الله عليه وسلم، (وَالفَضِيلَةَ) مرتبۀ زائده بر مراتب همه مخلوق (وَابْعَثْهُ) و برایش عطا فرمایید (مَقَامًا مَحْمُودًا) کسی که در آن مقام قرار دارد ستایش می شود؛ و آن شفاعت بزرگ در روز قیامت است، (الَّذِي وَعَدْتَهُ) به این فرموده ات: {عسى أن يبعثك ربك مقامًا محمودًا} تا که این مقام برای او صلى الله عليه وسلم باشد. پس هر کس این دعا را بخواند مستحق شده و بر او شفاعت پیامبر صلی الله علیه وسلم در روز قیامت واجب می شود.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که فرمود: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اصحاب مرا دشنام ندهيد، زيرا اگر يكی از شما به اندازه ی كوه احد طلا انفاق كند، با يک يا نصف مدّی كه اصحاب من انفاق می كنند، برابری نمی كند».
متفق علیهرسول الله صلى الله عليه وسلم از دشنام دادن به هریک از صحابه نهی کرده است، به ویژه صحابۀ سابقین و اولین از مهاجرین و انصار؛ و خبر می دهد که اگر کسی همچون کوه احد طلا انفاق کند، ثواب آن به اندازه ی دو کف دست غذا یا نصف آن نمی رسد که یکی از صحابه انفاق کرده باشد؛ و مد اندازۀ پُری دو کف دست مرد متوسط است-؛ بنابر اخلاص مزید و صدق نیت های شان، و اسبقیت انفاق وخرج و قتال آنان قبل از فتح مکه می باشد، چون در برهۀ زمانی برای انفاق نیاز جدی بود.
از جابر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «لَنْ يَدْخُلَ النَّارَ رَجُلٌ شَهِدَ بَدْرًا وَالْحُدَيْبِيَةَ». «کسی که در جنگ بدر و حدیبیه شرکت داشته، وارد آتش دوزخ نمی شود».
رواه أحمد وأصله في صحيح مسلمپیامبر صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که هرکس در غزوه ی بدر که در سال دوم هجری اتفاق افتاد، همراه با پیامبر صلی الله علیه وسلم جنگیده باشد، و نیز کسی که در صلح حدیبیه که شامل بیعة الرضوان بود و در سال ششم هجری اتفاق افتاد با رسول الله صلی الله علیه وسلم همراه بوده است، وارد آتش دوزخ نمی شود.
از انس رضی الله عنه روایت است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم به ابوبکر و عمر فرمودند: «این دو (ابوبکر و عمر) سید و سرور اولین و آخرین بهشتیان سی سال سن به بالا جز پیامبران هستند».
ترمذی روایت کردهرسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که ابوبکر و عمر رضی الله عنهما بهترین بشر پس از پیامبران هستند، و بهترین وارد شوندگان بهشت هستند پس از پیامبران و فرستاده گان.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «حسن و حسين دو سردارِ جوانانِ بهشتی ها اند».
ترمذی و احمد روایت کردهپیامبر صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که نوه هایش هر یک حسن و حسین پسران فاطمه دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم و رضی الله عنهم، سید و سروران جوانان بهشتی اند که جوان مرده اند و وارد بهشت شده اند؛ یا آنها سید و سرور جوانان بهشتیان اند جز پیامبران و خلفای راشدین.