





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «مَا مِنْ نَبِيٍّ إلاَّ وَقَدْ أَنْذَرَ أُمَّتَهُ الأَعْوَرَ الكَذَّابَ، ألا إنَّهُ أعْوَرُ، وإنَّ رَبَّكُمْ - عز وجل - لَيْسَ بِأَعْوَرَ، مَكْتُوبٌ بَيْنَ عَيْنَيْهِ ك ف ر»: «هیچ پيامبری نبوده مگر اینکه به امتش درباره ی يک چشمِ بسيار دروغگو هشدار داده است؛ بدانید و آگاه باشید که يک چشم او (دجال) کور می باشد؛ اما پروردگارتان - عز وجل -، کور نيست. در ميان دو چشم دجال نوشته شده است: "ک، ف، ر"».
متفق علیههر پیامبری که الله متعال او را به پیامبری مبعوث کرده، امتش را در مورد مسیح دجال هشدار داده و آنها را از او بر حذر داشته است؛ چون از خارج شدن وی و شدت و بزرگی فتنه ی او آگاه بودند؛ و بخشی از صفاتش را برای آنها بیان داشتند؛ چنانکه در این حدیث به دو صفت از صفات او اشاره شده است و آن اینکه یک چشم او کور می باشد و الله متعال از این عیب و نقص پاک و بری است؛ و صفت دیگر اینکه در بین دو چشمش نوشته شده است: "ک، ف، ر".
از حذيفه بن یمان و ابوهريره رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «يَجْمعُ اللَّهُ تَباركَ وَتَعَالَى النَّاسَ فَيُقُومُ الْمُؤمِنُونَ حَتَّى تُزْلفَ لَهُمُ الْجَنَّةُ، فَيَأْتُونَ آدَمَ صلواتُ اللَّه عَلَيْه، فَيَقُولُون: يَا أَبَانَا اسْتفْتحْ لَنَا الْجَنَّةَ، فَيقُول: وهَلْ أَخْرجكُمْ مِنْ الْجنَّةِ إِلاَّ خَطِيئَةُ أَبِيكُم، لَسْتُ بصاحبِ ذَلِك، اذْهَبُوا إِلَى ابْنِي إبْراهِيمَ خَلِيل اللَّه، قَالَ: فَيأتُونَ إبْرَاهِيم، فيقُولُ إبْرَاهِيم: لَسْتُ بصَاحِبِ ذَلِك إِنَّمَا كُنْتُ خَلِيلاً مِنْ وَرَاءَ وراء، اعْمَدُوا إِلَى مُوسَى الذي كَلَّمهُ اللَّه تَكْلِيما، فَيَأْتُونَ مُوسَى، فيقُول: لسْتُ بِصَاحِب ذلكَ، اذْهَبُوا إِلَى عِيسى كَلِمَةِ اللَّه ورُوحِهِ، فَيقُولُ عيسَى: لَسْتُ بِصَاحِبِ ذلكَ. فَيَأْتُونَ مُحَمَّدًا - صلى الله عليه وسلم -، فَيَقُومُ فَيُؤْذَنُ لَه، وَتُرْسَلُ الأَمانَةُ والرَّحِمُ فَيَقُومَان جنْبَتَي الصراطِ يَمِيناً وشِمالا، فيَمُرُّ أَوَّلُكُمْ كَالْبَرْقِ»: «الله تبارک و تعالی (روز قيامت) مردم را جمع می کند و مؤمنان می ايستند تا اينکه بهشت به آنان نزديک می شود؛ سپس نزد آدم صلوات الله عليه می روند و می گويند: ای پدر، از الله بخواه که بهشت را برای ما بگشايد. آدم می گويد: آيا چيزی جز اشتباه پدرتان، شما را از بهشت اخراج کرد؟ من از چنین جایگاهی برخوردار نیستم. نزد فرزندم ابراهيم خليل الله برويد». فرمود: «پس نزد ابراهيم می روند؛ ابراهيم متواضعانه می گويد: اين کار از من ساخته نيست و چنين مقامی ندارم. من فقط دوست و خليل پروردگار هستم (و اين مقام به واسطه ی جبرئيل به من ابلاغ شده است)؛ نزد موسی برويد که الله بی واسطه با او سخن گفته است. لذا نزد موسی می روند؛ موسی می گويد: من دارای چنين مقامی نيستم. نزد عيسی برويد که حاصلِ فرمان اوست و به طور مستقيم از سوی او جان گرفت. عيسی می گويد: من چنين مقامی ندارم؛ پس نزد محمد صلى الله عليه وسلم می روند. و او برمی خيزد و اجازه (ی شفاعت) می يابد. و امانت و صله ی رحم فرستاده می شوند و در دو سوی "صراط" يعنی در چپ و راستِ آن قرار می گيرند. نخستين نفر شما، همانند برق عبور می کند». گفتم: پدر و مادرم فدايت؛ چه چيزی مانند عبورِ برق است؟ فرمود: «أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ يمُرُّ ويَرْجعُ في طَرْفَةِ عَيْن؟ ثُمَّ كَمَرِّ الريحِ، ثُمَّ كَمرِّ الطَّيْر، وَشَدِّ الرِّجالِ تَجْرِي بهمْ أَعْمَالُهُم، ونَبيُّكُمْ قَائِمٌ عَلَى الصرِّاطِ، يَقُول: رَبِّ سَلِّم سَلِّم، حَتَّى تَعْجِزَ أَعْمَالُ الْعبَاد، حَتَّى يَجئَ الرَّجُلُ لا يَسْتَطِيعُ السَّيْرَ إلاَّ زَحْفا، وفِي حافَتَي الصرِّاطِ كَلالِيبُ مُعَلَّقَةٌ مَأْمُورَةٌ بأَخْذِ مَنْ أُمِرَتْ بِه، فَمَخْدُوشٌ نَاجٍ وَمُكَرْدَسٌ في النَّارِ»: «آيا نديده ايد که چگونه برق (آسمان را) طی می کند و باز می گردد؟ (سرعت عبور برخی از شما از صراط، مانند برق است) سپس برخی همانند باد عبور می کنند و بعضی مانند پرنده و عده ای مانند مردانی قوی که به سرعت راه می روند. و بدين سان اعمال شان، آنها را از صراط عبور می دهد و پيامبرتان آنجا ايستاده است و می گويد: پروردگارا، (امتم را) سلامت بدار، آنها را به سلامت بدار؛ تا اينکه اعمال مردم از عبور دادن آنها ناتوان می شود؛ چنانکه مردی پيش می آيد و خزان خزان بر روی صراط می خَزَد و توانِ راه رفتن ندارد. قلاب هايی در دو طرف صراط آويزان است و مأمور گرفتن کسانی است که به گرفتن آنها مأمور شده اند؛ لذا بدنِ برخی از اينها خراشيده و مجروح می شود؛ اما نجات می يابند و برخی هم در اين قلاب ها گير می کنند و در دوزخ می افتند». ابوهريره رضی الله عنه می گويد: سوگند به ذاتی که جان ابوهريره در دست اوست، عمق دوزخ به اندازه ی مسافتی است که در هفتاد سال طی می شود.
به روایت مسلمدر روز قیامت الله متعال مردم را برای حساب و جزاء جمع می کند؛ در این هنگام مومنان بر می خیزند و بهشت به آنان نزدیک می شود و به دلیل توقف طولانی در روز قیامت، بر روی آنها گشوده نمی شود؛ بنابراین نزد آدم علیه السلام می روند و از او تقاضا می کنند از الله متعال بخواهد که بهشت را بروی آنها بگشاید؛ اما پاسخ آدم علیه السلام به آنان این است که: این کار از او ساخته نیست و از چنین جایگاه و مقامی برخوردار نیست؛ چون مرتکب گناهی شده که سبب اخراج همه ی آنها از بهشت گردیده است؛ بنابراین آنها را به سوی ابراهیم علیه السلام می فرستد؛ چون ابراهیم خلیل الله بوده و از مقام خلت برخوردار است که بالاترین مرتبه ی محبت می باشد. بنابراین نزد ابراهیم می روند و ابراهیم به آنها می گوید: من در چنین جایگاه والایی نیستم؛ نزد موسی علیه السلام بروید که الله متعال بدون واسطه با او هم کلام شده است؛ پس نزد موسی علیه السلام می روند و موسی به آنها می گوید: من در چنین جایگاه و مقامی نیستم؛ نزد عیسی بروید که الله متعال با کلام خود او را خلق نموده است؛ آنگاه نزد عیسی علیه السلام می روند و عیسی به آنها می گوید: من در چنین جایگاه و مقامی نیستم؛ پس از این است که نزد پیامبرمان محمد صلی الله علیه وسلم می روند و از او می خواهند که از الله بخواهد در میان آنها قضاوت کند و بهشت را بروی آنها بگشاید؛ و ایشان خواسته ی آنها را اجابت می کند و اجازه می گیرد و به او اجازه داده می شود؛ و امانت و صله ی رحم در دو طرف صراط قرار می گیرند؛ صراط پلی بر روی دوزخ است که کیفیت عبور مردم از آن به میزان اعمال شان بستگی دارد؛ کسی که در دنیا برای عمل صالح شتاب می کرده و فرصت را غنیمت شمرده و از انجام آن دریغ نکرده، به سرعت از صراط عبور می کند؛ و به این ترتیب برخی نجات می یابند و عده ای هم در دوزخ سقوط می کنند؛ دوزخی که عمق آن به اندازه ی طی کردن مسافتی هفتاد ساله است.
از ابوواقِد لِیثی ـ رضی الله عنه ـ روایت است که: وقتی رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم برای نبرد حُنین خارج شدند از کنار یکی از درختهای مشرکان عبور کردند که آن را «ذات اَنواط» مینامیدند و اسلحهٔ خود را بر آن میآویختند، پس [برخی از همراهان ایشان] گفتند: یا رسول الله، برای ما نیز ذات انواطی قرار دهید همانگونه که آنان ذات انواط دارند. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم [از روی تعجب] فرمودند: «سُبْحَانَ اللهِ! هَذَا كَمَا قَالَ قَوْمُ مُوسَى {اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ} [الأعراف: 138] وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَتَرْكَبُنَّ سُنَّةَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ»: «سبحان الله! این [سخن] همانند سخن قوم موسی است که گفتند: (همان گونه كه آنان معبودانی دارند، براى ما [نیز] معبودی تعیین کن). قسم به آنکه جانم به دست اوست، از راه و روش کسانی که پیش از شما بودند پیروی خواهید کرد».
به روایت ترمذی و احمدرسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ به سوی حنین رهسپار شد و حُنین دشتی است میان طایف و مکه و برخی از صحابه که به تازگی اسلام آورده بودند با او بودند، پس از کنار درختی گذشتند که آن را «ذات انواط» مینامیدند یعنی درختی که بر آن چیزهایی آویزان است. مشرکان این درخت را بزرگ میداشتند و اسلحه و دیگر وسایلشان را برای تبرک به آن میآویختند. پس آنان از رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ خواستند که برای آنها نیز درختی همانند آن قرار دهد که اسلحهٔ خود را به قصد تبرک بر آن آویزان کنند، زیرا گمان میکردند که چنین کاری جایز است. پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از روی انکار چنین سخنی و برای بزرگداشت الله تسبیح گفت و خبر داد که این سخن شبیه سخن قوم موسی به اوست که گفتند: {برای ما هم معبودی قرار ده چنانکه آنان معبودانی دارند}، زیرا قوم موسی کسانی را دیده بودند که بتهایی را عبادت میکنند، پس از او خواستند که آنان نیز همانند مشرکان بتهایی داشته باشند و این به معنای پیروی از راه و روش آنان است. سپس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از باب هشدار خبر دادند که این امت از روش یهودیان و نصرانیان پیروی خواهند کرد و کارهای آنان را انجام میدهند؛ تا از آنها حذر کنند.
از ابن عباس ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که: مردی نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آمد و در بارهای بعضی امور با او گفتگو کرد و سپس گفت: آنچه الله بخواهد و تو بخواهی؛ پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «أَجَعَلْتَنِي لِلَّهِ عَدْلًا؟ قُلْ: مَا شَاءَ اللهُ وَحْدَهُ»: «آیا مرا هم ردیف الله قرار دادی؟ بگو: تنها آنچه الله بخواهد».
به روایت نسائی در «السنن الکبری» و ابنماجه و احمدمردی نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آمد و دربارهٔ مسئلهای با او گفتگو کرد، سپس گفت: «آنچه الله بخواهد و تو بخواهی»، پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ این سخن او را نکوهش نموده و به او خبر داد که عطف مشیت مخلوق بر مشیت الله با «و» شرک اصغر است و جایز نیست که مسلمان چنین بگوید. سپس او را به سخن درست یعنی «تنها آنچه الله بخواهد» راهنمایی کرد؛ و اینگونه الله متعال را در اراده و مشیتش یکتا و یگانه شمرد؛ و مشیت و خواستهٔ دیگری را با هیچ یک از انواع عطف [از جمله واو عطف] به او معطوف نکرد.
از ام المؤمنین عایشه ـ رضی الله عنها ـ روایت است که فرمود: رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ بر من وارد شد درحالیکه من با پارچهای پشمین که بر آن تصاویر [جاندار] بود گنجهای [در گوشهٔ خانه] را پوشانده بودم، پس چون آن را دید پارهاش کرد و رنگ چهرهاش عوض شد و فرمود: «يَا عَائِشَةُ، أَشَدُّ النَّاسِ عَذَابًا عِنْدَ اللهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الَّذِينَ يُضَاهُونَ بِخَلْقِ اللهِ»: «ای عایشه، سختترین عذاب را نزد الله در روز قیامت کسانی دارند که سعی میکنند با خلقت الله همانندسازی کنند» عایشه میگوید: «پس آن را پاره کردیم و از آن یک یا دو بالش ساختیم».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به خانهاش نزد عایشه ـ رضی الله عنها ـ رفت و دید که گنجه یا طاقچهای که محل نگهداری وسایل بود، با پارچهای که در آن تصاویر موجودات جاندار است پوشانده است، پس رنگ چهرهٔ ایشان از روی خشم برای الله تغییر کرد و آن را برداشت و فرمود: در روز قیامت سختترین عذاب را از میان مردم کسانی دارند که با تصاویری که میکشند آفریدههای الله را شبیهسازی میکنند. عایشه میفرماید: پس از آن یک یا دو بالش ساختیم.
از بُریده بن حُصَیب اسلمی رضی الله عنه روایت است که می گوید: هرگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم امیری را برای سپاه یا سریه ای مشخص می کرد، او را به رعايت تقوای الهی در حق خودش و مسلمانان همراهش و همچنين نيکی به همراهانش توصيه می نمود و می فرمود: «اغْزُوا بِسْمِ اللَّهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، قَاتِلُوا مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ، اُغْزُوا وَ لاَ تَغُلُّوا، وَلاَ تَغْدِرُوا، وَلاَ تُـمَثِّلُوا، وَلاَ تَقْتُلُوا وَلِيدًا، وَإِذَا لَقِيتَ عَدُوَّكَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَادْعُهُمْ إِلَى ثَلاَثِ خِصَالٍ - أَوْ خِلاَلٍ -: فَأَيَّتُهُنَّ مَا أَجَابُوكَ فَاقْبَلْ مِنْهُمْ وَكُفَّ عَنْهُمْ، ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى الإِسْلاَمِ، فَإِنْ أَجَابُوكَ فَاقْبَلْ مِنْهُمْ، ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى التَّحَوُّلِ مِنْ دَارِهِمْ إِلَى دَارِ الْمُهَاجِرِينَ، وَأَخْبِرْهُمْ أَنَّهُمْ إِنْ فَعَلُوا ذَلِكَ فَلَهُمْ مَا لِلْمُهَاجِرِينَ وَعَلَيْهِمْ مَا عَلَى الْمُهَاجِرِينَ، فَإِنْ أَبَوْا أَنْ يَتَحَوَّلُوا مِنْهَا فَأَخْبِرْهُمْ أَنَّهُمْ يَكُونُونَ كَأَعْرَابِ الْمُسْلِمِينَ، يَجْرِي عَلَيْهِمْ حُكْمُ اللَّهِ تعالی، وَلاَ يَكُونُ لَهُمْ فِي الْغَنِيمَةِ وَالْفَيْءِ شَىْءٌ إِلاَّ أَنْ يُجَاهِدُوا مَعَ الْمُسْلِمِينَ، فَإِنْ هُمْ أَبَوْا فَسَلْهُمُ الْجِزْيَةَ، فَإِنْ هُمْ أَجَابُوكَ فَاقْبَلْ مِنْهُمْ وَكُفَّ عَنْهُمْ، فَإِنْ هُمْ أَبَوْا فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ وَقَاتِلْهُمْ، وَإِذَا حَاصَرْتَ أَهْلَ حِصْنٍ، فَأَرَادُوكَ أَنْ تَجْعَلَ لَهُمْ ذِمَّةَ اللَّهِ وَذِمَّةَ نَبِيِّهِ، فَلاَ تَجْعَلْ لَهُمْ ذِمَّةَ اللَّهِ وَلاَ ذِمَّةَ نَبِيِّهِ، وَلَكِنِ اجْعَلْ لَهُمْ ذِمَّتَكَ وَذِمَّةَ أَصْحَابِكَ، فَإِنَّكُمْ أَنْ تُخْفِرُوا ذِمَمَكُمْ وَذِمَمَ أَصْحَابِكُمْ أَهْوَنُ مِنْ أَنْ تُخْفِرُوا ذِمَّةَ اللَّهِ وَذِمَّةَ نَبِيِّه، وَإِذَا حَاصَرْتَ أَهْلَ حِصْنٍ، فَأَرَادُوكَ أَنْ تُنْزِلَهُمْ عَلَى حُكْمِ اللَّهِ، فَلاَ تُنْزِلْهُمْ، وَلَكِنْ أَنْزِلْهُمْ عَلَى حُكْمِكَ، فَإِنَّكَ لاَ تَدْرِى أَتُصِيبُ حُكْمَ اللَّهِ فِيهِمْ أَوْ لاَ»: «به نام الله، در راه الله جهاد كنيد. و با كسانی كه به الله كفر ورزيده اند، بجنگيد. جهاد كنيد و خيانت مكنيد. عهد شكنی مكنيد، کشته شدگان را مثله نکنيد، (گوش و دهان و بينی و ساير اعضای بدن شان را نبريد). كودكان را نكشيد. و هنگامی که با دشمنان مشرک برخورد کردی، آنان را به سه چيز دعوت کن؛ هريک از اين سه چيز را پذيرفتند، از آنها قبول کن و دست از جنگ بردار. نخست آنها را به اسلام دعوت كن، اگر پذيرفتند، از آنها قبول كن. آنگاه از آنان بخواه كه به سرزمین مسلمانان هجرت كنند. و به آنها خبر بده که اگر چنين كرديد، از امتيازات مهاجران (غنيمت و غيره) بهره مند می شوند و مسئوليت های مهاجران (جهاد و مبارزه) نيز بر عهده ی آنهاست؛ اما اگر قبول نکردند که سرزمین شان را ترک کنند به آنان بگو که مانند باديه نشينان مسلمان با آنها رفتار خواهد شد و حکم الله متعال در مورد آنها اجرا می شود. و هيچ سهميه ای از غنايم جنگی و فیء ندارند مگر اينکه همراه مسلمانان جهاد کنند. اگر اسلام را نپذيرفتند، از آنان جزيه بخواه. اگر قبول كردند، از آنها بپذیر و دست از جنگ با آنان خودداری کن. اما اگر قبول نكردند، به كمک الله، با آنان بجنگ. و اگر قلعه ای رامحاصره كردی و آنان خواستند كه به عهد و پيمان الله و پيامبرش با تو صلح بكنند، چنين مكن، بلكه بر اساس عهد و پيمان خودت و یارانت با آنان وارد گفتگو شو. زيرا اگر آنان،عهد و پيمان تو و همراهانت را بشکنند، آسان تر است تا اينکه عهد و پيمان الله متعال و پيامبرش را بشکنند. همچنين اگر ساكنان قلعه ای را در محاصره خويش در آوردی و از تو خواستند كه حكم الله را در مورد آنان اجرا كنی، چنين مكن بلكه حكم خودت را پيشنهاد كن. زيرا تو نمی دانی به حق می رسی و واقعاً حکم الله را درباره ی آنان اجرا می نمايی يا نه».
به روایت مسلمبریده رضی الله عنه خبر می دهد که هرگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم سپاه یا سریه ای را به نبرد با کافران می فرستاد، امیری را بر آنها می گمارد تا از وحدت آنها مراقبت کرده و امور آنها را اصلاح کند؛ سپس او را به تقوای الهی و رفتار خوب با همراهانش توصیه می کرد و آنها را به انجام رفتاری که باید با دشمنان در پیش بگیرند، راهنمایی می کرد؛ و اینکه باید از خیانت و فریب و مثله کردن دشمن و کشتار افراد غیر مکلف خودداری کنند؛ و اینکه ابتدا مشرکان را به اسلام دعوت دهند؛ اگر پذیرفتند، آنها را به هجرت به مدینه منوره تشویق نمایند و به آنها بیاموزند که همان حقوق و تکالیفی را خواهند داشت که مهاجرین سابقین دارند. اما چنانچه از هجرت کردن ابا ورزیدند، همان رفتاری با ایشان خواهد شد که با بادیه نشینان مسلمان می شود. اما چنانچه از اسلام آوردن امتناع نمودند، باید از آنها جزیه طلب کنند؛ و اگر از پرداخت آن ابا ورزیدند، باید از الله مدد گرفته و با آنها بجنگند. و چون مردمانی را به محاصره در آوردند، عهد و پیمان الله و رسولش را به آنها ندهند، بلکه پیمان خودشان را به آنها بدهند؛ زیرا اینکه عهد و پیمان آنها در معرض نقض و شکستن قرار بگیرد گناهش بسیار کمتر است از اینکه عهد و پیمان الله و رسولش در معرض نقض قرار بگیرد. و اگر از آنان خواستند که در میان آنها بنا بر حکم الله قضاوت نمایند، مبادا به حکم و دستوری حکم نموده و آن را حکم الله قلمداد کنند؛ زیرا ممکن است اجتهاد آنها واقعا موافق با حکم الله نباشد؛ پس بنا بر حکم و قضاوت و اجتهاد خود با آنها تعامل نمایند.
از ابن الدَّیلَمی روایت است که می گوید: نزد ابی بن کعب رفته و گفتم: در دلم شک و اضطرابی در مورد قضا و قدر می باشد. چیزی به من بگو، شاید الله متعال قلبم را از وجود آن پاک کند. این بود که ابی بن کعب گفت: «اگر به اندازه ی کوه احد انفاق کنی، الله از تو قبول نمی کند تا اینکه به تقدیر ایمان داشته باشی؛ و بدان که آنچه برايت مقدّر شده، ممکن نيست به تو نرسد. و آنچه برايت مقدّر نشده، امکان ندارد به تو برسد؛ و اگر بر اعتقادی جز این بمیری، از دوزخیان خواهی بود». ابن الدَّیلَمی می گوید: نزد عبدالله بن مسعود و حذیفه بن یمان و زید بن ثابت رفتم، همگی چنین سخنی را از رسول الله صلی الله علیه وسلم برای من روایت کردند.
به روایت ابن ماجه - به روایت ابوداوود - به روایت احمدعبدالله بن فیروز دیلمی رحمه الله خبر می دهد که وی دچار اشکالی در زمینه ی اعتقاد و باور تقدیر شد؛ بنابراین از اینکه مبادا این مساله منجر به انکار تقدیر شود، نزد علمای صحابه می رود تا در این مورد سوال کند و اشکال خود را برطرف نماید؛ عملی که شایسته است هر مومنی به هنگام مواجه شدن با اشکال، جهت عمل به کلام الهی انجام دهد که می فرماید: «فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ»: «پس اگر نمی دانید، از اهل ذکر [= دانشمندان و اهل علم] بپرسید». و چون عبدالله بن فیروز در مورد اشکال خود از علمای صحابه می پرسد، همگی فتوا می دهند که هر مسلمانی باید به قضا و قدر ایمان داشته باشد چنانکه انفاق اموال زیاد از کسی که به تقدیر ایمان نداشته باشد، پذیرفته نمی شود و هرکس درحالی بمیرد که به تقدیر ایمان نداشته باشد، از دوزخیان خواهد بود.
از عبادة بن صامت رضی الله عنه روایت است که می گوید: فرزندم، طعم ایمان را نمی چشی تا اینکه بدانی آنچه برای تو مقدّر شده، ممکن نيست به تو نرسد. و آنچه برايت مقدّر نشده، امکان ندارد به تو برسد. از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْقَلَمَ، فَقَالَ لَهُ: اكْتُبْ فَقَالَ: رَبِّ، وَمَاذَا أَكْتُبُ؟ قَالَ: اكْتُبْ مَقَادِيرَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ»: «اولین چیزی که الله متعال آفرید، قلم بود؛ پس به قلم گفت: بنویس؛ قلم گفت: پروردگارا، چه بنویسم؟ الله فرمود: مقادیر همه چیز را تا روز قیامت بنویس». فرزندم، من از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «مَنْ مَاتَ عَلَى غَيْرِ هَذَا فَلَيْسَ مِنِّي»: «هرکس با عدم ایمان به قضا و قدر بمیرد، بر راه و روش من نیست». و در روایت احمد آمده است: «إِنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ تعالی الْقَلَمُ، فَقَالَ لَهُ: اكْتُبْ، فَجَرَى فِي تِلْكَ السَّاعَةِ بِمَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»: «اولین چیزی که الله متعال آفرید، قلم بود که به آن فرمود: آنچه را از این ساعت تا روز قیامت رخ می دهد، بنویس». و در روایت ابن وهب آمده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فمن لم يؤمن بالقدر خيره وشره أحرقه الله بالنار»: «هرکس به خیر و شر تقدیر ایمان نداشته باشد، الله متعال او را با آتش می سوزاند».
به روایت ابن وهب در «القَدَر» - به روایت ترمذی - به روایت ابوداوود - به روایت احمدعبادة بن صامت رضی الله عنه پسرش ولید را به ایمان به خیر و شر تقدیر سفارش می کند و برای او ثمرات پاکیزه و نتایج نیکوی ایمان به تقدیر در دنیا و آخرت و همچنین آثار بد ناشی از انکار تقدیر در دنیا و آخرت را توضیح می دهد؛ و در توضیح و روشنگری خود به سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم استناد می کند که ثابت می کند الله متعال همه چیز را مقدر نموده و به قلم دستور داده همه چیز را قبل از وجود مخلوقات بنویسد؛ بنابراین هیچ امری تا روز قیامت در هستی رخ نمی دهد مگر بنا بر قضا و قدر الهی.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «العِزُّ إِزاري، والكِبْرياءُ رِدَائِي، فَمَنْ نَازَعَنِي بِشَيْءٍ مِنْهُمَا عَذَّبْتُهُ»: «عزت ازارِ من است و بزرگی و کبريايی ردای من؛ کسی که درباره ی يکی از اين دو با من به نزاع برخیزد، او را عذاب می دهم».
به روایت مسلمعزت و بزرگی و کبریایی دو صفت مخصوص الله متعال می باشند که هیچکس را در آنها شریک خود قرار نمی دهد. چنانکه کسی دیگری را در ازار و ردای خود که لباس های او هستند، شریک نمی کند. الله متعال این دو صفت را مختص خود قرار داده که مشارکت هیچکس در آنها را نمی پذیرد؛ و بلکه هرکس ادعای عزت و کبریایی کند، در ملک الله متعال به نزاع با او برخاسته است و هرکس به نزاع با الله برخیزد، او را عذاب می کند.