Hedayat “A fruitful harvest”
from the gardens of “ Verses and Hadiths ”
Inspiring Dawah cards that highlight the profound meanings of Quranic verses and Prophetic Hadiths. Presented in an accessible and engaging style to help Muslims gain a deeper understanding of their faith with ease.
About Hedayat
Hedayat is a platform that combines simplicity of design and ease of use
displaying the benefits derived from Verses and Hadiths in
attractive cards with unique designs.
Unique Designs
Cards with unique and attractive designs that express the content of the text
Reliable Materials
Scientifically reliable benefits reviewed by a group of scholars
Easy Browsing
You can browse the cards easily and display them effortlessly
Different Languages
Cards are available in more than 40 languages for the benefit of all
Hadith Cards
از نوّاس بن سمعان رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که فرمود: «يُؤْتَى يَوْمَ القِيَامَةِ بِالقُرْآنِ وَأهْلِهِ الَّذينَ كَانُوا يَعْمَلُونَ بِهِ في الدُّنْيَا، تَقْدُمُه سورَةُ البَقَرَةِ وَآلِ عِمْرَانَ، تُحَاجَّانِ عَنْ صَاحِبِهِمَا»: «روز قيامت قرآن و اهل آن که در دنيا به آن عمل می کردند، آورده می شوند و سوره های "بقره" و "آل عمران"، پيشاپيشِ آن قرار دارند و از خوانندگان خويش دفاع می کنند».
به روایت مسلمدر این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم قرائت قرآن را مقید به عمل بدان ذکر می کند. چون کسانی که قرآن می خوانند به دو قسمت تقسیم می شوند: کسانی که به قرآن عمل نمی کنند و به اخبار آن ایمان نمی آورند و به احکام آن عمل نمی کنند؛ قرآن حجتی علیه اینان می باشد. و کسانی که به اخبار آن ایمان می آورند و آن را تصدیق نموده و به احکام آن عمل می کنند؛ قرآن برای اینان حجتی است که در روز قیامت از آنها دفاع می کند. و این یعنی مهمترین مساله در مورد قرآن عمل به آن می باشد؛ و این کلام الهی موید این مساله می باشد که می فرماید: «كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» [ص: 29] «[ای محمد، این قرآن] کتابی است پر برکت که بر تو نازل کردیم تا [مردم] در آیاتش به دقت بیندیشند و خردمندان پند گیرند». «لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ» یعنی معانی آن را بفهمند؛ «وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» یعنی بدان عمل کنند. و از این جهت عمل بعد از تدبر ذکر شده، چون عمل بدون تدبر امکان ندارد؛ و با تدبر است که علم حاصل می شود و عمل، فرع علم می باشد. مهم این است که فایده ی نزول قرآن، تلاوت، عمل به آن، ایمان آوردن به اخبار آن، عمل به احکام آن، ادای اوامر و دوری از نواهی آن می باشد؛ و در این صورت است که قرآن در قیامت از اصحابش دفاع می کند.
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: باری جبرئيل عليه السلام نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم نشسته بود که ناگهان صدايی از بالای سرش شنيد؛ سرش را بالا گرفت و گفت: «هَذَا بَابٌ مِنَ السَّمَاءِ فُتِحَ اليَوْمَ وَلَمْ يُفْتَحْ قَطٌّ إِلاَّ اليَوْمَ، فنَزلَ منهُ مَلكٌ»: «اين، (صدای) دروازه ای از آسمان است که امروز باز شد و جز امروز هرگز گشوده نشده است. و فرشته ای از آن پايين آمد»؛ آنگاه گفت: «هذا مَلكٌ نَزلَ إلى الأرضِ لم ينْزلْ قطّ إلاَّ اليومَ». «اين فرشته ای است که به زمين فرود آمده و جز امروز پايين نيامده است». پس سلام کرد و گفت: «أبْشِرْ بِنُورَيْنِ أُوتِيتَهُمَا لَمْ يُؤتَهُمَا نَبيٌّ قَبْلَكَ: فَاتِحَةُ الكِتَابِ، وَخَواتِيمُ سُورَةِ البَقَرَةِ، لَنْ تَقْرَأَ بِحَرْفٍ مِنْهَا إِلا أُعْطِيتَه»: «تو را به دو نور مژده باد که به تو داده شده است و پيش از تو به هيچ پيامبری داده نشد: فاتحة الکتاب و آيات پايانیِ سوره ی بقره؛ هر حرفی از آن را بخوانی، درخواست هايی را که در آن آمده است، به تو داده می شود».
به روایت مسلمابن عباس رضی الله عنهما می گوید: "باری که جبریل نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته بود، صدای شدیدی را شنید"؛ صدایی شبیه صدای شکستن چوب هایی که در ساختمان سازی به کار می روند؛ و این صدا از بالا بود؛ از سمت آسمان یا از جهت سرش؛ و گفته شده: صدایی شبیه صدای در بوده است؛ پس جبریل سرش را بالا برده و می گوید: "این دروازه ای در آسمان دنیا است که امروز باز شده و جز امروز هرگز باز نخواهد شد"؛ سپس از آن دروازه، مَلَکی نازل شد؛ اینجا بود که جبریل گفت: این ملکی است که جز امروز به زمین نازل نشده است؛ آن ملک سلام می کند و می گوید: "تو را به دو نور مژده باد"؛ آنها را دو نور می نامد، زیرا هریک نوری است در پیش روی صاحب آنها؛ یا به این دلیل آنها را نور می نامد چون تامل و تفکر در معانی آنها هدایتگر به سوی راه راست می باشند؛ و اختصاص این دو نور به این دو امر، دلالت بر فضیلت آنها و ویژگی منحصر به فرد آنها دارد؛ نور اول سوره ی فاتحه و نور دوم، دو آیه ی پایانی سوره ی بقره هستند؛ این دو نور چنان اند که اگر فرد مومنی از این امت آنها را بخواند، الله متعال خواسته های مطرح شده در این دو را به وی عطا می کند؛ دو نوری که به هیچیک از پیامبران پیشین داده نشده است.
از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «لا حَسَدَ إِلاَّ في اثنتينِ: رَجُلٌ آتَاهُ اللَّه مَالاً، فَسَلَّطَه عَلَى هَلَكَتِهِ في الحَقِّ، وَرَجُلٌ آتَاه اللَّه حِكْمَةً، فَهُوَ يَقْضِي بِهَا وَيُعَلِّمَها»: «حسادت جایز نیست مگر در دو مورد: شخصی که الله متعال به او مالی داده و توفیق خرج کردن در راه الله را به وی عنايت کرده است؛ و شخصی که الله به او حکمت و معارف دينی داده و به آن حکم نموده و عمل می کند و - به ديگران نيز - آموزش می دهد».
هر دو روایت متفق علیه استدر اینجا رسول الله صلى الله عليه وسلم اشاره می کند حسادت انواع مختلفی دارد؛ نوعی از آن در شریعت مذموم و حرام می باشد که عبارت است از اینکه: کسی آروزی از بین رفتن نعمت برادرش را داشته باشد. و نوعی از حسادت مباح است؛ و آن اینکه: انسان دیگری را برخوردار از نعمتی دینوی ببیند و مثل آن را برای خود بخواهد. اما حسادتی که در شریعت محمود و پسندیده می باشد، این است که دیگری را برخوردار از نعمتی دینی ببیند و آن را برای خود نیز بخواهد که آنچه در این حدیث آمده به همین معناست. یعنی حسادت انواعی داشته و هر نوع حکم مخصوص به خود را دارد اما به طور کلی تنها در دو مورد حسادت محمود و مستحب و شرعی می باشد؛ یکی از آنها حسادت به فرد ثروتمندِ با تقوایی است که الله متعال مال حلالی به وی بخشیده و آن را در راه الله انفاق می کند. اگر کسی آرزو کند مثل او باشد و در برابر نعمتی که به وی داده شده غبطه بخورد، جایز و رواست؛ و دیگری فرد عالمی است که الله متعال به وی علمی سودمند عطا نموده و بدان عمل می کند و آن را به دیگران می آموزد و بر مبنای آن بین مردم قضاوت نموده و حکم می کند؛ اگر کسی آرزو کند مثل او باشد، جایز و رواست.
از ابن شهاب روایت است که انس بن مالک به او گفت: حذیفة بن یمان درحالی نزد عثمان رضی الله عنه آمد که عثمان مشغول تجهیز اهل شام برای نبرد ارمنستان و تجهیز اهل عراق برای نبرد آذربایجان بود؛ اختلاف مردم در قرائت قرآن حذیفه را ترسانده بود، از این رو حذیفه به عثمان گفت: ای امیر مؤمنان امت را دریاب پیش از آنکه همانند یهود و نصاری در کتاب خویش اختلاف نمایند. این بود که عثمان شخصی را نزد حفصه فرستاد که: «صحیفه ها را نزد ما بفرست تا از روی آن نسخه برداری نموده و سپس نزد شما بازگردانیم». و حفصه رضی الله عنها آن صحیفه ها را برای عثمان رضی الله عنه فرستاد و ایشان به زید بن ثابت و عبدالله بن زبیر و سعید بن عاص و عبدالرحمن بن حارث بن هشام دستور این کار را داد و آنها نسخه برداری نمودند. و عثمان به آن سه قریشی گفت: «اگر در چیزی از قرآن با زید بن ثابت اختلاف نمودید، آن را به زبان قریش بنویسید، زیرا قرآن به زبان قریش نازل شده است». و آنها چنین کردند و مصاحفی را نسخه برداری نمودند. و عثمان صحیفه ها را به حفصه بازگرداند و به هر سرزمینی نسخه ای را فرستاده و دستور داد تا هر صحیفه یا مصحفی جز این مصاحف سوزانده شود.
به روایت بخاریحذیفه بن یمان رضی الله عنهما درحالی نزد عثمان رضی الله عنه آمد که عثمان مشغول تجهیز اهل شام و اهل عراق برای نبرد ارمنستان و آذربایجان و فتح این دو منطقه بود؛ حذیفه اختلاف مردم در قرائت قرآن را شنیده بود؛ چنانکه برخی بنا بر قرائت ابی بن کعب می خواندند و برخی بنا بر قرائت ابن مسعود؛ تا جایی که نزدیک بود میان آنها فتنه و درگیری روی دهد. حذیفه که از این مسئله ترسیده بود نزد عثمان آمد و گفت: ای امیر مؤمنان مردم را دریاب پیش از آنکه درباره ی قرآن با یکدیگر اختلاف نمایند، آنگونه که یهود و نصاری در رابطه با تورات و انجیل اختلاف نموده و آن را تحریف کردند و چیزهایی از آن کم کرده و به آن افزودند. قرآن در آن زمان در چند صحیفه گرد آوری شده بود و در یک مصحف خاص و واحد نبود. بنابراین عثمان قاصدی را نزد ام المؤمنین حفصه رضی الله عنها فرستاد و از او خواست تا صحیفه هایی را که قرآن در آن نوشته شده بود برای ایشان ارسال کند، تا آنها را در چند نسخه نسخه برداری نماید و سپس صحیفه های ایشان را بازگرداند. صحیفه ای که نزد حفصه رضی الله عنها بود، همانی بود که ابوبکر و عمر رضی الله عنهما دستور داده بودند تا قرآن در آن جمع آوری شود. به این ترتیب بود که عثمان رضی الله عنه قرآن را در یک مصحف گرد آوری نمود. تفاوت مصحف ایشان با صحیفه هایی که در زمان ابوبکر رضی الله عنه گردآوری شد، در این بود که صحیفه های زمان ابوبکر رضی الله عنه عبارت از ورق هایی بود که قرآن در آن گردآوری شده بود و سوره ها به صورت جدا و هر سوره با آیاتش مرتب و جدا از سوره ی دیگر بود. اما برخی پشت سر برخی دیگر نیامده بود و چون نسخه برداری شد و پشت سر هم و مرتب ذکر شد، تبدیل به یک مصحف گردید و این کار در زمان عثمان رضی الله عنه صورت گرفت. بنابراین حفصه صحیفه ها را برای عثمان فرستاد و ایشان زید بن ثابت و عبدالله بن زبیر و سعید بن عاص و عبدالرحمن بن حارث بن هشام رضی الله عنهم را مأمور نسخه برداری از صحف در مصاحف نمود. از میان این جمع، زید بن ثابت انصاری بود و سایر آنها قریشی بودند و عثمان رضی الله عنه به آن سه قریشی گفت: «اگر با زید بن ثابت در چیزی از قرآن اختلاف نمودید، آن را به زبان قریش بنویسید، زیرا قرآن به زبان آنها نازل شده است». و آنها چنین کردند و به این ترتیب صحف را در مصاحف نسخه برداری نمودند. و در نهایت عثمان رضی الله عنه صحیفه های حفصه رضی الله عنها را به ایشان بازگرداند و به هر ناحیه ای نسخه ای از نسخه های مذکور فرستاد و دستور داد تا صحیفه ها یا مصحف های دیگر را بسوزانند.
از ابودرداء رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «مَنْ حَفِظَ عَشْرَ آيَاتٍ مِنْ أَوَّلِ سُورَةِ الكَهْفِ، عُصِمَ مِنَ الدَّجَّالِ»: «هرکس ده آيه از ابتدای سوره ی "کهف" را حفظ کند، از فتنه ی "دجال" در امان می ماند». و در روايت ديگری آمده است: «مِنْ آخِرِ سُورَةِ الكَهْفِ»: «هرکس ده آيه ی پايانی سوره ی کهف را حفظ کند».
به روایت مسلمهرکس از صمیم قلب ده آیه از ابتدای سوره ی کهف یا آخر آن را حفظ کند - بنا بر دو روایتی که در این زمینه وارد شده اند - الله متعال او را از شر دجال و فتنه اش حفظ می کند و دجال نمی تواند بر او مسلط شود و ضرری به او برساند.
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: عمر رضی الله عنه مرا با بزرگان بدر در مجلس خود جای می داد. گويا يکی از آنها ناراحت شده و گفته بود: چرا اين پسر با ما وارد مجلس می شود، حال آنکه ما نیز پسرانی به سن او داريم؟ عمر رضی الله عنه فرمود: شما خود می دانيد که او از کجاست (و از شأن او آگاهيد)؛ لذا روزی مرا صدا زد و با آنها به مجلس خود برد. دريافتم که می خواهد دليل اين کارش را به آنان نشان دهد. پرسيد: درباره ی اين سخن الله متعال چه می گوييد که فرموده است: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ»؟ برخی گفتند: الله به ما دستور می دهد وقتی ما را ياری نمود و پيروز گردانيد، او را ستايش کنيم و از او درخواست آمرزش نماييم. و برخی هم سکوت کردند و چيزی نگفتند. سپس از من پرسيد: ابن عباس، آيا تو نيز چنين نظری داری؟ گفتم: خير. فرمود: نظرت چیست؟ پاسخ دادم: اين خبر وفات رسول الله صلى الله عليه وسلم بود که الله به او خبر داد و فرمود: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ». [هنگامی که ياریِ الله و پيروزی (فتح مکه) فرا رسد، (بدان که زمان مرگت نزديک شده است).] و اين، علامتِ اجل توست. «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا» [پس پروردگارت را با حمد و ستايش به پاکی ياد کن و از او آمرزش بخواه. بی گمان او توبه پذير است.] عمر رضی الله عنه فرمود: من از اين سوره همان برداشتی را دارم که تو گفتی.
به روایت بخاریعادت و روش عمر رضی الله عنه این بود که در مسائل مشکل، با صاحب نظران مشورت می کرد. و در مجلس خود همراه بزرگان بدر و صحابه، عبدالله بن عباس را نیز شرکت می داد؛ این درحالی بود که ابن عباس نسبت به آنها بسیار کم سن و سال بود؛ لذا از این مساله ناراحت شدند که چرا باید ابن عباس در چنین مجلسی حضور داشته باشد و فرزندان آنها شرکت نداشته باشند؛ این بود که عمر رضی الله تصمیم گرفت جایگاه علمی و ذکاوت و هوش ابن عباس را به ایشان نشان دهد؛ لذا آنها را جمع نمود و در مورد این سوره از آنها پرسید: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا». کسانی که حضور داشتند به دو دسته تقسیم شدند: دسته ای که ساکت ماندند و اظهار نظر نکردند و دسته ی دیگری که گفتند: الله ما را امر نموده که چون پیروزی و فتح آمد، برای گناهان مان طلب مغفرت کنیم و او را حمد و ستایش نماییم. اما مراد عمر رضی الله عنه از طرح این مساله، پی بردن به مغز این آیات بود نه دانستن معنای کلمات و الفاظ آن؛ لذا از ابن عباس رضی الله عنهما پرسید: نظر تو در مورد این سوره چیست؟ وی گفت: این سوره بیانگر نزدیک شدن اجل رسول الله صلی الله علیه وسلم بود. الله متعال این آیه را به ایشان نازل نمود: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ» که مراد از آن فتح مکه است؛ و به این ترتیب بیان داشت که این علامت اجل توست: «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا»؛ لذا عمر رضی الله عنه گفت: در این مورد با تو موافقم و نظر من نیز همین است. و به این ترتیب فضل عبدالله بن عباس رضی الله عنهما آشکار گشت.
از ابوموسی اشعری رضی الله عنه روايت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم به او فرمود: «لَقدْ أُوتِيتَ مِزْمَاراً مِنْ مَزَامِيرِ آلِ دَاوُدَ»: «به تو صدای خوبی مانند صدای خوشِ آل داوود داده شده است». و در روايتی از مسلم آمده است: رسول الله صلى الله عليه وسلم به او فرمود: «لَوْ رَأيْتَنِي وَأنَا أسْتَمِعُ لِقِراءتِكَ الْبَارِحَةَ»: «اگر ديشب مرا می ديدی که به قرائت تو گوش می دادم، قطعا خوشحال می شدی».
متفق علیهاز ابوموسی اشعری رضی الله عنه روایت است که وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم قرائت زیبای وی را شنیده، به او فرموده است: «به تو صدای خوبی مانند صدای خوشِ آل داوود داده شده است». و منظور از آل داود در اینجا خود داود علیه السلام می باشد که از صدای زیبا و بلندی برخوردار بود. تا جایی که الله متعال می فرماید: «يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ» [سبا: 10] «ای کوهساران و ای پرندگان، [در ستایش و نیایش] با او هم آواز شوید و آهن را برایش نرم کردیم [تا هر چه می خواهد بسازد]». گاهی آل فلان بر خود شخص اطلاق می شود چون به هیچیک از آنها صدای زیبایی چون صدای داود داده نشده است.
ابن مسعود - رضى الله عنه - از رسول الله - صلى الله عليه و سلم - روايت كرده اند كه فرمودند: "هر كسى كه حرفى از كتاب الله را قرائت كند براى او يک پاداش دارد، و هر پاداش ده برابر آن مى باشد، و نمى گويم: الم يک حرف است، بلكه: الف يک حرف، لام يک حرف و ميم يک حرف است".
به روایت ترمذیابن مسعود - رضى الله عنه - در اين حديث روايت مى كند كه رسول الله - صلى الله عليه و سلم - خبر داده اند: هر مسلمانى حرفى از كتاب الله را قرائت كند جزاى او براى هر حرفى ده پاداش اشت، و سخنشان: "و نمى گويم: الم يک حرف است"، يعنى: نمى گويم مجموع اين سه حرف برابر با يک حرف است، بلكه الف يک حرف، لام يک حرف و ميم يک حرف مى باشد، پس قاری سى پاداش كسب مى كند، و این نعمت و پاداش بزرگی است که با وجود آن شایسته است تلاوت قرآن کریم را افزایش دهیم.
از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم به من فرمود: «اقْرَأْ عَلَيَّ القُرآنَ»: «برای من قرآن بخوان». گفتم: ای رسول خدا، من برای شما قرآن بخوانم، درحالی که قرآن بر شما نازل شده است؟ فرمود: «إِنِّي أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْ غَيْرِي»: «دوست دارم آن را از کسی جز خود بشنوم». و من سوره ی «نساء» را برای ایشان تلاوت کردم تا اينکه به اين آيه رسيدم: «فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا»: «و [حال و روزِ ناباوران] چگونه باشد آنگاه که از هر امتی شاهدی را [که پیامبر همان امت باشد] به میان آوریم و تو را [نیز ای پیامبر، درباره ابلاغ پیام الهی] بر اینان گواه آوریم؟». آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «حَسْبُكَ الآنَ»: «کافی است». و چون به ايشان نگاه کردم، اشک از چشمانش سرازير بود.
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم از ابن مسعود رضی الله عنه می خواهد که برای او قرآن بخواند. ابن مسعود در پاسخ به این درخواست می گوید: ای رسول خدا، چگونه برای تو قرآن بخوانم حال آنکه قرآن بر تو نازل شده است؟ تو از من به آن داناتری؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «من دوست دارم آن را از کسی جز خود بشنوم». به این ترتیب ابن مسعود سوره ی نساء را آغاز می کند تا اینکه به این آیه ی بزرگ می رسد: «فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا»: «و [حال و روزِ ناباوران] چگونه باشد آنگاه که از هر امتی شاهدی را [که پیامبر همان امت باشد] به میان آوریم و تو را [نیز ای پیامبر، درباره ابلاغ پیام الهی] بر اینان گواه آوریم؟». یعنی حال و وضع تو و حال و وضع آنها چگونه خواهد بود؟ اینجاست که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «کافی است». خواندن را متوقف کن. ابن مسعود رضی الله عنه می گوید: وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین گفت، به ایشان نگاه کردم که از روی دلسوزی و رحمتی که نسبت به امتش داشت، اشک از چشمانش سرازیر بود.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا قَرَأْتُمُ (الْحَمْدُ لِلَّهِ) فَاقْرَءُوا (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) إِنَّهَا أُمُّ الْقُرْآنِ، وَأُمُّ الْكِتَابِ، وَالسَّبْعُ الْمَثَانِى وَ (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) إِحْدَاهَا»: «وقتی می خواستید سوره "حمد" را بخوانید، (پیش از آن) بسم الله الرحمن الرحیم بگویید، زیرا این سوره ام القرآن و ام الکتاب و سبع المثانی است و بسم الله الرحمن الرحیم جزئی از آن است».
به روایت بیهقیاین حدیث شریف بیانگر مشروعیت قرائت بسم الله الرحمن الرحیم، پیش از فاتحه در نماز است؛ و در تبیین دلیل آن می افزاید: زیرا بسم الله بخشی از سوره فاتحه است. و منظور از خواندن، خواندن آن بصورت خفی است نه جهری؛ زیرا عدم جهر و بلند گفتن بسم الله در احادیث بیشتر و صحیح تری وارد شده است. و طحاوی می گوید: ترک بلند گفتن بسم الله در نماز، بطور متواتر از رسول الله صلی الله علیه وسلم و جانشینانش نقل شده است.