





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عِمران بن حُصَین رضی الله عنه روایت است که گفت: مردی نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: السلام علیکم. ایشان پاسخش را دادند، سپس آن مرد نشست. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: «عَشْرٌ» یعنی: «ده [نیکی]». سپس دیگری آمد و گفت: السلام علیکم و رحمة الله. ایشان پاسخش را دادند، پس نشست. پیامبر فرمودند: «عِشْرُونَ» یعنی: «بیست [نیکی]». سپس دیگری آمد و گفت: السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. ایشان پاسخش را دادند، پس نشست. پیامبر فرمودند: «ثَلَاثُونَ» یعنی: «سی [نیکی]».
به روایت ابوداوود و ترمذی و احمد و دارمیمردی نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ». ایشان پاسخش را دادند، سپس آن مرد نشست. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: برایش ده نیکی نوشته شد. سپس دیگری آمد و گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ». ایشان پاسخش را دادند، پس نشست. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: برای او بیست نیکی است. سپس دیگری آمد و گفت: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ». ایشان پاسخش را دادند، پس نشست. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: برای او سی نیکی است؛ یعنی برای هر لفظ، ده نیکی.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إنَّ العَبْدَ لَيَتَكَلَّمُ بِالكَلِمَةِ مِنْ رِضْوَانِ الله تَعَالَى مَا يُلْقِي لَهَا بَالاً يَرْفَعُهُ اللهُ بِهَا دَرَجاتٍ، وإنَّ العَبْدَ لَيَتَكَلَّمُ بِالكَلَمَةِ مِنْ سَخَطِ اللهِ تَعَالَى لا يُلْقِي لَهَا بَالاً يَهْوِي بِهَا فِي جَهَنَّمَ»: «بنده سخنی در جهت رضايت الله متعال می گويد که توجه چندانی بدان ندارد اما به موجبِ آن الله بر درجاتش می افزايد. و بنده سخنی بر زبان می آورد که موجب خشم الله متعال است حال آنکه اهمیت چندانی به آن نمی دهد، اما به سبب آن در دوزخ سقوط می کند». و از ابوعبدالرحمن بلال بن حارث مزنی رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إنَّ الرَّجُلَ لَيَتَكَلَّمُ بِالكَلِمَةِ مِنْ رِضْوَانِ اللهِ تَعَالَى مَا كَانَ يَظُنُّ أنْ تَبْلُغَ مَا بَلَغَتْ يَكْتُبُ اللّهُ لَهُ بِهَا رِضْوَانَهُ إِلَى يَومِ يَلْقَاهُ، وإنَّ الرَّجُلَ لَيَتَكَلَّمُ بِالكَلِمَةِ مِنْ سَخَطِ اللهِ مَا كَانَ يَظُنُّ أنْ تَبْلُغَ مَا بَلَغَتْ يَكْتُبُ الله لَهُ بِهَا سَخَطَهُ إِلَى يَوْمِ يَلْقَاهُ»: «شخص سخنی در جهت رضايت الله متعال می گويد که خودش گمان نمی کند اين سخن به آنجا برسد که می رسد؛ چنانکه الله متعال به سبب آن، رضايتش را برای وی تا روزی که پروردگارش را ملاقات کند، می نويسد. و شخصی سخنی می گويد که مايه ی خشم الله می باشد و خودش گمان نمی کند اين سخن به درجه ای برسد که می رسد؛ چنانکه الله متعال به سببِ آن خشم خود را تا روزی که با پروردگارش ديدار کند، برای او ثبت می کند».
به روایت ابن ماجه - به روایت بخاری - به روایت ترمذی - به روایت احمد - به روایت مالکبنده سخنی بر زبان می آورد که رضایت الله متعال را به دنبال داشته و الله متعال آن را دوست دارد؛ این سخن می تواند نصیحت و خیرخواهی و راهنمایی و آموزش باشد. و گمان نمی کند این سخن به جایی برسد که می رسد و رضایت الله متعال را به دنبال داشته باشد و الله متعال به سبب آن درجات او را بالا ببرد؛ همچنین سخنی را بر زبان می آورد که خشم الله متعال را به دنبال دارد مانند غیبت و سخن چینی و تهمت؛ که به سبب آن در روز قیامت در جهنم سقوط می کند.
از ابوامامه رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إنَّ أَوْلىَ النِّاس بِاللهِ مَنْ بَدَأَهُم بالسَّلاَمِ»: «نزديک ترين مردم به الله، کسی است که آغازگرِ سلام به مردم باشد». و در روایت ترمذی آمده است: گفته شد: ای رسول خدا، کداميک از دو نفری که با يکديگر ملاقات می کنند، ابتدا سلام دهد؟ فرمود: «أَوْلاهُمَا بالله تعالى»: «نزديک ترين شان به الله متعال».
به روایت ترمذی - به روایت ابوداوودبهترین مردم و نزدیک ترین آنها به الله متعال کسانی هستند که ابتدا به برادران شان سلام کنند؛ چنین کسی به سبب اشتیاق به پاداشی که نزد الله متعال در نظر گرفته شده، در طاعت شتاب می کند و به این ترتیب نزدیک ترین مردم به الله متعال و مطیع ترین آنها می باشد.
از جابر رضی الله عنه روایت است که می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمودند: «إنَّ في اللَّيْلِ لَسَاعَةً، لا يُوَافِقُهَا رَجُلٌ مُسْلِمٌ يَسْألُ الله تَعَالَى خَيْراً مِنْ أمْرِ الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ، إِلا أعْطَاهُ إيَّاهُ، وَذَلِكَ كُلَّ لَيْلَةٍ»: «در شب لحظه ای است که اگر بنده ی مسلمانی آن را دريابد و در آن، امرِ نيکی از امور دنيا و آخرت را از الله متعال درخواست کند، الله خواسته اش را برآورده می سازد؛ و اين لحظه در همه ی شب ها وجود دارد».
به روایت مسلمدر هر شب لحظه ای است که در آن دعا اجابت می شود؛ هیچ مسلمانی نیست که این لحظه را دریابد و در آن دعایی کند که ناروا نباشد، مگر اینکه الله متعال دعایش را اجابت می کند. و این لحظه، یک سوم آخر شب می باشد چنانکه در نصوص صحیح دیگر آمده است.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: هفتاد نفر از «اهل صفه» را ديدم که يک نفر هم در ميان آنها نبود که ردایی بر تن داشته باشد؛ يا شلواری داشتند، يا پيراهنی که بر گردن خود می بستند و برخی از آنها تا نيمه ی ساق پا می رسيد و بعضی هم تا دو قوزک پا؛ و هریک آن را با دستش جمع می کرد تا مبادا عورتش نمايان شود.
به روایت بخاریاهل صفه عده ای از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم و از مهاجران فقیری بودند که سرزمین و اموال شان را در مکه رها کردند و به مدینه هجرت کردند؛ با اینکه مکه محبوب ترین مکان ها نزد ایشان بود. اهل صفه بیش از هفتاد مرد بودند؛ و صفه سایبانی در آخر مسجد النبی بود که این عده از مهاجرین فقیر زیر آن می خوابیدند. اما در مورد لباسی که در زمستان و تابستان می پوشیدند، ابوهریره رضی الله عنه که خود یکی از اصحاب صفه بوده خبر می دهد که: «ما منهم رجل عليه رداء إما إزار وإما كساء»: «يک نفر هم در ميان آنها نبود که ردایی بر تن داشته باشد؛ يا شلواری داشتند، يا پيراهنی». چون اگر کسی از آنها می خواست رداء و بالاپوشی بپوشد، باید زیر آن ازار یا شلواری می پوشید؛ امروزه به رداء، «البدلة» گفته می شود. همچنین «حلة» نامیده می شود. ابوهریره می گوید: هیچیک از آنها چنین چیزی بر تن نداشت؛ بلکه یک لباس داشتند که از بالا تا پایین خود را با آن می پوشاندند؛ ابوهریره می گوید: «قد ربطوا في أعناقهم» یعنی و آن لباس را به گردن خود می بستند چنانکه کودکی لباسش را به گردنش می بندد. چون لباسی که بر تن می کردند آنها را کفایت نمی کرد و نمی پوشاند. و بخشی از آن بر روی گردن آنها قرار می گرفت. سپس ابوهریره می گوید: «فمنها ما يبلغ نصف الساقين» یعنی طول این لباس از شانه تا نصف ساق بود و به قوزک ها نمی رسید. سپس می گوید: «ومنها ما يبلغ الكعبين فيجمعه بيده كراهية أن ترى عورته»: «بعضی هم تا دو قوزک پا؛ و هریک آن را با دستش جمع می کرد تا مبادا عورتش نمايان شود». یعنی در اثنای نماز آن را به خود می پیچیدند تا عورت شان در حال رکوع و سجده دیده نشود. این وضعیت بسیاری از صحابه بود؛ در فقر و نیازمندی زندگی می کردند و تمایلی به دنیا و زینت های آن نشان نمی دادند؛ حتی زمانی که دنیا را فتح کردند و دنیا دروازه های خود را به روی آنها گشود، مشغول دنیا نشدند و همان قناعت و زهد و پارسایی خود را حفظ کردند تا اینکه جان به جان آفرین تسلیم نمودند.
از ابن مسعود رضی الله عنه به صورت مرفوع روایت است که: مردی زنی را بوسيد و سپس نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و ماجرا را گفت (و اظهار ندامت کرد). پس الله متعال اين آيه را نازل فرمود: «وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ»: «و در دو طرف روز [= آغاز و پایان روز] و ساعاتی از شب، نماز بگزار. بی تردید، نیکی ها بدی ها را از بین می برد». آن مرد گفت: ای رسول خدا، آيا اين حکم ويژه ی من است؟ فرمود: «لِجَمِيعِ أُمَّتِي كُلِّهِم»: «(خير؛) شامل حالِ همه ی امت من می شود».
متفق علیهابن مسعود رضی الله عنه خبر می دهد که مردی از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم به نام ابوالیسر زنی بیگانه را بوسید و از این کار پشیمان شد. بنابراین نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و ایشان را در جریان کاری که کرده بود، قرار داد. بنابراین الله عزوجل در شأن او این آیه را نازل کرد: «وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ» یعنی نمازهای دو طرف روز را بخوان که نماز صبح و ظهر و عصر می باشد. «وَزُلَفًا مِنَ اللَّيْلِ»: همچنین دو نماز اول شب که مغرب و عشاء هستند، بخوان. «إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ» که این نمازهای پنجگانه کفاره ی گناهان صغیره از جمله آنچه مرتکب شدی هستند. این بود که آن مرد گفت: «آيا اين حکم ويژه ی من است؟» یعنی این مساله تنها کفاره ی مربوط به من است یا حکمی عام برای همه ی مردم است. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «شامل حالِ همه ی امت من می شود». یعنی این نمازهای پنجگانه کفاره ی هریک از امتیانم می شود که مرتکب چنین عملی شوند. و در حدیث دیگری به روایت امام احمد در مسند به شماره ی (47) آمده است: «مَا مِنْ مُسْلِمٍ يُذْنِبُ ذَنْبًا ثُمَّ يَتَوَضَّأُ فَيُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ، ثُمَّ يَسْتَغْفِرُ اللهَ تعالی لِذَلِكَ الذَّنْبِ إِلَّا غَفَرَ لَهُ»: «هیچ مسلمانی نیست که مرتکب گناهی شود و سپس وضو بگیرد و دو رکعت نماز بخواند و به خاطر آن گناه به درگاه الله طلب مغفرت و آمرزش کند، مگر اینکه بخشیده می شود». و این دو آیه را تلاوت نمود: «وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءًا أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُورًا رَحِيمًا»: «و هرکس عمل ناشایستی مرتکب شود یا [با نافرمانی از دستور الله و رسولش] به خود ستم کند [و] سپس از الله آمرزش بخواهد، الله را آمرزنده یِ مهربان خواهد یافت». «وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»: «و [همان] کسانی که چون مرتکب [گناه كبيره و] کار زشتی شدند یا [با انجام گناه صغیره ای] بر خود ستم کردند، الله را به یاد می آورند و برای گناهان شان آمرزش می خواهند ـ و جز الله چه کسی گناهان را می آمرزد؟ـ و بر آنچه کرده اند پافشاری نمی کنند درحالی که می دانند [گناهکارند و الله بخشاینده و توبه پذیر است]». و این از وسعت و گستردگی رحمت الهی نسبت به بندگانش می باشد که نمازهای پنجگانه و نافله را کفاره ی گناهان شان قرار داده است وگرنه هلاک می شدند.
از انس رضی الله عنه به صورت مرفوع روایت است که: مردی نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم آمد و گفت: ای رسول خدا، گناهی انجام داده و سزاوار حد (مجازات شرعی) شده ام؛ آن را بر من اجرا کن. در اين ميان وقت نماز فرارسيد و با رسول الله صلى الله عليه وسلم نماز خواند. پس از پايان نماز، عرض کرد: ای رسول خدا، گناهی انجام داده و سزاوار مجازات شده ام؛ حکم الله را درباره ی من اجرا کن. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «هَلْ حَضَرْتَ مَعَنَا الصَّلاَة؟»: «آيا با ما نماز خواندی؟» گفت: بله. فرمود: «قد غُفِرَ لَكَ»: «آمرزيده شده ای».
متفق علیهمردی آمده و می گوید: ای رسول خدا، مرتکب گناهی سزاوار حد و مجازات شده ام، آن را بر من جاری کن؛ منظور وی این بود که حکم الله را در مورد من اقامه کن. انس می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم از او نپرسید چه کاری انجام داده که سزاوار حد و مجازات شرعی شده است؟ گفته شده: چون رسول الله صلی الله علیه وسلم گناه وی و بخشیده شدنش را از طریق وحی می دانست، در مورد آن از وی سوال نکرد. آن مرد همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم یکی از نمازها یا نماز عصر را خواند. زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز را به اتمام رساند و بازگشت، آن مرد برخاست و گفت: ای رسول خدا، من مرتکب گناهی سزاوار حد و مجازات شرعی شدم، آن را بر من اقامه کن. یعنی حکم الله در کتاب و سنت را بر من جاری کن؛ این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «آیا همراه ما نماز نخواندی؟». وی گفت: بله؛ فرمود: «الله متعال گناه تو یا حد و مجازات تو را بخشیده است». و این شک از طرف راوی می باشد. یعنی سببِ حد تو را بخشیده است. و مراد از حد، مجازات شامل تعزیر می باشد و احتمال دارد منظور از آن جز این باشد. و مراد از حد حقیقت اصطلاحی آن نیست مانند حد زنا و شرابخواری که هریک مجازات مشخصی دارند. حکمت اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم از وی در مورد گناهی نمی پرسد که مرتکب شده، این است که نوعی عذر برای او سراغ دارد؛ بنابراین از او در مورد آن نمی پرسد تا حد را بر وی اقامه نکند. چون اگر از گناهش بگوید و رسول الله صلی الله علیه وسلم را از آن آگاه نماید، اقامه حد بر وی واجب می باشد هرچند توبه کند. چون توبه حدود را ساقط نمی کند مگر در مورد حد راهزن به دلیل آیه و همچنین حد زنا در مورد ذمی که اسلام بیاورد.
از عايشه رضی الله عنها روایت است که می گويد: مردی از رسول الله صلى الله عليه وسلم اجازه ی ورود خواست؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «ائْذَنُوا لَهُ، بِئسَ أخُو العَشِيرَةِ»: «به او اجازه دهيد که بد آدمی در قبيله ی خود می باشد».
متفق علیهمردی برای ورود از رسول الله صلی الله علیه وسلم اجازه می خواهد و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «ائْذَنُوا لَهُ، بِئسَ أخُو العَشِيرَةِ أو ابْنُ الْعَشِيرَةِ»: «به او اجازه دهيد که در قبيله ی خود آدم بدی است». اما زمانی که در محضر ایشان می نشیند، با روی خوش و چهره ی گشاده با وی مواجه می شود؛ زمانی که مرد مذکور می رود، عایشه رضی الله عنها می گوید: ای رسول خدا، وقتی این مرد را دیدی چنین و چنان گفتی؛ اما وقتی با وی مواجه شدی، با روی خوش و چهره ی گشاده رفتار نمودی؟ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «يَا عَائِشَةُ، مَتَى عَهِدْتِنِي فَحَّاشًا، إِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْزِلَةً يَوْمَ القِيَامَةِ مَنْ تَرَكَهُ النَّاسُ اتِّقَاءَ شَرِّهِ»: «ای عایشه، آیا هیچوقت بد و بیراه از من سراغ داشتی؛ در روز قیامت بدترین جایگاه نزد الله را کسی دارد که مردم به خاطر دفع شر و بدی اش او را ترک می کنند». این مرد اهل فساد و شر و بدی بود و به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم در غیبت وی چیزی را بیان فرمود که مستحق آن بود. و بیان داشت که در میان قبیله اش آدم بدی هست؛ تا به این ترتیب مردم را از فساد وی بر حذر دارد و فریب او را نخورند؛ بنابراین اگر کسی را دیدی که فساد و گمراهی با خود دارد و با زبان و فصاحت خود مردم را سحر نموده و جلب خود می کند، واجب است فاسد بودن این شخص را بیان کنی تا دیگران فریب او را نخورند. چه بسیارند افرادی که زبان چرب و شیرینی دارند و از فصاحت در بیان برخوردارند و چون کسی او را ببیند شیفته ی جسم و جمالش می شود و اگر سخن بگوید، به سخنش گوش می دهد، اما خیری در او نیست. بنابراین بیان حال و وضعیت وی واجب می باشد. اما اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم با مهربانی و ملاطفت با وی رفتار نمود، از باب مدارا بود که اهل علم رعایت آن در تعامل با دیگران را امری مطلوب می دانند؛ بر خلاف مداهنه که اقتضای آن تنازل و عقب نشینی از یک واجب یا ارتکاب امری ممنوع می باشد که به هیچ وجه جایز نیست. چنانکه الله متعال می فرماید: «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ» [القلم: 9] «آنها دوست دارند [و می خواهند] که نرمی کنی، تا آنان [نیز] نرمی کنند». اما مدارا و تعامل با مردم جهت تحقیق مصلحت که کمترین مفسده ای به همراه نداشته باشد، امری شرعی است.
از ابراهیم بن عبدالرحمن بن عوف روایت است که: برای عبدالرحمن بن عوف که روزه بود، غذايی آوردند؛ وی گفت: مصعب بن عمير که از من بهتر بود، کشته شد؛ تنها چيزی که برای کفن کردن او وجود داشت، جامه يا رواندازه تيره ای بود که وقتی سرش را می پوشاندند، پاهايش برهنه می شد و چون پاهايش را می پوشاندند، سرش نمايان می گشت. سپس دروازه ی دنيا و نعمت های آن به روی ما گشوده شد يا فرمود: از دنيا به شکل گسترده ای برخوردار شديم؛ لذا از اين می ترسيم که مبادا پاداش نيکی های خود را زودتر (در دنيا) دريافت کرده باشيم. و آنگاه شروع به گريه کرد و غذايی نخورد.
به روایت بخاریروزی عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه روزه بود که هنگام افطار برای او غذایی آورده شد؛ معمولا کسی که روزه است به وقت افطار اشتهای غذا دارد. اما عبدالرحمن رضی الله عنه عصر و زمان و وضعیت اولین اصحاب را به یاد می آورد و با خود مرور می کند؛ با اینکه خود در میان صحابه از اولین مهاجران بود، جهت خواری نفس و از روی تواضع می گوید: مصعب بن عمیر رضی الله عنه بهتر از من بود. یا اینکه از جهت ترجیح فقر و صبر از سوی مصعب چنین گفت. وگرنه علما تصریح کرده اند که عشره ی مبشره برتر از سایر صحابه هستند. مصعب رضی الله عنه قبل از اسلام نزد پدر و مادرش در مکه بود و پدر و مادرش از ثروتمندان بودند و بهترین لباس را برای او در نظر می گرفتند چنانکه زبانزد عام و خاص بود. اما زمانی که اسلام آورد، او را ترک نموده و از خود راندند؛ و مصعب همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم هجرت نمود و از مهاجران شد درحالی که لباسی کهنه و پاره بر تن داشت؛ مصعبی که تا دیروز در مکه بهترین لباس را نزد پدر و مادر می پوشید، امروز لباسی کهنه و پاره بر تن دارد. اما مصعب همه ی رفاه و خوشی که پیش از این داشت، جهت هجرت به سوی الله و رسولش ترک نمود. تا جایی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز احد پرچم را به دست او داد و در این جنگ شهید شد؛ مصعب درحالی شهید می شود و به ملاقات الله متعال می رود که لباس کوتاهی بر تن دارد؛ اگر سرش را با آن می پوشاندند پاهایش نمایان می شد و چون پاهایش را می پوشاندند سرش آشکار می شد. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور داد سرش را با لباسش بپوشانند و پاهایش را با اذخر (گیاهی معروف است)؛ عبدالرحمن بن عوف رضی الله حال و وضع چنین مردی را مرور نموده و می گوید: آنها از دنیا رفتند و از غنایم زیادی که الله متعال برای افراد بعد از آنان میسر نمود، سالم ماندند. چنانکه الله متعال می فرماید: «وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا»: «و غنیمت های فراوانی که به دست می آورند». سپس عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه می گوید: «از اين می ترسيم که مبادا پاداش نيکی های خود را زودتر (در دنيا) دريافت کرده باشيم». یعنی می ترسیم در زمره ی کسانی باشیم که در مورد آنها گفته شده: «مَّن كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاء لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاهَا مَذْمُوماً مَّدْحُوراً»: «هرکس خواهان [دنیاى] زودگذر است، هر چه بخواهیم [و] به هر كه بخواهیم [بهره ای] از آن مى دهیم؛ آنگاه دوزخ را نصیبش می کنیم كه در آنجا خوار و رانده شده وارد می گردد». یا اینکه می فرماید: «أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكُمْ فِي حَيَاتِكُمُ الدُّنْيَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا»: «نعمت های پاكیزه ی خود را در زندگی دنیا از بین بردید و از آنها بهره مند شدید». چنانکه این مساله از عمر رضی الله عنه هم روایت شده است. و از آنجا که ترس بر آنها غالب بود، عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه می ترسید که پاداش نیکی های آنها در همین دنیا داده شده باشد؛ درنتیجه از ترس اینکه مبادا از کسانی باشد که به صالحان پیش از خود ملحق نمی شود، به گریه افتاد و غذایی نخورد.