





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابوتمیم جَيْشَانِی روایت است که می گوید: از عمرو بن عاص رضی الله عنه شنیدم که گفت: یکی از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم به من خبر داد و گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ زَادَكُمْ صَلَاةً فَصَلُّوهَا فِيمَا بَيْنَ صَلَاةِ الْعِشَاءِ إِلَى صَلَاةِ الصُّبْحِ، الْوَتْرُ الْوَتْرُ»: «الله عزوجل نمازی (به طاعات و عبادات شما) افزوده است، آن را در بین نماز عشاء تا نماز صبح بخوانید. نماز مذکور وتر است وتر». آن صحابه ای که این خبر را به عمرو بن عاص داده، ابوبصره غفاری بوده است. ابوتمیم می گوید: من و ابوذر نشسته بودیم که ابوذر دستم را گرفت و نزد ابوبصره رفتیم؛ او را نزد یک در مانده به در خانه ی عمرو بن عاص یافتیم؛ ابوذر گفت: ای ابوبصره، تو از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدی که فرموده است: «الله عزوجل نمازی (به طاعات و عبادات شما) افزوده است، آن را در بین نماز عشاء تا نماز صبح بخوانید. نماز مذکور وتر است وتر». ابوبصره گفت: بله؛ ابوذر گفت: تو خود آن را شنیده ای؟ ابوبصره گفت: بله؛ ابوذر گفت: تو خود آن را شنیده ای؟ ابوبصره گفت: بله.
به روایت احمدالله عزوجل نمازی را بر نمازهای صحابه افزود که قبل از آن چنین نمازی با چنین هیئت و صورتی نمی خواندند؛ و این نماز وتر بود. این مساله با اسلوب عطا و بخشش مطرح می گردد؛ گویا می گوید: «الله متعال نمازهای پنجگانه را بر شما فرض نمود تا در برابر آنها به شما اجر و پاداش و ثواب عنایت فرماید؛ و به این مقدار کفایت نکرد، بلکه تهجد و وتر را هم برای شما مشروعیت بخشید؛ تا بر احسان و نیکی بر شما بیفزاید». «فَصَلُّوهَا»: «پس این نماز را بخوانید». «فَصَلُّوهَا» فعل امر است و اصل در فعل امر، وجوب می باشد؛ اما این حدیث و احادیث دیگری که ظاهرا بر وجوب نماز وتر دلالت می کنند، با دلایل صریح و صحیح دیگر مبنی بر عدم وجوب آن، حکم نماز وتر را از وجوب به عدم وجوب تقلیل می دهند. در ادامه وقت نماز وتر بیان می شود؛ اینکه وقت آن بعد از خوانده شدن نماز عشاء آغاز می گردد؛ و با خوانده شدن نماز عشاء، وقت نماز وتر داخل می شود؛ هرچند نماز عشاء با نماز مغرب در وقت مغرب جمع شده باشد؛ اما آخر وقت آن طلوع فجر است؛ بنابراین وقتی فجر طلوع کند، وقت نماز وتر خارج می شود. و اگر در حین خواندن وتر، وقت آن خارج شد، نماز وتر کامل می شود. سپس عمرو بن عاص رضی الله عنه می گوید: «صحابه ی مذکور ابوبصره ی غفاری بوده است». یعنی کسی که به عمرو بن عاص در این مورد خبر داده، ابوبصره غفاری رضی الله عنه بوده است. در ادامه ابوتمیم می گوید: «من و ابوذر نشسته بودیم که ابوذر دستم را گرفت و نزد ابوبصره رفتیم و او را در جلوی یک در مانده به در خانه ی عمرو بن عاص یافتیم». یعنی بعد از اینکه خبر مذکور از رسول الله صلی الله علیه وسلم به این دو نفر می رسد، تصمیم می گیرند از صحت آن مطمئن شوند؛ بنابراین نزد ابوبصره رضی الله عنه می روند؛ وقتی نزد ابوبصره رضی الله عنه می روند، ابوذر از وی در مورد صحت آنچه از رسول الله صلی الله علیه وسلم نقل کرده، سوال می کند و ابوبصره آن را تایید می کند. و ابوذر می گوید: تو خود آن را شنیده ای؟ ابوبصره می گوید: بله؛ ابوذر می گوید: تو خود آن را شنیده ای؟ ابوبصره می گوید: بله. و به این ترتیب اطمینان پیدا می کنند که آنچه ابوبصره از رسول الله صلی الله علیه وسلم نقل نموده، صحیح است.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَنْ أَدْرَكَهُ الصُّبْحُ وَلَمْ يُوتِرْ، فَلَا وِتْرَ لَهُ»: «هرکس صبح کند و وتر نخوانده باشد، وتری برای او نیست».
به روایت ابن حبان - به روایت ابن خزیمه - به روایت حاکماین حدیث شریف بیان می کند که نماز وتر با طلوع فجر دوم فوت می شود. و این وقت اختیاری است؛ اما برای کسی که دیرتر بیدار شده و هنوز وقت فجر تا نماز صبح را پیش رو دارد، همین فاصله وقت اضطراری برای خواندن نماز وتر می باشد. چنانکه از جمعی از صحابه رضی الله عنهم وارد شده است.
از عايشه رضی الله عنها روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم چهار رکعت نماز چاشت می خواند و هرچه خواستِ الله بود، بر آن می افزود.
به روایت مسلمدر این حدیث عایشه رضی الله عنها ذکر می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز چاشت را چهار رکعت می خواند و در هر دو رکعت سلام می داد؛ سپس یادآور می شود که گاهی رسول الله صلی الله علیه وسلم بر حسب توان و نشاطی که داشت، بر این چهار رکعت می افزود.
از عبدالله بن شقیق روایت است که می گوید: به عایشه گفتم: آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز چاشت را می خواند؟ فرمود: خیر، مگر زمانی که از سفر بازمی گشت.
به روایت مسلمدر این حدیث عایشه رضی الله عنه در مورد نماز چاشت رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال می شود که آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز چاشت را می خواند یا نه؟ و عایشه رضی الله عنها پاسخ می دهد که نماز چاشت را نمی خواند مگر زمانی که از سفر بازمی گشت. و این بر عدم مواظبت رسول الله صلی الله علیه وسلم بر این نماز دلالت می کند. بلکه گاهی آن را می خوانده و همیشه آن را نمی خوانده است. و دلیل عدم مواظبت ایشان بر نماز چاشت، ترس از فرض شدن آن بر امت بوده است چنانکه احادیث دیگر به این مساله دلالت دارند. و همچنین به دلیل احادیث دیگر، برای هر مسلمانی جایز است به این نماز مواظبت داشته باشد.
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَيُّمَا عَبْدٍ تَزَوَّجَ بِغَيْرِ إِذْنِ مَوَالِيهِ، فَهُوَ عَاهِرٌ»: «هر برده ای که بدون اجازه ی آقایش ازدواج کند، زناکار است».
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت دارمیمعنای حدیث این است که هرگاه برده ای بدون اجازه ی آقایش ازدواج کند، ازدواج وی صحیح نبوده و عقد وی فاسد است و حکم او، حکم زناکار است. بنابراین واجب است نکاح وی فسخ گردد و از زنی که با او عقد کرده، جدا شود؛ چون برده نمی تواند خود را به ازدواج کسی درآورد.
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم در حالت احرام با ميمونه ازدواج كرد و زمانی كه از احرام بيرون آمده بود (در سَرِف) با ایشان زفاف نمود. و سرانجام ميمونه در همان سَرِف فوت كرد.
متفق علیهحدیث ابن عباس رضی الله عنهما بیانگر این مهم است که رسول الله صلی الله علیه وسلم ام المومنین میمونه رضی الله عنها را در لباس احرام به عقد خود درآورد و زفاف با ایشان را درحالی انجام داد که از احرام بیرون آمده بود و دیگر مُحرم نبود؛ و خبر می دهد که سرانجام ام المومنین میمونه در مکانی به نام سرف در بین مکه و مدینه وفات نمود. و این همان مکان زفاف ایشان بود. علما بر این باورند اینکه ابن عباس رضی الله عنهما در این حدیث ذکر نموده: "رسول الله صلی الله علیه وسلم میمونه را در حال احرام عقد نمود" توهمی از سوی او می باشد. چون تنها ابن عباس است که چنین روایت کرده است؛ و اکثر صحابه با وی مخالفت کرده اند از جمله ام المومنین میمونه و ابورافع رضی الله عنهما؛ و این دو آگاه تر از وی به این مساله و در بطن ماجرا بودند. ابورافع رضی الله عنه می گوید: من واسطه ی بین رسول الله صلی الله علیه وسلم و میمونه بودم؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم با ایشان در حالی ازدواج کرد که حلال بوده و محرم نبود. و با ایشان درحالی زفاف نمود که حلال بود و محرم نبود. و ام المومنین میمونه رضی الله عنها می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی با من ازدواج کرد که حلال بود. شاید ابن عباس رضی الله عنهما زمانی از ازدواج رسول الله صلی الله علیه وسلم با میمونه رضی الله عنها مطلع شده که رسول الله صلی الله علیه وسلم در احرام بوده است؛ بنابراین گمان کرده ایشان با میمونه در حال احرام ازدواج کرده است؛ و برخی از اهل علم، حدیث ابن عباس را حمل بر این مساله کرده اند که رسول الله صلی الله علیه وسلم با میمونه رضی الله عنها در حرم و در حالی که حلال بود، ازدواج نمود.
از ایاس بن سلمة از پدرش روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در سال اوطاس سه بار به نکاح متعه اجازه داد، سپس از آن نهی کرد.
به روایت مسلمشارع نکاح و ازدواج را به قصد اجتماع و دوام و الفت و تشکیل خانواده مشروعیت بخشیده است؛ بنابراین هر قصد یا شرطی که با این حکمت در نکاح مخالف باشد، باطل است؛ به همین دلیل نکاح متعه حرام است؛ نکاح متعه این است که مردی با زنی برای مدتی مشخص ازدواج کند؛ در سالی که غزوه ی اوطاس رخ داد، به آن اجازه داده شد. غزوه ی اوطاس در ماه شوال سال هشتم هجری تنها به مدت سه روز اتفاق افتاد. و دلیل اجازه دادن به آن، وجود ضرورت بود. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم آن را برای همیشه تحریم نمود؛ چون با مفاسد زیادی همراه بود، از جمله آمیخته شدن نسب ها و به اجاره گرفتن زنان؛ و از طرفی ظلمی در حق طبع و سرشت سالم بود.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که می گوید: شخصی به نام ابا هند، رسول الله صلی الله علیه وسلم را در محل يافوخ (محل به هم پيوستن استخوان های جلو و عقب سر) حجامت نمود. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «يَا بَنِي بَيَاضَةَ أَنْكِحُوا أَبَا هِنْدٍ وَأَنْكِحُوا إِلَيْهِ»: «ای بنی بياضه، ابا هند را ازدواج دهید و از او زن بگیرید». و فرمود: «وإنْ كان في شيء مِمَّا تَدَاوُون به خيرٌ فَالحِجَامة»: «و اگر در مواردی که به وسیله ی آنها به مداوا و درمان می پردازید، خیری باشد در حجامت است».
به روایت ابوداووددر این حدیث آمده که رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد ابوهند رضی الله عنه در بخشی از سرش حجامت می کند. حدیث مذکور دلیلی است بر عدم اعتبار هم کفو بودن در نسب و شغل؛ چنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم یکی از قبایل انصار را دستور می دهد ابوهند را به ازدواج در بیاورند و از دختران ابوهند برای فرزندان خود خواستگاری کنند. و آن قبیله ی قحطانی ازدی عربی بود. این درحالی است که ابوهند از بردگان بنی بیاضه بود و علاوه بر بردگی مشغول حجامت بود. و حجامت نزد عرب شغلی پست شمرده می شد؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم برای ازدواج وی هم کفو بودن در نسب و شغل را معتبر ندانست؛ و نصوص دیگر تنها هم کفوی در دین و اخلاق را معتبر می دانند. سپس ذکر می کند که حجامت بهترین روش درمانی می باشد.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که ایشان بریره را از مردانی از انصار خرید و آنها شرط نمودند آزاد کردن وی به عهده ی آنها باشد که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الوَلاءُ لِمَنْ وَلِيَ النِّعْمَة»: «آزاد کردن برده برای کسی است که صاحب نعمت آزاد کردن آن است». و رسول الله صلی الله علیه وسلم به بریره اختیار داد که در ازدواج شوهرش که برده بود بماند یا نه. بریره گوشتی را به عنوان هدیه برای عایشه رضی الله عنها فرستاد که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَوْ صَنَعْتُمْ لَنَا مِنْ هَذَا اللَّحْمِ»: «اگر غذایی از این گوشت برای ما بپزید خوب است». عایشه رضی الله عنها گفت: این گوشت به بریره صدقه داده شده؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «هُوَ لَهَا صَدَقَةٌ وَلَنَا هَدِيَّةٌ»: «برای او صدقه و برای ما هدیه است».
متفق علیهدر این حدیث آمده که عایشه رضی الله عنه بریره را می خرد و او را آزاد می کند؛ و صاحبان قبلی او شرط می کنند که آزاد کردن بریره در اختیار آنها باشد؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که این شرط صحیح نیست؛ و هرکس به او نعمت آزادی برده داده شده، همو سرپرست و عهده دار آزادی وی می باشد. بریره همسر برده ای به نام مغیث بود که وقتی بریره آزاد شده و مالک نفس خود شد، رسول الله صلی الله علیه وسلم به او اختیار داد در ازدواج مغیث بماند یا از او جدا شود؛ چون با آزاد شدن بریره، مرتبه ی وی از مغیث بالاتر بود. سپس برای بریره گوشتی هدیه داده می شود و آن را برای عایشه رضی الله عنها می فرستد؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم قصد خوردن از آن می کند که عایشه رضی الله عنها خبر می دهد گوشت مذکور صدقه ای است که به بریره داده شده است؛ چون رسول الله صلی الله علیه وسلم از مال صدقه چیزی نمی خورد. اما رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که بریره آن را از طریق صدقه مالک شده و این مالکیت را در قالب هدیه به ایشان منتقل کرده است؛ بنابراین حکم آن تغییر کرده و به هدیه تبدیل شده است؛ لذا نه بر ایشان و نه بر خانواده ی ایشان حرام نیست.