





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «مَنْ دَعَا إِلَى هُدًى كَانَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلُ أُجُورِ مَنْ تَبِعَهُ، لَا يَنْقُصُ ذَلِكَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْئًا، وَمَنْ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ كَانَ عَلَيْهِ مِنَ الْإِثْمِ مِثْلُ آثَامِ مَنْ تَبِعَهُ، لَا يَنْقُصُ ذَلِكَ مِنْ آثَامِهِمْ شَيْئًا»: «هرکس به سوی راه و روش نیکویی فرابخواند برای او مانند اجر کسانی که از او پیروی کنند خواهد بود، بیآنکه از پاداش آنان چیزی کم شود؛ و هرکس به سوی گمراهی دعوت دهد مانند گناه کسانی که از او پیروی کنند خواهد داشت، بیآنکه از گناهان آنان چیزی کم شود».
به روایت مسلمپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بیان نمودهاند که هرکس مردم را با گفتار یا کردار به راهی ارشاد یا راهنمایی یا تشویق نماید که حق و خیر در آن است، مانند اجر کسانی که از او پیروی کنند خواهد داشت، بدون آنکه از پاداش آن تابع چیزی کم شود. و کسی که مردم را با گفتار یا کردار به راه باطل و شری که شامل گناه یا امری حرام است راهنمایی کند، مانند گناه کسانی که از او پیروی کنند بر وی خواهد بود، بدون آنکه از گناهان آنها چیزی کم شود.
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که: مردی را دید که با شنیدن حدیثی از رسول الله صلی الله علیه وسلم در باب صفات، از روی انکار به خود لرزید؛ پس ابن عباس رضی الله عنهما گفت: چه تفاوتی میان احادیث وجود دارد؟ که به هنگام شنیدن احادیث محکم آنها را با آغوش باز می پذیرند و در مواجهه با احادیث متشابه هلاک می شوند.
به روایت ابن ابی عاصم - به روایت عبدالرزاقابن عباس رضی الله عنهما رفتار کسانی از عوام را انکار می کند که با شنیدن احادیث صفات در حضور او، به نشانه ی انکار (این احادیث و مضمون آنها) می ترسند و به خود می لرزند. و به این ترتیب ایمان واجب به آنچه از طریق صحیح از رسول الله صلی الله علیه وسلم ثابت شده، برای آنها حاصل نمی گردد؛ حال آنکه معنای آن را در قرآن شاهد هستند؛ حقیقتی که هیچ مومنی در آن شک و تردیدی ندارد؛ و برخی از آنها معنای دیگری برای این صفات متصور می شوند، معنایی جز آنچه الله متعال اراده نموده است؛ و به این ترتیب هلاک می شوند.
از عبدالله بن مسعود ـ رضی الله عنه ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «طِیَره (شوم انگاری) شرک است، طیره شرک است، طیره شرک است - و این را سه بار تکرار کردند -». و این چیزی است که ناگزیر در دل ما میافتد، اما الله عزوجل با توکل آن را از بین میبرد.
به روایت ابوداوود و ترمذی و ابنماجه و احمدپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ نسبت به طیره یعنی شومانگاری به واسطهٔ هر چیزی - شنیدنی باشد یا دیدنی، از پرندگان باشد یا حیوانات یا بیماران یا عددها یا روزها و هر چیز دیگری - هشدار دادهاند. اما از آنجایی [در شوم انگاری] از طیر (پرنده) نام برده شده که نزد جاهلیت مشهور بود؛ و اصل آن رها کردن پرنده هنگام شروع هر کاری - سفر یا تجارت یا غیر آن - بود. و به این ترتیب اگر پرنده به سمت راست میرفت فال خوب میزدند و کار و تصمیمشان را به انجام و اجرا درمیآوردند و اگر به سمت چپ پرواز میکرد شومانگاری میکردند و از انجام کاری که قصدش را داشتند، دست میکشیدند. ایشان خبر دادهاند که این کار شرک است و شومانگاری از این جهت شرک است که کسی جز الله خیر نمیآورد و شر را دور نمیکند، بیآنکه شریکی در این کار داشته باشد. ابن مسعود ـ رضی الله عنه ـ ذکر نموده که گاهی مقداری از این شومانگاری در دل مسلمان واقع میشود، اما باید با توکل بر الله توام با انجام اسباب، آن را از خود دور کند.
از عبدالله بن شِخّیر ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: همراه با فرستادگانی از بنیعامر نزد رسول اکرم ـ صلی الله علیه وسلم ـ رفتیم، پس گفتیم: تو سید (سرور) مایی. فرمود: «السَّيدُ اللهُ»: «سید، الله است». گفتیم: و بهترین ما از نظر فضل و شرف و برتری هستی و بخشندهترین و والاترین مایی. پس فرمود: «قُولُوا بِقَولِكُم، أَو بَعضِ قولِكُم، وَلَا يَسْتَجْرِيَنَّكُم الشَّيطَانُ»: «سخن خود را یا بخشی از سخن خود را بگویید و شیطان شما را [در مسیر باطل] جری نکند».
به روایت ابوداوود و احمدگروهی نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آمدند و چون نزد ایشان رسیدند، از روی مدح ایشان، سخنانی گفتند که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آنها را نپسندید، آنان گفتند: «تو سرور ما هستی»، پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «سید و سرور، الله است». زیرا دارای سروری کامل بر آفریدگانش است و آنان بندگان او هستند. و گفتند: تو «بهترین مایی از نظر فضل» و بالاترین ما از نظر مرتبت و شرف و مزیت هستی. و تو «بزرگترین ما از نظر عطا هستی» و بخشندهترین و والاترین و گرامیترین ما هستی. سپس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آنان را ارشاد نمود که همان سخنان معمول خود را بگویند و در گزینش الفاظ تکلف نورزند و شیطان آنان را به سوی غلو و زیادهروی در مدح نکشاند که باعث وقوع در شرک و وسایل شرک میشود.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر داد که ایشان می آید و برای پروردگارش سجده نموده و حمد و ستایش او را می گوید [و ابتدا از شفاعت کردن آغاز نمی کند] سپس به او گفته می شود: «ارْفَعْ رَأْسَكَ، وَقُلْ يُسْمَعْ، وَسَلْ تُعْطَهْ، وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ»: «سرت را بلند کن. بگو که سخنت شنيده می شود. سؤال کن که به تو عنايت می شود و شفاعت کن که شفاعت تو پذيرفته می گردد».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم در روز قیامت می آید و برای الله متعال سجده نموده و دعا می کند، سپس الله متعال به او اجازه ی شفاعت عظمی را می دهد و پروردگارش به او می فرماید: «سؤال کن که به تو عنايت می شود و شفاعت کن که شفاعت تو پذيرفته می شود». یعنی سوال و درخواست و شفاعت تو مورد قبول واقع می گردد.
از ابن عباس ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که گفت: رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ صبح روز عَقَبه درحالیکه بر شترش بود فرمود: «الْقُطْ لِي حَصًى»: «برایم سنگریزه جمع کن». پس برای او هفت سنگریزه جمع کردم که خَذف بود [یعنی بزرگتر از نخود و کوچکتر از فندق] پس آنها را در دستش میگرداند و میفرمود: «أَمْثَالَ هَؤُلَاءِ فَارْمُوا»: «با مانند اینها رَمی (جمرات) کنید». سپس فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ، إِيَّاكُمْ وَالْغُلُوَّ فِي الدِّينِ، فَإِنَّما أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ الْغُلُوُّ فِي الدِّينِ»: «ای مردم، از غُلُو در دین برحذر باشید زیرا [همین] غلو در دین کسانی را هلاک نمود که پیش از شما بودند».
به روایت ابنماجه و نسائی و احمدابن عباس ـ رضی الله عنهما ـ خبر میدهد که در روز قربان یعنی صبح رَمی جمرهٔ عقبه در حجة الوداع، به همراه پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بود، پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ او را امر نمود تا هفت سنگریزه برایش جمع کند که هریک به اندازهٔ نخود یا فندق باشد، پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آن را در دستانش گرفت و تکانش داد و فرمود: با سنگریزههایی در این حجم رمی کنید. سپس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از غلو و سختگیری و گذشتن از حد در امور دین نهی کردند زیرا امتهای پیشین نیز به واسطهٔ از حد گذشتن و افراط و سختگیری در دین هلاک شدند.
از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «لاَ عَدْوَى وَلاَ طِيَرَةَ، وَلاَ هَامَةَ وَلاَ صَفَرَ، وَفِرَّ مِنَ المَجْذُومِ كَمَا تَفِرُّ مِنَ الأَسَدِ»: «نه سرایت بیماری [اصالتی دارد] و نه بدشگونی و نه هامه و صفر؛ و از جذامی چنان فرار کن که از شیر فرار میکنی».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ برخی از امور جاهلیت را جهت پرهیز از آنها و اینکه همه چیز به دست الله است و چیزی رخ نمیدهد مگر به امر و تقدیر او، بیان میکند که از این قرار هستند: نخست: اهل جاهلیت معتقد بودند که بیماری خودبخود سرایت میکند؛ لذا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از این باور که انتقال بیماری از یک بیمار به بیمار دیگر بنابر طبع آن بیماری رخ میدهد، نهی میکند؛ زیرا این الله متعال است که در هستی تصرف میکند و اوست که بیماری را نازل نموده و رفع میکند؛ و این جز به اراده و تقدیر او رخ نمیدهد. دوم: هرگاه اهل جاهلیت قصد سفر یا تجارت میکردند پرندگان را به پرواز درمیآوردند، پس اگر به سمت راست پرواز میکردند، آن را بشارت میدانستند و چون به سمت چپ پرواز میکردند آن را شوم دانسته و برمیگشتند و منصرف میشدند. لذا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از شومانگاری با پرندگان نهی کردند و بیان داشتند که این اعتقادی باطل است. سوم: اهل جاهلیت میگفتند: اگر جغد بر خانهٔ کسی نشست، برای اهل خانه مصیبتی رخ خواهد داد؛ پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از شوم دانستن جغد نهی کردند. چهارم: نهی از شومانگاری ماه صفر که دومین ماه از سال قمری است. برخی هم گفتهاند صفر در اینجا ماری است در شکم که دامها و مردم گرفتار آن میشوند و گمان میکردند که از مرض جَرَب (گری) مسریتر است؛ و ایشان این اعتقاد را نیز نفی کردند. پنجم: رسول خدا به دوری از کسی امر میکند که به جذام مبتلا شده است، چنانکه انسان از شیر میگریزد؛ و این از بابت احتیاط جهت حفظ جان و سلامتی آن و انجام اسبابی است که الله متعال به آنها امر کرده است. جذام نوعی بیماری است که باعث خورده شدن اعضای بدن میشود.
از حسن روایت شده که می گوید: سحر را جز ساحر باز نمی کند.
به روایت ابن ابی شیبه - به روایت خطابینشره به معنای باز کردن سحر می باشد؛ و ظاهر سخن حسن، منع از باز کردن سحر به صورت مطلق می باشد؛ چون جز ساحر که سحر می داند، کسی نمی تواند آن را باز کند؛ و این در مورد باز کردن سحر با سحری مانند آن می باشد که از اعمال شیطان است؛ ابن قیم رحمه الله به بحث تفصیلی این مساله پرداخته که حاصل آن این است: معالجه و درمان مسحور (کسی که سحر شده) با داروهای مباح و قرائت قرآن امری جایز است اما درمان سحر با سحری مانند آن حرام می باشد.
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: «آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه در کف [دست] خداوند رحمن جز به اندازه ی سپندی در دست یکی از شما نیست».
به روایت ابن جریر - به روایت ذهبی در «العلو» - به روایت عبدالله بن امام احمدابن عباس رضی الله عنهما در این روایت خبر می دهد که نسبت آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه با تمام عظمت و بزرگی شان به کف دست خداوند رحمن، مانند نسبت دانه ی سپند کوچکی در کف دست یکی از ما می باشد؛ و این تشبیه نسبت به نسبت می باشد نه تشبیه کف دست به کف دست؛ چون مثل و مانند صفات الله متعال وجود ندارد چنانکه مثل و مانند و شبیه ذات مبارکش وجود ندارد.