





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «قَالَ رَجُلٌ لأَتَصَدَّقَنَّ بِصَدَقَةٍ، فَخَرَجَ بِصَدَقَتِهِ فَوَضَعَهَا فِي يَدِ سَارِقٍ، فَأَصْبَحُوا يَتَحَدَّثُونَ: تُصُدِّقَ عَلَى سَارِقٍ! فَقَالَ: اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ لأتَصَدَّقَنَّ بِصَدَقَةٍ، فَخَرَجَ بِصَدَقَتِهِ فَوَضَعَهَا في يَدِ زَانِيَةٍ؛ فَأصْبَحُوا يَتَحَدَّثُونَ: تُصُدِّقَ اللَّيْلَةَ عَلَى زَانِيَةٍ! فَقَالَ: اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى زَانِيَةٍ! لأتَصَدَّقَنَّ بِصَدَقَةٍ، فَخَرَجَ بِصَدَقَتِهِ فوَضَعَهَا في يَدِ غَنِيٍّ، فَأَصْبَحُوا يَتَحَدَّثُونَ: تُصُدِّقَ عَلَى غَنِيٍّ؟ فَقَالَ: اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى سَارِقٍ وَعَلَى زَانِيَةٍ وعلى غَنِيٍّ! فَأُتِيَ فَقِيْلَ لَهُ: أمَّا صَدَقَتُكَ عَلَى سارقٍ فَلَعَلَّهُ أنْ يَسْتَعِفَّ عَنْ سَرِقَتِهِ، وأمَّا الزَّانِيَةُ فَلَعَلَّهَا تَسْتَعِفُّ عَنْ زِنَاهَا، وأمَّا الغَنِيُّ فَلَعَلَّهُ أَنْ يَعْتَبِرَ فَيُنْفِقَ مِمَّا آتَاهُ اللهُ»: «شخصی تصميم گرفت که صدقه ای بدهد؛ صدقه اش را برداشت و بيرون رفت و آن را (ندانسته) به دزدی داد. بامداد مردم می گفتند: ديشب به دزدی صدقه داده شده است. صدقه دهنده گفت: يا الله! تو را شکر - که توفيقم دادی تا صدقه دهم -. و تصميم گرفت دوباره صدقه دهد و صدقه اش را برداشت و بيرون رفت و (ندانسته) آن را به زنی بدکار داد. بامداد مردم می گفتند: ديشب به زنی بدکار صدقه داده شده است. صدقه دهنده گفت: يا الله! تو را شکر که توفيقم دادی تا صدقه دهم؛ من که نمی دانستم که آن زن، بدکار است. و تصميم گرفت که دوباره صدقه دهد و صدقه اش را برداشت و بيرون رفت و (ندانسته) آن را به ثروتمندی داد. بامداد مردم می گفتند: ديشب به شخصی بی نياز صدقه داده شده است. صدقه دهنده گفت: يا الله! تو را شکر- که توفيقم دادی تا صدقه دهم؛- ولی چه کنم که صدقه ام به دست يک دزد، زنی بدکار و يک بی نياز رسيد. به او گفته شد: اميد است صدقه ات به دزد، باعث شود که دست از دزدی بردارد؛ و اميد است صدقه ات به زنِ بدکار، او را از زنا بازدارد و اميد است صدقه ات به شخصِ بی نياز، باعث شود که او از تو درس بگيرد و از آنچه الله به او داده، انفاق کند».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم یکی از داستان های امت های گذشته را برای ما بیان می کند تا درس بگیریم؛ اینکه مردی بیرون شد تا صدقه بدهد. و معروف است که صدقه باید به فقیران و افراد مسکین و بی چیز داده شود. اما صدقه ی او در دست دزدی قرار می گیرد. صبحگاه مردم می گویند دیشب به دزدی صدقه داده شده است، درحالی که سارق باید مجازات شود نه اینکه به او مالی داده شود. و فرد صدقه دهنده الله را به خاطر توفیق صدقه دادن شکر و سپاس می گوید. زیرا الله در هر حالی ستوده است. سپس این مرد بیرون شده و می گوید: امشب صدقه می دهم. از قضا این بار صدقه ی او به دست زنی بدکاره می رسد که خود را در اختیار مردم قرار می داد. صبحگاه مردم با یکدیگر در این خصوص سخن می گویند که دیشب به زنی بدکاره صدقه داده شده است و این را نه عقل می پذیرد و نه فطرت. و فرد صدقه دهنده الله را به خاطر توفیق صدقه دادن شکر و سپاس می گوید. سپس می گوید: امشب صدقه خواهم داد - وی گمان می کرد که صدقه اولی و دومی او مقبول نشده است-. و این بار صدقه می دهد و از قضا این صدقه در دست فرد ثروتمندی قرار می گیرد؛ حال آنکه ثروتمند، شایسته دریافت صدقه نیست، بلکه باید ببخشد و هدیه داده و کارهایی از این قبیل انجام دهد. صبحگاه مردم با یکدیگر می گویند: دیشب به ثروتمندی صدقه داده شده است. و فرد صدقه دهندهمی گوید: يا الله! تو را شکر - که توفيقم دادی تا صدقه دهم؛- ولی چه کنم که صدقه ام به دست يک دزد، زنی بدکار و يک بی نياز رسيد. این درحالی بود که وی قصد داشت صدقه اش به دست فقیری بیفتد که آن قدر عفاف و پاکدامنی دارد که از مردم گدایی نمی کند. اما امر الله لاجرم مقدر می شود. بنابراین به وسیله ی پیامبر همان امت به آن شخص گفته می شود: سه صدقه ای که انجام دادی پذیرفته شد؛ چون وی خالصانه صدقه داده بود و نیت خیر داشت، هرچند آنگونه که می خواست نشد. اما اميد است که دزد با این صدقه دست از دزدی بردارد و بگوید: این مال برایم کافی است؛ و اميد است که زن بدکاره، از زنا دوری کند؛ زیرا چه بسا وی برای کسب مال چنین می کرده و این صدقه او را از زنا کردن برای به دست آوردن مال باز دارد. و اميد است که فرد ثروتمند درس بگيرد و از آنچه الله به او داده، انفاق کند.
از ابوجعفر عبدالله بن جعفر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: روزی رسول الله صلى الله عليه وسلم مرا پشت سر خويش سوار مرکب کرد و سخنی در گوش من گفت که آن را برای هيچکس بازگو نمی کنم. بهترين چيزی که رسول الله صلى الله عليه وسلم دوست داشت هنگام قضای حاجت خود را پشت آن پنهان کند، تپه ی خاک و نخلستان بود. ایشان واردِ باغِ يکی از انصار شد و آنجا شتری ديد. شتر همين که رسول الله صلى الله عليه وسلم را ديد، صدایی از گلوی خود درآورد و چشمانش پر از اشک شد. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم نزد شتر رفت و بر سر و گوش و کوهانش دست کشيد. آنگاه شتر آرام گرفت. سپس فرمود: «مَنْ رَبُّ هَذَا الجَمَلِ؟ لِمَنْ هَذَا الجَمَلُ؟»: «صاحبِ اين شتر کيست؟ اين شتر، مالِ کيست؟» جوانی از انصار آمد و گفت: مال من است ای رسول خدا. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «أفَلا تَتَّقِي اللّهَ في هذِهِ البَهِيمَةِ الَّتي مَلَّكَكَ اللّهُ إيَّاهَا؟ فَإنَّهُ يَشْكُو إلَيَّ أنَّكَ تُجِيعُهُ وتُدْئِبُهُ»: «آيا درباره ی اين حيوان که الله به تو داده است، از الله نمی ترسی؟ اين حيوان نزد من شکايت می کند که او را گرسنه نگه می داری و خسته اش می کنی (و از او زياد کار می کشی)».
به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت مسلماز عبدالله بن جعفر رضی الله عنهما روایت است که روزی رسول الله صلى الله عليه وسلم او را پشت سر خود سوار مرکب نمود و سخنی در گوشش گفت که دوست نداشت به مردم بگوید، زیرا راز پیامبر بود. و خبر می دهد که بهترين چيزی که رسول الله صلى الله عليه وسلم دوست داشت هنگام قضای حاجت خود را پشت آن پنهان کند، مکانی مرتفع و یا نخلستان پر درخت بود، تا هیچ کسی ایشان را نبیند. گرچه این بستان دارای کشتزارهای بلند بود، اما برای نشستن مناسب نبود. ایشان واردِ باغِ يکی از انصار شد و آنجا شتری ديد. شتر همين که رسول الله صلى الله عليه وسلم را ديد، گریه کرد. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم نزد شتر رفت و کوهان و پشت گوشش را دست کشيد. سپس سراغ صاحب شتر را گرفت. جوانی از انصار آمد و گفت: من صاحب شترم. رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «آيا درباره ی اين حيوان که الله به تو داده است، از الله نمی ترسی؟ اين حيوان نزد من شکايت می کند که تو او را گرسنه نگه می داری و خسته اش می کنی (و از او زياد کار می کشی)».
از ابوعلی سويد بن مُقرِّن رضی الله عنه روایت است که می گويد: من يکی از هفت پسر مقرّن بودم؛ ما فقط يک خدمت کار داشتيم. به ياد دارم که کوچک ترين برادر به آن کنيز سيلی زد؛ لذا رسول الله صلى الله عليه وسلم به ما امر فرمود آن کنيز را آزاد کنيم. و در روایتی آمده است: من هفتمين برادر بودم.
به روایت مسلمسوید بن مقرن خبر می دهد و می گوید: من یکی از هفت برادر از بنی مقرن بودم که همگی از صحابه ی مهاجر بودند. همه ی ما هفت نفر فقط یک کنیز به عنوان خدمتکار داشتیم که کوچکترین ما ضربه ای به صورت او زد؛ این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما دستور داد او را آزاد کنیم؛ تا آزاد کردن وی کفاره ی ضربه ای باشد که به صورت او خورده است.
از کثیر بن زیاد روایت است که می گوید: ازدیه یعنی مُسَّة برای من روایت نمود و گفت: حج نمودم و نزد ام سلمه رفتم و گفتم: ای ام المومنین، سمرة بن جندب زنان را دستور داده قضایی نمازهایی را به جا آورند که در مدت حیض نخوانده اند؛ ام سلمه رضی الله عنها فرمود: نباید قضای آن نمازها را به جا آورند؛ یکی از زنان خویشاوند رسول الله صلی الله علیه وسلم چهل شب در حالت نفاس بود اما رسول الله صلی الله علیه وسلم وی را به قضا کردن نمازهایی دستور نداد که در مدت نفاس نخوانده بود. و در روایتی آمده است: و ما از گیاه ورس (گیاهی زرد رنگ در یمن) به صورت های مان می مالیدیم و آن را از سیاهی به رنگی میان سیاهی و سرخی در می آوردیم. (حکمت از این کار مداوای تغییرات ناشی از زایمان در صورت بوده است).
به روایت ترمذی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت دارمیمادرمان ام سلمه رضی الله عنها متوجه فتوای صحابه ی بزرگوار سمرة بن جندب رضی الله عنه می شود که زنان را ملزم کرده بود قضایی نمازهایی را به جا آورند که در مدت حیض نخوانده بودند؛ بنابراین می فرماید: «نباید قضایی آنها را به جا آورند». و علت این فتوا را چنین ذکر می کند که زنی از خویشاوندان رسول الله صلی الله علیه وسلم چهل شب را در حالت نفاس گذراند و رسول الله صلی الله علیه وسلم او را به قضا کردن نمازهایی دستور نداد که در حالت نفاس نخوانده بود. اشکالی که در اینجا وجود دارد این است که مُسَّة از ام سلمه رضی الله عنها در مورد حکم نماز در حالت حیض می پرسد و خبر می دهد که سمره به خواندن آنها امر کرده و ام سلمه از نماز در حالت نفاس پاسخ می دهد. پاسخ این اشکال از دو جهت می باشد؛ 1- به قرینه ی جواب، مراد از حیض در اینجا همان نفاس است. 2- ام سلمه از نماز در حالت نفاس پاسخ می دهد که مدت آن نسبت به حیض کمتر است؛ چرا که حیض در طول سال دوازده بار تکرار می شود اما نفاس چنین نیست؛ بلکه بسیار کمتر از آن می باشد. و به این ترتیب توضیح می دهد که شارع از نمازی که در حالت نفاس خوانده نمی شود، گذشت کرده است با اینکه نفاس در طول سال تکرار نمی شود، حال چگونه از نماز در حالت حیض که همیشه تکرار می شود، نگذشته است. و الله اعلم و در ادامه می فرماید: ما از گیاه زرد رنگ ورس، به صورت می مالیدیم و به این تریب رنگ صورت مان را از سیاهی به رنگی میان سیاهی و سرخی در می آوردیم.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم برای حج خارج شدیم؛ وقتی به منطقه سرف رسیدیم، دچار عادت ماهانه شدم. رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی نزد من آمد که گریه می کردم. فرمود: «ما يُبْكِيك؟»: «چه چیزی تو را به گریه آورده است؟» گفتم: به الله سوگند دوست داشتم امسال (برای حج) بیرون نشوم. فرمود: «ما لك؟ لَعَلَّكِ نَفِسْتِ؟»: «چه اتفاقی افتاده است؟ نکند حیض شده ای؟» گفتم: بله. فرمود: «هَذَا شَيْءٌ كَتَبَهُ اللَّهُ عَلَى بَنَاتِ آدَمَ افْعَلِي مَا يَفْعَلُ الْحَاجُّ غَيْرَ أَنْ لَا تَطُوفِي بِالْبَيْتِ حَتَّى تَطْهُرِي»: «این چیزی است که الله برای دختران آدم مقدر کرده است، همه ی اعمال یک حاجی را انجام بده غیر از طواف خانه ی کعبه؛ تا پاک شوی». عایشه رضی الله عنها می گوید: وقتی به مکه رسیدیم رسول الله صلی الله علیه وسلم به اصحابش فرمود: «اجْعَلُوهَا عُمْرَةً»: «عمره بجای آورید». در نتیجه مردم همه از احرام بیرون شدند مگر کسانی که با خود قربانی آورده بودند. عایشه می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوبکر و عمر و افراد ثروتمند با خود قربانی آورده بودند. سپس چون (به منی) رفتند، احرام بستند. عایشه می گوید: روز قربانی پاک شدم. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به من دستور داد تا طواف افاضه را بجا آورم و من چنین کردم. برای ما گوشت گاو آوردند. من گفتم: این چیست؟ گفتند: رسول الله صلی الله علیه وسلم به جای زنان خویش، گاو قربانی کرده است. وقتی شب نزول از منی فرا رسید، گفتم: یا رسول الله، مردم با ادای حج و عمره باز می گردند و من فقط با یک حج؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به عبدالرحمن بن ابی بکر دستور داد و او مرا بر پشت شترش سوار نمود. به یاد دارم که چون جوان و کم سن و سال بودم، مرا چرت گرفت و صورتم به عقب کجاوه شتر می خورد. تا اینکه به تنعیم رسیدیم؛ من در آنجا نیت عمره نموده و احرام عمره بستم، به جای عمره ای که مردم انجام داده بودند.
به روایت مسلممعنای حدیث عایشه رضی الله عنها: «همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم برای بجا آوردن حج خارج شدیم»؛ یعنی: از مدینه به سمت مکه خارج شدیم. رسول الله صلی الله علیه وسلم روز شنبه، درحالی که هنوز پنج روز از ماه ذوالقعده باقی مانده بود، پس از اینکه نماز ظهرش را چهار رکعت خواند بیرون شد. سپس بسوی ذوالحلیفه رفته و در آنجا نماز عصرش را دو رکعت خواند. عایشه می گوید: «لا نَذْكُرُ إلا الحج» و در روایتی آمده است: «لا نَرَى إلا الحج» یعنی نیت مان بجا آوردن حج بود. در روایت صحیح دیگری آمده است که می گوید: «برخی از ما نیت عمره و برخی نیت حج کرده بودند و من از جمله کسانی بودم که نیت عمره داشتم». در نتیجه اینکه می گوید: نیتی جز حج کردن نداشتیم، از چند حال خارج نیست: اول: منظور ایشان اصل فریضه حج است، نه بیان نوع مناسکی که برای آن احرام بسته اند. دوم: منظور ایشان زمانی است که از مدینه خارج شده و هنوز به میقات نرسیده و مُحرم نشده بودند. سوم: منظورش سایر صحابه است نه خود ایشان. "تا اینکه به سرف رسیدیم"؛ یعنی به منطقه ای رسیدند به نام سَرِف؛ این منطقه نزدیک مکه است. "من دچار عادت ماهانه (حیض) شدم. و رسول الله علیه السلام درحالی نزد من آمد که گریه می کردم. فرمود: «چه چیزی تو را به گریه آورده است؟» گفتم: به الله سوگند دوست داشتم امسال (برای حج) بیرون نمی شدم." ایشان از آنجا که دچار عادت ماهانه شده بود آرزو نمود که کاش امسال همراه دیگران خارج نمی شد، چون گمان می کرد اگر حیض شود نمی تواند اعمال حج را بجا آورد و از این خیر بی بهره می شود. "رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «ما لك؟ لَعَلَّكِ نَفِسْتِ؟»: «تو را چه شده، نکند حیض شده ای؟" گفتم: بله. فرمود: «این چیزی است که الله بر دختران آدم مقدر کرده است»" یعنی: حیض مسئله ای است که در تقدیر دختران آدم نوشته شده است و تنها مخصوص تو نیست و بدست تو هم نیست. پس جای گریستن ندارد. "«همه ی اعمال یک حاجی را انجام بده غیر از طواف خانه کعبه؛ تا پاک شوی»" و به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم به او خبر می دهد که حیض مانع انجام مناسک حج نیست و در احرام او خللی ایجاد نمی کند و باید همان اعمالی را که حاجی انجام می دهد، انجام دهد، اعمالی چون: وقوف در عرفه، منی، مزدلفه، رمی جمرات و سایر اعمال حج غیر از طواف و طواف را باید زمانی انجام دهد که از حیض پاک شده و غسل نماید. "در ادامه عایشه می گوید: وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم به مکه رسید، به اصحابش گفت: «عمره بجا آورید»" یعنی: وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم به مکه رسید به کسانی که با خود قربانی نیاورده بودند دستور داد احرام خود را به عمره تبدیل کنند؛ پس آنکه احرام حج بسته، اما قربانی به همراه ندارد، احرامش برای حج را به عمره تبدیل نموده و طواف کرده، سعی صفا و مروه را انجام داده و موی سرش را کوتاه کند. و به این ترتیب از احرامش بیرون شود. و در روایت دیگری از مسلم آمده است: رسول الله به آن دسته از ما که قربانی نیاورده بودند، دستور داد از احرام بیرون شوند (و همه چيز برای آنان حلال شود.) ما پرسيديم: چه چيز حلال می شود؟ فرمود: «همه چيز حلال می شود». "عایشه می گوید: همه جز کسانی که با خود قربانی داشتند، از احرام بیرون شدند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوبکر و عمر و افراد ثروتمند با خود قربانی داشتند". یعنی: کسانی که با خود قربانی نداشتند پس از طواف، سعی میان صفا و مروه و کوتاه کردن مو، از احرام بیرون شدند، اما رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابوبکر و عمر و کسانی که توانایی داشتند و با خود قربانی آورده بودند، بر احرام شان باقی ماندند. زیرا آنها قربانی آورده بودند و هرکس قربانی بیاورد، اجازه ندارد احرام حجش را تبدیل به عمره نماید؛ زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «فَلَوْلا أَنِّي سُقْتُ الْهَدْيَ لَفَعَلْتُ مِثْلَ الَّذِي أَمَرْتُكُمْ»: «اگر من هدی همراهم نمی آوردم، همان کاری را که شما را به آن دستور دادم، انجام می دادم». "عایشه می گوید: «سپس چون (به منی) رفتند، احرام بستند»" یعنی: کسانی که طواف نموده و سعی بین صفا و مروه انجام دادند و موهای خود را کوتاه کردند، وقتی در روز ترویه یعنی روز هشتم ذوالحجه به منی رفتند، احرام حج بستند. "عایشه رضی الله عنها در ادامه می گوید: «روز قربانی پاک شدم»" یعنی: روز دهم ذوالحجه که بخاطر ذبح قربانی ها روز قربانی نامیده می شود، از حیض پاک شد. "می گوید: «رسول الله به من دستور داد تا طواف افاضه را بجا آورم و من چنین کردم»" یعنی: پس از آنکه در روز قربانی از حیض پاک شد، رسول الله صلی الله علیه وسلم به او فرمان داد که طواف افاضه را بجا آورد و او نیز چنین کرد. "می گوید: «برای ما گوشت گاو آوردند. من گفتم: این چیست؟»" یعنی: برای ایشان و زنانی که همراهش بودند گوشت گاو آوردند و ایشان در مورد آن سؤال کرد. "گفتند: «رسول الله صلی الله علیه وسلم بجای زنان خویش گاو قربانی کرده است»" یعنی: رسول الله صلی الله علیه وسلم برای هریک از زنانش گاوی قربانی نموده است. "«فلمَّا كانت ليلة الحَصْبَةِ»" یعنی: وقتی شب نزول از منی فرا رسید. این شب بعد از ایام تشریق است و از این جهت به آن «حصبة» می گویند که آنها از منا بیرون می شوند و شب را در محصب سپری می کنند. در روایت بخاری آمده است: «سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم اندکی در محصب خوابيد. آنگاه بسوی خانه کعبه رفته و طواف نمود». "عایشه می گوید: گفتم: «یا رسول الله، مردم با ادای حج و عمره باز می گردند و من با ادای فقط یک حج!»" یعنی: آنها که متمتع بودند یک حج جدا و یک عمره ی جدا بجا آوردند و من که قارن بودم، بدون بجا آوردن عمره ی مفرده باز می گردم. در حج قِران عمره با داشتن نیت آن، داخل در حج است. و در روایت مسلم آمده است: «آیا مردم با دو اجر بر می گردند و من با یک اجر؟»؛ ایشان می خواست یک عمره مفرده و جدا از حج به جا آورد، چنانکه سایر امهات المؤمنین و صحابه چنین کردند و حج را تبدیل به عمره نمودند و عمره را کامل کردند و پیش از روز ترویه از احرام عمره خارج شدند؛ سپس در روز ترویه در مکه احرام حج بستند و به این ترتیب یک عمره ی مفرده و یک حج به جا آوردند. اما عایشه رضی الله عنها یک عمره ممزوج با حج قران بجا آورد نه عمره جدا؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به او گفت: «یوم النفر (دوازده ذی الحجه) طوافت برای حج و عمره بوده»؛ یعنی: هر دو، هم حج و هم عمره برایت محسوب شد. اما ایشان امتناع نموده و می خواست یک عمره جدا داشته باشد همانطور که بقیه داشتند. "عایشه می گوید: «رسول الله صلی الله علیه وسلم به عبدالرحمن بن ابی بکر دستور داد و او مرا بر پشت شترش نمود»" یعنی: رسول الله صلی الله علیه وسلم به برادر عایشه عبدالرحمن بن ابی بکر رضی الله عنهما امر نمود که عاشیه رضی الله عنها را به تنعیم ببرد، تا از آنجا عمره اش را شروع نماید و همانند سایر مردم باشد. و چنانکه در روایت مسلم آمده، عبدالرحمن ایشان را پشت سر خود بر شترش سوار کرد. "عایشه می گوید: «من به یاد دارم که چون جوان و کم سن و سال بودم، مرا چرت گرفت و صورتم به عقب کجاوه شتر می خورد»" یعنی: وقتی پشت سر عبدالرحمن سوار شد تا به تنیعم برود، او را چنان چرت گرفت که از شدت چرت، سرش به عقب کجاوه برخورد می کرد. "«تا اینکه به تنعیم رسیدیم و من در آنجا نیت عمره نموده و احرام عمره بستم، به جای عمره ای که مردم انجام داده بودند»" یعنی: وقتی به تنعیم رسیدند، عایشه رضی الله عنها نیت عمره ی مستقل نمود بجای عمره ای که مردم در اول انجام داده بودند. و در روایتی در صحیحین آمده که وقتی عایشه عمره اش را ادا کرد، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «این بجای عمره توست». یعنی: این عمره بجای عمره ای است که که می خواستی بصورت جدا و بدون ممزوج بودن با حج انجام دهی اما حیض تو را از آن باز داشت.
از جابر رضی الله عنه روایت است که می گوید: به قصد سفری خارج شدیم، در راه سنگی به سر یکی از همراهان ما خورده و سرش را زخمی کرد، سپس آن مرد احتلام شد و از دوستانش پرسيد: آيا به نظر شما با وضع و حالی که دارم، می توانم تيمم کنم؟ گفتند: درحالی که می توانی با آب غسل کنی (و آب نيز در دسترس است) رخصتی برای شما در تيمم و رها کردن آب نمی يابيم. پس آن مرد غسل کرد (و بر اثر جراحت سر و استفاده نمودن از آب، بيماری اش شدت يافت) و مرد. وقتی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفتیم، ايشان را در جريان این مساله قرار دادند که رسول الله صلی الله علیه وسلم (با ناراحتی) فرمود: «قَتَلُوه، قَتَلَهم اللَّهُ؛ أَلاَّ سألوا إِذا لم يعلَموا! فإِنما شِفاءُ العِيِّ السُّؤالُ، إِنما كانَ يكْفيهِ أن يَتَيمَّمَ، ويَعْصِر - أو يَعْصِب - على جُرحِه خِرقةً، ثمَّ يَمْسَحَ عَلَيها، وَيَغسِلَ سائِرَ جَسَدِهِ»: «(با فتوای غلط شان) او را کشتند، خدا آنها را بکشد. چرا وقتی نمی دانستند، سؤال نکردند؟ تنها شفای نادانی، پرسش است. کافی بود که تيمم کند و پارچه ای بر محل زخم خويش ببندد، سپس برآن مسح کند و سایر بدنش را بشويد».
به روایت ابوداوودجابر رضی الله عنه خبر می دهد که آنها به سفری رفتند، در راه سنگی به سر یکی از دوستان شان برخورد نموده و سرش را زخمی کرد، همین شخص چندی بعد احتلام شد و از دوستانش پرسید: آیا می توانم به جای شستن آن عضو، تیمم کنم؟ "آنها در پاسخ گفتند: تا زمانی که آب هست و می توانی از آن استفاده کنی، برایت چنین اجازه و رخصتی را نمی بینیم" یعنی: در این حالت که آب نیز موجود است، تیمم جایز نیست، بلکه اجازه ی تیمم برای کسی است که آب ندارد، اما با وجود آب، چنین اجازه و رخصتی وجود ندارد. پس آن مرد غسل کرد و آب در زخمش اثر نمود و فوت شد. وقتی به مدینه آمدند داستان را برای رسول الله صلی الله علیه وسلم بازگو نمودند که رسول الله صلی الله علیه وسلم آنان را سرزنش نموده و فرمود: «او را کشتند، الله آنها را بکشد»؛ زیرا آنها با فتوای نادرست خود سبب مرگ آن مرد شدند. «چرا وقتی نمی دانستند، سؤال نکردند؟»؛ یعنی: بر آنان واجب بود در این رابطه سؤال کنند و در فتوا دادن عجله نکنند؛ زیرا این کار به دیگران آسیب می رساند؛ و همین گونه هم شد. «زیرا شفای نادانی، پرسش است»؛ "العی" به معنی جهل و نادانی است. و به این معناست که چرا وقتی نمی دانستند، سؤال نکردند، زیرا شفای جهل، سؤال کردن است؛ بنابراین چون کسی حکم شرعی را نمی داند، شفای این جهل سؤال کردن است، نه دادن فتوایی که به آسیب دیدن یا هلاکت مردم بینجامد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم حکم شرعی این مسئله را بیان نموده و فرمودند: «کافی بود که تيمم کند و پارچه ای بر محل زخم خويش ببندد، سپس بر آن مسح کند و سایر بدنش را بشويد». این کاری بود که باید انجام می داد و این کار با اصول شریعت موافق است، اما ملزم نمودن وی به غسل کردن - درحالی که این کار باعث آسیب بدنی، هلاکت یا درمان دیرترش می شود - مخالف اصول شریعت است. از این رو: فرد زخمی می تواند تمام بدنش، جز موضع آسیب دیده را با آب بشوید و بر دستمال یا پارچه ای که محل آسیب دیده را با آن بسته، مسح کند. اما کسی که جبیره بسته نمی تواند تیمم نماید و تیمم زدن برای چنین فردی درست نیست؛ زیرا ایجاب دو طهارت برای یک عضو، مخالف قواعد شریعت است.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که می گوید: دو نفر به مسافرت رفتند، چون وقت نماز فرا رسيد و آب همراهشان نبود، با خاک پاک تيمم نمودند و نماز خواندند، سپس در همان وقتِ نماز آب يافتند، يکی از آن دو، دوباره وضو گرفت و نماز خواند و ديگری چنین نکرد؛ سپس نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدند و این مساله در با ایشان در میان گذاشتند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنکه نمازش را اعاده نکرده بود فرمود: «أَصَبْتَ السنة، وَأَجْزَأَتْكَ صَلَاتُكَ»: «به سنت عمل کردی و نمازت صحيح است». و به ديگری فرمود: «لك الأجر مرَّتَين»: «به تو دو پاداش داده خواهد شد».
به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت دارمیصحابه ی بزرگوار ابوسعید خدری رضی الله عنه می گوید: «دو نفر به مسافرت رفتند، آنگاه وقت نماز فرا رسيد و آب همراه شان نبود، پس با خاک پاک تيمم نمودند»؛ یعنی قصد استفاده از خاک به شیوه ای مخصوص نمودند یا با خاک پاک تیمم کردند. «و نماز خواندند، سپس در همان وقتِ نماز آب يافتند که يکی از آنها دوباره وضو گرفت و نماز خواند»؛ یا گمان می کرد که با پیدا کردن آب نمازی که با تیمم خوانده باطل است و یا از روی احتیاط چنین کرد. «و ديگری نمازش را اعاده نکرد»؛ چون بر این باور بود که نمازش صحیح است. «سپس نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم آمده و ماجرا را تعریف کردند»؛ یعنی آنچه بر آنان گذشته بود بیان کردند. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنکه نمازش را اعاده نکرده و دوباره نخوانده بود فرمود: «أَصَبْتَ السنة»؛ یعنی به حکم شرعی ای عمل نموده ای که با سنت ثابت گشته است. و عبارت «وأجزأتك صلاتك» به معنای: «همان نمازت کافی است» در واقع تأکید و تفسیر جمله ی قبلی است. «و به کسی که وضو گرفته بود» یعنی برای نماز «و دوباره نماز خواند» یعنی نماز را در وقتش با وضو ادا نمود، فرمود: «لك الأجر مرتين»: یعنی هر دو نمازت صحیح بوده و بابت هر دو پاداش می بری و الله متعال پاداش کسی که کار نیک انجام دهد، ضایع نمی کند. و اشاره به این دارد که عمل کردن به احتیاط بهتر است، چنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «دَعْ ما يَرِيبُكَ إِلَى مَا لا يَريبُك»: «آنچه درباره ی (درست بودن) آن شک داری رها کن و به کاری بپرداز، يا به چيزی روی بياور که درباره اش شک نداری».
از ابوذر جندب بن جناده رضی الله عنه روایت است که می گوید: مال غنیمتی را نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آوردند و ایشان فرمود: «يا أبا ذر اُبْدُ فيها»: «ای ابوذر به سمت صحرا برو». من به سمت ربذه رفتم و چون دچار جنابت شدم و پنج شش روز به همان حال بودم (و بدون طهارت نماز می خواندم). زمانی که نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدم، فرمود: «أبو ذر»؛ من ساکت ماندم. فرمود: «ثَكِلَتْكَ أمك أبا ذر لأمِّكَ الوَيْلُ»: «مادرت به عزایت بنشیند». ایشان کنیزی سیاه پوست را صدا زد و او ظرف بزرگ آبی را برای من آورد و با یک لباس مرا از یک سو پوشش داد و من با شتر، خودم را از جانب دیگر پوشاندم و غسل نمودم. گویا کوهی از دوشم برداشته شد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «الصَّعِيدُ الطَّيِّبُ وَضُوءُ الْمُسْلِمِ وَلَوْ إِلَى عَشْرِ سِنِينَ، فَإِذَا وَجَدْتَ الْمَاءَ فَأَمِسَّهُ جِلْدَكَ فَإِنَّ ذَلِكَ خَيْرٌ»: «خاک پاک وسيله ای است برای وضوی هر مسلمان (كه می تواند با آن وضو بگيرد) هرچند اين عمل تا ده سال ادامه يابد (و آبی نيابد)، اما اگر آب يافتى پوستت را در تماس با آن قرار بده که این برایت بهتر است».
به روایت ترمذی - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمداین حدیث بیانگر یکی از نشانه های آسانی و آسانگیری شریعت است؛ چنانکه به تیمم نمودن به هنگام نبود آب اشاره دارد. «الصعيد الطيب»؛ یعنی: خاک پاک زمین و آنچه روی زمین و از جنس آن است؛ به آن صعید می گویند، زیرا انسان ها بر روی آن قرار داشته و روی آن راه می روند. «وضوی مسلمان»؛ در این بخش، خاک پاک در پاکی به آب تشبیه شده است و شارع تیمم را وضو می نامد، زیرا تیمم جایگزین و جانشین وضو است. و تا زمانی که عذر وجود داشته باشد، این تخفیف و آسانگیری نیز وجود دارد؛ به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «اگرچه ده سال هم آب پیدا نکند»؛ یا بیست یا سی سال و یا بیشتر از آن؛ و منظور از ده سال، زیاد بودن تعداد سال هاست، نه تحدید آنها؛ همچنین وقتی آب در دسترس باشد، اما مانعی حسی یا شرعی برای استفاده از آن وجود دارد، می توان از تیمم به جای آن استفاده کرد. و این یعنی تیمم جایگزین وضو می باشد، اگرچه پاکی و طهارت حاصل در نتیجه ی تیمم ضعیف است، اما طهارت برای ادای نماز قبل از خروج وقت آن، امری ضروری می باشد. از این رو وقتی آب باشد و فرد بتواند از آن استفاده نماید، رخصت استفاده از تیمم منتفی می باشد. به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم به ابوذر امر می کند که برای طهارت و پاکی به اصل آن، یعنی به آب رجوع نماید و می فرماید: «اگر آب يافتى، آن را به پوست خویش برسان»؛ یعنی: آب را بر بدن خویش جاری کن و اینگونه وضو گرفته یا غسل کن. و در روایت ترمذی آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «فَإِذَا وَجَدَ المَاءَ فَلْيُمِسَّهُ بَشَرَتَهُ، فَإِنَّ ذَلِكَ خَيْرٌ»: «پس چون آب یافت، باید پوستش را در تماس با آن قرار دهد، این بهتر است». بنابراین دسترسی به آب و امکان استفاده از آن، تیمم را نقض می کند.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که می گوید: روز دوشنبه، همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم حرکت کردم و به سوی قبا رفتيم تا اينکه به محله ی بنی سالم رسيديم. در آنجا رسول الله صلی الله علیه وسلم کنار درِ منزل عِتبان ايستاد و او را با آواز بلند صدا زد. پس عتبان درحالی بيرون آمد که ازارش را بدست گرفته بود و بدنبالش می کشيد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «أَعْجَلْنَا الرَّجُلَ»: «دستپاچه اش کرديم». عتبان گفت: يا رسول الله، اگر مردی با همسرش (در زمان همبستری) دچار عجله گردد و منی خارج نشود (انزالی صورت نگيرد) چه حکمی دارد؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «إِنَّمَا المَاءُ مِنَ الماءِ»: «غسل، از منی واجب می شود».
به روایت مسلمحدیث ابوسعید خدری رضی الله عنه بیانگر این مطلب است که غسل کردن در نتیجه انزال واجب می شود؛ آب اولی که در این حدیث ذکر شده، همین آب معروف است و منظور از آب دوم، منی است. و حدیث مذکور بر بر مفهوم حصر دلالت دارد یعنی تنها انزال است که موجب غسل می شود و برخورد آلت تناسلی مرد و زن و در هم رفتن دو ختنه گاه موجب غسل نیست، اما این حدیث منسوخ بوده و صِرف همبستری و جماع هرچند به انزال نینجامد، موجب غسل است، بدلیل حدیثی که می فرماید: «إذا التَقَى الخِتَانانِ فَقَدْ وَجَبَ الغُسْلُ»: «وقتی آلت تناسلی مرد و زن با یکدیگر برخورد نمودند، غسل واجب می شود».