Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way






























Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
عیسی بن مریم علیهما السلام مردی را در حال دزدی می بیند، به او می گوید: آیا دزدی کردی؟ پس وی به الله که معبود بر حقی جز او نیست سوگند یاد می کند که دزدی نکرده است؛ بنابراین عیسی علیه السلام می گوید: به الله ایمان دارم و چشمانم را تکذیب می کنم. یعنی کسی را که به الله سوگند یاد نمود، تصدیق نمودم و دزدی ای را که شاهد بودم، تکذیب می کنم. شاید این شخص چیزی را برداشته که حقی در آن داشته است یا با اجازه ی صاحبش آن را برداشته یا قصد وی غصب و تصاحب آن نبوده یا برداشته تا به آن نگاه کند یا هر احتمال دیگری؛ و این رفتار عیسی علیه السلام از باب تعظیم الله متعال از سوی پیامبران می باشد.
برای هیچکس جایز نیست که بگوید: از یونس بن متی علیه السلام بهتر است. و متَّی پدر یونس بوده و چنانکه برخی از مردم گمان می کنند مادرش نبوده است. و یونس بن متی پیامبر بزرگواری از پیامبران الهی است که پیام هدایت و نور به همراه داشتند و رسالت شان بیرون کردن مردم از تاریکی ها بوده است. رسول الله صلی الله علیه وسلم این مساله را از باب تواضع بیان می کند، چون آشکار است که رسول الله صلی الله علیه وسلم برترین فرزندان آدم می باشد؛ یا این مساله را قبل از این بیان داشته که بداند برترین بشر خود اوست. و به طور مشخص این مساله را در مورد یونس بیان داشته، تا مبادا کسی با شنیدن داستان او، به عیبجویی از وی بپردازد. به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم در بیان فضل او مبالغه می کند تا راه را بر عیبجویان ببندد. داستان یونس علیه السلام را سدی از ابن مسعود و دیگران روایت کرده است که از این قرار است: الله متعال یونس را به سوی اهل نینوا مبعوث می کند - نینوا در منطقه ی موصل می باشد - و اهل نینوا او را تکذیب می کنند؛ بنابراین یونس علیه السلام به آنان وعده ی نزول عذاب در وقتی مشخص می دهد و درحالی که از آنان خشمگین است، ترک شان می کند. وقتی آنان آثار عذاب را می بینند، در برابر الله سر تواضع فرو آورده و به زاری و تضرع رو می کنند و ایمان می آورند و الله متعال به آنان رحم می کند و عذاب را از ایشان دور می کند؛ و یونس می رود و سوار کشتی می شود که نزدیک است کشتی غرق شود، بنابراین ساکنان کشتی قرعه می اندازند که چه کسی را به دریا بیندازند که سه بار قرعه به نام یونس می افتد؛ لذا او را به آب می اندازند و ماهی او را می بلعد؛ «فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لاَ إِلَهَ إِلا أَنتَ سُبحَانَك إِنِي كُنتُ مِنَ الظَّالِمينَ» [انبیاء: 87] «پس در تاریکی ها ندا داد که: [پروردگارا،] هیچ معبود [به حقی] جز تو نیست. تو منزّهی. بی تردید من از ستمکاران بوده ام». و الله متعال ندای او را اجابت می کند و به ماهی دستور می دهد او را در ساحل دریا بیندازد و الله متعال درخت کدویی برای او می رویاند تا بر او سایه بیندازد.
الله متعال حرکت خورشید را برای هیچ بشری جز یوشع بن نون متوقف نکرده است. یوشع همان جوانی است که با موسی به سوی خضر سفر نمود. و این واقعه در زمانی بوده که یوشع به سوی بیت المقدس در حرکت بوده است؛ و در روز جمعه اتفاق افتاده است؛ چون یوشع ترس آن داشت که قبل از ورود وی به بیت المقدس، خورشید غروب کند و اگر خورشید غروب می کرد روز شنبه فرامی رسید که جنگ در آن حرام بود. بنابراین به خورشید گفت: تو ماموری و من مامور هستم؛ یا الله حرکتش را متوقف کن؛ بنابراین حرکت خورشید متوقف شد تا اینکه یوشع وارد بیت المقدس شد.
در این حدیث ابن عمر رضی الله عنهما خبر می دهد که رسول الله صلى الله عليه وسلم خبر داده که الله متعال حق را بر قلب و زبان عمر جاری و آشکار نموده است. و این را در سرشت او نهادینه کرده و از ویژگی های خلقی او می باشد. و ابن عمر می گوید: در عهد نبوی هیچ امری در میان مردم رخ نمی داد مگر اینکه صحابه رای و نظر و اجتهاد خود را در آن مورد بیان می کردند و عمر نیز رای و اجتهاد خود را ذکر می کرد؛ اما قرآن موافق با دیدگاه عمر رضی الله عنه نازل می شد.
ای صحابه، بهترین شما بعد از وفاتم، بهترین تان با خانواده ام می باشد؛ خانواده ام که شامل همسرانم و افراد تحت سرپرستی ام و نزدیکانم می باشد. و صحابه رضی الله عنهم وصیت ایشان را پذیرفته و بر چشم نهادند و با خانواده ی ایشان با کمال احترام رفتار کردند؛ یکی از مصادیق این رفتار محترمانه عملی است که عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه انجام می دهد؛ باغی به مبلغ چهارصد هزار می فروشد و بهای آن را بین همسران رسول الله صلی الله علیه وسلم تقسیم می کند.
رسول الله صلی الله علیه وسلم پسر عمویش جعفر بن ابی طالب رضی الله عنه را در خواب می بیند که همراه ملائکه در بهشت پرواز می کند؛ به همین دلیل جعفر طیار و صاحب دو بال نامیده شده است؛ جعفر در غزوه ی مؤتة و بعد از اینکه دو دستش قطع شد، شهید شد؛ و الله متعال در عوض دو دستش، دو بال به وی عطا نمود که با آنها در بهشت و همراه ملائکه پرواز می کند.
ابراهیم پسر رسول الله صلی الله علیه وسلم از ماریه قبطی که هشت ماهه بود فوت شد؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر داد که الله متعال برای او در بهشت دایه ای در نظر گرفته تا او را شیر دهد و دوران شیرخوارگی اش را به پایان برساند.
رسول الله صلی الله علیه وسلم لباسی از جنس آهن می پوشد تا در غزوه ی احد از ضربه های دشمن در امان بماند؛ در این غزوه رو به صخره ای می کند تا از آن بالا رود اما نمی تواند؛ پس طلحه رضی الله عنه می آید و زیر پای ایشان می نشیند و رسول الله صلی الله علیه وسلم به کمک او از صخره بالا می رود. پس از آن رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «أَوْجَبَ طَلْحَةُ»: «طلحه با اين کارش بهشت را بر خود واجب کرد». یعنی امروز طلحه با این کارش بهشت را برای خود ثابت و واجب نمود و با این کار مستحق آن شد.
سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه به مجلس رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد، وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم او را دید فرمود: این دایی من است که به او افتخار می کنم. هرکس می خواهد دایی اش را نشانم دهد تا مشخص شود کسی دایی همچون دایی من ندارد؛ سعد از بنی زهره بود و مادر رسول الله صلی الله علیه وسلم آمنه نیز از بنی زهره بود. لذا سعد از آشنایان آمنه بود. و نزدیکان و آشنایان مادر، دایی های انسان محسوب می شدند.