





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عبدالله بن عَمرو بن العاص ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ شنیده که میفرمود: «إِذَا سَمِعْتُمُ الْمُؤَذِّنَ فَقُولُوا مِثْلَ مَا يَقُولُ، ثُمَّ صَلُّوا عَلَيَّ، فَإِنَّهُ مَنْ صَلَّى عَلَيَّ صَلَاةً صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ بِهَا عَشْرًا، ثُمَّ سَلُوا اللهَ لِيَ الْوَسِيلَةَ، فَإِنَّهَا مَنْزِلَةٌ فِي الْجَنَّةِ، لَا تَنْبَغِي إِلَّا لِعَبْدٍ مِنْ عِبَادِ اللهِ، وَأَرْجُو أَنْ أَكُونَ أَنَا هُوَ، فَمَنْ سَأَلَ لِيَ الْوَسِيلَةَ حَلَّتْ لَهُ الشَّفَاعَةُ»: «هرگاه صدای مؤذن را شنیدید مانند آنچه میگوید بگویید، سپس بر من درود بفرستید، زیرا هر که بر من یک درود بفرستد، الله بر او ده درود خواهد فرستاد، سپس از الله برای من «وسیله» را بخواهید؛ زیرا آن منزلتی است در بهشت که تنها شایستهٔ یکی از بندگان الله است و امیدوارم من همو باشم؛ پس هر که برای من وسیله بخواهد، شفاعت بهرهٔ او میشود».
به روایت مسلمپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ ارشاد فرمودهاند که هرکس صدای مؤذن برای نماز را شنید، آن را پس از مؤذن تکرار کند و مانند آنچه او میگوید بگوید، جز در دو «حی علی» که پس از آن دو میگوید: لا حَول ولا قوة إلا بالله؛ سپس با پایان یافتن اذان، بر پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ درود میفرستد، زیرا کسی که بر ایشان یک صلوات بفرستد، الله به سبب آن ده درود بر او میفرستد و معنای صلوات الله بر بندهاش، ثنا و ستایش بنده نزد ملائکه است. سپس امر نمودند که از الله برای ایشان «وسیله» درخواست شود که منزلتی در بهشت است، بالاترین منزلت بهشت؛ و شایسته و میسر نیست جز برای یک بنده از میان همهٔ بندگان الله تعالی؛ و ایشان امیدوار است که آن بنده باشد. و پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ این را از روی تواضع بیان کردند، زیرا اگر آن منزلت والا تنها شایستهٔ یک نفر باشد، آن یک نفر کسی نیست جز ایشان؛ زیرا ایشان بهترین آفریدگان هستند. سپس ایشان تبیین نمودند که هرکس برای پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ وسیله را بخواهد، شفاعتش برای او حاصل میشود.
از عثمان بن ابی العاص ـ رضی الله عنه ـ روایت است که: وی نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ رفت و گفت: یا رسول الله، شیطان میان من و نمازم حائل شده و در قرائتم اشکال ایجاد میکند. پس رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «ذَاكَ شَيْطَانٌ يُقَالُ لَهُ خِنْزَِبٌ، فَإِذَا أَحْسَسْتَهُ فَتَعَوَّذْ بِاللهِ مِنْهُ، وَاتْفُلْ عَلَى يَسَارِكَ ثَلَاثًا»: «آن شیطانی است که به او خِنزَب گفته میشود، پس هرگاه احساسش کردی از او به الله پناه ببر (اعوذ بالله بگو) و سه بار به سمت چپت تف کن». عثمان میگوید: چنین کردم و الله آن را از من برطرف نمود. (منظور از تف کردن، فوت کردن با اندکی آب دهان است.)
به روایت مسلمعثمان بن ابی العاص ـ رضی الله عنه ـ نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ میرود و میگوید: یا رسول الله، شیطان میان من و نمازم مانع شده و مرا از خشوع در نماز باز داشته و باعث شده دچار خلط و اشتباه در قرائت شوم و مرا در نماز به شک و تردید میاندازد. پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به او فرمود: آن شیطانی است که به او خِنزَب گفته میشود. هرگاه چنین روی داد و او را احساس کردی، به الله تمسک بجو و از او به الله پناه ببر و سه بار به سمت چپت با اندکی آب دهان فوت کن. عثمان میگوید: همان کاری را که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به من امر کرد انجام دادم و الله آن را از من برطرف نمود.
از عباس بن عبدالمطلب ـ رضی الله عنه ـ روایت است که از رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ شنیده که میفرمود: «ذَاقَ طَعْمَ الْإِيمَانِ مَنْ رَضِيَ بِاللهِ رَبًّا، وَبِالْإِسْلَامِ دِينًا، وَبِمُحَمَّدٍ رَسُولًا»: «طعم ایمان را کسی میچشد که از الله به عنوان پروردگار و اسلام به عنوان دین و محمد به عنوان پیامبر خشنود باشد».
به روایت مسلمپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ خبر میدهد: مؤمنی که در ایمانش صادق است و دلش به ایمان او آرام است در دلش گشایش و شادی و شیرینی و لذت نزدیکی به الله تعالی را مییابد اگر از این سه مورد راضی و خشنود باشد: نخست: به پروردگاری الله خشنود باشد یعنی نسبت به هر آنچه از جهت ربوبیت الهی به او میرسد از جمله تقسیم روزی و حالات، سینهاش فراخ باشد و در دل اعتراضی به آن نیابد و پروردگاری جز الله نخواهد و نجوید. ثانیا: به اسلام به عنوان دین خشنود باشد، یعنی سینهاش برای تکالیف و واجبات اسلام گشاده باشد و راهی را جز راه اسلام نپوید. ثالثا: به محمد ـ صلی الله علیه وسلم ـ به عنوان پیامبر راضی باشد؛ یعنی سینهاش برای هرچه او آورده، بدون تردید و شک فراخ و پذیرا باشد و راهی جز راه و روش او را نپیماید.
از عبدالله بن عمرو ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که گفت: رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَانَ مُنَافِقًا خَالِصًا، وَمَنْ كَانَتْ فِيهِ خَلَّةٌ مِنْهُنَّ كَانَتْ فِيهِ خَلَّةٌ مِنْ نِفَاقٍ حَتَّى يَدَعَهَا: إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ، وَإِذَا عَاهَدَ غَدَرَ، وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ، وَإِذَا خَاصَمَ فَجَرَ»: «چهار [خصلت] است که اگر در کسی باشد منافقی خالص است و هرکس خصلتی از آن در وی باشد، خصلتی از نفاق در اوست تا آنکه ترکش کند: چون سخن گوید دروغ گوید و چون پیمان ببندد پیمان شکند و چون وعده دهد خلاف وعده کند و چون دشمنی کند از حد به در رود و حق کشی کند».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ نسبت به چهار خصلت هشدار دادهاند که اگر در مسلمانی یکجا شود، به شدت شبیه منافقان خواهد شد؛ و این دربارهٔ کسی است که این خصلتها بر وی غالب باشد، اما کسی که به ندرت دچار آنها میشود در این حدیث داخل نیست. این خصلتها عبارتند از: نخست: هرگاه سخن گوید به عمد دروغ میگوید و از راستی در سخن دوری میکند. دوم: اگر پیمان بندد، به آن وفا نمیکند و پیمانشکنی میکند. سوم: اگر وعده دهد به آن وفا نمیکند و خلاف وعده میکند. چهارم: اگر خصومت ورزد و با کسی درگیر شود، درگیریاش بسیار شدید است و حق را زیر پا میکند و در پاسخ به او و خرد کردن او حیله نموده و باطلگویی نموده و سخن باطل و دروغ میگوید. نفاق یعنی اظهار چیزی که خلاف آن را در باطن پنهان میکند. این معنا در کسی که این خصلتها را دارد موجود است و نفاقش در حق کسی خواهد بود که با او سخن گفته و به او وعده داده یا او را امین شمرده یا با او درگیر شده یا با او پیمان بسته است. این به آن معنا نیست که او از نظر اسلام منافق است و تظاهر به اسلام میکند و در دل کافر است. و کسی که یکی از این خصلتها در وی باشد، یکی از خصلتهای نفاق در اوست تا آنکه ترکش کند.
از ابو واقد حارث بن عوف رضی الله عنه روایت است که باری رسول الله صلی الله علیه وسلم با جمعی از صحابه در مسجد نشسته و (مشغول وعظ و ارشاد بود) كه سه نفر وارد مسجد شدند. دو نفر رو به رسول الله صلی الله علیه وسلم آوردند و یکی از آنها برگشت. (راوی می گويد:) يكی از آن دو جايی برای خود پيدا كرد و نشست. و دومی پشت سر جمع، نشست. و سومین آنها پشت کرد و بازگشت. رسول الله صلى الله عليه وسلم پس از اتمام وعظ، فرمود: «أَلا أُخْبِرُكُمْ عَنِ النَّفَرِ الثَّلاثَةِ أَمَّا أَحَدُهُمْ فَأَوَى إِلَى اللَّهِ، فَآوَاهُ اللَّهُ وَأَمَّا الآخَرُ فَاسْتَحْيَا، فَاسْتَحْيَا اللَّهُ مِنْهُ، وَأَمَّا الآخَرُ فَأَعْرَضَ، فَأَعْرَضَ اللَّهُ عَنْهُ»: «آيا می خواهيد شما را در مورد اين سه نفر آگاه نمایم؟ يكی از آنان به خداوند پناه آورده بود پس خداوند متعال او را جای و پناه داد؛ دومی شرم كرد، خداوند را نيز از از آن بنده شرم آمد (او را بخشيد). سومی رو گردانی كرد، خداوند نيز از او روی گرداند».
متفق علیهدر این حدیث آمده که رسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه جمعی از صحابه در مسجد نشسته بودند که سه مرد وارد مسجد شدند؛ دو نفر از آنان به رسول الله صلی الله علیه وسلم رو آوردند و یکی از آنها بازگشت؛ این دو نفر در مجلس رسول الله صلی الله علیه وسلم حضور یافتند؛ یکی از آنها جایی خالی در مجلس یافت و نشست؛ و مجلس به گونه ای بود که صحابه در جلوی رسول الله صلی الله علیه وسلم حلقه زده بودند؛ فرد دیگر پشت آنها نشست؛ اما سومین نفر بازگشت؛ زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم از سخن گفتن فارغ شد و مجلس به پایان رسید، به صحابه فرمود: آیا شما را از سه نفر خبر ندهم: یکی از آنها به الله پناه آورد، پس الله متعال به او جا و پناه داد؛ یعنی برای شنیدن ذکر خداوند در جای خالی نشست و به این ترتیب الله متعال او را با فضیلت این مجلس مبارک گرامی داشت؛ فرد دیگر از خداوند شرم نمود و الله متعال را از او شرم آمد؛ یعنی از ایجاد مزاحمت برای دیگران خودداری کرد و در پشت حلقه نشست و از برکت مجلس محروم نشد؛ اما دیگری که روی گرداند، الله متعال نیز از او روی گرداند یعنی بدون عذر رفت و از برکت مجلس بی بهره ماند.
از حذیفه بن یمان رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم دو حديث برای ما بيان فرمود که يکی از آنها را مشاهده کرده ام و منتظر ديگری هستم. فرمود: «أنَّ الأمَانة نَزَلَت في جَذر قُلُوب الرِّجال، ثمَّ نزل القرآن فَعَلِموا مِن القرآن، وعَلِمُوا مِن السُنَّة»: «امانت داری در اعماق دل های مردم جای گرفت (و ريشه در فطرت آنها دارد)؛ سپس قرآن نازل شد و مردم اين اصل را از قرآن و سنت آموختند». آنگاه درباره ی از ميان رفتن امانت داری سخن گفت و فرمود: «يَنَامُ الرَّجُلُ النَّومَة فَتُقْبَضُ الأَمَانَةُ مِنْ قَلْبِهِ، فَيَظَلُّ أَثَرُهَا مِثلَ الوَكْتِ، ثُمَّ يَنَامُ النَّومَةَ فَتُقبَض الأَمَانَة مِن قَلْبِه، فَيَظَلُّ أَثَرُها مِثل أَثَر المَجْلِ، كَجَمْرٍ دَحْرَجْتَهُ عَلى رِجْلِكَ فَنَفِطَ، فَتَرَاهُ مُنْتَبِراً وَلَيس فِيه شَيء»: «زمانی فرا می رسد که شخص می خوابد و امانت داری از قلب او برداشته می شود؛ به گونه ای که تنها اثر اندکی از امانت داری در قلبش می ماند و چون دوباره می خوابد، امانت داری به کلی از قلب او برداشته می شود و اثر آن تنها همانند يک تاول باقی می ماند؛ مانند اينکه اخگری را بر روی پای خود بغلتانيد و در نتيجه، پای تان وَرَم کند و تاول بزند؛ گرچه برآمده و متورّم به نظر می رسد، ولی چيزی در آن نيست». سپس رسول الله صلى الله عليه وسلم سنگ ريزه ای برداشت و روی پایِ خود غلتانيد و افزود: «فَيَصبَح النَّاس يَتَبَايَعُون، فَلاَ يَكَاد أَحَدٌ يُؤَدِّي الأَمَانَةَ حَتَّى يُقَال: إِنَّ فِي بَنِي فُلاَن رَجُلاً أَمِيناً، حَتَّى يُقَال للرَّجُل: مَا أَجْلَدَهُ! مَا أَظْرَفَه! مَا أَعْقَلَه! وَمَا فِي قَلبِه مِثْقَالُ حَبَّة مِن خَرْدَل مِنْ إيمان»: «(در آن زمان) مردم با يکديگر داد و ستد می کنند، ولی کمتر کسی پيدا می شود که امانت را رعايت کند؛ تا حدی که گفته می شود: در فلان طايفه يک شخصِ امانت دار وجود دارد. و نيز درباره ی شخصی می گويند: چقدر زرنگ و چالاک و عاقل است! حال آنکه در قلب وی ذره ای ايمان حتی به اندازه ی يک دانه "سپند" نيز وجود ندارد». حذيفه رضی الله عنه می گويد: «زمانی، از داد و ستد با هريک از شما پروايی نداشتم؛ زيرا اگر طرف معامله مسلمان بود، اسلامش باعث می شد که در معامله با من، امانت را رعايت کند و اگر نصرانی يا يهودی بود، حاکمش امانت را به من بازمی گرداند؛ ولی امروز تنها با فلانی و فلانی داد و ستد می کنم».
متفق علیهاین حدیث توضیح می دهد که اندک اندک امانت از دلها برداشته می شود چنانکه با از بین رفتن اولین بخش آن، نور آن نیز از بین رفته و تاریکی جای آن را می گیرد مانند «الوکت» و آن رنگی مخالف رنگ قبل از خود می باشد. و چون بخش دیگری از امانت از بین برود، اثری از آن چون «المجل» در قلب می ماند؛ و آن اثری است که بعد از مدتی از بین می رود؛ و این تاریکی بیشتر و شدیدتر از تاریکی قبلی می باشد؛ سپس، از بین رفتن این نور بعد از مستقر شدن آن در قلب و خروج آن از قلب و اینکه تاریکی جایش را می گیرد، به اخگری تشبیه می کند که بر روی پا غلتانده شود و بر آن تاثیر گذاشته و سپس اخگر از بین برود و ورم ناشی از آن باقی بماند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم جهت توضیح و بیان بیشتر، سنگ ریزه ای را برداشت و روی پای خویش غلتانید. (فَيَصبَح النَّاس) و مردم بعد از این خواب که در آن امانت برداشته شده است (يَتَبَايَعُون فَلاَ يَكَاد) با یکدیگر داد و ستد می کنند، اما کمتر کسی از آنها پیدا می شود که (يُؤَدِّي الأَمَانَةَ) امانت را ادا کند. (حَتَّى يُقَال) تا جایی که به خاطر کمبود این وصف و شهرتِ کسی که از آن برخوردار است گفته می شود: (إِنَّ فِي بَنِي فُلاَن رَجُلاً أَمِيناً) در میان فلان قبیله مردی امین و امانت دار می باشد. (حَتَّى يُقَال للرَّجُل: مَا أَجْلَدَهُ! مَا أَظْرَفَه! مَا أَعْقَلَه) و مردی در کارها زرنگ و باهوش و زیرک توصیف می شود. (وَمَا فِي قَلبِه مِثْقَالُ حَبَّة مِن خَرْدَل مِنْ إيمان) که در قلب وی به اندازه ی دانه ی سپندی ایمان وجود ندارد، چه برسد به اینکه امانت وجود داشته باشد که یکی از شعبه های ایمان است. (وَمَا فِي قَلبِه مِثْقَالُ حَبَّة مِن خَرْدَل مِنْ إيمان) یعنی زمانی از داد و ستد با هريک از شما پروايی نداشتم؛ چون می دانستم امانت داری جریان دارد و هنوز برداشته نشده است و مردم به عهد و پیمان خود وفا می کنند. بنابراین برای داد و ستد با دیگری اقدام می کردم بدون اینکه از حال و وضع وی جویا شوم؛ و این به دلیل اطمینان و اعتماد به مردم بود. (وأَمَّا اليوم) اما امروز امانت داری از بین رفته و جز اندکی از آن باقی نمانده است؛ و بر این اساس است که حذیفه می گوید: (فَمَا كُنت أَبَايِعُ مِنكُم إِلاَّ فُلاَنا وفُلاَناً) جز با فلانی و فلانی داد و ستد نمی کنم. یعنی افرادی که آنها را می شناسم و به آنها اطمینان و اعتماد دارم.
از عمر رضی الله عنه روایت است که: «ایشان به نزد حجرالاسود آمدند و آن را بوسیدند، سپس فرمودند: «همانا من میدانم که تو سنگی بیش نیستی، نه زیان میرسانی و نه سود، و اگر ندیده بودم که پیامبر صلی الله علیه و سلم تو را میبوسند، تو را نمیبوسیدم».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندامیرالمؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه به نزد حجرالاسود در گوشهٔ کعبه آمدند و آن را بوسیدند، سپس فرمودند: همانا من میدانم که تو سنگی هستی، نه زیان میرسانی و نه سود، و اگر ندیده بودم که پیامبر صلی الله علیه و سلم تو را میبوسند، تو را نمیبوسیدم.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که مردی نزدِ پيامبر صلى الله عليه وسلم بود؛ شخص ديگری از آنجا گذشت. آن مرد گفت: ای رسول خدا، من، اين شخص را دوست دارم. پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَأَعْلمتَه؟»: «آيا او را از اين محبت آگاه کرده ای؟» گفت: خير. پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: «أَعْلِمْهُ»: «آگاهش کن». اين مرد، نزد آن شخص رفت و به او گفت: من تو را به خاطر الله دوست دارم. و آن شخص پاسخ داد: ذاتی که مرا به خاطر او دوست داری، تو را دوست بدارد.
به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمداین حدیث نبوی تاکید دارد که وقتی انسان برادر دینی اش را دوست دارد، باید او را از این محبت آگاه نماید؛ وقتی مردی که در کنار پیامبر نشسته بود به کسی اظهار دوستی و محبت کرد که از کنار آنها گذشته بود، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «آیا او را از این محبت آگاه نمودی؟». و این بیانگر سنت بودن چنین رفتاری است؛ چنانکه سنت است چون مسلمانی شخصی را دوست داشته باشد، به او بگوید: تو را دوست دارم؛ زیرا بیان این کلمات خود القای محبت در قلبش را به دنبال دارد؛ وقتی انسان بداند برادر مسلمانش او را دوست دارد، او هم برادرش را دوست می دارد؛ هرچند قلب ها یکدیگر را می شناسند و احساس می کنند و میان آنها الفت و دوستی برقرار است و لو اینکه زبان گویای این محبت و دوستی نباشد. چنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «الأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجنَّدَةٌ، فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ، وَمَا تَنَاكَرَ مِنْهَا، اخْتَلَفَ»: «ارواح مانند سپاهيان و دسته های گوناگون يک سپاه هستند؛ آنها که يکديگر را بشناسند (و ويژگی های يکسانی داشته باشند)، با هم الفت می گيرند و آنها که يکديگر را نشناسند، از هم دور می شوند و با هم اُنس نمی گيرند». اما در صورتی که انسان این محبت و دوستی را به زبان بیاورد و بگوید: تو را به خاطر الله دوست دارم؛ این باعث افزایش محبت در قلب می گردد.
از ابی شُریح خُویلد بن عمرو خزاعی روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ كَان يُؤمِن بِاللهِ وَاليَومِ الآخِرِ فَلْيُكْرِم ضَيفَه جَائِزَتَه»: «هرکس به الله و روز قيامت ايمان دارد، باید مهمانش را گرامی بدارد و جايزه اش را بدهد». عرض کردند: ای رسول خدا، جايزه اش چيست؟ فرمود: «يَومُهُ ولَيلَتُهُ، والضِّيَافَةُ ثَلاَثَةُ أَيَّامٍ، فَمَا كَانَ وَرَاءَ ذَلك فَهُوَ صَدَقَةٌ عَلَيه»: «(پذيرايی به بهترين شکل و در حد توان در) يک شبانه روز؛ و مهمانی، سه شبانه روز است و بيش از آن، صدقه و احسانِ ميزبان نسبت به مهمانِ اوست». و در روایتی آمده است: «لا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يُقِيمَ عِنْدَ أَخِيهِ حَتَّى يؤْثِمَهُ»: «برای هيچ مسلمانی جايز نيست که آن قدر نزد برادرش بماند که او را گنه کار کند». گفتند: ای رسول خدا، چگونه او را گنه کار می گرداند؟ فرمود: «يُقِيمُ عِندَهُ ولاَ شَيءَ لَهُ يُقرِيهِ بهِ»: «نزدش می مانَد و او چيزی ندارد که از وی پذيرايی کند».
هر دو روایت متفق علیه استحدیث ابی شریح خزاعی رضی الله عنه بر گرامی داشتن مهمان دلالت دارد؛ وی روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ كَان يُؤمِن بِاللهِ وَاليَومِ الآخِرِ فَلْيُكْرِم ضَيفَه جَائِزَتَه»: «هرکس به الله و روز قيامت ايمان دارد، باید مهمانش را گرامی بدارد» و این از باب تشویق به گرامی داشتن مهمان می باشد؛ به این معنا که گرامی داشتن مهمان یکی از نشانه های ایمان به الله و روز قیامت و از تکمیل کننده های ایمان به الله و روز قیامت می باشد. برخی از مصادیق آن عبارتند از: خوش رویی، نیک سخن گفتن، پذیرایی سه روزه، در روز اول به حد توان و آنچه میسر است و در دو روز دیگر مناسب با آنچه دارد و بدور از تکلف، تا خود و مهمان را به زحمت نیندازد؛ و پس از سه روز هرچه مهمانِ او باشد برای وی صدقه محسوب می گردد، اگر پذیرای او باشد. اما اینکه می فرماید: «فَلْيُكْرِم ضَيفَه جَائِزَتَه، يَومُهُ ولَيلَتُهُ، والضِّيَافَةُ ثَلاَثَةُ أَيَّامٍ»: «و جايزه اش را بدهد؛ (پذيرايی به بهترين شکل و در حد توان در) يک شبانه روز؛ و مهمانی، سه شبانه روز است» علما در معنای جایزه می گویند: مراد از آن رسیدگی و پذیرایی خوب و در حد امکان به اندازه ی یک شبانه روز از مهمان می باشد؛ اما در روز دوم و سوم غذایی را که میسر است و بیش از عادت خود نیست، به مهمان می دهد اما پس از سه روز اگر پذیرای وی باشد، برای او صدقه و عمل نیک محسوب می گردد. و در روایت مسلم آمده است: «لا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يُقِيمَ عِنْدَ أَخِيهِ حَتَّى يؤْثِمَهُ»: «برای هيچ مسلمانی جايز نيست که آن قدر نزد برادرش بماند که او را گنه کار کند». یعنی برای مهمان حلال نیست که بیش از سه روز نزد میزبان بماند و به این ترتیب موجبات گنه کار شدن وی را فراهم آورد؛ چه بسا این مساله باعث شود میزبان به دلیل اقامت طولانی مهمان نزد وی، از او غیبت کند یا رفتاری مرتکب شود که سبب رنجش خاطر مهمان شود یا گمان بدی در مورد وی ببرد؛ و احتمال همه ی اینها در صورتی است که مهمان بدون درخواست میزبان بیش از سه روز نزد وی بماند. نکته ی لازم به یادآوری این است که گرامی داشتن مهمان و پذیرایی از وی بر حسب وضعیت مهمان متفاوت است؛ گاهی مهمان از بزرگان قوم و افراد سرشناس است که در این صورت چنانکه شایسته ی وی می باشد از او پذیرایی می گردد و چون مهمان از وضعیت متوسطی در جامعه برخوردار باشد، مناسب جایگاه و وضعیت وی مورد پذیرایی قرار می گیرد و به همین ترتیب مناسب با وضعیت هر مهمان، از او پذیرایی می گردد.