





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابن شهاب روایت است که می گوید: عمر بن عبدالعزیز اندکی نماز عصر را به تاخیر انداخت. پس عروه به او گفت: جبریل نازل شد و نماز را برای رسول الله صلی الله علیه وسلم امامت داد. عمر گفت: متوجه باش چه می گویی ای عروه. وی گفت: از بشیر بن ابی مسعود شنیدم که می گفت: از ابومسعود شنیدم که می گفت: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «نَزَلَ جِبْرِيلُ فَأَمَّنِي فَصَلَّيْتُ مَعَهُ، ثُمَّ صَلَّيْتُ مَعَهُ، ثُمَّ صَلَّيْتُ مَعَهُ، ثُمَّ صَلَّيْتُ مَعَهُ، ثُمَّ صَلَّيْتُ مَعَهُ»: «جبيل نازل گرديد و مرا امامت داد و من با او نماز خواندم و بار ديگر با او نماز خواندم و بار ديگر با او نماز خواندم و بار ديگر با او نماز خواندم و بار ديگر با او نماز خواندم». رسول الله صلى الله عليه وسلم پنج نماز را با انگشتانش شمرد.
متفق علیهجبریل علیه السلام وحی را بر رسول الله صلی الله علیه وسلم نازل می کرد و در شکل ها و صورت های مختلف نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می آمد. در حدیث مذکور جبریل علیه السلام نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و پنج وقت نماز را برای ایشان امامت می دهد تا اینگونه اوقات نماز را برای او تبیین نماید. و داستانی که حدیث مذکور در سیاق آن بیان شده از این قرار است که: عمر بن عبدالعزیز نماز عصر را با کمی تاخیر می خواند و عروة بن زبیر که این کار را ناپسند می داند، به او خبر می دهد که جبریل علیه السلام نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و برای ایشان امامت داده است. اما عمر از این مساله متعجب می شود و به عروه دستور می دهد تا در آنچه می گوید بیندیشد و بررسی کند و اطمینان حاصل نماید و بی دلیل چیزی نگوید. بنابراین عروه به او خبر می دهد که از بشیر بن ابی مسعود و او از ابومسعود بدری و ابومسعود بدری از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده که به ایشان خبر داده است: جبریل در هریک از اوقات نمازهای پنجگانه نزد ایشان آمده و نماز را برای ایشان امامت داده است. پس عروه که این حدیث را شنیده، از کیفیت، اوقات و ارکان نماز بخوبی با خبر است.
از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه روایت است که می گوید: چند زن قريشی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم بودند و با آواز بلند با ایشان صحبت می کردند و سؤالات زيادی داشتند که عمر بن خطاب رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم اجازه ی ورود خواست؛ هنگامی که عمر رضی الله عنه اجازه خواست، آنها برخاستند و حجاب کردند. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی که می خنديد به عمر رضی الله عنه اجازه ی ورود داد. عمر گفت: يا رسول الله، الله متعال هميشه تو را شاد و خندان بگرداند. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «عَجِبْتُ مِنْ هَؤُلاَءِ اللاَّتِى كُنَّ عِنْدِي، فَلَمَّا سَمِعْنَ صَوْتَكَ ابْتَدَرْنَ الْحِجَابَ»: «من از اين زنان تعجب نمودم که نزد من بودند و هنگامی که صدای تو را شنيدند، حجاب کردند». عمر گفت: يا رسول الله، شايسته تر است که از شما بترسند. سپس عمر خطاب به زنان گفت: ای کسانی که دشمن خودتان هستيد! از من می ترسيد؛ ولی از رسول الله صلی الله علیه وسلم نمی ترسيد!؟ گفتند: بله، شما خشن تر و درشت خوتر از رسول الله صلی الله علیه وسلم هستيد. اينجا بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «وَالَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ مَا لَقِيَكَ الشَّيْطَانُ قَطُّ سَالِكًا فَجًّا إِلاَّ سَلَكَ فَجًّا غَيْرَ فَجِّكَ»: «قسم به ذاتی که جانم در دست اوست، هرگز شيطان تو را در حال گذر از راهی نمی بيند مگر آنکه راهی غير از راه تو را در پيش می گيرد».
متفق علیهعمر رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم اجازه ی ورود می خواهد؛ این درحالی است که چند زن قریشی نزد رسول الله بوده و با ایشان صحبت می کردند و سؤالات زیادی می پرسیدند، یا بخشش و نفقه بسیاری تقاضا می نمودند و صداهای آنها بالا گرفته بود. وقتی صدای عمر را می شنوند که اجازه ی ورود می خواهد به سرعت حجاب می کنند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم به عمر اجازه ی ورود می دهد و عمر رضی الله عنه وارد می شود درحالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم از رفتار آن زنان می خندد. عمر رضی الله عنه می گوید: «أضحك اللهُ سِنَّك يا رسول الله»؛ یعنی: الله تو را شادمان و خندان دارد یا رسول الله. و رسول الله صلی الله علیه وسلم به او خبر می دهد که از رفتار این زنان خنده اش گرفته است، چراکه پیش از ورود عمر با صدای بلند صحبت می کردند، اما چون عمر آمد، از ترس او و احترامش حجاب نمودند. عمر رضی الله عنه می گوید: یا رسول الله شما شایسته تری به اینکه احترامت را نگه داشته و تو را بزرگ دارند. سپس عمر رضی الله عنه به زنان مذکور می گوید: ای کسانی که دشمن خودتان هستید، آیا احترام مرا دارید، اما احترام رسول الله صلی الله علیه وسلم را نه؟ و آنان می گویند: بله، تو بر خلاف رسول الله صلی الله علیه وسلم تندخو و خشن هستی. اینجاست که رسول الله صلی الله علیه وسلم قسم می خورد که عمر از راهی عبور نمی کند مگر اینکه شیطان از او فرار نموده و راه دیگری را پیش می گیرد.
از ابوموسی رضی الله عنه روايت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «فَنَاءُ أُمَّتِي بِالطَّعْنِ وَالطَّاعُونِ»: «امتم با قتل و طاعون از بين می رود». گفته شد: یا رسول الله، ما قتل را می شناسيم؛ اما طاعون چيست؟ فرمود: «وَخْزُ أَعْدَائِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَفِي كُلٍّ شُهَدَاءُ»: «ضربه ی دشمنان جنی تان می باشد و هر دو نوع [کشته شدن در اثر قتل و طاعون برای آنها] شهادت محسوب می شود».
به روایت احمدرسول الله صلی الله علیه وسلم ذکر می کند که مرگ اکثر افراد این امت به دو دلیل است: اول: کشته شدن با سلاح در جنگ هایی که میان آنان و کافران برپا می شود، یا میان خود مسلمانان فتنه به پا شده و یکدیگر را می کشند. دوم: طاعون؛ و آن مرگی گسترده است که دلیل آن ضربه ی دشمنان کافر جنی به مسلمانان است. میان این مساله و لزوم وجود میکروب ها و موارد مشابه برای گرفتن طاعون منافاتی نیست؛ و اینها علامت های طاعونی است که در نتیجه ی ضربه جنیات ایجاد می شود. و هرکس به یکی از این دو سبب بمیرد، شهید است. همچنین گفته شده: منظور، دعا کردن برای این مساله می باشد، با این توضیح که رسول الله صلی الله علیه وسلم دعا کرد امتش با یکی از این دو سبب بمیرند تا اینگونه شهید شوند. اما دیدگاه اول صحیح است. و الله داناتر است.
شبی رسول الله صلى الله عليه وسلم نماز عشاء را به تأخير انداخت - به این نماز عتمه نیز گفته می شود - و از خانه بيرون نيامد تا اينكه عمر بن خطاب او را صدا زد و گفت: زنان و كودكان خوابیدند - و در روایتی آمده است: تا اینکه بیشتر شب گذشت -. آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم از خانه بيرون آمد و خطاب به اهل مسجد فرمود: «مَا يَنْتَظِرُهَا أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ الأَرْضِ غَيْرَكُمْ»: «هيچیک از اهل زمين جز شما، منتظر اين نماز نيست»؛ و در روایتی آمده است: «إِنَّهُ لَوَقْتُهَا، لَوْلاَ أَنْ أَشُقَّ عَلَى أُمَّتِي»: «وقت نماز عشا اين است، اگر بر امتم دشوار نمی بود». و در روایتی آمده است: «لولا أن يُشَقَّ على أمتي»: «اگر بر امتم دشوار نمی شد». و این مربوط به پیش از انتشار اسلام در بین مردم بود. ابن شهاب برای من ذکر نمود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: شایسته نبود به رسول الله صلی الله علیه وسلم برای رفتن به نماز اصرار و پافشاری نمایید. و این مربوط به زمانی بود که عمر بن خطاب با صدای بلند صدا زد.
به روایت مسلمرسول الله صلی الله علیه وسلم در این حدیث، وقت بهتر و برتر نماز عشاء را بیان می دارد که عبارت است از بخش آخر یک سوم ابتدایی شب؛ اما ایشان همیشه نماز عشاء را در این وقت نمی خواند تا اینگونه به امتش رحم نماید و مبادا امتش دچار سخت و مشقت شوند.
از رافع بن خدیج رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَصْبِحُوا بِالصُّبْحِ؛ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ لِأُجُورِكُمْ، أَوْ أَعْظَمُ لِلْأَجْرِ»: «نماز صبح را هنگام روشن شدن (طلوع فجر) بخوانيد؛ زيرا اين برای تان پاداش بيشتری دارد، یا پاداشش بیشتر است».
به روایت ابن ماجه - به روایت ابوداوود - به روایت احمدرسول الله صلی الله علیه وسلم به ما دستور می دهد نماز صبح را هنگام داخل شدن وقت صبح ادا کنیم، سپس در تبیین علت آن می فرماید: زیرا ثواب بیشتری دارد؛ چون در این صورت در مورد وارد شدن وقت صبح اطمینان وجود دارد.
از ابوجحیفه رضی الله عنه روایت است که می گوید: «بلال را درحال اذان دیدم که دهانش را به این سو و آن سو می چرخاند و دو انگشتش در دو گوشش بود و رسول الله صلی الله علیه وسلم در خیمه سرخ رنگش بود - فکر می کنم گفت: از پوست بود - پس بلال با نیزه ای کوچک خارج شده و آن را در وادی بطحاء نصب نمود و رسول الله صلی الله علیه وسلم که جامه ای سرخ رنگ پوشیده بود، به سمت آن نماز خواند درحالی که سگ و الاغ (از آن طرف نیزه) عبور می کردند؛ گويا اينک به سفيدیِ ساق هايش نگاه می کنم. و در روایتی آمده است: بلال را دیدم که بسوی وادی ابطح خارج شد و اذان داد. وقتی به "حی علی الصلاة، حی علی الفلاح" رسید، گردنش را به راست و چپ چرخاند و بدنش را نچرخاند.
به روایت ترمذی - به روایت ابوداوودرسول الله صلی الله علیه وسلم در وادی ابطح در بالای مکه فرود آمد. و بلال درحالی خارج شد که باقی مانده آب وضوی رسول الله صلی الله علیه وسلم را به همراه داشت و مردم بدان تبرک می جستند؛ و بلال اذان گفت. ابوجحیفه می گوید: من به دهان بلال نگاه می کردم که هنگام گفتن "حی علی الفلاح" به سمت چپ و راست مایل می شد تا مردم بشنوند، زیرا این دو عبارت (حی علی الصلاة و حی علی الفلاح) به شرکت در نماز تشویق می کنند. سپس برای رسول الله صلی الله علیه وسلم نیزه کوچکی نصب شد تا ستره ی ایشان در نماز باشد. و نماز ظهر را دو رکعت خواند. ایشان از آنجا که مسافر بود پیوسته نمازهای چهار رکعتی را دو رکعت می خواند تا اینکه به مدینه بازگشت.
از جعفر بن محمد از پدرش روایت است که می گوید: «نزد جابر بن عبدالله رضی الله عنهما رفتيم. وی از ما خواست تا خودمان را معرفی کنيم تا اينکه نوبت من رسيد. گفتم: من محمد بن علی بن حسين هستم. او دستش را به سوی سرم پايين آورد و نخست دکمه ی اول پيراهنم را باز نمود؛ سپس دکمه ی بعدی را باز نمود و دستش را روی سينه ام گذاشت و به من که در آن هنگام نوجوان بودم، گفت: ای برادرزاده ام، خوش آمدی. هرچه می خواهی بپرس. او نابينا بود و من از او مسائلی پرسيدم. آنگاه وقت نماز فرا رسيد. پس او که خودش را در يک پارچه ی بافتنی پيچيده بود، برخاست و نماز را برای ما اقامه نمود. پارچه اش به اندازه ای کوتاه بود که هرگاه آن را بالای شانه هايش می انداخت، دو طرفش پايين می افتاد. و اين درحالی بود که ردای او کنارش بالای جالباسی آويزان بود. من گفتم: درباره ی حج رسول الله صلی الله علیه وسلم برايم بگو. او نُه انگشت دستش را بست و گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم نُه سال در مدينه ماند بدون اينکه حج نمايد. آنگاه در سال دهم، اعلان نمود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به حج می رود. لذا جمع کثيری به مدينه آمدند. همگی می خواستند به رسول الله صلی الله علیه وسلم اقتدا نمايند و مانند ايشان عمل کنند. به هر حال، ما با ايشان براه افتاديم تا اينکه به ذو الحليفه رسيديم. در آنجا اسماء دختر عُميس رضی الله عنهما محمد بن ابی بکر را وضع حمل نمود و قاصدی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم فرستاد که: چکار کنم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «اغْتَسِلِي وَاسْتَثْفِرِي بِثَوْبٍ وَأَحْرِمِي»: «غسل کن، پارچه ای استفاده کن و احرام ببند». آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم دو رکعت نماز در مسجد خواند و بر شترش قصواء سوار شد تا اينکه به بيداء رسيد. در آنجا من نگاهی انداختم تا جايی که با چشم قابل مشاهده بود، روبرو، پشت سر، سمت راست و سمت چپش را جمعيت سواره و پياده فرا گرفته بود. و رسول الله صلی الله علیه وسلم در ميان ما بود و قرآن بر ایشان نازل می شد و تفسيرش را خوب می دانست و هر عملی رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام می داد ما نيز انجام می داديم. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم لبيک يکتاپرستی سر داد و فرمود: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لاَ شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إِنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ، وَالْمُلْكَ لاَ شَرِيكَ لَكَ». و مردم با کلماتی که امروزه لبيک می گويند، لبيک گفتند. (اشاره به بعضی از الفاظ لبيک که از برخی صحابه نقل شده است). و رسول الله صلی الله علیه وسلم به هيچيک از الفاظ آنها ايراد نگرفت ولی بر تلبیه خود پايبند بود. جابر رضی الله عنه می گويد: ما فقط قصد انجام حج داشتيم و از عمره اطلاعی نداشتيم تا اينکه همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم به خانه ی الله آمديم. رسول الله صلی الله علیه وسلم رکن حجر الاسود را استلام نمود (روی آن دست کشيد) و در سه شوط اول، گام های نزديک به هم و تندی برداشت (رمل نمود) و در چهار شوط ديگر به صورت عادی راه رفت. سپس بسوی مقام ابراهيم علیه السلام حرکت کرد و این آيه را خواند: «وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهيمَ مُصَلًّى» [بقره: 125] «مقام ابراهیم را نمازگاهی برای خویش انتخاب کنید» و مقام را بين خود و خانه قرار داد (و دو رکعت نماز خواند). جعفر می گويد: پدرم گفت: مطمئنم که از رسول الله صلی الله علیه وسلم نقل می کرد که ايشان در آن دو رکعت، سوره های کافرون و اخلاص را خواند. سپس دوباره نزد حجر الاسود برگشت و آن را استلام نمود. آنگاه از دروازه به سوی صفا خارج شد. هنگامی که به صفا نزديک شد، اين آيه را تلاوت فرمود: «إِنَّ الصَّفَا وَالمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللهِ» [بقره: 158] «همانا صفا و مروه از نشانه های الهی هستند» و فرمود: «أَبْدَأُ بِمَا بَدَأَ اللَّهُ بِهِ»: «با همان چيزی که الله آغاز نموده، آغاز می کنم». به همین خاطر سعی را از صفا آغاز نمود و به اندازه ای بر آن بالا رفت تا اينکه کعبه را مشاهده نمود. آنگاه رو به قبله ايستاد و بعد از بيان يگانگی و بزرگی الله متعال فرمود: «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَهَزَمَ الأَحْزَابَ وَحْدَهُ»: «هيچ معبود بر حقی جز الله وجود ندارد؛ او يکتا است و شريکی ندارد؛ پادشاهی و حمد و ثنا فقط از آن اوست؛ او بر انجام هر کاری تواناست؛ هيچ معبودی بجز الله يگانه وجود ندارد؛ وعده اش را عملی نمود، بنده اش را ياری کرد و احزاب را به تنهايی شکست داد». سپس دعا نمود و در اين ميان، کلمات فوق را سه بار تکرار نمود. آنگاه بسوی مروه به راه افتاد تا اينکه به وسط وادی رسيد؛ در آنجا دويد تا اينکه صعود آغاز شد. آنگاه به صورت عادی راه رفت تا اينکه به مروه رسيد؛ پس همان کارهايی را که بالای صفا انجام داده بود، بالای مروه نيز انجام داد. و در آخرين سعی، بالای مروه فرمود: «لَوْ أَنِّي اسْتَقْبَلْتُ مِنْ أَمْرِي مَا اسْتَدْبَرْتُ لَمْ أَسُقْ الْهَدْيَ، وَجَعَلْتُهَا عُمْرَةً، فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ لَيْسَ مَعَهُ هَدْيٌ فَلْيَحِلَّ، وَلْيَجْعَلْهَا عُمْرَةً»: «اگر آنچه اکنون می دانم، ابتدا می دانستم، هدی (شکرانه) با خود نمی آوردم و اين (اعمالم) را عمره قرار می دادم. پس هریک از شما که هَدی با خود همراه ندارد، از احرام بيرون بيايد و آن را عمره به حساب آورد». در اين هنگام سراقه بن مالک بن جعشم برخاست و گفت: آيا اين کار، ويژه ی اين سال ماست يا هميشگی است؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم انگشتان يک دستش را در دست ديگرش برد و دو بار فرمود: «دَخَلَتْ الْعُمْرَةُ فِي الْحَجِّ»: «عمره در حج داخل شده است». و افزود: «لَا بَلْ لِأَبَدٍ أَبَدٍ»: «نه، برای هميشه و ابدی است». علی رضی الله عنه شتران رسول الله صلی الله علیه وسلم را از يمن آورد و متوجه شد که فاطمه جزو کسانی است که از احرام بيرون آمده، لباس رنگ شده پوشيده و چشمانش را سرمه نموده است. پس اين کار فاطمه را نپسنديد و انکار نمود. فاطمه رضی الله عنها گفت: پدرم مرا به انجام اين کار دستور داده است. راوی می گويد: بعد از آن، علی در عراق سخنرانی نمود و گفت: «آنگاه نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفتم و فاطمه را به خاطر کاری که انجام داده بود سرزنش کردم. در عين حال از رسول الله صلی الله علیه وسلم آنچه را که فاطمه از ايشان نقل کرد، سوال نمودم و به ایشان گفتم که من از فاطمه به خاطر اين کارش، انتقاد کردم. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «صَدَقَتْ صَدَقَتْ، مَاذَا قُلْتَ حِينَ فَرَضْتَ الْحَجَّ؟»: «فاطمه راست گفته است؛ راست گفته است. تو هنگام نيت حج چه گفتی؟» علی می گويد: گفتم: پروردگارا، من به همان نيتی احرام می بندم که پيامبرت احرام بسته است. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «فَإِنَّ مَعِيَ الْهَدْيَ فَلَا تَحِلُّ»: «من هدی همراه خود آورده ام. پس تو از احرام بيرون نيا». راوی می گويد: شترانی را که علی رضی الله عنه به عنوان هدی، همراه خود از يمن آورده بود و شترانی را که رسول الله صلی الله علیه وسلم با خود آورده بود، در مجموع، صد شتر بودند. به هر حال، بجز رسول الله صلی الله علیه وسلم و کسانی که همراه خود هدی آورده بودند، ساير مردم موهای شان را کوتاه کردند و از احرام بيرون آمدند. و روز هشتم (ذوالحجه) برای حج، احرام بستند و به سوی منا حرکت کردند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم مسير را سواره طی نمود و نمازهای ظهر، عصر، مغرب، عشا و صبح (روز بعد) را در منا خواند و مقداری صبر نمود تا اينکه خورشيد طلوع کرد. آنگاه دستور داد تا در نَمِره خيمه ای مويين برايش بر پا کنند. بعد از آن به راه افتاد. قريش مطمئن بودند که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مشعر الحرام، همان جايی که آنان در دوران جاهليت توقف می کردند، توقف می نمايد؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم از مشعر الحرام عبور نمود و به عرفه رسيد. در آنجا ديد که خيمه را برايش در نَمِره برپا کرده اند. لذا در آنجا توقف نمود تا اينکه خورشيد مائل گرديد. در اين هنگام، دستور داد تا شترش قصواء را برايش پالان کنند. آنگاه به وسط وادی (عُرنه) آمد و برای مردم سخنرانی نمود و فرمود: «إِنَّ دِمَاءَكُمْ وَأَمْوَالَكُمْ حَرَامٌ عَلَيْكُمْ، كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هَذَا فِي شَهْرِكُمْ هَذَا، فِي بَلَدِكُمْ هَذَا، أَلَا كُلُّ شَيْءٍ مِنْ أَمْرِ الْجَاهِلِيَّةِ تَحْتَ قَدَمَيَّ مَوْضُوعٌ، وَدِمَاءُ الْجَاهِلِيَّةِ مَوْضُوعَةٌ، وَإِنَّ أَوَّلَ دَمٍ أَضَعُ مِنْ دِمَائِنَا دَمُ ابْنِ رَبِيعَةَ بْنِ الْحَارِثِ، كَانَ مُسْتَرْضِعًا فِي بَنِي سَعْدٍ فَقَتَلَتْهُ هُذَيْلٌ، وَرِبَا الْجَاهِلِيَّةِ مَوْضُوعٌ، وَأَوَّلُ رِبًا أَضَعُ رِبَانَا رِبَا عَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، فَإِنَّهُ مَوْضُوعٌ كُلُّهُ، فَاتَّقُوا اللَّهَ فِي النِّسَاءِ، فَإِنَّكُمْ أَخَذْتُمُوهُنَّ بِأَمَانِ اللَّهِ، وَاسْتَحْلَلْتُمْ فُرُوجَهُنَّ بِكَلِمَةِ اللَّهِ، وَلَكُمْ عَلَيْهِنَّ أَنْ لَا يُوطِئْنَ فُرُشَكُمْ أَحَدًا تَكْرَهُونَهُ، فَإِنْ فَعَلْنَ ذَلِكَ فَاضْرِبُوهُنَّ ضَرْبًا غَيْرَ مُبَرِّحٍ، وَلَهُنَّ عَلَيْكُمْ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَقَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ مَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ إِنْ اعْتَصَمْتُمْ بِهِ، كِتَابُ اللَّهِ، وَأَنْتُمْ تُسْأَلُونَ عَنِّي، فَمَا أَنْتُمْ قَائِلُونَ»: «همانا مال و جان شما مانند اين روز، اين ماه و اين سرزمين، محترم هستند؛ بدانيد که همه ی امور جاهليت را زير پا گذاشتم؛ قتل های دوران جاهليت، ناديده گرفته می شوند. و اولين خونی که از خون های مان گذشت می نمايم، خون ربيعه بن حارث است؛ او به هدف شيرخوارگی در قبيله ی بنی سعد، به سر می برد که توسط قبيله ی هذيل کشته شد. رباهای دوران جاهليت نيز ناديده گرفته می شوند. و اولين ربایی که از رباهای مان گذشت می نمايم، ربای عباس بن عبدالمطلب است. همانا همه ی آن، بخشيده شده است. درباره ی زنان از الله بترسيد. زيرا شما آنان را با عهد و پيمان الله به عقد خود در آورده ايد و طبق شريعت الهی، شرمگاه های شان را برای خود حلال ساخته ايد. يکی از حقوق شما بر آنان اين است که کسی را که دوست نداريد به خانه های تان راه ندهند. اگر اين کار را کردند، آنان را تنبيه کنيد نه تنبيهی بسيار سخت. و حق آنان بر شما اين است که آنان را بخوبی و به اندازه ی توان، خوراک و پوشاک بدهيد. همانا در ميان شما چيزی به جا گذاشتم که اگر به آن چنگ بزنيد، گمراه نمی شويد. و آن کتاب الله است. از شما در مورد من (روز قيامت) خواهند پرسيد؛ چه جوابی می دهيد؟». صحابه رضوان الله عليهم اجمعين گفتند: گواهی می دهيم که شما پيام را رسانديد، امانت را ادا کرديد و نصيحت نموديد. در اين هنگام، رسول الله صلی الله علیه وسلم که انگشت سبابه اش را بسوی آسمان بلند می نمود و مرتب به سوی مردم اشاره می کرد، فرمود: «اللَّهُمَّ اشْهَدْ، اللَّهُمَّ اشْهَدْ»: «پروردگارا، گواه باش، پروردگارا، گواه باش». و اين جمله را سه بار تکرار نمود. سپس اذان و اقامه گفت و نماز ظهر را خواند. آنگاه، اقامه گفت و بدون اينکه ميان نماز ظهر و عصر، نماز ديگری بخواند، نماز عصر را خواند. بعد از آن سوار بر مرکبش شد و شکم شترش را به سوی صخره ها (تخته سنگ های کوه رحمت) قرار داد طوری که راه افراد پياده، روبرويش قرار گرفت و رو به قبله نمود. و همچنان ايستاد تا اينکه خورشيد غروب کرد و زردی آن اندکی از بين رفت و قرص آن ناپديد گرديد. و اسامه را پشت سرش سوار کرده بود. آنگاه حرکت نمود. رسول الله صلی الله علیه وسلم طوری مهار شتر را می کشيد که سر شتر به قسمت جلوی پالان آن چسبيده بود (شتر را کنترل می نمود تا آهسته راه برود) و با دست راستش اشاره می نمود و می فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ السَّكِينَةَ السَّكِينَةَ»: «ای مردم، آرامش را حفظ کنيد، آرامش را حفظ کنيد». هرگاه به تپه های ريگ می رسيد، اندکی مهار شتر را شل می نمود تا شتر بالای تپه برود. و اينگونه به مسيرش ادامه داد تا اينکه به مزدلفه رسيد؛ در آنجا با يک اذان و دو اقامه، نماز مغرب و عشا را خواند؛ بدون اينکه ميان آنها نفلی بخواند. سپس دراز کشيد تا اينکه فجر طلوع نمود. و هنگامی که صبح برايش هويدا گرديد، نماز صبح را با اذان و اقامه خواند. آنگاه بر شترش قصواء سوار شد تا اينکه به مشعر الحرام آمد. در آنجا رو به قبله نمود و دعا کرد و تکبير و لا اله الا الله گفت و يگانگی الله را بيان نمود و همچنان ايستاد تا اينکه هوا خوب روشن شد. و قبل از اينکه خورشيد طلوع کند، حرکت نمود. اين بار، فضل بن عباس را که دارای چهره ای سفيد و زيبا بود و موهای زیبایی داشت، پشت سرش سوار نمود. هنگامی که رسول الله صلی الله علیه وسلم حرکت نمود، زنانی که می دويدند از کنار ايشان عبور کردند. و فضل شروع به نگاه کردن به آنان نمود که رسول الله صلی الله علیه وسلم دستش را روی صورت فضل گذاشت و فضل چهره اش را به طرف ديگر برگرداند و نگاه می کرد. رسول الله صلی الله علیه وسلم چهره ی فضل را از آن طرف ديگر نيز برگرداند. ولی فضل از آن طرف ديگر نگاه می کرد. به هر حال، اينگونه رسول الله صلی الله علیه وسلم به مسيرش ادامه داد تا اينکه به وادی محسّر رسيد. در آنجا اندکی شتر را تندتر راند. سپس راه وسطی را که به جمره ی بزرگ می رسد، در پيش گرفت تا اينکه به جمره ای که کنار درخت است (جمره ی بزرگ) رسيد. پس آن را با هفت سنگ ريزه رمی نمود. و هنگام پرتاب هريک از آنها تکبير می گفت. هر سنگریزه به اندازه ی باقلا بود که آن را از وسط وادی پرت می کرد. آنگاه به محل قربانی نمودن رفت و شصت و سه شتر را با دست (مبارکش) ذبح نمود. و بقيه ی شترها را به علی رضی الله عنه داد تا ذبح نمايد. (مجموع آنها صد شتر بودند). و اينگونه علی را در هدیش، شريک نمود. سپس دستور داد تا از هر شتر، يک قطعه در ديگ بگذارند. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم و علی هر دو از گوشت و آبگوشت درست شده، ميل نمودند. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم سوار شتر شد و به کعبه آمد و نماز ظهر را در مکه خواند. و در آنجا فرزندان عبدالمطلب را ديد که کنار زمزم ايستاده اند و مردم را آب می دهند. پس فرمود: «انْزِعُوا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَلَوْلَا أَنْ يَغْلِبَكُمْ النَّاسُ عَلَى سِقَايَتِكُمْ لَنَزَعْتُ مَعَكُمْ»: «ای فرزندان عبدالمطلب، آب بکشيد؛ اگر بيم آن نمی رفت که مردم به شما هجوم آورند و خدمت آب دادن را از شما بگيرند، من هم همراه شما آب می کشيدم». پس آنان يک دلو آب به رسول الله صلی الله علیه وسلم تقديم نمودند و ایشان از آن آب نوشید.
به روایت مسلماین حدیث شریف کیفیت حج رسول الله صلی الله علیه وسلم را بیان می کند و اینکه ایشان در سال ده هجری حج نمود و حج و عمره را با یکدیگر انجام داده و با خود قربانی آورده بود. و هیچکس مانند ایشان احرام نبست، مگر تعداد اندکی از صحابه که با خود قربانی آورده بودند، مانند علی بن ابی طالب رضی الله عنه. امام نووی رحمه الله در شرح خود بر صحیح مسلم می گوید: «حدیث جابر حدیث بزرگی است که در بر دارنده فواید متعدد و قواعد بسیار مهمی است. این حدیث را مسلم به تنهایی روایت نموده و بخاری در صحیح خود روایت نکرده است. ابوداود نیز همانند روایت مسلم را در کتابش آورده است. قاضی می گوید: مردم نکات و مباحث فقهی بسیاری از این حدیث برداشت نموده اند. و ابن منذر در این رابطه کتاب بزرگی تصنیف کرده و صد و پنجاه و چند مسئله فقهی را از آن استنباط کرده است و اگر بیشتر بررسی می کرد، نزدیک به همین تعداد مسئله فقهی دیگر را استنباط نموده و بر آن می افزود».
از علی رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الْمُؤَذِّنَ أَمْلَكُ بِالْأَذَانِ، وَالْإِمَامُ أَمْلَكُ بِالْإِقَامَةِ»: «مؤذن در اذان و امام در اقامه صاحب اختيار است».
به روایت ابن ابی شیبه - به روایت بیهقی - به روایت عبدالرزاقاین حدیث شریف بیان می دارد که مؤذن سزاوارتر به (تعیین وقت) اذان و امام سزاوارتر به (تعیین وقت) اقامه است.
از سعید بن حارث روایت است که می گوید: از جابر بن عبدالله در مورد نماز خواندن در یک لباس سؤال کردیم، وی گفت: در يكی از سفرها همراه رسول الله صلى الله عليه وسلم بودم. شبی برای كار شخصی خود، نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتم که ایشان را مشغول نماز یافتم؛ و من فقط يک قطعه لباس داشتم كه خود را در آن پيچيده بودم. و كنار رسول الله صلى الله عليه وسلم به نماز ايستادم. پس از اتمام نماز فرمود: «مَا السُّرَى يَا جَابِرُ؟»: «ای جابر، چرا این موقع از شب آمده ای؟» من منظورم را برای رسول الله صلى الله عليه وسلم بيان كردم. آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «مَا هَذَا الاشْتِمَالُ الَّذِي رَأَيْتُ؟»: «چرا خود را چنين در چادر پيچيده ای؟» گفتم: ای پيامبر خدا، همين يك قطعه پارچه را داشتم. (و چاره ای جز اين نداشتم). رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «فَإِنْ كَانَ وَاسِعًا فَالْتَحِفْ بِهِ، وَإِنْ كَانَ ضَيِّقًا فَاتَّزِرْ بِه»: «اگر چادرت بزرگ بود، آن را روی شانه هايت بينداز؛ و اگر کوتاه بود، به کمرت ببند».
متفق علیهجابر رضی الله عنه در یکی از سفرها همراه رسول الله صلی الله علیه سلم می باشد. ایشان در یکی از شب ها به دلیل نیازی که دارد، نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می رود تا ایشان را در جریان بگذارد که رسول الله صلی الله علیه وسلم را در حال نماز می یابد. و این درحالی است که جابر رضی الله عنه تنها یک لباس به تن دارد و آن را دور خود پیچیده و دو طرف آن را بر شانه های خود انداخته است؛ لذا در کنار رسول الله صلی الله علیه وسلم به نماز می ایستد. وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم نمازش را تمام می کند، دلیل آمدن وی در این ساعت از شب را جویا می شود؛ و جابر نیاز و مساله ی خود را بازگو می کند؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم پیچیدن لباس در اطرافش را ناپسند می داند چون تنگ بوده است؛ و به او امر می کند که اگر لباسش گشاد و بزرگ بود، با آن سر تا پای خود را بپوشاند و طرف چپ را بر کتف راس و طرف راست را بر کتف چپش بیندازد. تا هم شلوار باشد و هم پیراهن و تمام بدنش را بپوشاند. و به این ترتیب عورتش بهتر پوشیده شده و شکل و هیئت زیباتری خواهد داشت، اما در صورتی که لباس تنگ باشد و نتوان از آن هم به عنوان شلوار و هم پیراهن استفاده کرد، از آن به عنوان شلوار استفاده نماید چنانکه آن را دور کمر خود ببندد تا پایین تنه ی او را بپوشاند.