





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عبدالله بن عَمرو ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «المُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ المُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ، وَالمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ»: «مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند؛ و مهاجر کسی است که آنچه را الله از آن نهی کرده، ترک گوید».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ خبر دادهاند که: مسلمانی که اسلامش کامل است، کسی است که مسلمانان از زبان او در امان باشند یعنی به آنان ناسزا نمیگوید و نفرین و غیبتشان نمیکند و با زبانش به آنان هیچ آزاری از هیچ نوعی نمیرساند؛ و از دستش در امان هستند یعنی به حقشان دستدرازی نمیکند و اموالشان را به ناحق نمیگیرد و چنین رفتارهایی ندارد. و مهاجر کسی است که آنچه را الله حرامش کرده، ترک میکند.
از مغیرة بن شعبه رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «سَألَ مُوسَى - صلى الله عليه وسلم - رَبَّهُ: ما أدْنَى أهْلِ الجَنَّةِ مَنْزِلَةً؟ قالَ: هُوَ رَجُلٌ يَجِيءُ بَعْدَ مَا أُدْخِلَ أهْلُ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ، فَيُقَالُ لَهُ: ادْخُلِ الْجَنَّةَ. فَيَقُولُ: أيْ رَبِّ، كَيْفَ وَقَدْ نَزَلَ النَّاسُ مَنَازِلَهُمْ، وأخَذُوا أَخَذَاتِهِمْ؟ فَيُقَالُ لَهُ: أَتَرْضَى أَنْ يَكُونَ لَكَ مِثْلُ مُلْكِ مَلِكٍ مِنْ مُلُوكِ الدُّنْيَا؟ فَيقُولُ: رَضِيْتُ رَبِّ، فَيقُولُ: لَكَ ذَلِكَ وَمِثْلُهُ وَمِثْلُهُ وَمِثْلُهُ وَمِثْلُهُ، فَيقُولُ فِي الخامِسَةِ: رَضِيْتُ رَبِّ، فَيقُولُ: هذَا لَكَ وَعَشَرَةُ أَمْثَالِهِ، وَلَكَ مَا اشْتَهَتْ نَفْسُكَ، وَلَذَّتْ عَيْنُكَ. فَيقُولُ: رَضِيتُ رَبِّ. قَالَ: رَبِّ فَأَعْلاَهُمْ مَنْزِلَةً؟ قالَ: أُولَئِكَ الَّذِينَ أَرَدْتُ؛ غَرَسْتُ كَرَامَتَهُمْ بِيَدِي، وَخَتَمْتُ عَلَيْهَا، فَلَمْ تَرَ عَيْنٌ، وَلَمْ تَسْمَعْ أُذُنٌ، وَلَمْ يَخْطُرْ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ»: «موسی - صلى الله عليه وسلم - از پروردگارش پرسيد: پايين ترين فرد بهشتی از نظر جايگاه کيست؟ فرمود: مردی است که پس از ورود بهشتيان به بهشت می آيد و به او گفته می شود: وارد بهشت شو؛ می گويد: پروردگارا، چگونه - و به کدام قسمت - وارد شوم؛ درحالی که مردم در جايگاه خود منزل گزيده و سهم و جايگاه خود را گرفته اند؟ به او گفته می شود: آيا راضی می شوی که مُلکی مانند مُلک يکی از پادشاهان دنيا داشته باشی؟ پاسخ می دهد: پروردگارا، راضی ام. می فرمايد: چنين مُلکی و مثلِ آن و مثلِ آن و مثلِ آن و مثلِ آن، از آنِ تو باد! و او در بارِ پنجم می گويد: پروردگارا، راضی شدم. پروردگار متعال می فرمايد: اين و ده برابرش مالِ تو باشد؛ اينجا هرچه دلَت بخواهد و هرچه برای ديدگانت لذت بخش باشد، فراهم است. می گويد: پروردگارا، راضی شدم. موسی - عليه السلام - پرسيد: والاترين بهشتيان در مقام و منزلت چه کسانی هستند؟ پروردگار متعال فرمود: آنان کسانی هستند که آنها را برگزيده ام و درخت کرامت شان را به دست خويش کاشته و بر آن مُهرِ بقا زده ام؛ کرامتی که هيچ چشمی نديده، هيچ گوشی نشنيده و به قلب هيچ انسانی خطور نکرده است». و از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إنِّي لأَعْلَمُ آخِرَ أَهْلِ النَّارِ خُرُوجاً مِنْهَا، وَآخِرَ أَهْلِ الجَنَّةِ دُخُولاً الْجَنَّةَ. رَجُلٌ يَخْرُجُ مِنَ النَّارِ حَبْواً، فَيقُولُ اللهُ - عز وجل - لَهُ: اذْهَبْ فادْخُلِ الْجَنَّةَ، فَيَأتِيهَا، فَيُخَيَّلُ إلَيْهِ أَنَّهَا مَلأَى، فَيَرْجِعُ فَيقُولُ: يَا رَبِّ وَجَدْتُهَا مَلأَى! فَيَقُولُ اللهُ - عز وجل - لَهُ: اذْهَبْ فَادْخُلِ الْجَنَّةَ، فيأتِيهَا، فَيُخيَّلُ إليهِ أنَّها مَلأى، فيَرْجِعُ فَيَقولُ: يا رَبِّ وَجَدْتُهَا مَلأى، فيقُولُ اللهُ - عز وجل - لَهُ: اذهبْ فَادخُلِ الْجنَّةَ؛ فَإنَّ لَكَ مِثْلَ الدُّنْيَا وَعَشرَةَ أَمْثَالِهَا؛ أوْ إنَّ لَكَ مِثْلَ عَشرَةِ أَمْثَالِ الدُّنْيَا، فَيقُولُ: أتَسْخَرُ بِي، أَوْ تَضْحَكُ بِي وَأنْتَ الْمَلِكُ»: «من آخرين فرد دوزخی را که از دوزخ بيرون می آيد و آخرين فرد بهشتی را که وارد بهشت می شود، می شناسم؛ مردی است که بر روی زمين می خزد و از دوزخ بيرون می آيد. الله - عز وجل - به او می فرمايد: برو و واردِ بهشت شو. او به سوی بهشت می رود و تصور می کند که بهشت پُر است. پس باز می گردد و می گويد: پروردگارا، بهشت را پُر يافتم. الله - عز وجل - به او می فرمايد: برو و واردِ بهشت شو. او به سوی بهشت می رود و باز تصور می کند که بهشت پُر است. پس باز می گردد و می گويد: پروردگارا، بهشت را پُر يافتم. الله - عز وجل - به او می فرمايد: برو و واردِ بهشت شو که مثل دنيا و ده برابرِ آن از آنِ توست - يا ده برابر دنيا مالِ توست -. می گويد: پروردگارا، تو که فرمانروای مطلق هستی، آيا مرا مسخره می کنی و بر من می خندی؟» ابن مسعود رضی الله عنه می گويد: ديدم که رسول الله صلى الله عليه وسلم خنديد تا اين که دندان های آسياب آن بزرگوار، نمايان شد و می فرمود: «ذلك أَدْنَى أهل الجَنَّة مَنْزِلة»: «اين پايين ترين بهشتی از لحاظ مقام و منزلت است».
به روایت مسلم - متفق علیهبیان لطف و کرم الله متعال و رحمت گسترده او تعالی و بیان جایگاه اهل بهشت می باشد، آنجا که پایین ترینِ اهل بهشت از نظر منزلت و جایگاه، چندین برابر پادشاهان دنیا از نعمت ها برخوردار است.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: اصحاب به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتند: یا رسول الله، آیا در روز قیامت پروردگارمان را خواهیم دید؟ فرمود: «هَلْ تُضَارُّونَ فِي رُؤْيَةِ الشَّمْسِ فِي الظَّهِيرَةِ، لَيْسَتْ فِي سَحَابَةٍ؟»:«آيا برای ديدن خورشيد نیم روز در يک روز آفتابی دچار مشکل می شوید؟» گفتند: خیر. فرمود: «فَهَلْ تُضَارُّونَ فِي رُؤْيَةِ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ، لَيْسَ فِي سَحَابَةٍ؟»: «آيا برای ديدن ماه شب چهارده در یک شب صاف و بدون ابر دچار مشکل می شوید؟» گفتند: خیر. فرمود: «فَوَالَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ لاَ تُضَارُّونَ فِي رُؤْيَةِ رَبِّكُمْ، إِلاَّ كَمَا تُضَارُّونَ فِي رُؤْيَةِ أَحَدِهِمَا، قَالَ: فَيَلْقَى الْعَبْدَ، فَيَقُولُ: أَىْ فُلْ أَلَمْ أُكْرِمْكَ، وَأُسَوِّدْكَ، وَأُزَوِّجْكَ، وَأُسَخِّرْ لَكَ الْخَيْلَ وَالإِبِلَ، وَأَذَرْكَ تَرْأَسُ، وَتَرْبَعُ؟ فَيَقُولُ: بَلَى، قَالَ فَيَقُولُ: أَفَظَنَنْتَ أَنَّكَ مُلاَقِىَّ؟ فَيَقُولُ: لاَ، فَيَقُولُ: فَإِنِّى أَنْسَاكَ كَمَا نَسِيتَنِى، ثُمَّ يَلْقَى الثَّانِىَ فَيَقُولُ: أَىْ فُلْ أَلَمْ أُكْرِمْكَ، وَأُسَوِّدْكَ، وَأُزَوِّجْكَ، وَأُسَخِّرْ لَكَ الْخَيْلَ وَالإِبِلَ، وَأَذَرْكَ تَرْأَسُ، وَتَرْبَعُ؟ فَيَقُولُ:بَلَى، أَىْ رَبِّ فَيَقُولُ: أَفَظَنَنْتَ أَنَّكَ مُلاَقِىَّ؟ فَيَقُولُ: لاَ، فَيَقُولُ: فَإِنِّى أَنْسَاكَ كَمَا نَسِيتَنِى، ثُمَّ يَلْقَى الثَّالِثَ، فَيَقُولُ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ، فَيَقُولُ: يَا رَبِّ آمَنْتُ بِكَ، وَبِكِتَابِكَ، وَبِرُسُلِكَ، وَصَلَّيْتُ، وَصُمْتُ، وَتَصَدَّقْتُ، وَيُثْنِى بِخَيْرٍ مَا اسْتَطَاعَ، فَيَقُولُ: هَهُنَا إِذًا، قَالَ: ثُمَّ يُقَالُ لَهُ: الآنَ نَبْعَثُ شَاهِدَنَا عَلَيْكَ، وَيَتَفَكَّرُ فِي نَفْسِهِ: مَنْ ذَا الَّذِي يَشْهَدُ عَلَىَّ؟ فَيُخْتَمُ عَلَى فِيهِ، وَيُقَالُ لِفَخِذِهِ وَلَحْمِهِ وَعِظَامِهِ: انْطِقِى، فَتَنْطِقُ فَخِذُهُ وَلَحْمُهُ وَعِظَامُهُ بِعَمَلِهِ، وَذَلِكَ لِيُعْذِرَ مِنْ نَفْسِهِ، وَذَلِكَ الْمُنَافِقُ، وَذَلِكَ الَّذِي يَسْخَطُ اللَّهُ عَلَيْهِ»: «قسم به ذاتی که جانم در دست اوست، همانگونه که در ديدن ماه و خورشيد هيچ مشکلی نداريد، در ديدن پروردگارتان هم هيچ مشکلی نخواهيد داشت. روز قيامت الله متعال بنده اش را ملاقات می کند و می گويد: آيا به تو عزت و احترام عنايت نکردم؟ آيا تو را صاحب همسر نکردم؟ آيا اسب ها و شتران زيادی در اختيار تو نگذاشتم؟ آيا به تو اين امکان را ندادم که به سيادت و بزرگی رسيده و یک چهارم غنیمت را برای خود برداری؟ بنده می گويد: بله. الله متعال می فرمايد: آيا گمان می کردی که مرا ملاقات کنی؟ بنده می گويد: خير. الله متعال می فرمايد: همانگونه که تو مرا فراموش نمودی، من نيز تو را فراموش می کنم. سپس الله متعال بنده ی دوم را ملاقات می کند و می گويد: آيا به تو عزت و احترام عنايت نکردم؟ آيا تو را صاحب همسر نکردم؟ آيا اسب ها و شتران زيادی در اختيار تو نگذاشتم؟ آيا به تو اين امکان را ندادم که به سيادت و بزرگی رسيده و یک چهارم غنیمت را برای خود برداری؟ بنده می گويد: بله پروردگارم. الله متعال می فرمايد: آيا گمان می کردی مرا ملاقات کنی؟ بنده می گويد: خير. الله متعال می فرمايد: همانگونه که تو مرا فراموش نمودی، من نيز تو را فراموش می کنم. سپس الله متعال بنده ی سوم را ملاقات می کند و همين سؤالات را از او نيز می پرسد. او می گويد: پروردگارا، من به تو، کتاب هايت و پيامبرانت ايمان آوردم، نماز خواندم، روزه گرفتم و صدقه دادم. و تا جايی که می تواند خوبی ها را برمی شمارد. الله متعال می گويد: همينجا توقف کن. الآن گواهان را می آوريم تا عليه تو گواهی دهد. اين بنده با خود فکر می کند و می گويد: چه کسی عليه من گواهی خواهد داد؟ در اين هنگام بر دهانش مُهر زده می شود و به ران، گوشت و استخوانش گفته می شود: صحبت کنید. بنابراین ران، گوشت و استخوانش به سخن آمده و اعمالش را برمی شمارند؛ و اين از آن جهت است که عذرش به وسيله ی خودش برطرف گردد. و این منافقی است که الله بر او خشم گرفته است».
به روایت مسلمگروهی از صحابه به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتند: آیا ما در قیامت پروردگارمان را خواهیم دید؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنان فرمود: «آيا برای ديدن خورشيد نیم روز، در يک روز آفتابی دچار مشکل می شوید؟»؛ یعنی: آیا برای دیدن خورشید در زمان ارتفاع گرفتن و ظهور و انتشار نور آن در روز صاف و آفتابی با یکدیگر اختلاف و نزاع می کنید و به یکدیگر آسیب می رسانید؟ گفتند: خیر. فرمود: «آيا برای ديدن ماه شب چهارده در یک شب صاف و بدون ابر دچار مشکل می شوید؟»؛ یعنی: آیا برای دیدن ماه کامل که در وسط آسمان صاف و بدون ابر قرار دارد، با یکدیگر اختلاف و نزاع می کنید و به یکدیگر آسیب می رسانید؟ گفتند: خیر. فرمود: «قسم به ذاتی که جانم در دست اوست، هماهنگونه که در ديدن ماه و خورشيد هيچ مشکلی نداريد، در ديدن پروردگارتان هم هيچ مشکلی نخواهيد داشت»؛ یعنی: او را به وضوح و آشکارا خواهید دید، چنانکه هیچ شک و تردیدی به وجود نیاید و موجب اختلاف و نزاع و تکذیب یکدیگر نشود، درست همانطور که در دیدن ماه و خورشید تردیدی نداشته و با یکدیگر اختلاف نمی کنید. این تشبیه تنها برای اثبات ظهور، وضوح و آشکار بودن آن است، بطوری که هیچ تردیدی در این رابطه نباشد، نه به اعتبار مشابه بودن در سایر کیفیت ها یا در جنسی که مشاهده می شود. زیرا الله متعال از مشابهت با مخلوقات پاک و مبرا است. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم یکی از صحنه های قیامت را به تصویر می کشد و آن اینکه پروردگار متعال بنده ای از بندگانش را ملاقات می کند و نعمت های خود را برای او یادآوری می نماید و می گوید: ای فلانی، آیا تو را گرامی نداشتم؟ آیا در میان قومت به تو سروری ندادم؟ آیا از جنس خودت همسری را به تو عطا نکردم و میان تو و او مودت، رحمت، انس و الفت برقرار ننمودم؟ و اسب ها و شترها را رام در اختیارت قرار ندادم؟ و تو را سردار قوم و قبیله ات نگرداندم؟ که یک چهارم مال غنیمت را دریافت می داشتی. در زمان جاهلیت پادشاهان یک چهارم مال غنیمت را برای خود بر می داشتند. و بنده به تمامی این نعمت ها اعتراف می کند. پس پروردگار می گوید: مگر نمی دانستی که بزودی با من دیدار خواهی کرد؟ می گوید: خیر. الله متعال می گوید: «من نیز امروز تو را فراموش می کنم چنانکه تو مرا فراموش کردی». یعنی: امروز تو را از رحمتم دور می کنم، چنانکه تو طاعت و بندگی مرا در دنیا ترک کردی؛ در اینجا نسیان به معنی ترک و فراموشی عمدی است؛ چنانکه الله متعال می فرماید: «إِنَّا نَسِينَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ» [سجده: 14] «و همانا ما نيز شما را به دست فراموشی سپرديم و بچشيد عذاب هميشگی را». سپس الله متعال بنده دومی را ملاقات می کند و رسول الله صلی الله علیه وسلم همان سؤال و جواب ها را ذکر می کند. سپس با نفر سومی دیدار می کند و به او نیز همان موارد را می گوید. فرد سوم می گوید: پروردگارا من به تو، کتاب ها و پیامبرانت ایمان آوردم و نماز خواندم و روزه گرفتم و صدقه دادم. و تا می تواند از خود تعریف می کند. پروردگار می گوید: «همينجا توقف کن»؛ دیگر تعریف و تمجید از خود بس است. و حال می خواهیم اعمال تو را با اقامه شاهد و گواه بسنجیم. سپس به او گفته می شود: الآن گواهان را می آوريم تا عليه تو گواهی دهد. اين بنده با خودش فکر می کند و می گويد: چه کسی عليه من گواهی خواهد داد؟ در اين هنگام الله بر دهانش مُهر زده و به ران، گوشت و استخوانش دستور می دهد تا صحبت کنند. بنابراین ران، گوشت و استخوانش صحبت می کنند و اعمالش را برمی شمارند؛ و این از آن جهت است که عذرش به وسيله ی خودش برطرف گردد؛ یعنی: سخن گفتن اعضای بدن او به این خاطر است که الله عذرش را به وسیله خودش رفع نماید و اعضای خودش به گناهان زیادش اعتراف نمایند و برایش عذری باقی نماند که بدان متمسک شود. و این بنده ی سوم، منافقی است که الله بر او خشم می گیرد.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «للهِ تسعةٌ وتسعون اسمًا، مائةً إلَّا واحدًا، لا يحفظُها أحدٌ إلَّا دخل الجنةَ، وهو وِترٌ يحبُّ الوِتر»: «الله نود و نه نام دارد، صد منهای یک، هیچکس آنها را حفظ نمی کند مگر اینکه وارد بهشت می شود؛ و الله متعال فرد است و عدد فرد را دوست دارد».
متفق علیهالله متعال نود و نه اسم دارد، هیچکس آنها را حفظ نمی کند مگر اینکه وارد بهشت می شود؛ منظور از حفظ، حفظ نمودن آنها و از بر خواندن است. همچنین گفته شده: معنایش ایمان و عمل به آنها و اطاعت و بندگی الله متعال بر اساس هریک از این اسامی و خواندن الله متعال با آنها می باشد. این حدیث بیانگر اثبات این تعداد اسم برای الله متعال است و نافی اثبات اسامی دیگر و بیشتر برای الله متعال نیست؛ و تخصیص این اسامی به این تعداد، به دلیل مشهورتر بودن و معانی واضحتری است که دارند. و مانند این است که بگویی: زید صد درهم دارد که آنها را برای صدقه دادن آماده کرده است. و این بر آن دلالت ندارد که زید درهم های بیشتری نداشته باشد، بلکه بر این مساله دلالت دارد که این مقدار را برای صدقه دادن در نظر گرفته است. حدیث ابن مسعود رضی الله عنه بر این تفسیر دلالت دارد؛ آنجا که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ، سَمَّيْتَ بِهِ نَفْسَكَ، أَوْ أَنْزَلْتَهُ فِي كِتَابِكَ، أَوْ عَلَّمْتَهُ أَحَدًا مِنْ خَلْقِكَ، أَوِ اسْتَاثَرْتَ بِهِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ»: «پروردگارا به حق تمامی اسامی ات که خود را با آنها نام نهادی يا در کتابت نازل کردی يا به يکی از مخلوقاتت آموختی و يا در علم غيب نزد خودت باقی گذاشتی». و این یعنی الله متعال نامهایی دارد که در کتابش نازل نکرده و خلایق را از آنها بی خبر گذاشته است. «وهو وِترٌ»؛ یعنی: الله واحد و یگانه و بی شریک است. «يحبُّ الوِتر»؛ یعنی: فرد بودن را در اعمال و بسیاری از طاعات و عبادات دوست دارد؛ از همین جهت است که نمازها را پنج وعده قرار داده و طواف را هفت شوط. و در بسیاری از عبادات انجام سه باره آنها مستحب است. و هفت آسمان و هفت زمین آفریده است و سایر موارد.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «عَلَى أَنْقَابِ الْمَدِينَةِ مَلائِكَةٌ لا يَدْخُلُهَا الطَّاعُونُ، وَلا الدَّجَّالُ»: «بر راه های ورودی مدينه ملائکه ای قرار دارند كه مانع ورود طاعون و دجال به آن می شوند».
متفق علیهدر این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم یکی از فضایل مدینه منوره را ذکر می کند؛ اینکه: در ورودی ها و راه های مدینه ملائکه ای مقرر شده که از این شهر نگهبانی می کنند، در نتیجه طاعون - همان وبا است که با سرعت منتشر می شود و مرگ سریع و گسترده را در پی دارد - و دجال وارد آن نمی شوند.
از جابِر بن عبدالله رضیاللهعنهما روایت است که رسول الله صلیاللهعلیهوسلم فرمودند: «کسی که هنگام شنیدن اذان بگوید: «اللَّهُمَّ رَبَّ هَذِهِ الدَّعْوَةِ التَّامَّةِ، وَالصَّلَاةِ الْقَائِمَةِ، آتِ مُحَمَّدًا الْوَسِيلَةَ وَالْفَضِيلَةَ، وَابْعَثْهُ مَقَامًا مَحْمُودًا الَّذِي وَعَدْتَهُ» (پروردگارا، ای صاحب اين دعوت كامل و نمازی كه هم اكنون برگزار میشود، به محمد وسيله (درجهای است در بهشت) و فضيلت عنايت فرما و او را طبق وعدهات به مقام محمود (شفاعت) برسان) شفاعت من در روز قیامت برای او حاصل میشود».
به روایت بخاریپیامبر صلیاللهعلیهوسلم بیان میکنند که هر کس هنگامی که اذان مؤذن را شنید، پس از پایان یافتن آن بگوید: «اللَّهُمَّ رَبَّ هَذِهِ الدَّعْوَةِ» یعنی: «خداوندا، ای پروردگار این دعوت»، و آن همان کلمات اذان است که با آن به سوی عبادت خدا و نماز فراخوانده میشود، «التَّامَّةِ» یعنی: «کامل و تمام»، که همان دعوت توحید و رسالت است، «وَالصَّلاَةِ القَائِمَةِ» یعنی: «و نماز برپاشده»، آن نماز همیشگی که به زودی برپا خواهد شد، «آتِ»: «عطا فرما» یعنی ببخش، «مُحَمَّدًا الوَسِيلَةَ» به محمد وسیله را، که همان جایگاه والا در بهشت است که جز برای او صلیاللهعلیهوسلم شایسته نیست، «وَالفَضِيلَةَ»: «و فضیلت» را، که همان مرتبهٔ برتر از مراتب همهٔ مخلوقات است، «وَابْعَثْهُ»: «و او را برانگیز» یعنی به او عطا کن، «مَقَامًا مَحْمُودًا»: «مقام محمود» (جایگاه ستوده) را، که هر کس در آن قرار گیرد، ستوده میشود؛ و آن همان شفاعت بزرگ در روز قیامت است، «الَّذِي وَعَدْتَهُ»: «آن جایگاهی که به او وعده دادهای»، با این سخنت که: {عسى أن يبعثك ربك مقامًا محمودًا} (امید است که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برانگیزد) تا آن مقام از آنِ او صلیاللهعلیهوسلم باشد. پس هر کس این دعا را بخواند، مستحق شفاعت پیامبر صلیاللهعلیهوسلم در روز قیامت شده و برایش واجب میگردد.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الْأَرْضُ كُلُّهَا مَسْجِدٌ إِلَّا الْمَقْبَرَةَ وَالْحَمَّامَ»: «تمام زمين جز مقبره و حمام مسجد است».
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت دارمیتمام زمین مکانی برای نماز خواندن است، مگر مکانی که مردگان در آن دفن می شوند که شامل تمام محوطه دیوار کشیده شده ی قبرستان می شود و نیز مکانی که مردم در آن با آب گرم خود را می شویند. نووی رحمه الله می گوید: «به اتفاق نماز خواندن در پناهگاه شیطان مکروه است، مکان هایی چون میکده، شراب فروشی ها و سایر فاحشه خانه ها و مکان های گناه، کلیساها، دیرها، دستشویی ها و موارد مشابه».
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم آبِ دهانی را در جهتِ قبله مشاهده کرد و از اين کار به اندازه ای ناراحت شد که آثار ناراحتی در چهره اش نمايان گشت. پس برخاست و آن را با دست خود پاک کرد و فرمود: «إنَّ أحَدَكُم إذا قَام في صَلاتِهِ فَإنَّهُ يُنَاجِي ربَّهُ، وإنَّ ربَّهُ بَينَهُ وبَينَ القِبْلَةِ، فَلا يَبْزُقَنَّ أَحدُكُم قِبَل قِبْلتِه، ولكِن عَنْ يَسَارِهِ أوْ تحْتَ قدَمَیهِ»: «وقتی يکی از شما به نماز می ايستد، با پروردگارش مناجات می کند و پروردگارش، ميانِ او و قبله است. پس هيچکس به سوی قبله اش آب دهان نيندازد؛ بلکه آب دهانش را به سمت چپ يا زيرِ پايش بيندازد». سپس گوشه ای از ردايش را گرفت و در آن آب دهان انداخت و دو سويش را به هم ماليد و فرمود: «أَوْ يَفْعَلُ هَكَذَا»: «يا چنين کند».
متفق علیهرسول الله صلى الله عليه وسلم آبِ دهانی را در دیوار مسجد و در جهت قبله می بیند و این کار بر ایشان گران تمام می شود تا جایی که اثر ناراحتی ناشی از دیدن آن در چهره ی مبارک نمایان می گردد؛ پس خود برخاسته و اثر آن را با دست شریفش از بین می برد و اینگونه به امتش آموزش داده و در برابر پروردگارش تواضع می کند؛ سپس یادآور می شود که هرگاه بنده به نماز می ایستد، درواقع با ذکر و دعا و تلاوت آیات به مناجات با پروردگارش روی آورده است، بنابراین شایسته است خشوع در نماز را رعایت کرده و عظمت و بزرگی کسی را به یاد آوَرَد که با او مناجات نموده و با قلب خود به او روی آورده است. و از هرگونه بی ادبی در برابر الله متعال دوری کند و در جهت قبله آب دهان نیندازد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم صحابه را راهنمایی نموده و آموزش می دهد که هرکس در حین نماز ناچار به انداختن آب دهان شد، در سمت چپش یا زیر پایش آب دهان بیندازد یا آن را در گوشه ی لباسش خالی کند و برای از بین رفتن آن لباسش را به هم بمالد. و بر نمازگزار لازم است که روی آوردن خود به الله متعال و روی آوردن الله متعال به او را در نظر داشته و با تمام وجود آن را احساس کند؛ هرچند الله متعال در آسمان و بالای عرش می باشد، اما روبروی نمازگزار است. چون الله متعال بر همه چیز احاطه دارد و «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ» [شوری: 11] «هیچ چیز همانند الله نیست و شنوایِ بیناست». و این بدان معنا نیست که الله متعال آمیخته با مردم است یا در مکانی است که نمازگزار می باشد؛ الله متعال از این مفاهیم پاک و مبراست؛ بلکه الله متعال نزدیک نمازگزار و کسی است که او را می خواند؛ و این نزدیکی چنان است که شایسته و لایق جلال و عظمت او می باشد و نزدیکی او مانند نزدیکی مخلوق به مخلوق نیست بلکه نزدیکی خالق به مخلوق است که تماما متفاوت می باشد؛ مثال آن در میان مخلوقات، خورشید است که بالای سر ماست و با این همه در وقت طلوع و غروب در برابر ما قرار دارد. و مثال برتر برای الله متعال است.
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَا أُمِرْتُ بِتَشْيِيدِ الْمَسَاجِدِ»: «من به زينت دادن و مجلل نمودن (ظاهر) مساجد مأمور نشده ام». ابن عباس می گوید: شما مسلمانان نیز (در آینده) به نقش و نگار و زيباسازی ظاهری مساجد می پردازيد، همانگونه که يهوديان (در معابد) و مسيحيان (در کليساهای خويش) چنین کردند.
به روایت ابوداوودچنانکه بغوی می گوید، در اینجا منظور از تشیید مساجد، بالا بردن بنا و دراز نمودن ساختمان مساجد می باشد. و همچنین تزیین بیش از حد مساجد می باشد. و چنانکه ابن عباس رضی الله عنهما می گوید، تزیین از اعمال یهود و نصاری بوده است. اما محکم کردن بنا و ساختمان مساجد، بدور از تزئین و نقش و نگار و موارد مشابه ناپسند نیست، به شرطی که فخرفروشی، ریا و شهرت طلبی در کار نباشد؛ چرا که در حدیث عثمان بن عفان آمده است: «من بَنَى لِلَّهِ مَسجِداً، بَنَى اللَّهُ له مثله في الجنَّةِ»: «هرکس برای الله مسجدی بسازد، الله نیز همانند آن برایش در بهشت می سازد». بنای مسجد رسول الله صلی الله علیه وسلم از خشت خام و سقف آن با شاخ و برگ پوشانده شده بود و ستون هایش چوب درخت خرما بود. و ابوبکر رضی الله عنه چیزی بر آن نیفزود و در زمان ایشان نیز در همین وضعیت بود. اما در زمان عمر رضی الله عنه چون این شاخ و برگها پوسیده شد، آن را همچون بنای اولیه اش درآورد و مقداری نیز بر مساحت آن افزود. و در زمان عثمان رضی الله عنه بر مساحت مسجد النبی بیشتر افزوده شد و دیوارهایش با سنگ و گچ درست شده و ستون هایش سنگی بود و سقفش از ساج. ایشان برای استحکام بنای مسجد تلاش نمود، اما آن را تزئین نکرد. و تمام کاری که ایشان انجام داد، استحکام و گچ کاری مسجد بود، بدور از هرگونه تزئین و نقش و نگار. اما سنگ های دارای نقش و نگار به امر ایشان به این صورت در نیامده بود، بلکه از قبل همین گونه بود. و کسانی از صحابه که این کار ایشان را ناپسند دانستند، هیچ دلیل موجب منعی بر گفته خویش نداشتند، مگر تشویق به پیروی از عملکرد رسول الله صلی الله علیه وسلم و عمر در بنای مسجد به دور از ایجاد فضایی مرفهانه؛ که البته این اقتضا نمی کند منع تشیید به معنای استحکام بنا و کراهت آن باشد.