





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید: دو نفر از اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم که در شبی تاريک نزد ایشان بودند، رسول الله صلی الله علیه وسلم را درحالی ترک نمودند که پيشاپيش آنان دو نورِ چراغ مانند قرار داشت. و چون از يکديگر جدا شدند، این دو نور هريک به همراه یکی از آنان بود تا آن که به خانه اش رسید.
به روایت بخاریاین حدیث شریف به کرامتی آشکار برای دو تن از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم اشاره دارد؛ در برخی از طرق حدیث آمده که آنها عباد بن بشر و اسید بن حضیر رضی الله عنهما بوده اند. این دو تن از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم در شبی بسیار تاریک و ظلمانی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم بودند؛ شب تاریکی که معمولا انسان نمی تواند به آسانی رفت و آمد کند؛ اما الله متعال آنها را با کرامتی عجیب گرامی می دارد و در برابر هریک از آنها نوری شبیه نور چراغ قرار می دهد که راه را برای آنها روشن می نماید؛ و چون این دو صحابه از یکدیگر جدا می شوند و هریک راه خانه ی خود را در پیش می گیرد، این نور با هریک از آنها همراه می گردد تا هریک به راحتی و با اطمینان به خانه ی خود برسد.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لاَ تُصَاحِب إِلاَّ مُؤْمِنًا، وَلاَ يَأْكُل طَعَامَكَ إِلاَّ تَقِي»: «جز با مؤمن دوستی و همنشينی مکن و غذايت را جز پرهيزگار نخورَد».
به روایت ترمذی - به روایت ابوداوود - به روایت احمدحدیث ابوسعید خدری رضی الله عنه بیانگر این مهم است که بر هر مسلمانی واجب است با افراد نیک و صالح همنشین باشد. در این حدیث به دوستی با مومنان تشویق می شود. و این می طلبد که انسان از دوستی با کفار و منافقین دوری کند. چون دوستی و همنشینی با آنها برای دین انسان ضرر دارد. و مراد از مومن جنس مومنان است. و در ادامه این دوستی و همنشینی را چنین تاکید می نماید: «و غذايت را جز پرهيزگار نخورَد». یعنی کسانی غذایت را بخورند و بر سفره ی تو حاضر شوند که پرهیزگار بوده و غذایی را که خورده اند در مسیر عبادت الله مصرف می کنند. همچنین غذای ولیمه و مشابه آن از مصادیق این بخش از روایت می باشد؛ لذا شایسته این است که مدعوین از اهل ایمان و نیکوکاران باشند.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و گفت: ای رسول خدا، قصد سفر دارم؛ توشه ای به من ببخشيد. فرمود: «زَوَّدَكَ اللَّه التَّقْوَى»: «الله، تقوا را توشه ی تو بگرداند». عرض کرد: بيشتر بدهيد. فرمود: «وَغَفَرَ ذَنْبَكَ»: «و گناهانت را بيامرزد». گفت: بيشتر مرحمت کنيد. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «وَيَسَّرَ لكَ الخيْرَ حَيْثُمَا كُنْتَ»: «و هر جا که باشی، خير و نيکی را برايت فراهم بگرداند».
به روایت ترمذی - به روایت دارمیاز انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که مردی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و قصد سفر داشت؛ بنابراین برای اجازه گرفتن و توشه خواستن از رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد ایشان حضور یافت؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم برای او دعایی کرد که همچون توشه برای او مفید باشد؛ اینکه توشه اش انجام اوامر و دوری از نواهی باشد. اما آن مرد به امید خیر و برکت دعا، توشه ی بیشتری خواست؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم خواسته اش را پذیرفت تا دلش را به دست آورد و فرمود: و الله متعال گناهت را بیامرزد. بار دیگر آن مرد به امید خیر و برکت دعا، بیشتر طلب نمود. و این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم برای وی دعای عاقبت به خیری نمود که جامع همه ی نیکی ها و سعادت و رستگاری است؛ بنابراین دعا کرد الله متعال خیر و خوبی در دو سرا و در هر زمان و مکانی نصیبش گرداند.
از ثابت از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید: با پسرانِ هم سن و سالم بازی می کردم که رسول الله صلى الله عليه وسلم نزدم آمد و به ما سلام کرد؛ آنگاه مرا به دنبال کاری فرستاد. به همين سبب دير نزدِ مادرم برگشتم. لذا از من پرسيد: چرا دير کردی؟ گفتم: رسول الله صلى الله عليه وسلم مرا به دنبال کاری فرستاد. مادرم سؤال کرد: چه کاری؟ گفتم: اين يک راز است. گفت: رازِ رسول الله صلى الله عليه وسلم را به هيچکس نگو. انس رضی الله عنه فرمود: ای ثابت، به الله سوگند اگر اين راز را برای کسی بازگو می کردم، حتماً آن را به تو می گفتم.
متفق علیهاز ثابت از انس خدمتکار رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت است که می گوید: با پسران هم سن و سالم درحال بازی بودم که رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد ما آمد و به ما سلام کرد. سپس مرا صدا زد و برای کاری فرستاد؛ به همین دلیل انس دیرتر از وقت معمول نزد مادرش بازگشت؛ چون به خانه بازگشت، مادرش از وی پرسید: چرا دیر کردی؟ انس می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم مرا برای کاری فرستاد؛ مادرش گفت: چه کاری؟ انس می گوید: این یک راز است که آن را به هیچکس نمی گویم. این بود که مادرش گفت: راز رسول الله صلی الله علیه وسلم را به هیچکس نگو؛ و به این ترتیب این رفتار و تصمیمش را تایید کرد و عذر او را در عدم بیان آن پذیرفت. سپس انس رضی الله عنه به شاگردش ثابت بنانی که معمولا با او بود، می گوید: اگر قرار بود در مورد کاری که رسول الله صلی الله علیه وسلم مرا در پی آن فرستاده بود، به کسی چیزی بگویم، حتما به تو می گفتم.
از حذیفة بن یمان رضی الله عنهما روایت است که می گوید: وقتی با رسول الله صلى الله عليه وسلم بر سرِ غذايی حاضر می شديم، تا زمانی که ایشان شروع نمی کرد، دست به سوی غذا نمی برديم. باری با او بر سرِ غذايی حاضر شديم که دختربچه ای با سرعت آمد؛ رفت تا دستش را در غذا قرار دهد - و غذا بخورد - اما رسول الله صلى الله عليه وسلم دستش را گرفت. آنگاه صحرانشينی آمد؛ او نيز تُند می آمد، گويا او را به جلو می راندند. رسول الله صلى الله عليه وسلم دستِ او را هم گرفت و سپس فرمود: «إِنَّ الشَّيطَانَ يَستَحِلُّ الطَّعَامَ أَن لاَ يُذْكَرَ اسمُ الله -تَعَالَى- عَلَيه، وَإِنَّهُ جَاءَ بِهَذِهِ الجَّارِيَة؛ لِيَستَحِلَّ بِهَا، فَأَخَذتُ بِيَدِهَا؛ فَجَاءَ بِهَذَا الأَعرَابِي؛ لِيَسْتَحِلَّ بِهِ، فَأَخَذتُ بِيَدِهِ، والَّذِي نَفسِي بِيَدِهِ، إِنَّ يَدَهُ فِي يَدِي مَعَ يَديهِمَا»: «شيطان بر خوردنِ غذايی دست می يابد که نام الله متعال بر آن برده نشود؛ شيطان اين دختربچه را بر سرِ اين غذا آورد تا به وسيله ی او بر آن دست يابد. لذا من دستِ دختربچه را گرفتم. سپس اين صحرانشين را آورد تا به وسيله ی او به اين غذا برسد؛ از اين رو من دستِ صحرانشين را گرفتم؛ سوگند به ذاتی که جانم در دستِ اوست، دستِ شيطان با دستِ اين دو نفر در دست من است (و توانايی شريک شدن در غذا را ندارد)». آنگاه بسم الله گفت و شروع به خوردن کرد.
به روایت مسلمحذیفة بن یمان رضی الله عنهما می گوید: وقتی با رسول الله صلى الله عليه وسلم بر سرِ غذايی حاضر می شديم، تا زمانی که ایشان شروع نمی کرد، دست به سوی غذا نمی برديم. و این به دلیل احترام زیادی بود که برای رسول الله صلی الله علیه وسلم قائل بودند؛ روزی صحابه با رسول الله صلی الله علیه وسلم بر سر غذایی حاضر می شوند که چون وقت غذا خوردن فرا می رسد، دختربچه ای با سرعت می آید گویا کسی او را هُل می دهد و می دود؛ و سعی دارد بدون اینکه بسم الله بگوید، دست در غذا برده و از آن بخورد؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم دستش را می گیرد؛ پس از او صحرانشینی به همین ترتیب می آید و قصد دارد دست در غذا برده و بدون بسم الله از آن بخورد که رسول الله صلی الله علیه وسلم دستش را می گیرد؛ سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد شیطان بود که آن دختربچه و صحرانشین را آورد؛ به این معنا که آنها را وسوسه کرد و آنان را به حاضر شدن بر سر این غذا وادار نمود تا بسم الله نگویند و از این طریق به غذا دست پیدا کند؛ اما آن دو نفر به دلیل جهل شان به این مساله معذور بودند؛ دختربچه به سبب بچگی اش و صحرانشین به علت صحرانشین بودنش؛ اما شیطان آنها را بر سر این غذا حاضر کرد تا چنانچه بدون بسم الله شروع به غذا خوردن کنند، با آنها در غذا شریک شود. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم سوگند یاد می کند که دست شیطان به همراه دست آن دو نفر در دست ایشان می باشد.
از ابومحمد عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَرْبعُونَ خَصْلةً: أَعلاها منِيحةُ الْعَنْزِ، ما مِنْ عامَلٍ يعملَ بِخَصْلَةٍ مِنْها رجاءَ ثَوَابِهَا وتَصْدِيقَ موْعُودِهَا، إِلاَّ أَدْخلَهُ اللَّهُ بِهَا الْجنَّةَ»: «چهل خصلت نيکو وجود دارد که برترين آنها، به عاريت دادنِ بُزِ شيرده می باشد تا از شيرش استفاده کنند. هرکس به اميد ثواب و با ايمان به پاداشی که وعده داده شده، يکی از اين خصلت های نيک را انجام دهد، الله متعال به پاسِ آن، او را وارد بهشت می گرداند».
به روایت بخاریرسول الله صلی الله علیه وسلم امتش را به نیکی کردن تشویق نموده و به چهل خصلت اشاره می کند؛ همه ی آنها را مبهم گذاشته و تنها یکی از آنها را ذکر می کند که البته برترین آنها می باشد؛ و آن عبارت است از اینکه انسان بزی داشته باشد و آن را به فقیری بدهد تا از شیر آن استفاده کند. و چون نیازش برطرف شد، آن را به صاحبش بازگرداند؛ و به این ترتیب این اعمال اندک و زیاد را یادآور می شود تا مردم در عمل نیک با هم رقابت کنند.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إذَا اقْتَرَبَ الزَّمَانُ لَمْ تَكَدْ رُؤْيَا الُمؤْمِنِ تَكذبُ، وَرُؤْيَا المُؤْمِنِ جُزْءٌ منْ ستَّةٍ وَأرْبَعيَنَ جُزْءًا مِنَ النُبُوةِ»: «نزديک قيامت، کمتر اتفاق می افتد که خواب مؤمن دروغ از آب درآيد؛ خواب مؤمن بخشی از چهل و شش بخش نبوت است». و در روايتی آمده است: «أصْدَقُكُم رُؤْيَا، أصْدُقكُم حَديثًا»: «کسی از شما که خوابش راست تر است، راستگوتر است».
متفق علیهمعنای حدیث: در آخر الزمان رویای مومن راست و درست و مطابق با واقع است؛ چنانکه خوابش از چیزی خبر می دهد که رخ داده یا بزودی رخ می دهد و چنین می شود. چنین رویایی در راست و درست بودن مدلول آن، همچون وحی ای است که بر پیامبران نازل می شده است. و اینکه فرمود: «خواب مؤمن بخشی از چهل و شش بخش نبوت است»، یعنی خواب مومن از این جهت که با اخباری از غیب همراه است، بخشی از بخش های علم نبوت می باشد. نبوت به پایان رسیده اما علم آن باقی مانده است. و عدد چهل و شش از این جهت ذکر شده که عمر رسول الله صلی الله علیه وسلم در اکثر روایات صحیح، شصت و سه سال ذکر شده است که مدت نبوت ایشان از این مقدار، بیست و سه سال بوده است؛ چون رسول الله صلی الله علیه وسلم در چهل سالگی به پیامبری مبعوث شد و قبل از بعثت مدت شش ماه خواب های خوب می دید. خواب هایی همچون روشنیِ صبحِ واضح و آشکار؛ و سپس جبریل را در بیداری می بیند؛ بنابراین چون مدت وحی در خواب که شش ماه بوده، نسبت آن با مدت نبوت که بیست و سه سال بوده سنجیده شود، در این صورت شش ماه نصف جزئی از بیست و سه جزء و یک جزء از چهل و شش جزء می شود. و اینکه فرمود: «أصْدَقُكُم رُؤْيَا، أصْدُقكُم حَديثًا»: «کسی از شما که خوابش راست تر است، راستگوتر است». یعنی زمانی که انسان در سخن گفتن راستگو باشد و به الله متعال نزدیک، رویای وی غالبا به راستی و درستی نزدیک تر است؛ و به همین دلیل در حدیث بخاری چنین آمده است: «الرُّؤْيَا الحَسَنَةُ، مِنَ الرَّجُلِ الصالح»: «خواب خوب را فرد نيکوکار می بيند». اما کسی که در سخن گفتن راستگو نباشد و مرتکب گناهان آشکار و پنهان گردد، غالبا خواب های وی از نوع بازی های شیطان می باشد. ابن قیم رحمه الله می گوید: هرکس می خواهد خواب و رویای راست و درست ببیند، باید صادق و راستگو باشد و از مال حلال تغذیه کند و مراقب امر و نهی الهی باشد و با طهارت کامل و رو به قبله بخوابد و همواره به ذکر الله مشغول باشد تا خواب بر وی غلبه کند، در این صورت خواب و رویای وی دروغ نمی شود.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا أصْبَحَ ابْنُ آدَمَ، فَإنَّ الأعْضَاءَ كُلَّهَا تُكَفِّرُ اللِّسانَ، تَقُولُ: اتَّقِ اللهَ فِينَا، فَإنَّما نَحنُ بِكَ؛ فَإنِ اسْتَقَمْتَ اسْتَقَمْنَا، وإنِ اعْوَجَجْتَ اعْوَجَجْنَا»: «هر روز صبح اندام انسان به زبان او خواهش و التماس می کنند و می گويند: درباره ی ما از الله پروا کن که پاداش و کيفر ما به تو بستگی دارد؛ اگر تو راست باشی، ما نيز راست هستيم و اگر تو کجی کنی، ما هم دچار کجی می شويم».
به روایت ترمذیمعنای حدیث: سایر اعضای بدن در برابر زبان خوار و فروتن بوده و تابع و پیرو آن می باشند. به همین دلیل هر صبح به زبان می گویند: «در مورد ما از الله پروا کن که پاداش و کيفر ما به تو بستگی دارد». زبان بیشترین خطر را برای انسان دارد؛ اگر راست و درست باشد، سایر اعضا و اعمال راست و درست و نیک خواهند بود؛ و اگر زبان کج و منحرف شد، سایر اعضا و اعمال کج و فاسد خواهند شد. از انس رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا يَسْتَقِيمُ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَسْتَقِيمَ قَلْبُهُ، وَلَا يَسْتَقِيمُ قَلْبُهُ حَتَّى يَسْتَقِيمَ لِسَانُهُ»: «ايمان بنده درست نمی شود تا زمانی که قلب او درست شود و قلبش درست نمی شود تا زمانی که زبانش درست شود». در این زمینه احادیث زیادی وارد شده که در مورد خطر زبان هشدار می دهند؛ زبان یا سعادت صاحبش را به همراه دارد و یا نقمتی برای او می باشد؛ اگر انسان آن را در اطاعت از الله به کار گیرد، سعادت دنیا و آخرتش را تضمین کرده است و اگر آن را در مواردی آزاد و رها بگذارد که رضایت الله را به دنبال ندارد، در دنیا و آخرت چیزی جز حسرت و افسوس برای او نخواهد بود.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الدُّنْيَا سِجْنُ المُؤْمِنِ وجنَّةُ الكَافِرِ»: «دنيا، زندان مؤمن و بهشتِ کافر است».
به روایت مسلممومن در برابر نعمت های دائمی و همیشگی که الله متعال در روز قیامت برای وی آماده کرده، در دنیا همچون یک زندانی است؛ اما دنیای کافر در برابر عذابی که الله متعال در روز قیامت برای وی ترتیب دیده، بهشت او می باشد.