





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «هَذَا الَّذِي تَحَرَّكَ لَهُ الْعَرْشُ، وَفُتِحَتْ لَهُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ، وَشَهِدَهُ سَبْعُونَ أَلْفًا مِنْ الْمَلَائِكَةِ، لَقَدْ ضُمَّ ضَمَّةً، ثُمَّ فُرِّجَ عَنْهُ»: «اين (سعد بن معاذ) کسی است که برای مرگش عرش الله به لرزه درآمد و دروازه های آسمان گشوده شد و برای تشييع جنازه اش، هفتادهزار ملک شرکت داشتند. (ولی با وجود اين همه مناقب و فضائل) لحظه ای قبر او را بهم فشرد و بلافاصله رها کرد».
به روایت نسائیرسول الله صلی الله علیه وسلم در این حدیث شریف از مناقب صحابی جلیل القدر سعد بن معاذ رضی الله عنه می گوید، کسی که عرش الله رحمان بخاطر شادمانی از قدومش به لرزه درآمد و درهای آسمان برای او باز شد، تا رحمت های الله نازل گشته و ملائکه به زمین آیند و برای ورود او و استقبال از روحش آماده شوند؛ زیرا بهشت محل ارواح مؤمنان است که بالای آسمان هفتم قرار دارد. همچنین از جمله فضایل این صحابی بزرگ این است که هفتاد هزار ملک جهت بزرگداشت او در تشییع جنازه اش حاضر بودند. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم با وجود بیان این همه فضیلت برای سعد و بیان جایگاه والای او نزد پروردگار، به این مساله اشاره می کند که قبر او را فشرد و سپس رهایش نمود. و این فشردن چیزی است که همه تجربه خواهند نمود و اگر قرار بود کسی از آن نجات یابد، سعد بن معاذ نجات می یافت، چنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند.
از زید بن ثابت رضی الله عنه روایت است که می گوید: ما نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم در حال جمع آوری و نوشتن قرآن بوديم که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «طُوبَى لِلشَّامِ»: «خوشا بحال (اهل) شام»؛ گفتیم: چرا ای رسول خدا؟ فرمود: «لِأَنَّ مَلَائِكَةَ الرَّحْمَنِ بَاسِطَةٌ أَجْنِحَتَهَا عَلَيْهَا»: «زیرا ملائکه ی الله رحمان بال های خود را بر روی آن گسترده اند».
به روایت ترمذی - به روایت احمدزید بن ثابت رضی الله عنه حکایت می کند که آنها نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم بودند و قرآن را از برگ هایی که در آن می نوشتند گردآوری می کردند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «خوشا بحال شام»؛ یعنی: راحتی و زندگی خوب گوارای سرزمین شام و مردم آن باشد. اصحاب گفتند: به چه دلیل چنین مطلبی را فرمودید؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «زیرا ملائکه ی الله رحمان بال های خود را بر آن گسترانده اند» و آنجا را تحت پوشش قرار داده اند و برکت را به آن سرزمین نازل نموده و چیزهای هلاک کننده و آزار دهنده را از آن دور می کنند و آن را از کفر و فتنه ها در امان می دارند. اما آیا این مژده تاکنون نیز ادامه دارد یا این ویژگی مربوط به دوران بعد از نبوت بوده است؟ این حدیث مطلق است و لزوما در بر دارنده استمرار و دوام نیست. والله اعلم.
از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا طَلَعَ حَاجِبُ الشَّمْسِ فدعوا الصَّلَاة حَتَّى تَبْرُزَ، وَإِذا غَابَ حَاجِبُ الشَّمْسِ فَدَعُوا الصَّلَاةَ حَتَّى تَغِيبَ، وَلَا تَحَيَّنُوا بِصَلَاتِكُمْ طُلُوعَ الشَّمْسِ وَلَا غُرُوبَهَا، فَإِنَّهَا تطلع بَين قَرْني شیطان، أو الشَّيْطَان»: «هرگاه گوشه ای از خورشيد طلوع کرد، نماز نخوانید تا اينکه به خوبی آشکار و هويدا گردد؛ و هرگاه گوشه ای از آفتاب غروب نمود، تا به خوبی غروب نکرده، نماز نخوانید. و به عمد، نمازتان را به هنگام طلوع و غروب خورشيد نخوانيد؛ چون خورشيد بين دو شاخ شيطانی یا شیطان طلوع می کند».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم امر می کند که وقتی گوشه ای از خورشید طلوع نمود، نباید نماز بخوانیم تا اینکه تمام آن آشکار گشته و بالا بیاید؛ و چون گوشه ای از خورشید غروب نمود، نباید نماز بخوانیم تا اینکه بطور کلی غروب کند؛ و ما را از اینکه هنگام طلوع خورشید و غروب آن نماز بخوانیم، نهی می کند؛ دلیل این نهی طلوع و غروب خورشید در میان دو شاخ شیطان - یعنی در میان دو طرف سر او - می باشد زیرا هنگام طلوع خورشید در برابر آن می ایستد تا اینکه طلوع خورشید در میان دو طرف سرش بوده و قبله کسانی باشد که برای خورشید سجده می کنند و هنگام غروب نیز چنین می کند. بنابراین از نماز خواندن در این وقت نهی شده تا در عبادت مشابهتی با ایشان صورت نگیرد.
از عامر روایت است که می گوید: از علقمه پرسيدم: آيا ابن مسعود در شب معروف به شب جن همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم حضور داشت؟ علقمه گفت: من از ابن مسعود پرسيدم که: آيا در شب معروف به شب جن، کسی از شما همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم بود؟ گفت: خير؛ ولی شبی همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم بوديم که ناگهان او را گم کردیم. ما در دره ها و راه های کوهستانی به جستجوی ايشان پرداختيم و با خود گفتيم: ربوده يا ترور شده است. به هر حال، بدترين شبی را که يک گروه پشت سر می گذارد، ما پشت سر گذاشتيم. هنگام صبح، رسول الله صلی الله علیه وسلم از جانب کوه حراء آمد. ما گفتيم: يا رسول الله، شما را گم کردیم و در جستجوی شما بر آمدیم اما شما را نيافتيم. و اين گونه بدترين شبی را که عده ای سپری می کند، سپری نموديم. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَتَانِي دَاعِي الْجِنِّ فَذَهَبْتُ مَعَهُ فَقَرَأْتُ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنَ»: «دعوتگر جن ها نزد من آمد؛ پس همراه او رفتم و برای آنها قرآن تلاوت کردم». راوی می گويد: آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم ما را برد و آثارشان و آثار آتش آنها را به ما نشان داد. همچنين جن ها از رسول الله صلی الله علیه وسلم درخواست غذا کردند. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَكُمْ كُلُّ عَظْمٍ ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَقَعُ فِي أَيْدِيكُمْ أَوْفَرَ مَا يَكُونُ لَحْمًا وَكُلُّ بَعْرَةٍ عَلَفٌ لِدَوَابِّكُمْ»: «هر استخوانی که نام الله بر آن برده شود و بدست شما بیفتد، بطور کامل گوشت خواهد داشت. و سرگين حيوانات غذای چارپايان شما خواهد بود». راوی می گويد: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَلَا تَسْتَنْجُوا بِهِمَا فَإِنَّهُمَا طَعَامُ إِخْوَانِكُمْ»: «پس با استخوان و سرگين حيوانات استنجا نزنید؛ چرا که آنها غذای برادران شما هستند».
به روایت مسلمعامر شعبی از علقمه رحمهما الله - که هر دو از تابعین بزرگوار هستند - می پرسد: آیا در شبی که رسول الله صلی الله علیه وسلم همراه جن ها بود، عبدالله بن مسعود حاضر بود؟ علقمه به او خبر می دهد که در این خصوص از عبدالله بن مسعود سؤال کرده است و عبدالله به ایشان خبر داده که هیچیک از آنها (یعنی صحابه) در آن شب همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم نبوده است. اما آنها شبی همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم بودند که ایشان را گم می کنند و در دره ها و راه های کوهستانی به جستجوی ايشان می پردازند و می ترسند که مبادا رسول الله صلی الله علیه وسلم پنهانی کشته شده باشد یا جن ها او را ربوده باشند. پس در نهایت نگرانی و ناراحتی آن شب را سپری می نمایند. صبحگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم را می بینند که از جانب کوه حراء می آید. پس به ایشان می گویند: او را گم کرده و هر چه گشتند ایشان را نیافتند و شب را در نهایت نگرانی سپری نمودند. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنها خبر می دهد که دعوتگر جن ها نزد ایشان آمده و ایشان همراه او رفته و برای آنها قرآن تلاوت کرده است. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم صحابه را با خود همراه می کند و آثار جن ها و آثار آتش آنها را به ایشان نشان می دهد. و به اصحاب خبر می دهد که جن ها از او غذا خواستند و رسول الله صلی الله علیه وسلم به جن ها خبر داده: هر استخوانی که نام الله متعال بر آن برده شود و بدست شان بیفتد، آن را پر از گوشت می یابند. و سرگين حيوانات، غذای چارپايان شان خواهد بود. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم امتش را از استنجا نمودن با استخوان و سرگين حيوانات نهی می کند، چرا که آنها غذای برادران جنی آنهاست.
از جابر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «اِنَّ إِبْلِيسَ يَضَعُ عَرْشَهُ عَلَى الْمَاءِ، ثُمَّ يَبْعَثُ سَرَايَاهُ، فَأَدْنَاهُمْ مِنْهُ مَنْزِلَةً أَعْظَمُهُمْ فِتْنَةً، يَجِيءُ أَحَدُهُمْ فَيَقُولُ: فَعَلْتُ كَذَا وَكَذَا، فَيَقُولُ: مَا صَنَعْتَ شَيْئًا، قَالَ: ثُمَّ يَجِيءُ أَحَدُهُمْ فَيَقُولُ: مَا تَرَكْتُهُ حَتَّى فَرَّقْتُ بَيْنَهُ وَبَيْنَ امْرَأَتِهِ، قَالَ: فَيُدْنِيهِ مِنْهُ وَيَقُولُ: نِعْمَ أَنْتَ»: «ابليس تختش را روی آب می گذارد؛ سپس لشکريانش را می فرستد (تا مردم را دچار فتنه کنند.) و کسی از ميان آنها به او نزديک تر است که فتنه ی بزرگتری ايجاد کند. بعد از آن، يکی از لشکريانش می آيد و می گويد: فلان و فلان کار را انجام دادم. ابليس به او می گويد: هيچ کاری انجام نداده ای. سپس يکی ديگر از لشکريانش می آيد و می گويد: فلانی را رها نکردم تا اينکه او و همسرش را از يکديگر جدا ساختم. ابليس او را به خودش نزديک می کند و می گويد: چه فرد نيکی هستی». اعمش می گوید: بنظرم فرمود: «فَيَلْتَزِمُهُ»: «آنگاه ابليس او را در آغوش می گيرد».
به روایت مسلمابلیس تخت خود - که همان تخت پادشاهی اوست - بر آب می نهد؛ سپس سربازانش را که از جنیان هستند، می فرستد تا مردم را به فتنه انداخته و گمراه کنند؛ از میان آنها کسی نزد ابلیس مقرب تر است که بیش از دیگران بتواند مردم را گمراه نماید. یکی از این شیاطین آمده و می گوید: من فلان کار و فلان کار را انجام دادم؛ یعنی: مثلا فردی را وسوسه نمودم تا اینکه دزدی کرد یا شراب نوشید. ابلیس به او می گوید: کار بزرگی نکرده ای، یا کار قابل توجه و مهمی نکرده ای؛ تا اینکه یکی از آن شیاطین آمده و به ابلیس می گوید: من فلانی را رها نکردم تا اینکه میان او و همسرش جدایی انداختم و باعث شدم همسرش را طلاق دهد؛ پس ابلیس او را به خود نزدیک نموده و در آغوش می گیرد و به او می گوید: چه فرد نیکی هستی؛ یعنی: چقدر خوبی که توانستی میل و آرزوی مرا در گمراه نمودن مردم و به فساد انداختن آنها محقق سازی.
از حذیفه رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ مَا أَتَخَوَّفُ عَلَيْكُمْ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ حَتَّى إِذَا رُئِيَتْ بَهْجَتُهُ عَلَيْهِ، وَكَانَ رِدْئًا لِلْإِسْلَامِ، غَيَّرَهُ إِلَى مَا شَاءَ اللَّهُ، فَانْسَلَخَ مِنْهُ وَنَبَذَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ، وَسَعَى عَلَى جَارِهِ بِالسَّيْفِ، وَرَمَاهُ بِالشِّرْكِ»: «بیشترین چیزی که از آن در مورد شما می ترسم، مردی است كه قرآن را می خواند و تازگی و درخشندگی قرآن بر او مشاهده می شود و رنگ و بوی دفاع از اسلام را بخود گرفته است، آنگاه قرآن را چنانکه خدا می داند تغییر می دهد و آن را ترک گفته و پشت سر می اندازد، بر همسايه اش شمشير می كشد و او را متهم به شرک می كند». حذیفه می گوید: گفتم: ای پیامبر الله، کدام یک از آن دو به شرک نزدیک تر است؟ اتهام زننده یا کسی که مورد اتهام قرار گرفته است؟ فرمود: «بَلِ الرَّامِي»: «اتهام زننده».
به روایت ابن حبانیکی از بیشترین چیزهایی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد آن بر امتش می ترسید، شخصی است که قرآن را می خواند و مردم نور قرآن، نیکویی و اثر زیبای آن را در او مشاهده می کنند و او یار و یاور اسلام و مسلمانان و مدافع آنها می گردد، سپس این وضعیت او تغییر می کند و اسلام را ترک می گوید و قرآن را کنار می گذارد و همسایه اش را کشته و او را متهم به شرک می کند. از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسیدند؟ کدامیک از آن دو سزاوارتر به اتهام شرک است؟ مردی که همسایه را کشته و او را متهم به شرک نموده است، یا همسایه؟ و رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد مردی که همسایه اش را متهم به شرک کرده و او را کشته سزاوارتر به شرک است.
از ابوامامه باهلی رضی الله روایت است که می گوید: مردی گفت: یا رسول الله، آیا آدم پیامبر بود؟ فرمود: «نعم»: «بله». گفت: میان او و نوح چقدر فاصله بود؟ فرمود: «عشرة قُرُون»: «ده قرن». گفت: میان نوح و ابراهیم چقدر فاصله بود؟ فرمود: «عشرة قُرُون»: «ده قرن». گفت: یا رسول الله، رسولان چه تعداد بودند؟ فرمود: «ثلاثمائة وخمسة عشر»: «سیصد و پانزده نفر».
به روایت حاکم - به روایت طبرانیدر این حدیث ابوامامه رضی الله عنه ذکر می کند که مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و از ایشان پرسید: آیا آدم پیامبر بوده است؟ و رسول الله صلی الله علیه وسلم به او فرمود: بله پیامبر بوده است. سپس از فاصله زمانی میان آدم و نوح علیهما السلام پرسید؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان داشت که میان آنها ده قرن فاصله بوده است. سپس از فاصله زمانی میان نوح و ابراهیم علیهما السلام پرسید؟ و رسول الله صلی الله علیه وسلم همان پاسخ را داد و فرمود: ده قرن. سپس در مورد تعداد رسولان از ایشان پرسید؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم در پاسخ فرمودند: تعداد رسولان سیصد و پانزده تن بوده است.
از واثلة بن اسقع رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إنَّ اللهَ اصْطَفى كِنانَة من وَلَد إسماعيل، واصْطَفى قُريشًا من كِنانة، واصْطَفى بَني هاشم مِنْ قُرَيش، واصْطَفاني مِنْ بني هاشم، فأنا سَيِّدُ وَلَد آدم ولا فَخْر، وأوَّلُ مَن تَنْشَقُّ عنه الأرض، وأوَّلُ شافع، وأوَّل مُشَفَّع»: «الله متعال از میان فرزندان اسماعیل کنانه را برگزید و از میان کنانه قریش را برگزید و از میان قریش بنی هاشم را برگزید و از میان بنی هاشم مرا برگزید و من سرور فرزندان آدم هستم و فخر فروشی و تکبر نمی کنم. و من اولین کسی هستم که زمین برای او شکافته می شود و اولین شفیع هستم و اولین کسی هستم که شفاعتش قبول می شود».
به روایت ابن حباندر این حدیث آمده که الله متعال کنانه را برگزیده و بر سایر فرزندان اسماعیل که عرب بودند، برتری داده است؛ و قریش را برگزیده و بر باقی قبیله کنانه برتری داده است؛ و بنی هاشم را برگزیده و آنها را بر باقی قبیله قریش برتری داده است. و محمد صلی الله علیه وسلم را برگزیده و بر بنی هاشم برتری داده است و محمد صلی الله علیه وسلم سرور فرزندان آدم است و فضل و برتری او از همه بیشتر است، اما به این خاطر بر کسی فخر نمی کند، بلکه تنها آنچه الله بر او وحی کرده، ابلاغ می نماید؛ همچنین ایشان اولین کسی است که در قیامت مبعوث می شود و اولین کسی است که شفاعت می کند و اولین کسی است که شفاعتش قبول می شود.
از جُبَیر بن مُطعم رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لِي خَمْسَةُ أَسْمَاءٍ: أَنَا مُحَمَّدٌ، وَأَحْمَدُ، وَأَنَا الْمَاحِي الَّذِي يَمْحُو اللَّهُ بِي الْكُفْرَ، وَأَنَا الْحَاشِرُ الَّذِي يُحْشَرُ النَّاسُ عَلَى قَدَمِي، وَأَنَا الْعَاقِبُ»: «من پنج نام دارم: محمد، احمد، ماحی، يعنی كسی كه خداوند بوسيله او كفر را از بين می برد و حاشر، يعنی كسی كه مردم بعد از او حشر می شوند و عاقب (خاتم پيامبران)».
متفق علیهحدیث مذکور بیانگر این مطلب است که رسول الله صلی الله علیه وسلم پنج نام دارند که عبارتند از: محمد، احمد، الماحی، یعنی کسی که الله متعال به وسیله او کفر و اهل کفر را نابود می کند؛ و الحاشر، یعنی کسی که در قیامت پیش از سایر مردم حشر می شود؛ و العاقب، یعنی کسی که پس از او پیامبر دیگری نیست و او آخرین پیامبران و خاتم آنهاست. این حدیث به این معنا نیست که رسول الله صلی الله علیه وسلم نام های دیگری ندارد، بلکه ایشان نام های دیگری نیز دارد که در احادیث صحیح به ثبت رسیده است، نام هایی چون "مقفی"، "نبی رحمت"، "نبی توبه" و غیره.