Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way






























Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
حدیث مذکور بیانگر جواز خوردن میوه ها و غذاهایی است که مجاهدان در دارالحرب به دست می آورند؛ چنانکه خوردن آنها اشکالی ندارد و نیاز به اجازه ی امام نیست؛ چون مجاهد نیاز به غذایی دارد که بدنش قوت بگیرد؛ و ثمره ی ممنوعیت آن چیزی جز زیان و ضرری نیست که متوجه لشکر مسلمانان و چهارپایان شان می شود؛ و برای مجاهدان کار سخت و دشواری است که آذوقه خود و علف حیوانات شان را از دارالاسلام حمل کنند؛ بنابراین استفاده از این مقدار اندک از خوراکی ها شامل غلول و خیانت در غنیمت نشده و از آن استثنا می باشد.
در این حدیث آمده که برای هیچ مجاهدی جایز نیست لباسی از لباس هایی را بپوشد که در اموال غنایم می باشد؛ اینکه آن را کهنه کرده و سپس به غنایم بازگرداند. یا اینکه برای او جایز نیست بر چهارپایی از چهارپایانی سوار شود که جزو اموال غنیمت هستند و آن را ضعیف و ناتوان کرده و سپس به اموال غنیمت بازگرداند. چون این کار ضرر رساندن به سایر مجاهدانی است که در غنیمت سهم دارند و از مصادیق اختصاص دادن چیزی از اموال غنیمت به خود می باشد که از آن نهی شده است. اما اگر کسی بر چهارپایی از اموال غنیمت سوار شود، بدون اینکه نقشی در ضعیف و ناتوان شدن آن داشته باشد یا لباسی از اموال غنایم را بپوشد و آن را تلف یا کهنه نکند، مثلا چهارپایی را سوار شود تا او را به خانه اش برساند یا از دشمن دور کند، سپس آن را به غنایم بازگرداند یا لباسی را بپوشد که عورتش را بپوشاند یا خود را گرم کند و سپس به غنایم بازگرداند، در این صورت اشکالی ندارد. اما اگر کسی آنها را بفروشد، در دنیا و آخرت از دَین آنها پاک و بری نمی شود مگر با بازگرداندن شان به اموال غنیمت.
عبدالرحمن بن غنم حکایت می کند که با لشکر شرحبیل بن سمط در سرزمین شام و در شهر قنسرین مشغول جهاد بوده است؛ زمانی که این شهر را فتح می کنند گاو و گوسفندانی را به غنیمت می گیرند که شرحبیل تعدادی از آنها را به برخی از مجاهدان می دهد و بقیه ی گاو و گوسفندان را در اموال غنیمت و برای همه ی افراد لشکر قرار می دهد؛ سپس یادآور می شود که معاذ رضی الله عنه را ملاقات نموده و از او در این زمینه پرسیده است؛ و معاذ رضی الله عنه خبر داده که رسول الله صلی الله علیه وسلم در فتح خیبر که گوسفندانی به غنیمت گرفته شد چنین عمل کرده است؛ و این از باب تنفیل بوده است. تنفیل عبارت است از اینکه فرمانده مسلمانان با در نظر گرفتن اسبابی، چون مصلحت بداند به برخی از مجاهدان از بهترین اموال غنیمت می دهد یا بیش از سهم شان در غنیمت به آنها می دهد.
از بجاله روایت است که می گوید: من کاتب جزء بن معاویه بودم؛ وی والی عمر بن خطاب رضی الله عنه در اهواز و عموی احنف بن قیس بود؛ نامه ی عمر بن خطاب با این مضمون یکسال پیش از شهادتش به دست ما رسید: مجوسیانی را که با محارم خود ازدواج کرده اند، از هم جدا کنید. و به این ترتیب از ازدواج مجوسیان ذمی با محارم شان مانند خواهر و مادر و دختر منع کرد. چون عملی مخالف با اسلام بود. و به آنها اجازه ی این کار داده نشد هرچند بخشی از دین شان بود. عمر رضی الله عنه از مجوسیان جزیه نمی گرفت تا اینکه عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه گواهی داد که رسول الله صلی الله علیه وسلم از مجوسیان هجر جزیه گرفته است؛ و هجر شهری در بحرین بود.
حدیث مذکور بیانگر مشروعیت مسابقه گذاشتن بین اسب ها و مشخص کردن مسافت های مسابقه بر حسب تفاوت اسب ها در توان و شکیبایی آنها می باشد؛ چون برخی از اسب ها توان و شکیبایی بیشتری در دویدن و مسابقه دادن دارند، بنابراین باید مسافتی برای آنها تعیین شود که مناسبش باشد.
زمانی که جنین بعد از ذبح مادرش مرده از شکم بیرون بیاید، خوردن آن حلال است؛ و ذبح مادرش برای ذبح جنین کفایت می کند و نیازی به ذبح جنین نیست. چراکه ذبح کردن مادر شامل همه ی اعضای او می شود و جنین به هنگام ذبح، جزئی از آن می باشد. و اجزای حیوانی که ذبح شده، هریک نیازی به ذبح مستقل ندارند.
حدیث مذکور بیانگر مانعی از موانع پذیرفته شدن شهادت می باشد؛ و آن اینکه صحرانشینانی که در بیابان سکونت دارند، شهادت آنها برای شهرنشینان جایز نیست؛ و دلیل آن وجود این شبهه است که چه باعث شده کسی که دور از شهر بوده و غالبا نمی داند در شهر چه می گذرد و اطلاعات وی بر پایه ی ظن و گمان و شک و تردید است، در مورد شهرنشین شهادت دهد؛ و گفته شده دلیل آن این است که اغلب صحرانشینان اهل تندی و خشونت و جهل هستند و چه بسا در امر شهادت با تساهل برخورد کنند و از دقت لازمی که به وسیله ی آن حقوق مردم حفظ شود برخوردار نباشند. و این دیدگاه مالک و احمد در روایتی می باشد. و جمهور معتقد به پذیرش شهادت صحرانشین هستند. و این حدیث را مصداق کسی می دانند که عدالت وی مشخص نباشد.
حدیث مذکور نزد فقها یک اصل می باشد؛ و بیانگر این مهم است که رسول الله صلی الله علیه وسلم بر مبنای سوگند خوردن مدعی و وجود یک شاهد همراه آن، بر صحت آنچه ادعا شده قضاوت نمود. و این در صورتی است که احضار شاهد دوم میسر نباشد. و چنین قضاوتی با این مبنا، فقط در مورد قضایای مالی و مواردی در این معنا می باشد؛ در این قضاوت ابتدا باید شاهد گواهی دهد سپس مدعی سوگند یاد کند. چون در صورتی که مدعی یک شاهد بیاورد، کافی نیست هرچند جانب وی نسبت به مدعی علیه ترجیح دارد؛ زیرا در شریعت سوگند خوردن برای کسی از دو طرف دعوا مشروعیت یافته که جانب وی قوی تر باشد. دیدگاه جمهور صحابه و تابعین و ائمه ی ثلاثه مالک و شافعی و احمد همین است.
دو نفری که با هم بر سر کالایی اختلاف کرده بودند و کالای مذکور در اختیار هیچیک از آنها نبود بلکه در اختیار شخص ثالثی بود و هیچیک دلیل و بینه ای برای ادعای خود به همراه نداشت، دعوای خود را جهت قضاوت نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آوردند؛ این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم از آنان خواست تا برای اثبات ادعای خود سوگند یاد کنند؛ بنابراین هریک قبل از دیگری قصد سوگند خوردن داشت؛ این بود که رسول الله صلی یالله علیه وسلم دستور داد تا بین آنها قرعه کشی صورت گیرد تا مشخص شود چه کسی باید سوگند یاد کند؛ لذا میان آنها قرعه کشی نمود تا اسم هریک از آنها در قرعه کشی مشخص شد، سوگند بخورد. حدیث مذکور بر این مساله دلالت دارد که اگر دو نفر در مورد کالایی که نزد فرد سوم است، ادعای مالکیت کردند و هیچیک از آنها برای ادعای خود دلیلی نداشت، یا هر دو دلیل داشتند و شخص سوم مدعی شد که نمی داند کالای مورد ادعا از آن کدامیک از آنهاست، در این صورت بین هر دو طرف مدعی، قرعه کشی می شود که اسم هریک از آنها در قرعه مشخص شد، قسم می خورد و کالای مذکور به وی داده می شود.