





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابوهریره رضیاللهعنه روایت است که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ يَرْضَى لَكُمْ ثَلَاثًا، وَيَكْرَهُ لَكُمْ ثَلَاثًا، فَيَرْضَى لَكُمْ: أَنْ تَعْبُدُوهُ، وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا، وَأَنْ تَعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا، وَيَكْرَهُ لَكُمْ: قِيلَ وَقَالَ، وَكَثْرَةَ السُّؤَالِ، وَإِضَاعَةِ الْمَالِ». یعنی: «همانا خداوند سه چیز را برای شما میپسندد و سه چیز را برای شما ناپسند میدارد. پس برای شما میپسندد: اینکه او را بپرستید و چیزی را با او شریک نگردانید، و اینکه همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید. و برای شما ناپسند میدارد: قیل و قال (گفتگوهای بیهوده)، و پرسش زیاد، و تباه کردنِ مال را».
به روایت مسلمپیامبر صلیاللهعلیهوسلم خبر دادهاند که خداوند سه خصلت را از بندگانش دوست دارد و سه خصلت را از آنان ناپسند میدارد. پس از آنان دوست دارد: اینکه او را به یگانگی بپرستند و چیزی را با او شریک نگردانند، و اینکه همگی به پیمان خدا و قرآن و سنت پیامبرش چنگ زنند و از جماعت مسلمانان جدا نشوند. و برای آنان ناپسند میدارد: سخنان بیهوده و اضافی در آنچه به آنان مربوط نیست، و پرسش از آنچه هنوز رخ نداده، یا درخواست کردنِ اموال مردم و آنچه در دست آنان است و آنچه نیازی به آن نیست، و تباه کردن مال و خرج کردن آن در راههای غیر شرعی و در معرض نابودی قرار دادنش را.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: ابوبکر رضی الله عنه بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم به عمر رضی الله عنه گفت: همانگونه که رسول الله به دیدار ام ايمن می رفت، ما نيز به دیدار او برويم. راوی می گويد: هنگامی که نزد ام ايمن رفتند، گريست. ابوبکر و عمر به وی گفتند: چرا گريه می کنی؟ آیا نمی دانی آنچه نزد الله است برای پيامبرش بهتر است. ام ايمن گفت: به دلیل ندانستن اين مساله گریه نمی کنم که آنچه نزد الله متعال وجود دارد برای پيامبرش بهتر است، بلکه دلیل گریه ام قطع شدن وحی از آسمان است. [راوی می گويد:] اين سخن ام ايمن، ابو بکر و عمر را نيز به گريه انداخت و هر دو همراه او گريستند.
به روایت مسلمصحابه رضی الله عنهم حریص ترین مردم به پیروی از رسول الله صلی الله علیه وسلم در هر امر کوچک و بزرگی بودند؛ حتی از نوع راه رفتن، نشستن، گام برداشتن و هر عملی که می دانستند انجامش داده، پیروی می کردند؛ و حدیث مذکور بر این مساله تاکید دارد؛ و داستان ابوبکر و عمر را حکایت می کند که به دیدار زنی رفتند که رسول الله صلی الله علیه وسلم به دیدارش می رفت؛ و به دلیل سر زدن پیامبر از وی، به دیدارش رفتند که چون نزد وی نشستند، به گریه افتاد؛ به او گفتند: دلیل گریه ات چیست؟ آیا نمی دانی آنچه نزد الله است برای رسولش بهتر است؟ یعنی برای او بهتر از دنیاست؛ وی در پاسخ گفت: برای این گریه نمی کنم، بلکه برای قطع شدن وحی می گریم؛ چون با فوت رسول الله صلی الله علیه وسلم نزول وحی قطع شد و بعد از ایشان وحی ای نخواهد بود و چنین بود که الله متعال قبل از وفات او شریعتش را کامل نمود و فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا»: «امروز دین تان را برای شما کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین تان برای شما برگزیدم». این بود که ابوبکر و عمر هم به گریه افتادند، چون این زن چیزی را به آنها یادآوری نمود که فراموش کرده بودند.
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم به جبریل گفت: «مَا يَمْنَعُك أَنْ تَزُورَنَا أَكْثَر مِمَّا تَزُورَنَا؟»: «چرا بیش از این به دیدار ما نمی آیی؟». پس این آیه نازل شد: «وَمَا نَتَنَزَّل إِلاَّ بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَيْنَ أَيدِينَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَينَ ذَلِك»: «ما جز به فرمان پروردگارت فرود نمی آییم. او حاکم بر آینده و گذشته و حالِ ماست».
به روایت بخاریاین حدیث بیانگر شوق پیامبر صلی الله علیه وسلم برای دیدار جبریل است؛ زیرا جبریل از جانب الله عزوجل می آید؛ وقتی نزول جبریل چهل روز به تاخیر افتاد، رسول الله صلی الله علیه وسلم به او گفت: «ای جبریل، چرا بیش از این نزد ما نمی آیی؟». به عبارت دیگر یعنی: نازل نشدی تا اینکه مشتاق تو شدم؛ این بود که الله متعال به جبریل وحی نمود تا به رسول الله صلی الله علیه وسلم بگوید: «وَمَا نَتَنَزَّل إِلاَّ بِأَمْرِ رَبِّكَ» یعنی الله متعال فرمود: ای جبریل، بگو ما در فاصله های زمانی زیاد نازل نمی شویم مگر به اذن و فرمان الله و بر اساس آنچه حکمت او اقتضا نماید؛ «لَهُ مَا بَيْنَ أَيدِينَا»: برای اوست امور اخروی که در پیش روی ماست. «وَمَا خَلْفَنَا» و آنچه از امور دنیا بر ما گذشته است؛ و «وَمَا بَينَ ذَلِك» و آنچه از این هنگام تا روز قیامت رخ می دهد؛ به عبارت دیگر علم همه ی اینها نزد الله می باشد. و پروردگار تو فراموشکار نیست یعنی با تاخیر در نزول وحی، تو را ترک و رها نکرده است. پیام حدیث این است که شایسته و سزاوار است که انسان دوستان و همنشینان نیکی انتخاب کند که به دیدار آنها رفته و آنان به دیدار وی بیایند چراکه در این دیدارها با چنین دوستانی خیر فراوانی نهفته است.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «يكُونُ خَلِيفَةٌ مِنْ خُلَفَائِكُمْ فِي آخِرِ الزَّمَانِ يَحْثُو المَالَ وَلا يَعُدُّهُ»: «در آخر الزمان يکی از خلفای شما اموال را تقسيم و انفاق می کند و آن را نمی شمارد».
به روایت مسلمپیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که در آخر الزمان خلیفه ی مسلمانان به دلیل اموال زیاد و غنایم بسیار و سخاوتی که دارد، بدون حساب و کتاب به انفاق اموال می پردازد.
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: عيينه بن حصن - به مدينه - آمد و به خانه ی برادرزاده اش حر بن قيس رفت. حُر جزو افرادی بود که عمر رضی الله عنه آنها را به خود نزديک می کرد (و گرامی می داشت)؛ قاريان قرآن چه پير بودند يا جوان، همواره در مجلس عمر رضی الله عنه حضور داشتند و طرفِ مشورتش بودند. عيينه بن حصن به برادرزاده اش گفت: تو نزد اين امير، قدر و منزلت داری؛ از او بخواه که مرا به حضور بپذيرد. حر در این مورد اجازه خواست و عمر اجازه داد. هنگامی که عيينه وارد مجلس عمر رضی الله عنه شد، گفت: های، ای پسر خطاب! تو چيزِ زيادی به ما نمی دهی و در ميان ما به عدالت حکم نمی کنی. پس عمر رضی الله عنه خشمگين شد و قصد تنبيه او را کرد. این بود که حر به عمر گفت: ای امير مؤمنان، الله متعال به پيامبرش صلى الله عليه وسلم فرموده است: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»: «عفو و گذشت (در پيش) بگير و به کار نيک و پسنديده فرمان بده و از جاهلان روی بگردان». اين شخص نيز از جاهلان است. (ابن عباس رضی الله عنهما می گويد:) به خدا سوگند هنگامی که حر اين آيه را تلاوت نمود، عمر رضی الله عنه از کرده ی او گذشت؛ عمر رضی الله عنه در برابر کتاب خدا، بسيار مطيع بود.
به روایت بخاریصحابه ی بزرگوار عبدالله بن عباس رضی الله عنهما از آنچه برای امیر مومنان عمر بن خطاب رضی الله عنه روی داده خبر می دهد؛ آنجا که عیینة بن حصن رضی الله عنه که از بزرگان قومش بود نزد ایشان حاضر شده و سخنش را با تندی و انکار آغاز می کند؛ و در ادامه سرزنش کنان می گوید: تو چیز زیادی به ما نمی دهی و در بین ما عادلانه حکم نمی کنی؛ به این دلیل عمر رضی الله عنه چنان ناراحت می شود که نزدیک است او را بزند؛ اما یکی از قاریان یعنی برادرزاده ی عیینه، حر بن قیس برمی خیزد و خلیفه راشد را مخاطب قرار داده و می گوید: ای امیر مومنان، الله متعال به پیامبرش می فرماید: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»: «عفو و گذشت (در پيش) بگير و به کار نيک و پسنديده فرمان بده و از جاهلان روی بگردان». و این شخص از همان جاهلان است؛ عمر با شنیدن این آیه توقف نموده و خشم خود را فرو خورده و کنترل می کند؛ چراکه در برابر کتاب الله تسلیم بوده و مطیع؛ بنابراین جلوی خود را می گیرد و آسیبی به آن شخص وارد نمی کند. و این به سبب آیه ای است که آن را می شنود. ادب صحابه رضی الله عنهم در برابر کتاب الله چنین بوده است، از حد و حدود آن تجاوز نمی کردند و چون به آنها گفته می شد الله متعال چنین می فرماید، در برابر آن تسلیم بوده و توقف می کردند.
از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید: مردمانی نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمدند و گفتند: مردانی را با ما بفرست تا به ما قرآن و سنت بیاموزند. رسول الله صلى الله عليه وسلم هفتاد مرد از انصار را نزدشان فرستاد که به آنان «قُرّاء» (قاريان) گفته می شد و دايی ام حرام نيز با آنان بود. اينها قرآن می خواندند و شب ها آن را با هم تکرار می کردند و روز، آب به مسجد می آوردند و با جمع آوری و فروشِ هيزم برای اهل صُفه و ديگر فقيران غذا می خريدند. رسول الله صلى الله عليه وسلم آنان را فرستاد اما پيش از اينکه به مقصد برسند، کافران [بنی عامر] به آنان حمله کردند و همه ی آنها را کُشتند. - ايشان در آستانه ی مرگ - گفتند: «يا الله، از طرف ما به پيامبرمان برسان که ما به ديدار تو آمديم و از تو خشنود گشتيم و تو نيز از ما خشنودی شدی». يکی از کافران، از پُشت سر به حرام، دايیِ انس حمله کرد و او را با نيزه کُشت. در آن هنگام حرام رضی الله عنه گفت: «سوگند به پروردگار کعبه که رستگار شدم». رسول الله صلى الله عليه وسلم - در مدينه - فرمود: «إنَّ إخْوَانَكُمْ قَدْ قُتِلُوا وَإنَّهُمْ قَالُوا: اللَّهُمَّ بَلِّغْ عَنَّا نَبِيَّنَا أنَّا قَدْ لَقِينَاكَ فَرَضِينَا عَنْكَ وَرَضِيتَ عَنَّا»: «برادران تان کشته شدند، درحالی که می گفتند: يا الله، از طرف ما به پيامبرمان برسان که ما به ديدار تو آمديم و از تو خشنود گشتيم و تو نيز از ما خشنودی شدی».
متفق علیهگروهی از قبایل عرب نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدند و چنین وانمود کردند که اسلام آورده اند و از رسول الله صلی الله علیه وسلم خواستند تا کسانی را برای آموختن قرآن به ایشان، با آنان همراه کند؛ این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم هفتاد مرد که به آنها قراء یا قاریان گفته می شد، با آنان فرستاد؛ از این جهت به آنها قراء گفته می شد که اُنس زیادی با قرآن داشتند و زیاد قرآن می خواندند اما این مساله آنها را از کسب و کار باز نمی داشت؛ به همین دلیل است که انس رضی الله عنه می گوید: «و روزانه آب به مسجد می آوردند و با جمع آوری و فروشِ هيزم برای اهل صُفه و سایر فقيران غذا می خريدند». یعنی در روز آب تهیه می کردند و به مسجد می آوردند و آن را برای طهارت یا نوشیدن و در سایر موارد وقف می کردند. و هیزم جمع می کردند و می فروختند و با بهای آن غذا خریده و به فقرا از جمله اهل صفه صدقه می دادند. اصحاب صفه فقرای غریبی بودند که به مسجد نبوی پناه آورده و در آخر مسجد و در مکانی جدای از مسجد صفه ای (سایبانی) داشتند که از سایه ی آن استفاده کرده و شب را به صبح می رساندند. به هر حال رسول الله صلی الله علیه وسلم قاریان را به همراه آنها فرستاد که چون در بئر معونه توقف کردند – مکانی قبل از اینکه به مقصد برسند و منزل ابی براء ابن مُلَاعِبِ الْأَسِنَّةِ می باشد – عامر بن طفیل به همراه مردانی به آنها حمله کرد و آنان را کشت؛ قاریان در آستانه ی مرگ گفتند: «يا الله، از طرف ما به پيامبرمان برسان که ما به ديدار تو آمديم و از تو خشنود گشتيم و تو نيز از ما خشنودی شدی». و در روایتی آمده است: «ألا بَلِّغُوا قَوْمَنَا أَنا قَدْ لَقِينَا رَبَّنَا فَرَضِيَ عَنَّا وَأَرْضَانَا»: «به قوم ما بگوييد: ما به لقای پرودگارمان نايل آمديم. خداوند از ما خشنود شد و ما را نيز خشنود گردانيد». چنین بود که جبریل علیه السلام به رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر داد که: «آنها به دیدار پروردگارشان شتافتند و الله متعال از آنها راضی گشت و آنان را راضی گرداند». چنانکه در روایت بخاری آمده است. و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «برادران تان کشته شدند، درحالی که می گفتند: يا الله، از طرف ما به پيامبرمان برسان که ما به ديدار تو آمديم و از تو خشنود گشتيم و تو نيز از ما خشنودی شدی». یعنی الله متعال به سبب اطاعت شان از آنها راضی گشت و آنان به سبب پذیرایی الله متعال و خیرات و برکات و نعماتی که به ایشان عطا نمود، از الله متعال راضی گشتند؛ و رضایت الله متعال سراسر خیر و احسان و رحمت است.
از زيد بن ارقم رضی الله عنه روایت است که می گويد: همراه رسول الله صلى الله عليه وسلم به سفری رفتيم که مردم سختی های فراوانی در آن ديدند. عبدالله بن اُبَی گفت: به آنان که نزد رسول الله هستند، انفاق نکنيد تا پراکنده شوند. و علاوه بر آن گفت: اگر به مدينه بازگرديم، اشراف و عزتمندان، ذليلان و فرومايگان را بيرون می کنند. لذا نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمدم و اين مساله را به اطلاع ايشان رساندم که رسول الله صلى الله عليه وسلم به دنبال عبدالله بن ابی فرستاد. عبدالله بن ابی با تأکيد فراوان سوگند ياد کرد که چنين نگفته است. تا جايی که ديگران گفتند: زيد به رسول الله صلى الله عليه وسلم دروغ گفته است. [زید می گوید:] اين سخن مرا سخت آشفته و غمگين کرد تا اينکه الله متعال در تصديق من «إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ» [يعنی سوره ی «منافقون»] را نازل کرد. سپس رسول الله صلى الله عليه وسلم آنان را به حضور خواست تا برای شان درخواست آمرزش کند؛ ولی آنان نپذيرفتند و - متکبرانه - روی گرداندند.
متفق علیهزید بن ارقم رضی الله عنه ذکر می کند که ایشان به همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم در سفری بود که مومنان و منافقان در آن شرکت داشتند و چون مردم از توشه ی اندکی برخوردار بودند، دچار سختی های فراوانی شدند؛ در این شرایط عبدالله بن ابی بن سلول - رئیس و رهبر جبهه ی کفر و نفاق - گفت: «لَا تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنفَضُّوا» [منافقون: 7] «به کسانی که نزد رسول الله هستند [چیزی] انفاق نکنید تا [از گِرد او] پراکنده شوند». یعنی چیزی به آنها انفاق نکنید تا گرسنه شوند و پراکنده گردند و رسول الله صلی الله علیه وسلم را ترک کنند. و همچنین گفت: «لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ»: [منافقون: 8] « اگر به مدینه بازگردیم، یقیناً صاحبان عزت، فرومایگان را از آنجا بیرون می کنند». و منظورش از صاحبان عزت، خودش و همراهانش بود و مقصودش از فرومایگان رسول الله صلی الله علیه وسلم؛ وقتی عبدالله بن ابی این سخنان را گفت، زید بن ارقم رضی الله عنه آنها را شنید، پس نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و ایشان را در جریان گذاشت که عبدالله بن ابی چنین و چنان گفته و در مورد او هشدار داد. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به دنبال عبدالله بن ابی فرستاد و در این مورد از وی تحقیق نمود؛ اما او سوگندها خورد که چنین نگفته است؛ و این روش و عادت منافقان بود که به دروغ قسم می خوردند. به هر حال قسم خورد که چنین چیزی نبوده است؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم ظاهر آنها را می پذیرفت و باطن شان را به الله واگذار می کرد؛ زمانی که این خبر به زید بن ارقم رسید، برایش گران تمام شد چون عبدالله بن ابی با تاکید فراوان در انکار خبر زید نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم سوگند یاد کرده بود؛ تا جایی که دیگران گفتند: زید بن ارقم خبر دروغی را به رسول الله صلی الله علیه وسلم انتقال داده است. وضعیت به همین صورت بود و زید بن ارقم در تنگنا قرار گرفته بود تا اینکه الله متعال سوره ی منافقون را در تصدیق او نازل کرد. پس از آن بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم منافقان و در راس آنها عبدالله بن ابی را فراخواند تا به خاطر آنچه گفته بودند، برای آنها طلب مغفرت کند، اما آنها متکبرانه و جهت تحقیر رسول الله صلی الله علیه وسلم از اینکه برای آنها نزد الله طلب مغفرت کند، روی برگرداندند.
از عايشه رضی الله عنها روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «مَا أظُنُّ فُلاناً وفُلاناً يَعْرِفانِ مِنْ دِينِنَا شَيْئاً»: «گمان نمی کنم فلانی و فلانی از دين ما چيزی بدانند». ليث بن سعد، يکی از راويان اين حديث می گويد: اين دو مرد از منافقان بودند.
به روایت بخاریام المومنین عایشه رضی الله عنها روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم به ایشان در مورد دو مردی خبر داده که چیزی از دین اسلام نمی دانند چون اظهار اسلام می کنند و کفر را در باطن پنهان کرده اند. و اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم در غیبت آنها از آنان سخن گفته، از مصادیق غیبتی نیست که از آن نهی شده است؛ بلکه از اموری است که لازم به یادآوری می باشند؛ تا اینکه دیگران ندانسته فریب ظاهر آنها را نخورند. و اینکه می فرماید: «مَا أظُنُّ» "الظن" در اینجا به معنای یقین است. چون رسول الله صلی الله علیه وسلم منافقان را می شناخت و الله متعال در سوره ی براءة، منافقان را به ایشان معرفی کرده بود. ابن عباس رضی الله عنهما می گوید: ما سوره ی براءة را «الفاضحة» به معنای رسوا کننده نامیده بودیم. ابن عباس رضی الله عنهما می گوید: اين سوره همچنان نازل می شد و یکی یکی صفات منافقان را ذکر می کرد.
از انس رضی الله عنه روایت است که: رسول الله صلى الله عليه وسلم و يارانش رهسپار بدر شدند و پيش از مشرکان به آنجا رسيدند؛ سپس مشرکان آمدند. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «لا يَقْدِمَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِلَى شَيْءٍ حَتَّى أكُونَ أنَا دُونَهُ»: «هيچيک از شما پيش از اقدام و فرمان من، خودسرانه اقدامی نکند». مشرکان نزديک شدند. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «قُومُوا إِلَى جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماوَاتُ وَالأرْضُ»: «به سوی بهشتی بشتابيد که پهنايش به گستردگی آسمان ها و زمين است». انس رضی الله عنه می گويد: عُمَير بن حُمام انصاری رضی الله عنه گفت: ای رسول خدا، بهشتی که پهنايش به گستردگی آسمان ها و زمين است؟! فرمود: «بله». عمير رضی الله عنه گفت: به به؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «مَا يَحْمِلُكَ عَلَى قَولِكَ بَخٍ بَخٍ؟»: «چه چيزی تو را به گفتن "به به" واداشت؟» پاسخ داد: به الله سوگند، هيچ چيز ای رسول خدا، جز اينکه آرزو کردم يکی از بهشتيان باشم. فرمود: «فَإنَّكَ مِنْ أهْلِهَا»: «تو از بهشتیان هستی». عمير رضی الله عنه چند دانه خرما از تيردانش درآورد و شروع به خوردنِ آنها کرد؛ سپس گفت: اگر بخواهم اين خرماها را بخورم، اين عُمری طولانی خواهد بود (و وقتِ زيادی می برد). لذا هرچه خرما داشت، انداخت و سپس با دشمنان جنگيد تا اينکه شهيد شد.
به روایت مسلمانس رضی الله عنه خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه اصحابش از مدینه خارج شد تا با قافله ی ابوسفیانی روبرو شود که از شام به قصد مکه بازمی گشت؛ ولی با هدف جنگ خارج نشد؛ اما الله متعال آنها و دشمنان شان را بدون اینکه وعده ی قبلی داشته باشند، گرد آورد؛ به همین دلیل بسیاری از صحابه در این جنگ شرکت نداشتند و رسول الله صلی الله علیه وسلم هیچیک از آنها را سرزنش نکرد. به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم با صحابه به سمت چاه های بدر حرکت نمود و قبل از آمدن کفار قریش به آنجا رسید و مستقر شد؛ سپس کفار قریش آمدند. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «هيچيک از شما پيش از اقدام و فرمان من، خودسرانه اقدامی نکند». و صحابه را از هرگونه عمل خودسرانه نهی کرد مگر اینکه خود پیشتاز آن باشد و فرمانش را صادر کرده باشد تا مبادا بخشی از مصالحی که از آن بی خبرند، از دست برود و فوت شود. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «قُوُموا إلى جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماوات والأرض» یعنی در نثار کردن جان تان در راه الله شتاب نموده و تاخیر نکنید چون عاقبت آن بهشتی است که پهنایش به گستردگی آسمان ها و زمین است. و به این ترتیب آنها را به جنگ با کفار تشویق نمود. انس رضی الله عنه می گويد: عُمَير بن حُمام انصاری رضی الله عنه گفت: ای رسول خدا، بهشتی که پهنايش به گستردگی آسمان ها و زمين است؟! فرمود: «بله». عمير رضی الله عنه گفت: به به؛ و با این کلمات، مژده و بشارت رسول الله صلی الله علیه وسلم را بزرگ و گرامی داشت؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «ما يَحْمِلُكَ على قولك بَخٍ بَخٍ؟» یعنی چه چیزی باعث شد این کلمات را بگویی، آیا دلیل آن ترس بود؟ عمیر رضی الله عنه می گوید: نه به الله سوگند ای رسول خدا، جز امید به اینکه از بهشتیان باشم. یعنی آنچه باعث شد چنین بگویم، امید ورود به بهشت بود. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «تو از بهشتیان هستی». و این بشارت رسول الله صلی الله علیه وسلم به اصحابش برای تشویق آنها و به کار بردن تمام توان شان در عمل بود. وقتی عمیر بن حُمام رضی الله عنه این بشارت را از راستگوترین راستگویان شنید که از روی هوی و هوس سخن نمی گوید، خرماهایی از تیردانش بیرون آورد که بخورد اما خوردن آنها را طولانی شدن زندگی دانست و گفت: «اگر بخواهم اين خرماها را بخورم، اين عُمری طولانی خواهد بود». بنابراین خرماهایی که داشت انداخت و به دل دشمن زد و جنگید تا اینکه کشته شد.