





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عایشه رضی الله عنها روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَا خُيِّرَ عَمَّارٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ إِلَّا اخْتَارَ أَرْشَدَهُمَا»: «عمار بین دو امر مختار نمی شود مگر اینکه درست ترین و نزدیک ترین آنها به حق را انتخاب می کند».
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت احمداین حدیث بیانگر فضیلت صحابه ی بزرگوار عمار بن یاسر رضی الله عنهما می باشد که وی بین دو امر مختار نمی شود مگر اینکه بهترین و درست ترین و نزدیک ترین آنها به حق را انتخاب می کند.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «ابْنَا الْعَاصِ مُؤْمِنَانِ: عَمْرٌو وَهِشَامٌ»: «دو پسر عاص مومن هستند: عمرو و هشام».
به روایت احمددر این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم به ایمان عمرو بن عاص و برادرش هشام بن عاص شهادت می دهد؛ الله متعال از آنها راضی باشد و ایشان را راضی گرداند. و در ضمن ادعای کسانی را رد می کند که از صحابه رضی الله عنهم ایراد می گیرند.
از ابی عزه هذلی رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ قَبْضَ عَبْدٍ بِأَرْضٍ جَعَلَ لَهُ بِهَا حَاجَةً»: «هرگاه الله متعال بخواهد جان بنده ای را در سرزمینی بگیرد، نیاز او را در آن سرزمین قرار می دهد».
به روایت ترمذی - به روایت ابوداوود طیالسی - به روایت احمدهرگاه الله متعال بخواهد بنده ای از بندگانش در سرزمینی مشخص بمیرد که در آن نیست، نیاز او را در آن سرزمین قرار می دهد که چون برای برطرف کردن نیازش به آنجا سفر کند، جان او را می ستاند؛ و چیزی نیست که الله متعال مقدر کرده باشد مگر اینکه مطابق آن واقع می شود؛ و این بخشی از ایمان به قضا و قدر می باشد.
از نافع بن عتبه رضی الله عنه روایت است که می گوید: همراه رسول الله صلى الله عليه وسلم در غزوه ای بوديم که گروهی با لباس های پشمی از سمت مغرب نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدند و در کنار تپه ای با رسول الله صلی الله علیه وسلم ملاقات کردند. آنها ايستاده بودند و رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته بود. با خود گفتم نزد آنان برو و ميان آنها و رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار بگير تا مبادا او را ترور کنند. سپس با خود گفتم: شايد رسول الله صلی الله علیه وسلم با آنها حرفی خصوصی داشته باشد. به هر حال، نزد آنان رفتم و بين آنها و رسول الله صلی الله علیه وسلم ايستادم. در آنجا چهار جمله از رسول الله صلی الله علیه وسلم حفظ نمودم که با دستم می شمارم؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «تَغْزُونَ جَزِيرَةَ الْعَرَبِ فَيَفْتَحُهَا اللهُ، ثُمَّ فَارِسَ فَيَفْتَحُهَا اللهُ، ثُمَّ تَغْزُونَ الرُّومَ فَيَفْتَحُهَا اللهُ، ثُمَّ تَغْزُونَ الدَّجَّالَ فَيَفْتَحُهُ اللهُ»: «شما با جزيرة العرب می جنگيد و الله متعال آن را فتح می نمايد. سپس با فارس (ايران) می جنگيد و الله متعال آن را فتح می کند. پس از آن با روم می جنگيد و الله متعال آن را فتح می کند. آنگاه با دجال می جنگيد و الله متعال به شما فتح و پيروزی عنايت می کند». راوی می گويد: نافع گفت: ای جابر، ما فکر نمی کنيم تا روم فتح نشود، دجال ظهور کند.
به روایت مسلمنافع بن عتبه رضی الله عنه حکایت می کند که همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم در غزوه ای بوده است که ناگهان مردمانی از طرف مغرب نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می آیند که لباس پشمی بر تن دارند. این درحالی است که رسول الله صلی الله علیه وسلم بر مکان بلندی نشسته است؛ بنابراین درحالی که آنها ایستاده و رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته است، با ایشان ملاقات می کنند؛ در این میان نافع با خود می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم را با این افراد غریبه رها نکن و تنها نگذار؛ برو و با آنان باش تا رسول الله صلی الله علیه وسلم را نکشند؛ سپس با خود می گوید: شاید رسول الله صلی الله علیه وسلم بخواهد با آنها خصوصی سخن بگوید و کسی از سخنان آنها اطلاع نیابد. به هرحال تصمیم می گیرد که برود و بین آنها و رسول الله صلی الله علیه وسلم قرار بگیرد؛ نافع می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم چهار جمله حفظ نمودم که یکی یکی آنها را می شمارم؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر داد که مسلمانان بعد از او با کفار عرب می جنگند و عرب ها همگی وارد اسلام می شوند و به این ترتیب سراسر جزیرة العرب تحت حکومت و فرمانروایی مسلمانان قرار می گیرد؛ سپس به آنها خبر می دهد که با فارس ها می جنگند و بر آنها پیروز می شوند و همه ی شهرهای سرزمین فارس را فتح می کنند. پس از آن با روم می جنگند و بر آنان نیز پیروز می شوند و سرزمین آنها را فتح می کنند. آنگاه با دجال می جنگند و الله متعال او را مغلوب و شکست خورده می گرداند. در پایان نافع به جابر بن سمره می گوید: ای جابر، گمان نمی کنم تا سرزمین روم را فتح نکنیم، دجال خارج شود. ناگفته نماند که همه ی این موارد رخ داده است و تنها جنگیدن با دجال باقی مانده است؛ و این واقعه در نزدیکی قیامت اتفاق می افتد.
از ثوبان غلام آزاد شده ی رسول الله صلى الله عليه وسلم روایت است که ایشان فرمودند: «عِصَابَتَانِ مِنْ أُمَّتِي أَحْرَزَهُمَا اللَّهُ مِنْ النَّارِ: عِصَابَةٌ تَغْزُو الْهِنْدَ، وَعِصَابَةٌ تَكُونُ مَعَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ عَلَيْهِمَا السَّلَام»: «دو گروه از امتم هستند كه الله متعال آنها را از دوزخ محافظت كرده است: گروهی که با (کفار) هند می جنگد و گروهی که همراه عيسی بن مريم علیهما السلام می باشد».
به روایت نسائی - به روایت احمددو گروه از امت محمد صلی الله علیه وسلم هستند که الله متعال آنها را از آتش دوزخ حفظ کرده است؛ گروهی که با سرزمین هند وارد جنگ می شوند و کفار را در راه الله می کشند؛ و گروهی که به هنگام نزول عیسی بن مريم عليه السلام در آخرالزمان و بعد از خروج دجال، همراه او هستند و عیسی عليه السلام او را می کشد.
از عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز فتح مکه به ایراد سخن پرداخت و فرمود: «أَلَا إِنَّ كُلَّ مَأْثُرَةٍ كَانَتْ فِي الْجَاهِلِيَّةِ مِنْ دَمٍ أَوْ مَالٍ تُذْكَرُ وَتُدْعَى تَحْتَ قَدَمَيَّ، إِلَّا مَا كَانَ مِنْ سِقَايَةِ الْحَاجِّ، وَسِدَانَةِ الْبَيْتِ»: «بدانید که هر اثر نیک و خون و مالی که از دوران جاهلیت باقیمانده، زیر پاهایم قرار دارد (باطل بوده و اعتباری ندارد) جز آب دادن به حجاج و خدمت و رسیدگی به خانه ی کعبه». سپس فرمود: «أَلَا إِنَّ دِيَةَ الْخَطَإِ شِبْهِ الْعَمْدِ مَا كَانَ بِالسَّوْطِ وَالْعَصَا مِائَةٌ مِنَ الإِبِلِ: مِنْهَا أَرْبَعُونَ فِي بُطُونِهَا أَوْلَادُهَا»: «بدانید که دیه ی قتل خطا و شبه عمد که با ضربه ی شلاق و عصا اتفاق افتاده است، صد شتر است که چهل شتر از آنها حامله باشند».
به روایت ابن ماجه - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت دارمیرسول الله صلى الله عليه وسلم در خطبه ای که روز فتح مکه می خواند، خبر می دهد که هر اثری از کارهای نیک دوران جاهلیت و مفاخر آنها باطل و بی اعتبار است جز آب دادن به حجاج و خدمت و رسیدگی به بیت الحرام؛ این دو عمل همچون سابق جایگاه خود را داشته و باقی خواهند بود. در جاهلیت پوشش کعبه و رسیدگی به امور آن به عهده ی بنی عبدالدار بود و آب دادن به حجاج به عهده ی بنی هاشم؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم عمل آنها را تایید نمود. سپس ذکر می کند که دیه ی قتل شبه عمد، دیه ی مغلظه می باشد که عبارت است از صد شتر که چهل شتر از آنها باردار باشند. قتل شبه عمد این است که کسی با قصد ضربه زدن با وسیله ای که غالبا کشنده نیست، مانند شلاق یا عصا به دیگری ضربه ای بزند و او در اثر آن بمیرد.
از عايشه رضی الله عنها همسر گرامی رسول الله صلى الله عليه وسلم روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم به سوی بدر حرکت کرد. هنگامی که در مکانی بنام «حَرَّةِ الوَبَرَةِ» (در چهار ميلی مدينه) رسيد، مردی که جرأت و شجاعتش سر زبان ها بود، از راه رسيد. اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم از ديدن او خوشحال شدند. هنگامی که آن مرد به رسول الله صلى الله عليه وسلم رسيد، گفت: آمده ام تا تو را همراهی کنم و با تو در غنیمت سهیم باشم. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «تُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ؟»: «به الله و رسولش ايمان می آوری؟». آن مرد گفت: خير. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «فَارْجِعْ، فَلَنْ أَسْتَعِينَ بِمُشْرِكٍ»: «پس برگرد که من از مشرک کمک نمی گيرم». عايشه رضی الله عنها می گويد: آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم به راهش ادامه داد تا اينکه به ذو الحليفه رسيديم؛ دوباره همان مرد آمد و همان سخنانش را تکرار کرد. رسول الله صلى الله عليه وسلم هم همان پاسخ را به او داد و فرمود: «فَارْجِعْ، فَلَنْ أَسْتَعِينَ بِمُشْرِكٍ»: «پس برگرد که من از مشرک کمک نمی گيرم». راوی می گويد: آن مرد برگشت. سپس دوباره در بيداء نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و رسول الله صلى الله عليه وسلم مانند نخستين بار به او فرمود: «به الله و رسولش ايمان می آوری؟» آن مرد گفت: بله. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم به او فرمود: «فانْطَلِقْ»: «پس حرکت کن».
به روایت مسلمدر این حدیث آمده که وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم برای جنگیدن با مشرکان در روز بدر خارج می شود، مردی از مشرکان که موصوف به شدت و شجاعت می باشد به ایشان ملحق می گردد و می خواهد همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم بجنگد و در غنایم آنها سهمی داشته باشد؛ وقتی به رسول الله صلی الله علیه وسلم می رسد، ایشان از وی می پرسد: آیا به الله و رسولش ایمان می آورد؟ وی می گوید: نه؛ بنابراین به او خبر می دهد که از مشرک کمک نمی گیرد؛ چون آنها از اذیت و آزار مسلمانان دریغ نمی کنند و چه بسا خیانت کنند و اخبار مسلمانان را به مشرکان انتقال دهند. اما بار دیگر این فرد مشرک نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می آید و رسول الله صلی الله علیه وسلم از اسلام وی سوال می کند. و این بار از مسلمان شدنش خبر می دهد. لذا رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی امر می کند به لشکر مسلمانان ملحق شود. این حدیث بر عدم جواز استعانت از مشرکان در جنگ دلالت می کند اما به علت وجود دلایل دیگری، به هنگام نیاز و ضرورت جایز است.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الإيمانُ بِضْعٌ وَسَبْعُونَ أو بِضْعٌ وسِتُّونَ شُعْبَةً: فَأَفْضَلُهَا قَوْلُ: لا إله إلا الله، وَأَدْنَاهَا إِمَاطَةُ الأَذَى عَنِ الطَّرِيقِ، وَالحَيَاءُ شُعْبَةٌ مِنَ الإِيمَانِ»: «ايمان هفتاد و اندی یا شصت و اندی شعبه دارد که برترينش گفتن لااله الاالله می باشد و پايين ترين بخشِ ايمان، برداشتن خار و خاشاک (و هر چيز آزاردهنده ای) از سرِ راه است و شرم و حيا، بخشی از ايمان به شمار می رود».
متفق علیهایمان یک ویژگی یا یک بخش نیست بلکه شامل بخش ها و شعبه های مختلفی می باشد که تعداد آنها به هفتاد و اندی یا شصت و اندی شعبه می رسد که برترین آنها لا اله الا الله و کم مرتبه ترین آنها دور کردن هرچیزی از سر راه عابران است که سبب اذیت و آزار آنها می شود و می تواند سنگ یا خار یا هرچیزی در راه باشد. و حیا شعبه ای از ایمان است. نزد اهل سنت و جماعت اعمال بخشی از ایمان هستند و این دیدگاه درستی است که دلایل شرعی از جمله همین روایت بر آن دلالت دارند.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «صَلاةُ الرَّجُلِ في جَمَاعةٍ تُضَعَّفُ عَلَى صَلاتِهِ فِي بَيْتهِ وفي سُوقِهِ خَمْساً وَعِشْرِينَ ضِعْفَاً، وَذلِكَ: أَنَّهُ إذَا تَوَضَّأ، فَأحْسَنَ الوُضُوءَ، ثُمَّ خَرَجَ إلى المَسْجِدِ، لا يُخرِجُهُ إلا الصَّلاةُ، لَمْ يَخْطُ خَطْوَةً إلا رُفِعَتْ لَهُ بِهَا دَرَجَةٌ، وَحُطَّ عَنهُ بِهَا خَطِيئَةٌ، فَإذَا صَلَّى لَمْ تَزَلِ المَلائِكَةُ تُصَلِّي عَلَيْهِ، مَا دَامَ في مُصَلاَّهُ: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيهِ، اللَّهُمَّ اغفِر له، اللَّهُمَّ ارْحَمْهُ، وَلا يَزَالُ في صَلاةٍ مَا انْتَظَرَ الصَّلاَةَ»: «نماز هر فرد مسلمان به جماعت، بر نمازی که در خانه و بازار می خواند، بيست و پنج درجه برتری دارد؛ زيرا هرگاه يکی از شما وضوی درست و کاملی بگيرد و به مسجد برود و و انگيزه ای جز نماز، او را بيرون نياورده باشد، با هر قدمی که برمی دارد، يک درجه بر درجاتش افزود می شود و يکی از گناهانش کم می گردد. و هنگامی که نماز می گزارد، مادامی که در محل نمازش نشسته، ملائکه برای او دعا می کنند و می گويند: يا الله، بر او درود بفرست؛ یا الله، او را بیامرز و ببخش، يا الله، بر او رحم بفرما. و تا زمانی که در انتظار نماز نشسته، گويا در نماز است».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که ثواب و پاداش نماز هر فرد مسلمان به جماعت، تا بیست و پنج درجه بیش از نماز خواندن وی در خانه و بازار به تنهایی می باشد. و اینکه فرمود: «وذلك» اگر مراد از آن فضل نماز جماعت بر نمازی باشد که به تنهایی خوانده می شود، به طور مشخص مقصود «جماعت در مسجد» می باشد. و اینکه فرمود: «أنه» مراد از آن این شأن یا همان فرد مسلمانی است که چون به طور کامل وضو بگیرد و سنت ها و آداب را رعایت کند و سپس به سوی مسجد خارج شود و چیزی جز شرکت در نماز جماعت باعث خروج او نشده باشد – بنابراین در صورتی که چیزی جز نماز او را به مسجد بکشاند یا هدفی همراه نماز باعث خارج شدن وی به سوی مسجد گردد، ثوابی که ذکر می گردد برای او نخواهد بود – هیچ گامی بر نمی دارد مگر اینکه با آن درجه ای بر درجاتش افزوده می شود و گناهی از گناهانش پاک می شود؛ و این در مورد گناهان صغیره ای است که مربوط به حق الله می باشد؛ و چون نماز بخواند مادامی که در مکان نمازش نشسته باشد، همواره ملائکه بر وی درود می فرستند و از خداوند متعال برای او رحمت و طلب مغفرت می خواهند. و احتمال دارد منظور این باشد: مادامی که در محل نمازش - هرچند دراز کشیده - باشد و بی وضو نشود. و مادامی که نمازگزار در انتظار نماز است، گویا در نماز می باشد.