





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از صُهَیب ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «عَجَبًا لِأَمْرِ الْمُؤْمِنِ، إِنَّ أَمْرَهُ كُلَّهُ خَيْرٌ، وَلَيْسَ ذَاكَ لِأَحَدٍ إِلَّا لِلْمُؤْمِنِ، إِنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ، فَكَانَ خَيْرًا لَهُ، وَإِنْ أَصَابَتْهُ ضَرَّاءُ صَبَرَ، فَكَانَ خَيْرًا لَهُ»: «وضعیت مؤمن شگفتآور و عجیب است؛ وضعیت او در همه حال خیر است؛ و این حالت برای هیچکسی جز مؤمن نیست؛ اگر خوشی به او رسد، شکر گوید و این برای او خیر است؛ و اگر زیانی به او رسد، صبر میکند و این برای او خیر است».
به روایت مسلمرسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ از وضعیت مؤمن و احوال او اظهار شگفتی میکند و این تعجب از بابت وضعیت خوب او در هر حالت است؛ زیرا احوال او در همه حال خیر و خوب است و فقط مومن است که چنین وضعیتی دارد؛ زیرا اگر خوشی به او رسد، خداوند را در برابر آن شکر میگوید و درنتیجه پاداش شکر برای او حاصل میشود؛ و اگر ناخوشی و زیانی به او رسد، صبر نموده و از خداوند امید پاداشِ صبر دارد؛ و به این ترتیب اجر و پاداش صبر برای او حاصل میگردد؛ و اینگونه در همه حال اجر و پاداش دارد.
از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: هرگاه رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ عطسه میکرد دستش یا لباسش را روی دهانش قرار میداد و با آن صدای عطسه را کاهش میداد.
به روایت ابوداوود و ترمذی و احمدهرگاه پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ عطسه میزد: اولا: دست یا لباس خود را بر روی دهانش قرار میداد تا از بینی یا دهانش چیزی بیرون نشود که باعث آزار همنشین ایشان گردد. دوم: صدای خود را پایین میآورد و با صدای بلند عطسه نمیکرد.
از ابوسعید خدری رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَلاَ أُخْبِرُكُمْ بِمَا هُوَ أَخْوَفُ عَلَيْكُمْ عِنْدِى مِنَ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ؟»: «آیا از چیزی به شما خبر ندهم که بیش از مسیح دجال در مورد آن بر شما می ترسم؟». گفتند: بله ای رسول خدا؛ فرمود: «الشِّرْكُ الْخَفِىُّ؛ يَقُومُ الرَّجُلُ فَيُصَلِّى فَيُزَيِّنُ صَلاَتَهُ لِمَا يَرَى مِنْ نَظَرِ رَجُلٍ»: «شرک پنهان؛ اینکه مردی برخاسته و به نماز می ایستد و چون متوجه نگاه دیگری می شود، نمازش را آراسته می کند».
به روایت ابن ماجهصحابه رضی الله عنهم در مورد فتنه ی مسیح دجال با یکدیگر گفتگو می کردند و از آن می ترسیدند که رسول الله صلی الله علیه وسلم به ایشان خبر داد، امر خطیری است که بیش از فتنه ی دجال در مورد آن نسبت به ایشان می ترسد؛ و آن شرک در نیت می باشد که برای مردم آشکار نیست؛ سپس آن را به زیبا جلوه دادن عملی به سبب نگاه مردم تفسیر کرد که به وسیله ی آن رضایت الله متعال خواسته می شود.
از اُسامه بن زید ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: به او گفته شد: آیا نزد عثمان نمیروی و با او سخن نمیگویی؟ پس اسامه گفت: آیا گمان میکنید من با او سخن نمیگویم مگر آنکه به گوش شما برسانم؟ به الله سوگند خصوصی با او سخن گفتم، بدون آنکه دروازهای را باز کنم که دوست ندارم نخستین بازکنندهاش باشم. و دربارهٔ کسی که بر من امیر شده نمیگویم: او بهترین مردم است، پس از آنکه از رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ شنیدم که میفرمود: «يُؤْتَى بِالرَّجُلِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، فَيُلْقَى فِي النَّارِ، فَتَنْدَلِقُ أَقْتَابُ بَطْنِهِ، فَيَدُورُ بِهَا كَمَا يَدُورُ الْحِمَارُ بِالرَّحَى، فَيَجْتَمِعُ إِلَيْهِ أَهْلُ النَّارِ، فَيَقُولُونَ: يَا فُلَانُ مَا لَكَ؟ أَلَمْ تَكُنْ تَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ، وَتَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ؟ فَيَقُولُ: بَلَى، قَدْ كُنْتُ آمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَلَا آتِيهِ، وَأَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَآتِيهِ»: «روز قيامت مردی را میآورند و در دوزخ میاندازند که رودههايش پاره میشود و او مانند الاغی که به دور آسياب میچرخد، پيرامون آن میگردد. دوزخيان در اطراف او جمع میشوند و به او میگويند: فلانی، چرا چنين وضعيتی داری؟ مگر تو امر به معروف و نهی از منکر نمیکردی؟! میگويد: بله، من به کارهای پسنديده امر میکردم و خود آنها را انجام نمیدادم و از کارهای زشت بازمیداشتم، اما خود آنها را انجام میدادم».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندبه اسامه بن زید ـ رضی الله عنهما ـ گفته شد: آیا نزد عثمان بن عفان ـ رضی الله عنه ـ نمیروی و دربارهٔ فتنهای که بین مردم رخ داده حرف نمیزنی و برای خاموش کردن آن تلاش نمیکنی؟ و اسامه به آنان خبر میدهد که از باب مصلحت و برای جلوگیری از فتنه با او به صورت پنهانی سخن گفته است. منظور اسامه آن بود که نمیخواهد با انکار علنی بر امرا و در بین عموم، سبب دست درازی و بیحرمتی به خلیفه شود، زیرا این دروازهٔ فتنه و شر است و او نمیخواهد که نخستین بازکنندهٔ این دروازه باشد. سپس اسامه ـ رضی الله عنه ـ میگوید: او امیران را پنهانی نصیحت میکند و با کسی - حتی امیر - تعارف ندارد و مداهنه نمیکند و برای آنان تملق نمیکند که در روی آنان به باطل مدحشان گوید؛ چون از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ شنیده که در روز قیامت شخصی را میآورند و در آتش میاندازند که دل و رودهاش از شدت حرارت و عذاب، به سرعت بیرون میریزد و در این حال گرد امعا و احشای خود میگردد مانند الاغ که گرد سنگ آسیاب میچرخد؛ پس اهل دوزخ گرد او حلقه میزنند و از او میپرسند: فلانی، مگر تو نبودی که امر به معروف و نهی از منکر میکردی؟! میگوید: من شما را امر به معروف میکردم و خود انجامش نمیدادم و از منکر نهی میکردم و خود مرتکبش میشدم.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: رسول الله صلیاللهعلیهوسلم فرمودند: «مَنْ عَالَ جَارِيَتَيْنِ حَتَّى تَبْلُغَا جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَنَا وَهُوَ» وَضَمَّ أَصَابِعَهُ: «هرکس دو دختر را پرورش دهد تا آنکه بالغ شوند، روز قیامت درحالی میآید که من و او [چنین هستیم]» و دو انگشتش را به هم چسباند.
به روایت مسلمپیامبر صلیاللهعلیهوسلم خبر دادهاند که هرکس صاحب دو دختر شود یا خواهرانی داشته باشد و به هزینهها و تربیتشان بپردازد و آنان را به سوی خیر و خوبی راهنمایی نموده و دربارهٔ شر و بدی هشدار دهد تا آنکه بزرگ شوند و به سن بلوغ برسند، چنین شخصی و پیامبر صلیاللهعلیهوسلم درحالی روز قیامت خواهند آمد که مانند این دو خواهند بود و انگشت اشاره و میانی خود را به هم چسباند.
از ابوهُرَیره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: شنیدم که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «لَا تَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى تُؤْمِنُوا، وَلَا تُؤْمِنُوا حَتَّى تَحَابُّوا، أَوَلَا أَدُلُّكُمْ عَلَى شَيْءٍ إِذَا فَعَلْتُمُوهُ تَحَابَبْتُمْ؟ أَفْشُوا السَّلَامَ بَيْنَكُمْ»: «به بهشت وارد نمیشوید تا آنکه ایمان بیاورید، و ایمان نمیآورید تا آنکه همدیگر را دوست بدارید؛ آیا شما را به چیزی راهنمایی نکنم که اگر انجامش دهید، میان شما محبت رخ دهد؟ سلام را میان خود منتشر کنید».
به روایت مسلمپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بیان نموده که جز مؤمنان، کسی وارد بهشت نمیشود و ایمان کامل نمیشود و وضعیت جامعه مسلمان اصلاح نمیشود تا آنکه مسلمانان همدیگر را دوست بدارند. سپس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به بهترین کارهایی که باعث فراگیر شدن محبت میشود راهنمایی نمودند و آن انتشار سلام میان مسلمانان است، یعنی همان چیزی که الله آن را خوشامدگویی میان بندگانش قرار داده است.
از ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ روایت است که گفت: با رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ بودیم که صدای بلندی شنیدیم، پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «تَدْرُونَ مَا هَذَا؟»: «آیا میدانید که این چیست؟» گفتیم: الله و پیامبرش داناترند. فرمود: «هَذَا حَجَرٌ رُمِيَ بِهِ فِي النَّارِ مُنْذُ سَبْعِينَ خَرِيفًا، فَهُوَ يَهْوِي فِي النَّارِ الْآنَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى قَعْرِهَا»: «این سنگی بود که از هفتاد سال پیش در دوزخ انداخته شده بود و همچنان در دوزخ فرود میآمد تا آنکه [اکنون] به قعر آن رسید».
به روایت مسلمپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ صدای آزار دهندهای مانند سقوط اجسام میشنود، پس از صحابهای که نزد او بودند دربارهٔ آن صدا میپرسد. و آنان میگویند: الله و پیامبرش داناترند. پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به آنان میفرماید: «این صدایی که شنیدید، صدای سنگی بود که هفتاد سال پیش از لبهٔ جهنم انداخته شده و تمام این مدت در حال سقوط بوده است، تا آنکه اکنون به قعر آن رسید و شما صدایش را شنیدید.
از سَلَمة بن الأکوَع ـ رضی الله عنه ـ روایت است که: مردی نزد رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ با دست چپش خورد، پس [پیامبر] به ایشان فرمود: «كُلْ بِيَمِينِكَ»: «با دست راستت بخور» او گفت: نمیتوانم. ایشان فرمود: «لَا اسْتَطَعْتَ»: «نتوانی». چیزی جز تکبر مانع او از [انجام امر پیامبر] نشد. راوی میگوید: دیگر نتوانست دستش را به دهانش بلند کند.
به روایت مسلمپیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ مردی را دید که با دست چپش غذا میخورد، پس او را امر نمود تا با دست راستش بخورد، اما آن مرد از روی تکبر و به دروغ گفت که نمیتواند! پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ علیه او دعا کرد که از خوردن با دست راست محروم شود. و به این ترتیب الله نیز دعای پیامبرش را قبول کرد و دست راست او فلج شد و دیگر نتوانست با آن غذا یا نوشیدنی به سوی دهانش بلند کند.
از جندب بن عبدالله رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «قَالَ رَجُلٌ: وَاللهِ لا يَغْفِرُ اللهُ لِفُلانٍ، فَقَالَ اللهُ - عز وجل -: مَنْ ذا الَّذِي يَتَأَلَّى عَلَيَّ أنْ لا أغْفِرَ لِفُلانٍ؟ إنِّي قَدْ غَفَرْتُ لَهُ، وَأحْبَطْتُ عَمَلَكَ»: «مردی گفت: قسم به الله که الله فلانی را نمی آمرزد؛ پس الله - عز وجل- فرمود: چه کسی به نام من سوگند ياد می کند که من فلانی را نمی بخشم؟ حال آنکه من او را بخشيدم و عمل تو را باطل و تباه نمودم». و در حدیث ابوهریره آمده است: مردی که این سخن را گفت فردی عابد بود. ابوهریره می گوید: سخنی بر زبان آورد که دنیا و آخرتش را نابود کرد.
به روایت مسلمرسول الله صلی الله علیه وسلم از خطر زبان خبر داده و در مورد آن هشدار می دهد؛ اینکه مردی سوگند یاد کرد الله فلان فرد گنهکار را نمی بخشد؛ گویا به جای الله به قضاوت نشسته و حکم صادر می کند چون معتقد است نزد الله از جایگاه و منزلتی برخوردار است و آن فرد گنه کار هیچ مرتبه و اهمیتی نزد الله ندارد؛ و این مصداق درشتی و بی ادبی در برابر الله می باشد که باعث شقاوت و بدبختی این مرد در دنیا و آخرت شد.