





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عايشه رضی الله عنها روایت است که می گويد: وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم از دنيا رفت، در خانه ام اين مقدار غذا هم نبود که يک موجود زنده بخورد، جز مقداری جو که در طاقچه ی خانه ام بود؛ مدتی طولانی از آن می خوردم تا اينکه آن را پيمانه (وزن) کردم و پس از آن تمام شد.
متفق علیهعایشه رضی الله عنها خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی از دنیا رفت که در خانه اش جز اندکی جو نبوده است. و ایشان همواره از این مقدار جویی مصرف می کرد که رسول الله صلی الله علیه وسلم باقی گذاشته بود؛ اما زمانی که آنها را وزن نمود، تمام شدند. و این دلیلی بر استمرار برکت رسول الله صلی الله علیه وسلم در آن غذای اندک می باشد که وزن و پیمانه نمی شد؛ و این خود دال بر توکل است. اما پیمانه و وزن به هنگام معامله امری مطلوب است تا هریک از دو طرف به حق خود برسند؛ اما وزن کردن به هنگام انفاق کار مناسبی نیست.
از صفوان بن مُحرِز روایت است که گفت: مردی از ابن عمر رضی الله عنهما پرسید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم شنیدید که دربارهٔ «نجوا» (گفتگوی خصوصی) چه میفرمودند؟ گفت: از ایشان شنیدم که میفرمودند: «مؤمن در روز قیامت به پروردگارش عزوجل نزدیک کرده میشود، تا آنجا که [پروردگار] پوشش و حمایت خود را بر او قرار میدهد و او را به گناهانش وادار به اقرار میکند. پس میفرماید: آیا [این گناه را] میشناسی؟ [بنده] پاسخ میدهد: آری، پروردگارم، میشناسم. [پروردگار] میفرماید: همانا من آن گناهان را در دنیا برایت پوشاندم و امروز نیز آنها را برایت میآمرزم. سپس نامهٔ اعمال نیکش به او داده میشود. و اما کافران و منافقان، در برابر همگان ندا داده میشود: اینان کسانی هستند که بر الله دروغ بستند».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر صلیاللهعلیهوسلم از گفتگوی خصوصی (مناجات) خداوند با بندهٔ مؤمنش در روز قیامت خبر داده و فرمودند: مؤمن در روز قیامت به پروردگارش نزدیک کرده میشود، پس خداوند در مقابل سایر اهل محشر پردهٔ خود را بر اومیاندازد تا کسی جز او بر رازش آگاه نشود، آنگاه به او میفرماید: آیا فلان و فلان گناه را میشناسی... [و اینگونه] او را به گناهانی که میان بنده و پروردگارش بوده، وادار به اقرار میکند. پس [بنده] میگوید: آری، ای پروردگار. تا آنکه مؤمن هراسان و بیمناک میشود، خداوند سبحان به او میفرماید: من آن [گناهان] را در دنیا برایت پوشاندم و امروز نیز آنها را برایت میآمرزم. سپس نامهٔ اعمال نیکش به او داده میشود. و اما کافر و منافق، در برابر همهٔ خلایق ندا داده میشود: اینان کسانی هستند که بر پروردگارشان دروغ بستند. هان! لعنت خدا بر ستمکاران باد.
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که فرمودند: «جَعَلَ اللَّهُ الرَّحْمَةَ مائَةَ جُزْءٍ، فَأَمْسَكَ عِنْدَهُ تِسْعَةً وتِسْعِين، وَأَنْزَلَ في الأَرْضِ جُزْءًا واحِدًا، فَمِنْ ذَلِكَ الجُزْءِ يَتَراحمُ الخَلائِقُ، حَتَّى تَرْفَعَ الدَّابَّةُ حَافِرَهَا عَنْ ولَدِهَا خَشْيَةَ أَنْ تُصِيبَهُ»: «الله رحمت را به صد قسمت تقسيم کرده است؛ نود و نُه بخش آن را نزد خود نگه داشته و يک بخش را به زمين فرستاده است و به خاطر همين يک بخش است که مخلوقات با يکديگر مهربان هستند (به هم رحم می کنند)؛ به گونه ای که جانور، سُم خود را بالا می گيرد تا مبادا به بچه اش آسيبی برسد». و در روايتی آمده است: «إِنَّ للَّهِ تَعَالى مائَةَ رَحْمَةٍ، أَنْزَلَ مِنْهَا رَحْمَةً وَاحِدَةً بَيْنَ الجِنِّ والإِنْسِ وَالبَهَائمِ وَالهَوام، فَبهَا يَتَعاطَفُون، وبها يَتَراحَمُون، وَبها تَعْطِفُ الوَحْشُ عَلى وَلَدهَا، وَأَخَّرَ اللَّهُ تَعالى تِسْعاً وتِسْعِينَ رَحْمَةً يَرْحَمُ بِهَا عِبَادهُ يَوْمَ القِيَامَةِ»: «الله متعال صد رحمت دارد که يک رحمتِ آن را ميان انسان ها، جن ها، جانوران و حشرات، نازل کرده است و با اين يک رحمت است که آفريده های الهی با يکديگر مهربان بوده و به هم رحم می کنند و به همين خاطر است که جانوران وحشی به فرزندان خود رحم می نمايند. و الله متعال نود و نُه بخش رحمت را نگه داشته است و روز قيامت بر مبنای آن بر بندگان خود رحم می فرمايد». و از سلمان فارسی رضی الله عنه روايت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «إِنَّ للَّهِ تَعَالَى مِئَةُ رَحْمَةٍ فَمِنْها رَحْمَةٌ يَتَراحَمُ بها الخَلْقُ بَيْنَهُمْ، وَتِسْعٌ وَتِسْعُونَ لِيَوْم القِيامَةِ»: «الله متعال صد رحمت دارد؛ از این میان تنها یک رحمت است که باعث می شود مخلوقات به يکديگر رحم کنند؛ و نود و نه رحمت برای روز قيامت است». و در روايتی آمده است: «إِنَّ اللَّه تعالى خَلَقَ يَومَ خَلَقَ السَّمَواتِ والأَرْضَ مِئَةَ رَحْمَةٍ كُلُّ رَحْمَةٍ طِبَاقَ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلى الأَرْضِ، فَجَعَلَ مِنها في الأَرْضِ رَحْمَةً فَبِها تَعْطِفُ الوَالِدَةُ عَلَى وَلَدِهَا، وَالْوحْشُ وَالطَّيْرُ بَعْضُها عَلَى بَعْضٍ، فَإِذا كانَ يَوْمُ القِيامَةِ أَكْمَلَها بهِذِهِ الرَّحْمَةِ»: «الله متعال در روزِ آفرينش آسمان ها و زمين، صد رحمت آفريد؛ هر رحمتی به بزرگیِ فاصله ی ميان آسمان تا زمين است. يک بخش از اين رحمت ها را در زمين قرار داده است و همين يک رحمت، باعث می شود مادر به فرزند خود مهر بورزد و جانوران وحشی و پرندگان به يکديگر رحم کنند و چون روز قيامت فرارسد، با اين يک رحمت، ساير بخش های رحمت را کامل می گرداند».
به روایت مسلم - متفق علیهالله تبارك وتعالى رحمت را صد بخش قرار داده است؛ و تنها یک رحمت به زمین نازل کرده است و نود و نه بخش آن را برای روز قیامت نزد خود نگه داشته است. به سبب همین یک رحمت است که مخلوقات از انسان ها و جنیان گرفته تا چهارپایان و حشرات به هم رحم می کنند؛ حتی اسبی که معروف به تیزروی و جابجایی سریع می باشد مراقب است به کره اش آسیبی وارد نشود و سمش را بالا می گیرد تا ضرری متوجه کره اش نشود. و به خاطر همین یک رحمت است که حیوانات وحشی به فرزندان خود رحم می کنند. و الله متعال نود و نه رحمت را برای روز قیامت به تاخیر انداخته است تا بر مبنای آنها به بندگانش رحم کند. حدیث دوم: روزی که الله متعال آسمان ها و زمین را خلق نمود، صد رحمت نیز آفرید؛ چنانکه هر رحمتی ما بین آسمان و زمین را پر می کند. و تنها یک رحمت را در دنیا قرار داده است که بر مبنای آن مادر نسبت به فرزندش مهربان است و حیوانات و پرندگان به هم رحم می کنند؛ و در روز قیامت الله متعال با نود و نه رحمت آن را کامل می کند؛ وقتی در این دنیای سراسر رنج و سختی تنها به سبب یک رحمت، الله متعال نعمت های فراوانی را در اختیار انسان قرار داده است، باید چه گمانی داشت در مورد صد رحمت در سرای آخرت، سرای امنیت و آرامش و پاداش.
از مُعاذ بن جَبَل رضی الله عنه روایت است که میگوید: در سفری همراه پیامبر صلی الله علیه وسلم بودم. روزی نزدیک ایشان در حال حرکت بودم که گفتم: یا رسول الله، مرا از عملی خبر بده که وارد بهشتم کند و از آتش دوزخ دور نماید. فرمود: «لَقَدْ سَأَلْتَنِي عَنْ عَظِيمٍ، وَإِنَّهُ لَيَسِيرٌ عَلَى مَنْ يَسَّرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ، تَعْبُدُ اللَّهَ وَلاَ تُشْرِكْ بِهِ شَيْئًا، وَتُقِيمُ الصَّلاَةَ، وَتُؤْتِي الزَّكَاةَ، وَتَصُومُ رَمَضَانَ، وَتَحُجُّ البَيْتَ»: «از من دربارهٔ امر بس بزرگی پرسیدی و این برای کسی که الله برایش آسان کند، آسان است؛ اینکه الله را عبادت کنی و چیزی را با او شریک نیاوری و نماز را برپا داری و زکات را بپردازی و رمضان را روزه بگیری و به حج خانه [کعبه] بروی». سپس فرمود: «أَلاَ أَدُلُّكَ عَلَى أَبْوَابِ الخَيْرِ: الصَّوْمُ جُنَّةٌ، وَالصَّدَقَةُ تُطْفِئُ الخَطِيئَةَ كَمَا يُطْفِئُ الْمَاءُ النَّارَ، وَصَلاَةُ الرَّجُلِ مِنْ جَوْفِ اللَّيْلِ»: «آیا تو را به دروازههای خیر راهنمایی نکنم؟ روزه سپر است و صدقه گناه را خاموش میکند چنانکه آب، آتش را؛ و نماز شخص در دل شب». سپس این آیه را خواند: {تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ، فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ} ([در دل شب] پهلوهایشان از بسترها جدا میشوند و پروردگارشان را با بیم و امید [به نیایش] میخوانند و از آنچه به آنان روزی دادهایم انفاق میکنند. هیچکس نمیداند به [پاس] آنچه [این مؤمنان در دنیا] انجام میدهند، چه [بسیار مایهٔ] روشنی چشمها برایشان نهفته است) سپس فرمود: «أَلاَ أُخْبِرُكَ بِرَأْسِ الأَمْرِ كُلِّهِ وَعَمُودِهِ، وَذِرْوَةِ سَنَامِهِ؟»: «آیا تو را از راس و اساس امر و ستونش و نقطهٔ اوجش آگاه نمایم؟» گفتم: آری یا رسول الله. فرمود: «رَأْسُ الأَمْرِ الإِسْلاَمُ، وَعَمُودُهُ الصَّلاَةُ، وَذِرْوَةُ سَنَامِهِ الجِهَادُ»: «راس امر [و اساس آن] اسلام است و ستونش نماز و نقطهٔ اوجش جهاد میباشد». سپس فرمود: «أَلاَ أُخْبِرُكَ بِمَلاَكِ ذَلِكَ كُلِّهِ؟»: «آيا تو را از پايه و زيرساختِ همهٔ اين امور خبر ندهم؟» گفتم: آری ای پیامبر خدا. ایشان زبان خود را گرفت و فرمود: «كُفَّ عَلَيْكَ هَذَا»: «مواظب این باش». گفتم: ای رسول خدا، مگر ما برای سخنانی که میگوييم، بازخواست میشويم؟ فرمود: «ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ يَا مُعَاذُ، وَهَلْ يَكُبُّ النَّاسَ فِي النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ أَوْ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ إِلاَّ حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ»: «مادرت به عزایت بنشيند ای معاذ! مگر مردم را چيزی جز نتایج سخنانشان با چهره یا با بینی در دوزخ واژگون میسازد؟».
به روایت ترمذی و ابنماجه و احمدمعاذ رضی الله عنه میگوید: «در سفری همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم بودم، پس روزی در حال حرکت نزدیک ایشان بودم که گفتم: یا رسول الله، مرا از عملی خبر بده که مرا وارد بهشت کند و از دوزخ دور نماید». فرمود: «دربارهٔ کاری از من پرسیدی که انجامش بر نفسها سخت [و دشوار] است، اما برای کسی که الله آن را برایش آسان سازد، سهل است. فرایض اسلام را بجای بیاور: نخست: تنها الله را عبادت کن و چیزی را با او شریک نکن. دوم: نمازهای فرض پنجگانه در شبانهروز را انجام بده: نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء را با شروط و ارکان و واجباتش ادا کن. سوم: زکات فرض را بپرداز که عبادتی مالی و واجب در هر مالی است که به اندازهٔ مشخصی در شرع برسد و به مستحقان آن داده میشود. چهارم: رمضان را روزه بگیر. یعنی خودداری از خوردن و نوشیدن و دیگر باطل کنندههای روزه به نیت عبادت از طلوع فجر تا غروب آفتاب. پنجم: برای انجام مناسک حج جهت عبادت الله عزوجل، قصد خانهی کعبه و مکه کن. سپس رسول خدا صلی الله علیه وسلم میفرماید: «آیا تو را به راهی راهنمایی نکنم که به دروازههای خیر میرسد؟» و این با انجام نوافل پس از فرایض میسر میباشد: نخست: روزهٔ مستحب که با شکستن شهوت و ضعیف کردن توان، مانع گرفتار شدن به گناهان میشود. دوم: صدقهٔ مستحب که آتش گناه را پس از ارتکاب آن خاموش میکند و اثر آن را از بین میبرد. سوم: نماز تهجد در یک سوم پایانی شب؛ سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم این آیه را خواندند: {[در دل شب] پهلوهایشان از بسترها جدا میشود} یعنی از بسترها دور میشوند {و پروردگارشان را فرا میخوانند} با نماز و ذکر و قرائت و دعا، با {بیم و امید؛ و از آنچه به آنان روزی دادهایم انفاق میکنند. هیچکس نمیداند به [پاس] آنچه [این مؤمنان در دنیا] انجام میدهند، چه [بسیار مایهٔ] روشنی چشمها برایشان نهفته است} یعنی نعمتهایی که در روز قیامت باعث روشنی چشمان آنان میشود و نعمتهای بهشت {به عنوان پاداشی برای آنچه انجام میدادند}. سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: آیا تو را از اصل دین و ستونش که دین بر آن استوار است و نقطهٔ اوجش خبر ندهم؟ معاذ رضی الله عنه فرمود: آری یا رسول الله. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: اساس امر، اسلام است یعنی شهادتین. انسان با این دو اصل دین را خواهد داشت. و ستون اسلام نماز است. بنابراین بدون نماز، اسلامی نخواهد بود همانطور که خانه بدون ستون نمیشود. پس کسی که نماز بگزارد دینش قوی میشود و سر بر میآورد. و نقطهٔ اوجش با جهاد و صرف کوشش در نبرد با دشمنان الله برای اعلای کلمة الله است. سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «آیا تو را از چیزی خبر ندهم که آنچه گذشت را مستحکم میسازد؟» آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم زبانش را گرفت و فرمود: «این را نگه دار و سخنی بیهوده نگو که ارتباطی به تو ندارد و نیازی به طرح آن نیست». معاذ گفت: آیا پروردگارمان برای آنچه میگوییم هم ما را بازخواست و محاسبه نموده و برای آنچه بر زبان آوردیم مجازاتمان میکند؟! پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «مادرت به عزایت بنشیند!» این سخن از باب نفرین نیست، بلکه از روی عادت عرب در گفتار، جهت جلب توجه و به تامل واداشتن طرف مقابل به چیزی است که باید بداند و متوجه آن باشد. سپس فرمود: «آیا چیزی جز حاصل زبانهای مردم چون کفر و تهمت و ناسزا و غیبت و سخنچینی و بهتان و مانند آنها مردم را بر چهرههایشان در آتش دوزخ میافکند؟».
از ابوهُرَیره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّ اللهَ طَيِّبٌ لَا يَقْبَلُ إِلَّا طَيِّبًا، وَإِنَّ اللهَ أَمَرَ الْمُؤْمِنِينَ بِمَا أَمَرَ بِهِ الْمُرْسَلِينَ، فَقَالَ: {يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا، إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ} [المؤمنون: 51] وَقَالَ: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ} [البقرة: 172] ثُمَّ ذَكَرَ الرَّجُلَ يُطِيلُ السَّفَرَ أَشْعَثَ أَغْبَرَ، يَمُدُّ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ: يَا رَبِّ، يَا رَبِّ، وَمَطْعَمُهُ حَرَامٌ، وَمَشْرَبُهُ حَرَامٌ، وَمَلْبَسُهُ حَرَامٌ، وَغُذِيَ بِالْحَرَامِ، فَأَنَّى يُسْتَجَابُ لِذَلِكَ؟»: «ای مردم، همانا الله پاک است و جز پاکیزه نمیپذیرد و الله مؤمنان را به آنچه امر نموده که پیامبران را امر کرد و فرمود: {يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا، إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ} [مؤمنون: ۵۱] (ای پیامبران، از پاکیها بخورید و کار نیک انجام دهید؛ من به آنچه میکنید آگاهم). سپس شخصی را ذکر نمود که سفر طولانی کرده و ژولیده مو و غبارآلود است و دستانش را به آسمان بلند کرده و میگوید: پروردگارا! پروردگارا! حال آنکه غذایش حرام است و نوشیدنیاش حرام است و لباسش حرام است و با حرام تغذیه شده است، پس چگونه دعای چنین کسی اجابت میشود؟».
به روایت مسلمپیامبر صلی الله علیه وسلم خبر میدهد که الله تعالی پاک و قدوس و منزه از هر عیب و نقص و موصوف به کمالات است؛ و از اقوال و اعمال و اعتقادات تنها مواردی را میپذیرد که پاک باشند و خالصانه برای الله و موافقِ راه و روش پیامبر صلی الله علیه وسلم باشد. و نباید به الله متعال تقرب و نزدیکی جست مگر به همین ترتیب؛ و از بزرگترین عوامل پاک شدن اعمال مؤمن آن است که غذایش پاک و از راه حلال باشد، اینگونه عمل او نیز پاک میشود. از اینرو الله تعالی مؤمنان را به همان امر نموده که پیامبران را امر کرده است: حلالخوری و عمل صالح؛ چنانکه فرموده است: {يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا، إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ} (ای پیامبران، از پاکیها بخورید و کار نیک انجام دهید؛ من به آنچه میکنید آگاهم) و همچنین فرموده است: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ} (ای کسانی که ایمان آوردهاید، از پاکیهایی که روزی شما کردهایم بخورید). سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم نسبت به حرامخوری هشدار میدهد که باعث فاسد شدن عمل میشود و از پذیرش آن جلوگیری میکند، هرچقدر هم اسباب پذیرش آن عمل قوی و آشکار باشد، از جمله: نخست: طولانی بودن سفر در طاعاتی مانند حج و جهاد و صلهٔ رحم و سایر موارد. دوم: پراکنده بودن موها به دلیل شانه نزدن آنها و تغییر یافتن رنگ او و لباسش به دلیل گرد و خاک. این یعنی او مضطر و ناچار است [و دعای مضطر به اجابت نزدیک است]. سوم: بلند کردن دستها برای دعا. چهارم: توسل به الله با نامهای او و پافشاری در دعا با گفتن: پروردگارا! پروردگارا! با وجود این اسباب اجابت، باز هم دعای او شنیده نمیشود؛ زیرا غذا و نوشیدنی و لباس او حرام است و با حرام تغذیه شده است؛ لذا استجابت دعای کسی که چنین وصفی دارد، بعید است؛ و چگونه باید دعا و خواستهی او اجابت شود؟!
از مِقداد بن عمرو کِندی رضی الله عنه روایت است که: ایشان به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت: نظرتان چیست اگر با مردی از کفار روبرو شدم و با هم جنگیدیم و با شمشیر یکی از دستانم را قطع کرد و سپس از من گریخت و به درختی پناه برد و گفت: برای الله اسلام آوردم؛ ای رسول خدا، آیا پس از گفتن این، او را بکشم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لاَ تَقْتُلْهُ»: «او را نکش». وی گفت: یا رسول الله، او یکی از دستانم را قطع کرده است و پس از قطع کردنش این را گفته است! رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لاَ تَقْتُلْهُ، فَإِنْ قَتَلْتَهُ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَتِكَ قَبْلَ أَنْ تَقْتُلَهُ، وَإِنَّكَ بِمَنْزِلَتِهِ قَبْلَ أَنْ يَقُولَ كَلِمَتَهُ الَّتِي قَالَ»: «او را نکش، زیرا اگر او را بکشی، او در جایگاه تو خواهد بود پیش از آنکه او را بکشی و تو در جایگاه او خواهی بود، پیش از آنکه سخنی را بگوید که گفت».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندمِقداد بن اسود رضی الله عنه از پیامبر صلی الله علیه وسلم میپرسد که اگر در میدان نبرد، با کافری روبرو شود و با شمشیر مبارزه کنند و کافر یکی از دستان او را قطع کند، سپس از او بگریزد و به درختی پناه ببرد و لا اله الا الله بگوید، آیا کشتن او برای من، پس از آنکه دست مرا قطع کرده حلال است؟ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم خطاب به او میفرماید: «او را نکش». و مقداد میگوید: یا رسول الله، او یکی از دستانم را قطع کرده است، آیا با این حال او را نکشم؟! پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرماید: «او را نکش، زیرا خون او حرام شده است و اگر پس از اسلام آوردنش او را بکشی، به سبب اسلام آوردنش مانند تو خونش حرام است و تو با کشتن او مانند او [قبل از آنکه اسلام بیاورد و خونش به دلیل محارب بودن حلال بود] خونت با کشتنش حلال میشود و قصاص خواهی شد».
از ابوبَرزه اَسلَمی ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ يَوْمَ القِيَامَةِ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ، وَعَنْ عِلْمِهِ فِيمَ فَعَلَ، وَعَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ وَفِيمَ أَنْفَقَهُ، وَعَنْ جِسْمِهِ فِيمَ أَبْلَاهُ»: «در روز قیامت، گامهای بندهای از جای خود حرکت نخواهد کرد تا آنکه دربارهٔ عمرش از او پرسیده شود که چگونه آن را به سر کرده است و دربارهٔ علمش که چگونه به آن عمل کرده است و دربارهٔ مالش که آن را از کجا به دست آورده و در چه راهی خرجش کرده است، و دربارهٔ بدنش که در چه راهی آن را پیر کرده است».
به روایت ترمذیپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ خبر داده است که کسی از مردم در روز قیامت، از جای خود به سوی بهشت یا دوزخ جابجا نمیشود تا آنکه دربارهٔ اموری از آنان پرسیده شود: نخست: زندگیاش که آن را در چه راهی به سر برده و تمام کرده است؟ دوم: دربارهٔ علمش که آیا آن را برای رضای الله طلب کرده است؟ و آیا به آن عمل کرده است؟ و آیا آن را به مستحقش رسانده است؟ سوم: مالش که آن را از کجا کسب کرده است؟ از راه حلال یا از راه حرام؟ و در چه راهی خرج کرده است؟ در راهی که رضایت الله را در پی دارد یا مسیری که باعث خشم او میشود؟ چهارم: بدنش، نیرویش، سلامتیاش و جوانیاش که در چه راهی آن را مصرف کرده و در چه راهی از آن بهره برده است؟
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز خیبر فرمودند: «لَأُعْطِيَنَّ هَذِهِ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ، يَفْتَحُ اللهُ عَلَى يَدَيْهِ»: «این پرچم را به مردی خواهم داد که الله و پیامبرش را دوست دارد و الله فتح را به دستان او محقق خواهد نمود». عمر بن خطاب رضی الله عنه میگوید: «دوستدار و خواهان امارت نشدم مگر آن روز؛ پس برای آن خود را بالا گرفتم تا برای آن فرا خوانده شوم». پس پیامبر صلی الله علیه وسلم علی بن ابیطالب را فرا خواند و آن را به او داد و فرمود: «امْشِ، وَلَا تَلْتَفِتْ، حَتَّى يَفْتَحَ اللهُ عَلَيْكَ»: «برو و [به سمت راست و چپ] روی مگردان تا آنکه الله فتح را برایت حاصل گرداند». پس علی کمی جلو رفت و سپس ایستاد و روی نگرداند و با صدای بلند گفت: یا رسول الله، بر سر چه چیزی با مردم بجنگم؟ فرمود: «قَاتِلْهُمْ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَقَدْ مَنَعُوا مِنْكَ دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ، إِلَّا بِحَقِّهَا وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللهِ»: «با آنان بجنگ تا آنکه شهادت دهند معبود به حقی جز الله نیست و محمد فرستادهٔ الله است؛ پس چون چنین کردند جان و مالشان را از تو حفظ کردهاند مگر به حق آن و حسابشان با الله است».
به روایت مسلمپیامبر صلی الله علیه وسلم به صحابه از پیروزی فردای مسلمانان بر یهودیان در خیبر که در نزدیکی مدینه بود، خبر میدهد؛ اینکه پیروزی به دست مردی رخ خواهد داد که «رایه» را به او میدهد؛ و رایه پرچمی است که ارتش به عنوان نشانه و شعار خود برمیدارد؛ و بیان میکند که از صفات این مرد آن است که الله و پیامبرش را دوست دارد و الله و پیامبرش او را دوست دارند. و عمر بن خطاب ذکر میکند که هرگز دوستدار و خواستار امارت نبوده است مگر در آن روز؛ به امید آنکه سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم مبنی بر محبت الله و پیامبرش نصیب ایشان شود. از اینرو عمر خود را بلند میکند تا پیامبر صلی الله علیه وسلم او را ببیند، به این امید که صدایش بزند؛ و چون امیدوار و مشتاق گرفتن پرچم بود. پس پیامبر صلی الله علیه وسلم علی بن ابیطالب رضی الله عنه را صدا میزند و پرچم را به او میدهد و پیامبر صلی الله علیه وسلم به او امر میکند تا ارتش را به پیش ببرد و برای استراحت یا توقف یا آتشبس، از نبرد روی نگرداند تا آنکه الله تعالی به دست او دژهایشان را با پیروزی و غلبه فتح کند. پس علی رضی الله عنه به راه میافتد، سپس میایستد اما سرش را نمیچرخاند تا مرتکب مخالفت با امر پیامبر صلی الله علیه وسلم نشود و صدایش را بلند نموده و میگوید: یا رسول الله، برای چه چیزی با مردم بجنگم؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرماید: «با آنان بجنگ تا آنکه شهادت دهند معبود به حقی جز الله نیست و محمد فرستادهٔ الله است، پس اگر پذیرفتند و مسلمان شدند، آنگاه جان و مالشان را از تو حفظ کردهاند و تعرض به آنها بر تو حرام است مگر به حق آن؛ یعنی مگر جنایتی را مرتکب شوند که به موجب احکام اسلام مستحق قتل شوند؛ و حسابشان با الله است.
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الخَلْق، كَتَبَ في كِتَابٍ فَهُوَ عِنْدَهُ فَوْقَ العَرْش: إِنَّ رَحْمتي تَغْلِبُ غَضَبِي»: «هنگامی که الله متعال آفريده هايش را خلق کرد، در کتابی که بالای عرش نزد اوست، نوشت: رحمت من بر خشم من غالب است». و در روایتی آمده است: «غَلَبَتْ غَضَبِي»: «بر خشمِ من غلبه کرد». و در روایتی آمده است: «سَبَقَتْ غَضَبِي»: «بر خشم من سبقت گرفت».
متفق علیهزمانی که الله عزوجل همه ی مخلوقات را خلق نمود، در کتابی نزد خود در بالای عرش نوشت: رحمت من بیش از خشم و غضب من است و رحمت من بر خشم من غالب است. چنانکه الله متعال می فرماید: «وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ» [اعراف: 156] «و رحمت من همه چیز را فراگرفته است». و این هر مسلمانی را به عدم یاس و ناامیدی وادار می کند.