





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید: ام ربيع دختر براء که مادرِ حارثه بن سُراقه بود، نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و عرض کرد: ای رسول خدا، آيا از حارثه به من خبر نمی دهيد؟ - حارثه در جنگ بدر کشته شده بود.- اگر حارثه در بهشت باشد - بر مرگِ او- صبر می کنم وگرنه، تا می توانم برايش می گريم. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «يَا أُمَّ حَارِثَةَ إنَّهَا جِنَانٌ في الجَنَّةِ، وَإنَّ ابْنَكِ أصابَ الفِرْدَوْسَ الأَعْلَى»: «ای مادرِ حارثه، بهشت دارای درجات و باغ های فروانی است و پسرت در فردوس برين جای دارد».
به روایت بخاریمعنای حدیث: حارثه بن سُراقه رضی الله عنه در روز بدر با تیری که هیچکس متوجه نشد چه کسی پرتابش کرد، شهید شد؛ این بود که مادرش نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و از عاقبت وی پرسید و می ترسید که مبادا از جمله ی شهدا نباشد. چون حارثه با تیری کشته شد که پرتاب کننده ی آن مشخص نبود و حارثه هم در میدان نبرد نبود. چنانکه در حدیثی آمده است: «وی در روز بدر با تیری که پرتاب کننده ی آن مشخص نبود یا کسی ندانست از چه جهتی به وی اصابت نمود، کشته شد». و در روایت احمد و نسائی از انس رضی الله عنه روایت شده که می گوید: «حارثه در جمله ی کسانی خارج شد که برای زیر نظر گرفتن دشمن و بررسی وضعیت آنها به مکان بلندی رفتند که تیری به وی اصابت کرد و کشته شد». به همین دلیل مادرش رضی الله عنها گفت: اگر در بهشت باشد، بر مرگ و از دست دادن او صبر می کنم و از الله متعال امید پاداش خواهم داشت و از کشته شدن وی در راه الله و دست یافتن به شهادت خوشحال خواهم بود. و اگر چنین نباشد، برای او بسیار گریه خواهم کرد. چون او را از دست دادم و زندگی اش را بی فایده از دست داد. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «ای مادر حارثه، در بهشت باغ های زیادی وجود دارد». چنانکه در روایت بخاری آمده است: «أَجَنَّةٌ وَاحِدَةٌ هِيَ؟ إِنَّهَا جِنَانٌ كَثِيرَةٌ، وَإِنَّهُ فِي الفِرْدَوْسِ الأَعْلَى»: «مگر بهشت یک بهشت است؛ بلکه در بهشت باغ های زیادی وجود دارد و حارثه در فردوس برين جای دارد». و مراد از آن جای مخصوصی در بهشت است که برترین و بلند مرتبه ترین جای آن است. و به همین دلیل است که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «فَإِذَا سَأَلْتُمُ اللَّهَ فَاسْأَلُوهُ الْفِرْدَوْسَ، فَإِنَّهُ أَوْسَطُ الْجَنَّةِ، وَأَعْلَى الْجَنَّةِ، وَفَوْقَهُ عَرْشُ الرَّحْمَنِ، وَمِنْهُ تَفَجَّرُ أَنْهَارُ الْجَنَّةِ»: «هرگاه چيزی از الله خواستيد، بهشت فردوس را طلب كنيد. زيرا آن بهترين و بالاترين بهشت است، عرش الله بر روی آن قرار دارد و نهرهای بهشت از آن سر چشمه می گيرند».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «كان دَاوُدُ - عليه السلام - لا يَأْكُل إِلاَّ مِن عَملِ يَدِهِ»: «داوود عليه السلام جز از دست رنجِ خود نمی خورد». و از مقدام بن معد یکرب رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَا أَكَلَ أَحَدٌ طَعَامًا قَطُّ خَيْرًا مِنْ أَنْ يَأْكُلَ مِنْ عَمَلِ يَدِهِ، وَإِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ دَاوُدَ - عليه السلام - ، كَانَ يَأْكُلُ مِنْ عَمَلِ يَدِهِ»: «هرگز كسی غذايی بهتر از غذای دست رنجش نخورده است. و همانا داوود پيامبر خدا عليه السلام هميشه از دست رنج خود غذا می خورد».
به روایت بخاریرسول الله صلی الله علیه وسلم به ما خبر می دهد که داود علیه السلام جز از دست رنج خود نمی خورد. ایشان به حرفه ی ساخت سپر و سایر ابزار جنگی مشغول بوده است. چون پیامبران الهی از دست رنج خود می خوردند و مشغول صنعت یا زراعت یا چوپانی یا هر کار دیگری بودند، کسانی که در مرتبه ی پایین تری از آنها قرار دارند، سزاوارترند به اینکه مشغول چنین کارهایی باشند؛ تا به این وسیله خود را از مردم بی نیاز کنند و محتاج کسی نباشند.
از عایشه امالمؤمنین رضی الله عنها روایت است که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و سلم در آن بیماریای که از آن برنخاستند، فرمودند: «لَعَنَ اللَّهُ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى، اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ» قَالَتْ: فَلَوْلَا ذَاكَ أُبْرِزَ قَبْرُهُ، غَيْرَ أَنَّهُ خُشِيَ أَنْ يُتَّخَذَ مَسْجِدًا. یعنی: «خداوند یهود و نصاری را لعنت کند که قبرهای پیامبرانشان را مسجد قرار دادند». [عایشه] گفت: پس اگر به خاطر آن [نهی] نبود، قبر ایشان آشکار ساخته میشد، جز آنکه ترسیده شد که [قبرشان] مسجد قرار داده شود.
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندعایشه امالمؤمنین رضی الله عنها خبر میدهند که پیامبر صلی الله علیه و سلم در بیماریای که بر ایشان سخت شد و در آن از دنیا رفتند، فرمودند: خداوند یهود و نصاری را لعنت کند و از رحمتش دور گرداند؛ و این بدان جهت است که آنان قبرهای پیامبرانشان را با ساختن بنا بر روی آنها یا نماز خواندن نزد آنها یا به سوی آنها، مسجد قرار دادند. سپس [عایشه] رضی الله عنها فرمود: اگر به خاطر آن نهی و هشدار از سوی پیامبر صلی الله علیه و سلم و ترس صحابه از اینکه با قبر پیامبر صلی الله علیه و سلم همان کاری شود که یهود و نصاری با قبرهای پیامبرانشان کردند، نبود، هرآینه قبر ایشان آشکار و نمایان ساخته میشد.
از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که می گوید: ما حدود چهل نفر با رسول الله صلى الله عليه وسلم در خيمه ای بوديم که ایشان فرمود: «أَتَرضَونَ أَنْ تَكُونُوا رُبُعَ أَهْلِ الجَنَّة؟»: «آيا راضی می شويد که شما مسلمانان، يک چهارم بهشتيان باشيد؟» گفتيم: بله. فرمود: «أَتَرضَونَ أَن تَكُونُوا ثُلُثَ أَهْلِ الجَنَّة؟»: «آيا راضی می شويد که شما، يک سوم بهشتيان باشيد؟» گفتيم: بله. فرمود: «وَالَّذِي نَفسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ، إِنِّي لأَرجُو أَنْ تَكُونُوا نِصفَ أَهْلِ الجَنَّة وَذَلِك أَنَّ الجَنَّةَ لا يَدخُلُهَا إِلاَّ نَفسٌ مُسلِمَةٌ، وَمَا أَنتُمْ في أَهْلِ الشِّركِ إِلاَّ كَالشَّعرَةِ البَيَضَاءِ في جلدِ الثَّورِ الأَسود، أَوْ كَالشَّعَرَةِ السَّودَاءِ في جلدِ الثَّورِ الأَحْمَرِ»: «سوگند به ذاتی که جان محمد در دست اوست، من اميدوارم که شما نصف بهشتيان باشيد؛ زيرا کسی جز مسلمان وارد بهشت نمی شود. شما نسبت به مشرکان، مانند موی سفيدی در پوست گاوی سياه هستيد؛ يا مانندِ مويی سياه در پوست گاوی سرخ موی».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم همراه اصحابش در خیمه کوچکی نشسته بود؛ آنها حدود چهل مرد بودند. رسول الله صلی الله علیه وسلم از آنان پرسید: آیا راضی می شوید که شما مسلمانان یک چهارم بهشتیان باشید؟ گفتند: بله. پس فرمود: آیا راضی می شوید که یک سوم اهل بهشت باشید؟ گفتند: بله. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به پروردگارش سوگند یاد کرده و می فرماید: من امیدوارم که شما نیمی از اهل بهشت را تشکیل دهید و نیم دیگر از سایر امت ها باشند، زیرا تنها مسلمان وارد بهشت می شود و کافر به بهشت نمی رود. و شما در میان مشرکان سایر امت ها خیلی اندک هستید. و برای نشان دادن کم بودن مسلمانان، آنان را همچون مویی می داند که در پوست مملو از موی گاو قرار دارد و رنگش از سایر موهای آن متفاوت است.
از ابوموسی اشعری ـ رضی الله عنه ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «مَنْ حَمَلَ عَلَيْنَا السِّلَاحَ فَلَيْسَ مِنَّا»: «کسی که علیه ما سلاح بردارد از ما نیست».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ نسبت به سلاح گرفتن علیه مسلمانان به قصد ترساندن یا غارت کردن آنان هشدار میدهد و بیان میدارد که هرکس به ناحق چنین کند مرتکب جرمی بزرگ و یکی از گناهان کبیره شده است؛ و مستحق این وعید و تهدید شدید میباشد.
از ابوبُرده بن ابی موسی رضی الله عنه روایت است که گفت: ابوموسی به دردی شدید مبتلی شد و از هوش رفت در حالی که سرش بر دامان زنی از خانوادهاش بود. [آن زن شروع به شیون کرد و] ابوموسی نتوانست پاسخی به او بدهد. پس هنگامی که به هوش آمد، گفت: من از کسی بیزارم که رسول خدا صلی الله علیه و سلم از او بیزار است. همانا رسول خدا صلی الله علیه و سلم از زن «صالقه» (فریادکش)، «حالقه» (مو تراش) و «شاقّه» (جامهدر) بیزار است.
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندابوبُرده رضی الله عنه حکایت کرده است که پدرش ابوموسی اشعری رضی الله عنه به شدت بیمار شد و از هوش رفت، و سرش بر دامان زنی از خانوادهاش بود. پس آن زن فریاد کشید و برای او نوحهسرایی کرد، ولی او به دلیل بیهوشی نتوانست پاسخی به وی بدهد. پس هنگامی که به هوش آمد، گفت: او از کسی بیزار است که رسول خدا صلی الله علیه و سلم از او بیزار است، و اینکه ایشان صلی الله علیه و سلم بیزاری جستهاند از: صالِقه: و آن زنی است که هنگام مصیبت صدایش را بلند میکند. و حالِقه: و آن زنی است که هنگام مصیبت موی خود را میتراشد. و شاقّه: و آن زنی است که هنگام مصیبت لباس خود را پاره میکند. زیرا اینها از امور دوران جاهلیت است، بلکه [اسلام] به صبر هنگام مصیبتها و امید داشتن به پاداش آن از سوی خداوند، امر کرده است.
از ابوهُریره رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ سِتٌّ» قِيلَ: مَا هُنَّ يَا رَسُولَ اللهِ؟، قَالَ: «إِذَا لَقِيتَهُ فَسَلِّمْ عَلَيْهِ، وَإِذَا دَعَاكَ فَأَجِبْهُ، وَإِذَا اسْتَنْصَحَكَ فَانْصَحْ لَهُ، وَإِذَا عَطَسَ فَحَمِدَ اللهَ فَسَمِّتْهُ، وَإِذَا مَرِضَ فَعُدْهُ وَإِذَا مَاتَ فَاتَّبِعْهُ». یعنی: «حق مسلمان بر مسلمان شش چیز است.» گفته شد: ای رسول خدا، آنها چه هستند؟ فرمودند: «هرگاه او را ملاقات کردی، بر او سلام کن؛ و هرگاه تو را دعوت کرد، دعوتش را بپذیر؛ و هرگاه از تو نصیحت خواست، او را نصیحت کن؛ و هرگاه عطسه زد و الحمدلله گفت، برایش دعا کن (بگو یرحمک الله)؛ و هرگاه بیمار شد، او را عیادت کن؛ و هرگاه از دنیا رفت، در تشییع جنازهاش شرکت کن».
به روایت مسلمپیامبر صلی الله علیه و سلم بیان کردهاند که از حق مسلمان بر برادر مسلمانش، شش خصلت است: اول: هرگاه او را ملاقات کرد با گفتنِ «السلام علیکم» بر او سلام کند، و او با گفتنِ «و علیکم السلام» سلام را پاسخ دهد. دوم: پذیرفتن دعوتش، هرگاه او را برای ولیمه یا غیر آن دعوت کرد. سوم: نصیحت کردن او، هرگاه درخواست نصیحت کرد، و با او مدارا (و دورویی) نکنی یا به او خیانت نکنی. چهارم: هرگاه عطسه زد و گفت «الحمدلله»، پس برایش با گفتنِ «یرحَمُکَ الله» (خدا تو را رحمت کند) دعا کن، و او در پاسخ بگوید: «یهدیکُم الله و یُصلِح بالَکم» (خداوند شما را هدایت کند و حالتان را نیکو گرداند). پنجم: هرگاه بیمار شد، او را عیادت و زیارت کند. ششم: هرگاه از دنیا رفت، بر او نماز بخواند و جنازهاش را تا زمان دفن، تشییع کند.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است: که برای رسول خدا صلی الله علیه و سلم گوشتی آورده شد و سردستِ [گوسفند] به ایشان تقدیم شد و ایشان آن را دوست داشتند. پس لقمهای از آن را با دندان کندند، سپس فرمودند: «أَنَا سَيِّدُ النَّاسِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، وَهَلْ تَدْرُونَ مِمَّ ذَلِكَ؟ يَجْمَعُ اللَّهُ النَّاسَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ، يُسْمِعُهُمُ الدَّاعِي وَيَنْفُذُهُمُ الْبَصَرُ، وَتَدْنُو الشَّمْسُ، فَيَبْلُغُ النَّاسَ مِنَ الْغَمِّ وَالْكَرْبِ مَا لَا يُطِيقُونَ وَلَا يَحْتَمِلُونَ، فَيَقُولُ النَّاسُ: أَلَا تَرَوْنَ مَا قَدْ بَلَغَكُمْ، أَلَا تَنْظُرُونَ مَنْ يَشْفَعُ لَكُمْ إِلَى رَبِّكُمْ؟ فَيَقُولُ بَعْضُ النَّاسِ لِبَعْضٍ: عَلَيْكُمْ بِآدَمَ، فَيَأْتُونَ آدَمَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَيَقُولُونَ لَهُ: أَنْتَ أَبُو الْبَشَرِ، خَلَقَكَ اللَّهُ بِيَدِهِ، وَنَفَخَ فِيكَ مِنْ رُوحِهِ، وَأَمَرَ الْمَلَائِكَةَ فَسَجَدُوا لَكَ، اشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ، أَلَا تَرَى إِلَى مَا نَحْنُ فِيهِ، أَلَا تَرَى إِلَى مَا قَدْ بَلَغَنَا؟ فَيَقُولُ آدَمُ: إِنَّ رَبِّي قَدْ غَضِبَ الْيَوْمَ غَضَبًا لَمْ يَغْضَبْ قَبْلَهُ مِثْلَهُ، وَلَنْ يَغْضَبَ بَعْدَهُ مِثْلَهُ، وَإِنَّهُ قَدْ نَهَانِي عَنِ الشَّجَرَةِ فَعَصَيْتُهُ، نَفْسِي نَفْسِي نَفْسِي، اذْهَبُوا إِلَى غَيْرِي، اذْهَبُوا إِلَى نُوحٍ، فَيَأْتُونَ نُوحًا فَيَقُولُونَ: يَا نُوحُ، إِنَّكَ أَنْتَ أَوَّلُ الرُّسُلِ إِلَى أَهْلِ الْأَرْضِ، وَقَدْ سَمَّاكَ اللَّهُ عَبْدًا شَكُورًا، اشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ، أَلَا تَرَى إِلَى مَا نَحْنُ فِيهِ؟ فَيَقُولُ: إِنَّ رَبِّي عَزَّ وَجَلَّ قَدْ غَضِبَ الْيَوْمَ غَضَبًا لَمْ يَغْضَبْ قَبْلَهُ مِثْلَهُ، وَلَنْ يَغْضَبَ بَعْدَهُ مِثْلَهُ، وَإِنَّهُ قَدْ كَانَتْ لِي دَعْوَةٌ دَعَوْتُهَا عَلَى قَوْمِي، نَفْسِي نَفْسِي نَفْسِي، اذْهَبُوا إِلَى غَيْرِي، اذْهَبُوا إِلَى إِبْرَاهِيمَ، فَيَأْتُونَ إِبْرَاهِيمَ فَيَقُولُونَ: يَا إِبْرَاهِيمُ أَنْتَ نَبِيُّ اللَّهِ وَخَلِيلُهُ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ، اشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ أَلَا تَرَى إِلَى مَا نَحْنُ فِيهِ، فَيَقُولُ لَهُمْ: إِنَّ رَبِّي قَدْ غَضِبَ الْيَوْمَ غَضَبًا لَمْ يَغْضَبْ قَبْلَهُ مِثْلَهُ، وَلَنْ يَغْضَبَ بَعْدَهُ مِثْلَهُ، وَإِنِّي قَدْ كُنْتُ كَذَبْتُ ثَلَاثَ كَذِبَاتٍ، نَفْسِي نَفْسِي نَفْسِي، اذْهَبُوا إِلَى غَيْرِي، اذْهَبُوا إِلَى مُوسَى فَيَأْتُونَ، مُوسَى فَيَقُولُونَ: يَا مُوسَى أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ، فَضَّلَكَ اللَّهُ بِرِسَالَتِهِ وَبِكَلَامِهِ عَلَى النَّاسِ، اشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ، أَلَا تَرَى إِلَى مَا نَحْنُ فِيهِ؟ فَيَقُولُ: إِنَّ رَبِّي قَدْ غَضِبَ الْيَوْمَ غَضَبًا لَمْ يَغْضَبْ قَبْلَهُ مِثْلَهُ، وَلَنْ يَغْضَبَ بَعْدَهُ مِثْلَهُ، وَإِنِّي قَدْ قَتَلْتُ نَفْسًا لَمْ أُومَرْ بِقَتْلِهَا، نَفْسِي نَفْسِي نَفْسِي، اذْهَبُوا إِلَى غَيْرِي، اذْهَبُوا إِلَى عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ، فَيَأْتُونَ عِيسَى، فَيَقُولُونَ: يَا عِيسَى أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ، وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ، وَكَلَّمْتَ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا، اشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ أَلَا تَرَى إِلَى مَا نَحْنُ فِيهِ؟ فَيَقُولُ عِيسَى: إِنَّ رَبِّي قَدْ غَضِبَ الْيَوْمَ غَضَبًا لَمْ يَغْضَبْ قَبْلَهُ مِثْلَهُ قَطُّ، وَلَنْ يَغْضَبَ بَعْدَهُ مِثْلَهُ، وَلَمْ يَذْكُرْ ذَنْبًا، نَفْسِي نَفْسِي نَفْسِي اذْهَبُوا إِلَى غَيْرِي اذْهَبُوا إِلَى مُحَمَّدٍ، فَيَأْتُونَ مُحَمَّدًا فَيَقُولُونَ: يَا مُحَمَّدُ أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ وَخَاتِمُ الْأَنْبِيَاءِ، وَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ، اشْفَعْ لَنَا إِلَى رَبِّكَ أَلَا تَرَى إِلَى مَا نَحْنُ فِيهِ، فَأَنْطَلِقُ فَآتِي تَحْتَ الْعَرْشِ، فَأَقَعُ سَاجِدًا لِرَبِّي عَزَّ وَجَلَّ، ثُمَّ يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَيَّ مِنْ مَحَامِدِهِ وَحُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ شَيْئًا، لَمْ يَفْتَحْهُ عَلَى أَحَدٍ قَبْلِي، ثُمَّ يُقَالُ: يَا مُحَمَّدُ ارْفَعْ رَأْسَكَ سَلْ تُعْطَهْ، وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ فَأَرْفَعُ رَأْسِي، فَأَقُولُ: أُمَّتِي يَا رَبِّ، أُمَّتِي يَا رَبِّ، أُمَّتِي يَا رَبِّ، فَيُقَالُ: يَا مُحَمَّدُ أَدْخِلْ مِنْ أُمَّتِكَ مَنْ لَا حِسَابَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْبَابِ الْأَيْمَنِ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ، وَهُمْ شُرَكَاءُ النَّاسِ فِيمَا سِوَى ذَلِكَ مِنَ الْأَبْوَابِ، ثُمَّ قَالَ: وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ، إِنَّ مَا بَيْنَ الْمِصْرَاعَيْنِ مِنْ مَصَارِيعِ الْجَنَّةِ، كَمَا بَيْنَ مَكَّةَ وَحِمْيَرَ -أَوْ كَمَا بَيْنَ مَكَّةَ وَبُصْرَى-». «من سرور مردم در روز قیامت هستم، و آیا میدانید چرا چنین است؟ خداوند مردم، از اولین و آخرین را در یک سرزمین هموار گرد میآورد، به طوری که دعوتکننده صدایش را به همهٔ آنان میرساند و چشم همهٔ آنان را در بر میگیرد. و خورشید نزدیک میشود و به مردم از غم و اندوه آنچنان میرسد که توان و تحملش را ندارند. پس مردم میگویند: آیا نمیبینید به چه [حال و روزی] رسیدهاید؟ آیا کسی را نمییابید که برای شما نزد پروردگارتان شفاعت کند؟ پس برخی از مردم به برخی دیگر میگویند: به نزد آدم بروید. پس به نزد آدم علیه السلام میآیند و به او میگویند: تو پدر بشریت هستی، خداوند تو را با دست خود آفرید و از روح خود در تو دمید و به فرشتگان دستور داد پس برایت سجده کردند. برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن. آیا نمیبینی در چه [حالی] هستیم؟ آیا نمیبینی به چه [وضعی] رسیدهایم؟ پس آدم میگوید: همانا پروردگارم امروز چنان خشمی گرفته است که قبل از آن مانندش را خشم نگرفته و بعد از آن نیز مانندش را خشم نخواهد گرفت. و او مرا از آن درخت نهی کرد و من نافرمانیاش کردم. خودم، خودم، خودم! به نزد غیر من بروید، به نزد نوح بروید. پس به نزد نوح میآیند و میگویند: ای نوح، تو اولین فرستاده به سوی اهل زمین هستی و خداوند تو را بندهای شکرگزار نامیده است. برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن، آیا نمیبینی در چه [حالی] هستیم؟ پس میگوید: همانا پروردگارم عز و جل امروز چنان خشمی گرفته است که قبل از آن مانندش را خشم نگرفته و بعد از آن نیز مانندش را خشم نخواهد گرفت. و من دعایی داشتم که علیه قومم کردم. خودم، خودم، خودم! به نزد غیر من بروید، به نزد ابراهیم بروید. پس به نزد ابراهیم میآیند و میگویند: ای ابراهیم، تو پیامبر خدا و خلیل او از میان اهل زمینی. برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن، آیا نمیبینی در چه [حالی] هستیم؟ پس به آنان میگوید: همانا پروردگارم امروز چنان خشمی گرفته است که قبل از آن مانندش را خشم نگرفته و بعد از آن نیز مانندش را خشم نخواهد گرفت. و من سه دروغ گفتهام. خودم، خودم، خودم! به نزد غیر من بروید، به نزد موسی بروید. پس به نزد موسی میآیند و میگویند: ای موسی، تو رسول خدایی، خداوند تو را با رسالتش و با کلامش بر مردم برتری داده است. برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن، آیا نمیبینی در چه [حالی] هستیم؟ پس میگوید: همانا پروردگارم امروز چنان خشمی گرفته است که قبل از آن مانندش را خشم نگرفته و بعد از آن نیز مانندش را خشم نخواهد گرفت. و من کسی را کشتهام که به کشتنش امر نشده بودم. خودم، خودم، خودم! به نزد غیر من بروید، به نزد عیسی بن مریم بروید. پس به نزد عیسی میآیند و میگویند: ای عیسی، تو رسول خدایی و کلمهٔ او هستی که به مریم القا کرد و روحی از جانب او هستی، و در گهواره در کودکی با مردم سخن گفتی. برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن، آیا نمیبینی در چه [حالی] هستیم؟ پس عیسی میگوید: همانا پروردگارم امروز چنان خشمی گرفته است که قبل از آن هرگز مانندش را خشم نگرفته و بعد از آن نیز مانندش را خشم نخواهد گرفت. و گناهی را ذکر نمیکند. خودم، خودم، خودم! به نزد غیر من بروید، به نزد محمد بروید. پس به نزد محمد میآیند و میگویند: ای محمد، تو رسول خدا و خاتم پیامبرانی و خداوند گناهان گذشته و آیندهٔ تو را آمرزیده است. برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن، آیا نمیبینی در چه [حالی] هستیم؟ پس من به راه میافتم و به زیر عرش میآیم، و برای پروردگارم عزوجل به سجده میافتم. سپس خداوند ستایشها و ثنای نیکی را بر من میگشاید که بر هیچکس قبل از من نگشوده است. سپس گفته میشود: ای محمد، سرت را بلند کن، بخواه تا به تو داده شود و شفاعت کن تا شفاعتت پذیرفته شود. پس سرم را بلند میکنم و میگویم: امتم ای پروردگار، امتم ای پروردگار، امتم ای پروردگار! پس گفته میشود: ای محمد، از امتت کسانی را که حسابی بر آنان نیست، از درِ سمت راستِ درهای بهشت وارد کن، و آنان در سایر درها با دیگر مردم شریک هستند. سپس فرمودند: سوگند به آنکه جانم در دست اوست، همانا فاصلهٔ میان دو لنگه از لنگههای درِ بهشت، مانند فاصلهٔ میان مکه و حِمیَر - یا مانند فاصلهٔ میان مکه و بُصریٔ - است».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر صلی الله علیه و سلم همراه با اصحابشان در یک مهمانیِ غذا بودند، پس سردست گوسفندی برایشان آورده شد و آن، دوستداشتنیترین قسمت گوشت نزد ایشان بود. پس لقمهای از آن را با نوک دندانهایشان کندند، سپس با آنان سخن گفتند و فرمودند: من سرور فرزندان آدم در روز قیامت هستم؛ و این از باب بازگو کردن نعمت خداوند متعال است. سپس فرمودند: آیا میدانید چرا چنین است؟ [سپس] فرمودند: به این دلیل که مردم در روز قیامت در سرزمینی وسیع، هموار و گسترده گرد آورده میشوند، و دعوتکننده صدایش را به همهٔ آنان میرساند و بیننده بر همهٔ آنان احاطه دارد و کسی از دید او پنهان نمیماند؛ زیرا زمین هموار است و چیزی در آن نیست که کسی با آن خود را از دید بینندگان پنهان کند. و چشم آنان را در بر میگیرد، یعنی اگر کسی سخن بگوید، آخرین نفر [در آن جمع] صدایش را میشنود و چشم همهٔ آنان را میبیند. و خورشید به اندازهٔ یک میل به مخلوقات نزدیک میشود و از غم و اندوه آنچنان به آنان میرسد که توان و تحملش را ندارند، پس در طلب شفاعت برای رهایی برمیآیند. پس خداوند عز و جل به اهل ایمان الهام میکند که به نزد آدم، پدر بشریت، بروند. پس به نزد او میآیند و فضیلتش را ذکر میکنند، باشد که برایشان نزد خداوند عز و جل شفاعت کند. به او میگویند: تو آدم، پدر بشریت هستی، خداوند تو را با دست خود آفرید و فرشتگانش را برایت به سجده واداشت و نام همه چیز را به تو آموخت و از روح خود در تو دمید. او عذر میآورد و میگوید: همانا پروردگارم امروز چنان خشمی گرفته است که قبل از آن مانندش را خشم نگرفته و بعد از آن نیز مانندش را خشم نخواهد گرفت. سپس خطایش را یاد میکند و آن این است که خداوند سبحانه و تعالی او را از خوردن از آن درخت نهی کرد و او خورد. و میگوید: این نفس من است که سزاوار است برایش شفاعت شود. به نزد غیر من بروید، به نزد نوح بروید. پس به نزد نوح میآیند؛ و میگویند: تو اولین رسولی هستی که خداوند به سوی اهل زمین فرستاد و خداوند تو را بندهای شکرگزار نامیده است. اما او عذر میآورد: که خداوند عز و جل امروز چنان خشمی گرفته است که قبل از آن مانندش را خشم نگرفته و بعد از آن نیز مانندش را خشم نخواهد گرفت. و او دعایی داشته که علیه قومش کرده است. این نفس من است که سزاوار است برایش شفاعت شود. به نزد غیر من بروید، به نزد ابراهیم بروید. پس به نزد ابراهیم میآیند و میگویند: تو خلیل خدا در زمینی، برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن، آیا نمیبینی در چه [حالی] هستیم؟! پس به آنان میگوید: همانا پروردگارم امروز چنان خشمی گرفته است که قبل از آن مانندش را خشم نگرفته و بعد از آن نیز مانندش را خشم نخواهد گرفت. و من سه دروغ گفتهام؛ و آن این سخنان اوست: «من بیمارم»، و سخنش: «این کار را بزرگشان کرده است»، و سخنش به همسرش ساره: «به او خبر بده که من برادر تو هستم» تا از شر او در امان بماند. و حق آن است که این سه سخن، از «معاریض» کلام (سخنانی که ظاهری دارد و معنایی دیگر از آن اراده میشود) بوده است، اما چون صورت آن صورت دروغ بوده، از آن ترسید و خود را برای شفاعت کوچک شمرد؛ زیرا هر کس خدا را بیشتر بشناسد و جایگاهش نزدیکتر باشد، خوفش بیشتر است. و میگوید: این نفس من است که سزاوار است برایش شفاعت شود. به نزد غیر من بروید، به نزد موسی بروید. پس به نزد موسی میآیند و میگویند: ای موسی، تو رسول خدایی، خداوند تو را با رسالتش و با کلامش بر مردم برتری داده است. برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن، آیا نمیبینی در چه [حالی] هستیم؟! پس میگوید: همانا پروردگارم امروز چنان خشمی گرفته است که قبل از آن مانندش را خشم نگرفته و بعد از آن نیز مانندش را خشم نخواهد گرفت. و من کسی را کشتهام که به کشتنش امر نشده بودم. این نفس من است که سزاوار است برایش شفاعت شود. به نزد غیر من بروید، به نزد عیسی بن مریم بروید. پس به نزد عیسی میآیند و میگویند: ای عیسی، تو رسول خدایی و کلمهٔ او هستی که به مریم القا کرد و روحی از جانب او هستی، و در گهواره در کودکی با مردم سخن گفتی. برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن، آیا نمیبینی در چه [حالی] هستیم؟! پس میگوید: همانا پروردگارم امروز چنان خشمی گرفته است که قبل از آن هرگز مانندش را خشم نگرفته و بعد از آن نیز مانندش را خشم نخواهد گرفت. و گناهی را ذکر نمیکند. این نفس من است که سزاوار است برایش شفاعت شود. به نزد غیر من بروید، به نزد محمد بروید. پس به نزد محمد میآیند و میگویند: ای محمد، تو رسول خدا و خاتم پیامبرانی و خداوند گناهان گذشته و آیندهٔ تو را آمرزیده است. برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن، آیا نمیبینی در چه [حالی] هستیم؟! پس من به راه میافتم و به زیر عرش میآیم، و برای پروردگارم عزوجل به سجده میافتم. سپس خداوند ستایشها و ثنای نیکی را بر من میگشاید که بر هیچکس قبل از من نگشوده است. سپس گفته میشود: ای محمد، سرت را بلند کن، بخواه تا به تو داده شود و شفاعت کن تا شفاعتت پذیرفته شود. پس سرم را بلند میکنم و میگویم: امتم ای پروردگار، امتم ای پروردگار، امتم ای پروردگار. پس شفاعتش پذیرفته میشود. و به او گفته میشود: ای محمد، از امتت کسانی را که حسابی بر آنان نیست، از درِ سمت راستِ درهای بهشت وارد کن، و آنان در سایر درها با دیگر مردم شریک هستند. سپس فرمودند: سوگند به آنکه جانم در دست اوست، همانا فاصلهٔ میان دو لنگه از درهای بهشت، مانند فاصلهٔ میان مکه و صنعای یمن، یا مانند فاصلهٔ میان مکه و بُصریٰ در شام است که شهری در حوران است.
از ابوهُریره رضی الله عنه روایت است که گفت: «لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الرَّجُلَ يَلْبَسُ لِبْسَةَ الْمَرْأَةِ، وَالْمَرْأَةَ تَلْبَسُ لِبْسَةَ الرَّجُلِ». یعنی: «رسول خدا صلی الله علیه و سلم مردی را که لباس زنانه بپوشد و زنی را که لباس مردانه بپوشد، لعنت کردند».
به روایت نسائی در «السنن الکبری» و احمد، و ابنماجه آن را با همین معنا روایت کرده استپیامبر صلی الله علیه و سلم نفرین به طرد شدن و دور شدن از رحمت خدا کردهاند برای هر مردی که در لباسهای مخصوص زنان، خود را شبیه به زن کند؛ خواه در شکل، یا رنگ، یا کیفیت، یا روش پوشیدن و زینت، یا غیر آن. یا اینکه زنی در لباس مخصوص مردان خود را شبیه به مرد کند، و این از گناهان کبیره است.