





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از جابر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَيْسَ عَلَى خَائِنٍ، وَلَا مُنْتَهِبٍ، وَلَا مُخْتَلِسٍ قَطْعٌ»: «دست کسی که در امانت خیانت کند و کسی که دست به غارت و چپاول بزند و آنکه چیزی را با سرعت و در غفلت دیگری تصاحب کند، قطع نمی شود».
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت دارمیالله متعال قطع دست دزد را به عنوان مجازاتی برای جرم دزدی واجب کرده است؛ و این مجازات را در مواردی چون گرفتن چیزی به سرعت و با سوء استفاده از غفلت دیگری، غارت و چپاول و غصب اموال دیگران قرار نداده است؛ و حکمت آن این است که گرفتن مال دیگران به این روش ها نسبت به سرقت، بسیار کمتر هستند؛ و شرط قطع دست، برداشتن چیزی از جایی حفاظت شده می باشد که در این موارد مصداق نمی یابد. و همچنین بازگرداندن مال در این موارد با کمک گرفتن از حاکم مقدور می باشد چون اقامه ی بینه آسان است؛ بر خلاف سرقت که برداشتن مالی از جایی حفاظت شده به صورت پنهان می باشد که شارع آن را بزرگ شمرده است و در مجازات آن سخت گرفته تا بازدارندگی بیشتری داشته باشد.
از محمد بن یحیی بن حبان روایت است که برده ای نخل کوچکی را از باغ مردی دزدید و آن را در باغ آقایش کاشت؛ کسی که نخلش دزدیده شده بود در جستجوی آن برآمد و آن را پیدا کرد؛ بنابراین برای پس گرفتن نخل خود از آن برده، به مروان بن حکم که در آن زمان امیر مدینه بود، مراجعه کرد و از او کمک خواست؛ مروان آن برده را به زندان انداخت و قصد قطع دست وی داشت که آقای آن برده، نزد رافع بن خدیج رفت و از او در این زمینه سوال کرد؛ رافع بن خدیج به وی خبر داد از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده که فرموده است: «لا قَطْعَ في ثَمَرْ، ولا كَثَرٍ»: «دست دزد در برابر دزدی ثمره ی آویزان از درخت و مغز درخت نخل (جُمّار) قطع نمی شود». آقای این برده گفت: مروان برده ام را گرفته و می خواهد دستش را قطع کند و من دوست دارم که تو همراه من آمده و به وی خبر دهی چه از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده ای؛ بنابراین رافع بن خدیج با وی همراه می شود و نزد مروان بن حکم حاضر می شود و به او می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «لا قَطْعَ في ثَمَرْ، ولا كَثَرٍ»: «دست دزد در برابر دزدیِ ثمره ی آویزان از درخت و مغز درخت نخل (جُمّار) قطع نمی شود». بنابراین مروان به آزادی آن برده دستور داد.
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت مالک - به روایت دارمیدر این حدیث آمده که برده ی فردی نخل کوچکی را از باغ دیگری دزدید و آن را در زمین آقایش کاشت؛ وقتی صاحب نخل متوجه این مساله شد، تصمیم گرفت آن برده را بگیرد تا دستش نزد مروان بن حکم که در آن زمان امیر مدینه بود، قطع شود؛ اما رافع بن خدیج رضی الله عنهما به وی خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم از قطع دست دزدی نهی کرده که میوه و ثمره ی آویزان از نخل یا درخت و یا جُمّار - مغز نخل - دزدی کند؛ وقتی مروان بن حکم این روایت ثابت از رسول الله صلی الله علیه وسلم را می شنود، برده را آزاد می کند. این داستان بر عدم قطع دست دزدی دلالت می کند که از باغ ها و میوه های نچیده شده ی روی درختان دزدی می کند. چنین کسی نه دستش قطع می شود و نه حدی دارد، چون چنین مالی حفاظت شده نیست.
از عبدالله بن عمرو بن عاص روایت است که از رسول الله صلى الله عليه وسلم در مورد میوه ی آویزان از درخت سوال شد؟ ایشان فرمودند: «مَنْ أَصَابَ بِفِيهِ مِنْ ذِي حَاجَةٍ غَيْرَ مُتَّخِذٍ خُبْنَةً فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ، وَمَنْ خَرَجَ بِشَيْءٍ مِنْهُ فَعَلَيْهِ غَرَامَةُ مِثْلَيْهِ وَالْعُقُوبَةُ، وَمَنْ سَرَقَ مِنْهُ شَيْئًا بَعْدَ أَنْ يُؤْوِيَهُ الْجَرِينُ فَبَلَغَ ثَمَنَ الْمِجَنِّ فَعَلَيْهِ الْقَطْعُ»: «هر نیازمندی از آن بخورد به شرطی که چیزی از آن را در لباسش نریزد (و با خود نبرد)، چیزی بر او نیست و هرکس مقداری از آن را با خود ببرد، باید آنچه برده یا مثل آن را بازگرداند و مجازات می شود؛ و هرکس بعد از حفاظت خرما در جای خشک کردن آن (جرین)، مقداری خرما معادل بهای سپری بدزدد، دستش قطع می شود».
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت نسائی - به روایت ابوداوودرسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد ثمری که هنوز بر روی درخت است سوال می شود که آیا خوردن از آن جایز است؟ پس خبر می دهد: هرکس زیر درخت از میوه ی آن بچیند که همان جا بخورد و چیزی از آن را در لباس خود برای بردن نریزد، چیزی بر او نیست؛ چون معمولا از این موارد گذشت می شود. و معمولا چنین مواردی اندک است؛ اما کسی که میوه ها را بچیند که به بیرون از باغ ببرد، ضامن آنها می باشد و در برابر این کار مجازات می شود؛ چون مالی را برداشته که برای او حلال نیست؛ اما کسی که از میوه و ثمره ای که در محل خشک کردن و انبار کردن محفوظ شده، به اندازه ی بهای سپری در عهد رسول الله صلی الله علیه وسلم - که نصاب سرقت بوده - بردارد، حکم وی حکم دزد می باشد چون چیزی را از محلی محفوظ برداشته است و در این صورت با وجود همه ی شروط قطع دست، باید دستش قطع شود.
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گوید: برای رسول الله صلی الله علیه وسلم در ظرف آب کشمش می ریختند و ایشان همان روز و فردایش و پس فردایش از آن می نوشید و چون شب روز سوم می رسید، از آن می نوشید و به دیگری می نوشاند و اگر چیزی از آن باقی می ماند، دور می ریخت.
به روایت مسلمدر این حدیث ابن عباس رضی الله عنهما خبر می دهد که برای رسول الله صلی الله علیه وسلم نبیذ درست می شد به این ترتیب که کشمش یا خرما در ظرف آبی انداخته می شد تا آب شیرین شود و مزه بگیرد؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم سه روز از آن می نوشید و چون روز سوم به پایان می رسید و مزه ی نبیذ تغییر نکرده بود، خود از آن می نوشید و به کسی دیگر همچون خدمتکارش می نوشاند تا تمام شود. و چیزی از آن را برای روز چهارم نمی گذاشت؛ و اگر چیزی از آن باقی می ماند، دور می ریخت و نگه نمی داشت. چون در روز چهارم تخمیر شده و از نبیذ به خمر تبدیل می شد.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَقِيلُوا ذَوِي الهَيْئات عَثَرَاتِهم إلا الحدودَ»: «از لغزش های افراد شرافتمند (کسانی که اهل شر نیستند) جز در باب حدود گذشت کنید».
به روایت ابوداوود - به روایت احمددر این حدیث عایشه رضی الله عنها خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم حاکمان و افرادی را که قائم مقام آنها هستند، مانند قاضیان، توصیه می کند از لغزش های شرافتمندان و اهل خیر و کسانی گذشت کنند که موصوف به اخلاق نیک هستند و به ندرت از آنها شر و بدی سر می زند. بنابراین یا آنها را مواخذه نکنند و یا نسبت به دیگران در مورد آنها تخفیف قائل شوند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان می کند که این تسامح و بخشش تنها در باب تعزیرات است که مرجع آنها به اجتهاد حاکم شرعی باز می گردد و در حدود الهی مصداق ندارد؛ چراکه حدود الهی تعطیل نمی شود و بر هرکسی در هر مقام و منزلتی اقامه می گردد.
از علی بن ابی طالب رضی الله عنه روایت است که می گوید: هرکس را كه حد بزنم و در اثر آن بميرد، ناراحت نمی شوم جز شراب خوار که اگر در اثر حد زدن بميرد، ديه اش را پرداخت می نمايم. زيرا رسول الله صلى الله عليه وسلم تعداد مشخصی را برايش معين نفرمود.
به روایت بخاریاز علی رضی الله عنه روایت است که می گوید: چون حدی را بر کسی جاری کنم و در اثر آن بمیرد، ناراحت نمی شوم و تاسف نمی خورم مگر در مورد شراب خوار که اگر بمیرد دیه ی او را از بیت المال به ورثه اش پرداخت می کنم. چون به مجازات شراب خوار افزوده می شود و کمترین حدود از نظر کمی و کیفی، حد شراب خوار است. از این حدیث فهمیده می شود که شراب خواری حد مشخصی ندارد که رسول الله صلی الله علیه وسلم آن را تعیین کرده باشد؛ و از باب تعزیرات می باشد؛ و اگر شراب خوار در مجازات آن بمیرد، کسی ضامن نیست. و عمل علی رضی الله عنه در اینجا، از باب احتیاط می باشد و سایر صحابه با او مخالفت کرده اند.
از کعب بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: کم پیش می آمد که رسول الله صلی الله علیه وسلم قصد غزوه ای را داشته باشد و توریه نکند تا اينكه غزوه ی تبوک فرا رسيد. رسول الله صلى الله عليه وسلم در گرمای شديد به اين غزوه رفت و سفری طولانی و بيابانی خشک در پیش رو داشت و به استقبال دشمنی بزرگ می رفت. از اين رو وضعيت موجود را برای مسلمانان روشن ساخت تا خود را برای مقابله با دشمن شان آماده کنند؛ لذا آنان را از مقصدش آگاه کرد.
متفق علیهحدیث مذکور بیانگر این مطلب است که روش رسول الله صلی الله علیه وسلم در غزوات و سریه هایی که می فرستاد این بود که وقتی قصد غزوه ای داشت، دشمن را دچار توهم می کرد و از جهت و راه معینی می پرسید و قصد دیگری داشت، تا به این ترتیب دشمن را از پای درآورد و مانع انتقال اخبار مسلمانان توسط جاسوسان دشمن شود؛ و به این ترتیب درحالی به کفار دست یابد که آمادگی نداشته باشند. اما در غزوه ی تبوک چنین رفتار نکرد و وضعیت را از صحابه پنهان نداشت، چون سفر پیش رو طولانی و دشوار بود. بنابراین آنها را در جریان گذاشت و راه پیش رو را مشخص نمود و الله متعال مسلمانان را بر کافران پیروز گرداند.
از عمران بن حصین رضی الله عنهما روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم دو تن از مسلمانان را که اسیر کفار شده بودند با یک تن از مشرکان که اسیر مسلمانان بود، مبادله نمود.
به روایت ترمذی - به روایت احمددر این حدیث عمران بن حصین رضی الله عنهما خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم مردی از مشرکان را که اسیر مسلمانان بود با دو تن از مسلمانان که اسیر کفار بودند، مبادله کرد. چنانکه فقها ذکر می کنند، وقتی مسلمانان یکی از جنگجویان دشمن را در جنگ اسیر می کنند، امام مسلمانان مختار است یکی از چهار تصمیم ذیل را در مورد اسیران انتخاب کند؛ و این اختیار از باب در نظر گرفتن مصلحت و اجتهاد برای بهترین انتخاب است نه اینکه انتخاب وی از روی شهوت باشد. 1- کشتن اسیران؛ 2- به بردگی گرفتن آنها؛ 3- اینکه بر آنها منت نهاده و بدون هیچ فدیه ای آنان را آزاد کند. 4- یا مبادله کردن آنها در عوض مال یا اسیر مسلمان؛ چنانکه اسیر کافر در دست مسلمانان، در برابر آزادی مسلمانِ اسیر نزد کفار آزاد گردد.
از حبیب بن مسلمه فِهری روایت است که می گوید: شاهد بودم که رسول الله صلی الله علیه وسلم یک چهارم غنایم را در ابتدا و یک سوم را به هنگام بازگشت تقسیم نمود.
به روایت ابوداوود - به روایت احمدحدیث مذکور بیانگر جوازِ دادنِ چیزی افزون بر سهم غنیمت به سریه یا دسته ی نظامی است که جدا از لشکر مسلمانان فرستاده می شود. این دسته ی نظامی به دشمن هجوم آورده و غنایمی را به دست می آورد و به افراد آن چیزی افزون بر سهم غنیمت شان داده می شود تا به این ترتیب از عملکردشان تقدیر شود و جبران بلا و مصیبتی شود که نسبت به سایر مجاهدان در جهاد متحمل شدند. اما اگر حمله ی این دسته در ابتدای سفر مجاهدین برای جنگ باشد، یک چهارم غنایمی را که به دست می آورند به آنها داده می شود اما اگر حمله ی آنها بعد از بازگشت مجاهدان باشد، یک سوم غنایمی را که به دست آوردند به آنها داده می شود. و سایر مجاهدان حاضر در لشکر مسلمانان در باقی مانده ی غنایمی که این دسته به دست آوردند که سه چهارم یا دو سوم می باشد، شریک هستند. اما اینکه مجاهدین حاضر در این دسته ی نظامی به هنگام برگشت لشکر مسلمانان از جنگ، سهم بیشتری (یک سوم) نسبت به زمانی دریافت می کنند که در ابتدای حرکت لشکر مسلمانان برای جنگ با کفار کار خود را آغاز می کنند (یک چهارم)، به این دلیل است که لشکر مسلمانان به هنگام بازگشت، به دلیل جنگ و نبردی که داشته، ضعیف شده است و در این شرایط دسته ی نظامی مذکور حمایت خود از طرف لشکر مسلمانان را از دست داده است بر خلاف زمانی که لشکر مسلمانان هنوز در ابتدای سفر بوده و جنگ و نبردی رخ نداده است که در این حالت لشکر مسلمانان حامی این دسته ی نظامی جدا شده از لشکر اصلی هستند و آن را حمایت کرده و پشتیبانش می باشد؛ همچنان که جنگیدن این دسته ی نظامی به هنگام بازگشت لشکر مسلمانان، با شوق و اشتیاق دیدار خانواده و وطن همراه است و دوست دارند سریع تر نزد آنان بازگردند. به همین دلیل دسته ی نظامی مذکور مستحق غنیمت بیشتری می باشد.