





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابوهریره رضیاللهعنه روایت است که گفت: از رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم شنیدم که میفرمودند: «لَا يَزَالُ قَلْبُ الْكَبِيرِ شَابًّا فِي اثْنَتَيْنِ: فِي حُبِّ الدُّنْيَا وَطُولِ الْأَمَلِ». یعنی: «قلب پیرمرد در دو چیز جوان میماند: در دوست داشتن دنیا و آرزوی دور و دراز».
به روایت بخاریپیامبر صلیاللهعلیهوسلم خبر دادهاند که فرد پیر، جسمش پیر و ضعیف میشود، اما قلبش در دوست داشتن دو چیز جوان میماند: اول: دوست داشتن دنیا از طریق [جمعآوری] مال فراوان. و دوم: [دوست داشتن] زندگی و عمر طولانی و آرزوی [دراز].
از ابوهریره رضیاللهعنه روایت است که گفت: رسول الله صلیاللهعلیهوسلم فرمودند: «أَكْثِرُوا ذِكْرَ هَادِمِ اللَّذَّاتِ» يَعْنِي الْمَوْتَ. یعنی: «نابودکنندهٔ لذتها را بسیار یاد کنید» یعنی مرگ را.
به روایت ترمذی و نسائی و ابنماجهپیامبر صلیاللهعلیهوسلم به بسیار یاد کردنِ مرگ تشویق کردهاند؛ مرگی که با یاد کردنش، انسان آخرت را به یاد میآورد و محبتِ لذتهای دنیا، به ویژه لذتهای حرام، در قلبش فرو میریزد.
از عبدالله بن عمر رضیاللهعنهما روایت است که گفت: همراه با رسول الله صلیاللهعلیهوسلم از [دیار] حِجر گذشتیم. پس رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم به ما فرمودند: «لَا تَدْخُلُوا مَسَاكِنَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ، إِلَّا أَنْ تَكُونُوا بَاكِينَ؛ حَذَرًا أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ مَا أَصَابَهُمْ» ثُمَّ زَجَرَ فَأَسْرَعَ حَتَّى خَلَّفَهَا. یعنی: «به خانههای کسانی که به خود ستم کردند، وارد نشوید، مگر آنکه گریان باشید؛ از ترس آنکه مبادا همان [عذابی] که به آنان رسیده، به شما نیز برسد». سپس [مرکب خود را] راندند و شتاب کردند تا آنجا را پشت سر گذاشتند.
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندهنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوسلم از کنار دیار ثمود عبور میکردند، از وارد شدن به سرزمینهای عذابدیدگانی که به خود ستم کرده بودند، نهی فرمودند، مگر آنکه شخص در حالت گریه و عبرت گرفتن از آنان وارد شود؛ از ترس اینکه مبادا عذابی مانند عذاب آنان به او نیز برسد. سپس بر مرکب خود نهیب زدند و با سرعت از آنجا گذشتند تا آن را پشت سر گذاشتند.
از حذیفه رضیاللهعنه روایت است که گفت: نزد عمر رضیاللهعنه بودیم که ایشان فرمودند: کدام یک از شما از رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم شنیده است که از فتنهها یاد کنند؟ گروهی گفتند: ما شنیدیم. عمر فرمود: شاید منظورتان فتنهٔ مرد در خانواده و همسایهاش است؟ گفتند: آری. عمر گفت: آن را نماز و روزه و صدقه کفاره میدهد. اما کدام یک از شما از پیامبر صلیاللهعلیهوسلم شنیده است که از آن [فتنهای] یاد کنند که مانند موج دریا موج میزند؟ حذیفه گفت: پس آن گروه سکوت کردند و من گفتم: من. عمر گفت: تو! خدا پدرت را بیامرزد! حذیفه گفت: از رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم شنیدم که میفرمودند: «تُعْرَضُ الْفِتَنُ عَلَى الْقُلُوبِ كَالْحَصِيرِ عُودًا عُودًا، فَأَيُّ قَلْبٍ أُشْرِبَهَا نُكِتَ فِيهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ، وَأَيُّ قَلْبٍ أَنْكَرَهَا نُكِتَ فِيهِ نُكْتَةٌ بَيْضَاءُ، حَتَّى تَصِيرَ عَلَى قَلْبَيْنِ، عَلَى أَبْيَضَ مِثْلِ الصَّفَا فَلَا تَضُرُّهُ فِتْنَةٌ مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ، وَالْآخَرُ أَسْوَدُ مُرْبَادًّا كَالْكُوزِ، مُجَخِّيًا لَا يَعْرِفُ مَعْرُوفًا، وَلَا يُنْكِرُ مُنْكَرًا، إِلَّا مَا أُشْرِبَ مِنْ هَوَاهُ»، قَالَ حُذَيْفَةُ: وَحَدَّثْتُهُ، أَنَّ بَيْنَكَ وَبَيْنَهَا بَابًا مُغْلَقًا يُوشِكُ أَنْ يُكْسَرَ، قَالَ عُمَرُ: أَكَسْرًا لَا أَبَا لَكَ؟ فَلَوْ أَنَّهُ فُتِحَ لَعَلَّهُ كَانَ يُعَادُ، قُلْتُ: لَا بَلْ يُكْسَرُ، وَحَدَّثْتُهُ أَنَّ ذَلِكَ الْبَابَ رَجُلٌ يُقْتَلُ أَوْ يَمُوتُ حَدِيثًا لَيْسَ بِالْأَغَالِيطِ. قَالَ أَبُو خَالِدٍ: فَقُلْتُ لِسَعْدٍ: يَا أَبَا مَالِكٍ، مَا أَسْوَدُ مُرْبَادٌّ؟ قَالَ: شِدَّةُ الْبَيَاضِ فِي سَوَادٍ، قَالَ: قُلْتُ: فَمَا الْكُوزُ مُجَخِّيًا؟ قَالَ: مَنْكُوسًا. یعنی: «فتنهها بر قلبها مانند حصیر، رشته به رشته عرضه میشوند. پس هر قلبی که آن را جذب کند (بپذیرد)، نقطهای سیاه در آن نگاشته میشود، و هر قلبی که آن را انکار کند، نقطهای سفید در آن نگاشته میشود. تا اینکه قلبها بر دو گونه شوند: [یکی] سفید مانند سنگ صاف، که تا زمانی که آسمانها و زمین پابرجاست، هیچ فتنهای به او زیان نمیرساند. و دیگری سیاه و خاکستری، مانند کوزهٔ واژگون، که نه نیکی را میشناسد و نه زشتی را انکار میکند، مگر آنچه از هوای نفسش جذب کرده باشد». حذیفه گفت: و به او حدیث گفتم که میان تو و آن [فتنه]، دری بسته است که نزدیک است شکسته شود. عمر گفت: شکستنی [بیبازگشت]؟ خدا پدرت را بیامرزد! اگر گشوده میشد، شاید دوباره بسته میشد. گفتم: نه، بلکه شکسته میشود. و به او حدیث گفتم که آن در، مردی است که کشته میشود یا میمیرد؛ این حدیثی است [صحیح] و از اشتباهات نیست. اباخالد [راوی] گفت: به سعد گفتم: ای ابامالک، «أَسْوَدُ مُرْبَادٌّ» چیست؟ گفت: سفیدیِ آمیخته با سیاهی. گفتم: «الْكُوزُ مُجَخِّيًا» چیست؟ گفت: [کوزهٔ] واژگون.
به روایت مسلمامیرالمؤمنین عمر بن خطاب رضیاللهعنه در مجلس خود بودند و گروهی از صحابه رضیاللهعنهم نزد ایشان بودند. پس به آنان فرمودند: کدام یک از شما از رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم شنیده است که از فتنهها یاد کنند؟ برخی از آنان گفتند: ما شنیدیم که از فتنهها یاد میکردند. عمر رضیاللهعنه فرمود: شاید منظورتان ابتلا و امتحان شخص در امور خاصِ اوست؛ در همسر و فرزندش به خاطر محبت زیاد به آنان و بخل ورزیدن بر آنان و مشغول شدن به آنان و غفلت از بسیاری از کارهای خیر، یا به خاطر کوتاهی در ادای حقوق و تربیت و تعلیم آنان؟ و همچنین فتنهٔ مرد در همسایهاش و مانند آن. شاید منظورتان اینهاست؟ گفتند: آری. عمر گفت: اینها فتنههایی هستند که موجب محاسبه میشوند و گناهانی هستند که امید میرود با نیکیهایی مانند نماز، روزه و صدقه کفاره شوند. اما کدام یک از شما از پیامبر صلیاللهعلیهوسلم شنیده است که از فتنههای عمومی یاد کنند که به دلیل بزرگی و شیوع فراوانشان، مردم را مانند ناآرامیهای امواج دریا مضطرب میسازد؟ پس آن گروه سکوت کردند. حذیفة بن یمان رضیاللهعنهما گفت: من شنیدهام. پس عمر رضیاللهعنه خوشحال شد و به او گفت: خدا پدرت را رحمت کند که مانند تو را آورده است؛ بگو. حذیفه گفت: پیامبر صلیاللهعلیهوسلم فرمودند: فتنهها آشکار میشوند و به پهنای قلب انسان میچسبند، همانطور که حصیر به پهلوی کسی که بر آن خوابیده میچسبد، و چسبندگیِ شدیدِ فتنهها در قلب تأثیر میگذارد. و این فتنهها بازمیگردند و فتنه پس از فتنهای دیگر تکرار میشود. پس هر قلبی که [فتنه] در آن داخل شود و آن را دوست بدارد و با آن آمیخته شود، مانند آمیخته شدن شراب [با آب]؛ نقطهای سیاه در قلبش نگاشته میشود. و هر قلبی که آن را رد کند، نقطهای سفید در آن نگاشته میشود. تا اینکه قلبها بر دو نوع شوند؛ [یکی] قلبی سفید به دلیل استواریاش بر پیمان ایمان و سلامتش از خلل، و اینکه فتنهها به آن نچسبیده و در آن تأثیر نکرده است، مانند سنگ صاف و لغزندهای که چیزی به آن نمیچسبد، پس تا زمانی که خدا را ملاقات کند، هیچ فتنهای به او زیان نمیرساند. و قلب دیگر، قلبی است که رنگش از فتنهها سیاه شده است، مانند کوزهٔ کج یا واژگونی که آبی در آن نمیماند. پس همچنین این قلب، هیچ خیر و حکمتی به آن نمیچسبد. نه نیکی را میشناسد و نه زشتی را انکار میکند، مگر آنچه را که نفسش دوست بدارد و هوس کند. حذیفه به عمر گفت: همانا چیزی از آن فتنهها در زندگی تو رخ نمیدهد، و میان تو و آن، دری بسته است که نزدیک است شکسته شود. عمر گفت: شکستنی [بیبازگشت]؟ اگر گشوده میشد، شاید دوباره بسته میشد. حذیفه گفت: نه، بلکه شکسته میشود. و اینکه آن در، مردی است که کشته میشود یا میمیرد. و آنچه ذکر کردم، خبری راست و محقق است و از نوشتههای اهل کتاب یا از اجتهاد صاحبنظری نیست، بلکه از حدیث پیامبر صلیاللهعلیهوسلم است.
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إذَا أَكَلَ أَحَدُكُمْ طَعَامًا فَلا يَمْسَحْ يَدَهُ حَتَّى يَلْعَقَهَا، أَوْ يُلْعِقَهَا»: «هرگاه يکی از شما غذايی خورد، تا زمانی که خود، انگشتانش را نليسيده يا - به ديگری- نليسانده است، آنها را پاک نکند».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم به کسی که غذایی می خورد امر می کند که دستش را پاک نکرده یا نشوید تا اینکه آن را بلیسد یا به دیگری بلیساند. علت این کار در برخی روایات چنین آمده که او نمی داند برکت غذا در کدام بخش آن می باشد. و به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم به لیسیدن انگشتان امر می کند، چه بسا برکت در غذایی باشد که از انگشتان لیسیده می شود.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم انگشتری از طلا ساخت و هرگاه آن را به دست می کرد، نگينش را به سوی داخل کف دستش قرار می داد. به دنبال آن، مردم هم برای خود انگشتر طلا ساختند. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم بر منبر نشست و آن انگشتر را از دستش بيرون آورد و فرمود: «إِنِّي كُنْتُ أَلْبَسُ هَذَا الخَاتِمَ، وَأَجْعَلُ فَصَّهُ مِنْ دَاخِلٍ»: «من اين انگشتری را به دست می کردم و نگينش را در داخل دستم قرار می دادم». سپس آن را انداخته و فرمود: «وَاللَّهِ لاَ أَلْبَسُهُ أَبَدًا»: «سوگند به الله که هرگز آن را در دست نمی کنم». و مردم با ديدن اين صحنه، انگشترهای شان را انداختند. و در روایتی آمده است: آن را در دست راستش قرار می داد.
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم دستور می دهد برای ایشان انگشتری از طلا ساخته شود؛ هرگاه آن را می پوشد، نگینش را به سوی داخل کف دست راستش قرار می دهد؛ و صحابه از ایشان پیروی کرده و انگشتر طلا ساخته و به همان شیوه به دست می کنند؛ بعد از مدتی رسول الله صلی الله علیه وسلم بر منبر می نشیند تا مردم او را ببینند، سپس می فرماید: من تا امروز این انگشتر را به دست می کردم و نگین آن را به سمت داخل دستم قرار می دادم؛ سپس آن را می اندازد و می فرماید: به الله سوگند از این پس هرگز آن را نمی پوشم؛ و این بعد از تحریم پوشیدن آن بوده است؛ بنابراین صحابه رضی الله عنهم با اقتدا به ایشان، انگشترهای شان را می اندازند و از پوشیدن آن خودداری می کنند.
از حسن [بصری] روایت است که گفت: جُندَب بن عبدالله رضی الله عنه در این مسجد برای ما حدیث گفت، و از زمانی که برایمان حدیث گفته [حدیثش را] فراموش نکردهایم، و بیم آن نداریم که جندب بر رسول خدا صلی الله علیه و سلم دروغ بسته باشد. گفت: رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمودند: «كَانَ فِيمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ رَجُلٌ بِهِ جُرْحٌ، فَجَزِعَ، فَأَخَذَ سِكِّينًا فَحَزَّ بِهَا يَدَهُ، فَمَا رَقَأَ الدَّمُ حَتَّى مَاتَ، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: بَادَرَنِي عَبْدِي بِنَفْسِهِ، حَرَّمْتُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ». «در میان کسانی که پیش از شما بودند، مردی بود که زخمی داشت، پس بیتابی کرد و کاردی برداشت و با آن دست خود را برید. پس خون بند نیامد تا اینکه مرد. الله تعالی فرمود: بندهٔ من در گرفتن جانش بر من پیشی گرفت، من بهشت را بر او حرام کردم».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر صلی الله علیه و سلم خبر دادهاند که در میان امتهای پیش از ما مردی بود که زخمی به او رسید، پس بیتابی کرد و بر درد صبر نکرد، و چاقویی برداشت و دستش را با آن برید و برای مرگ شتاب کرد. پس خون بند نیامد تا اینکه مرد. خداوند متعال فرمود: بندهٔ من در گرفتن جانش بر من پیشی گرفت، من بهشت را بر او حرام کردهام.
از عمر بن خطاب رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از پوشیدن ابریشم مگر به این اندازه نهی کرده است؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم برای نشان دادن مقداری از ابریشم که پوشیدن آن برای ما اشکالی ندارد، دو انگشت سبابه و وسط را بالا برد. و در روایت مسلم آمده است: «رسول الله صلی الله علیه وسلم از پوشیدن ابریشم مگر به اندازه ی دو یا سه یا چهار انگشت نهی کرده است».
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم مردان را از پوشیدن ابریشم مگر به اندازه ی خاصی نهی کرده است؛ و مقداری که در حدیث متفق علیه، پوشیدن آن برای مردان خالی از اشکال است، به اندازه ی دو انگشت می باشد؛ و در روایت مسلم به اندازه ی دو یا سه یا چهار انگشت وارد شده است. بنابراین بیشترین مقداری که به آن اشاره شده، معیار می باشد و در این صورت وجود ابریشم به مقدار چهار انگشت در لباس مردان، خالی از اشکال می باشد.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که ابوبکر صدیق رضی الله عنه فرمود: ای رسول خدا، کلماتی را به من بیاموز که در صبح و شام بگویم؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «قُل: اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاواتِ والأرْضِ عَالِمَ الغَيْبِ والشَّهَادَةِ؛ رَبَّ كُلِّ شَيْءٍ وَمَلِيكَهُ، أَشْهَدُ أنْ لا إلَهَ إِلاَّ أنْتَ، أعُوذُ بِكَ مِنْ شَّرِّ نَفْسِي وَشَرِّ الشَّيْطَانِ وَشِرْكِهِ وأنْ أقْتَرِفَ عَلَى نَفْسِي سُوءاً، أوْ أجُرَّهُ إلَى مُسْلِمٍ»: «بگو: بار الها ای آفریدگار آسمان ها و زمین، آگاه به آشکار و نهان؛ پروردگار و مالک همه چیز؛ گواهی می دهم که معبود بر حقی جز تو نیست؛ به تو پناه می آورم از شر نفسم و شر شیطان و شرک او. از اينکه به خودم بد کنم - و مرتکب گناه شوم- يا از اينکه به مسلمانی بد کنم، به تو پناه می آورم». رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «قُلْهَا إِذَا أصْبَحْتَ، وإذَا أمْسَيْتَ، وإذَا أخَذْتَ مَضْجَعَكَ»: «اين ذکر را صبح و شام و نيز پيش از خواب بگو».
به روایت ترمذی - به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمداین ذکر از جمله اذکاری است که صبح و شام گفته می شود و رسول الله صلی الله علیه وسلم آن را با درخواست ابوبکر صدیق رضی الله عنه به او آموخته است. رسول الله صلی الله علیه وسلم به او ذکر و دعایی را آموخت که صبح و شام آن را بخواند؛ و به او امر نمود تا بگوید: «اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاواتِ والأرْضِ» یعنی یا الله، ای آفریننده ی آسمان ها و زمین؛ اشاره به این دارد که الله متعال آنها را بدون اینکه مثالی در گذشته داشته باشند از عدم به هستی آورده و خلق کرده است؛ «عَالِمَ الغَيْبِ والشَّهَادَةِ» یعنی عالم و آگاه به آنچه از دیدگان خلائق پنهان است و آنچه می بینند و شاهد آن هستند؛ زیرا الله تعالی حال و آینده و گذشته را می داند. «رَبَّ كُلِّ شَيْءٍ وَمَلِيكَهُ» یعنی ای پروردگار و مالک همه چیز؛ الله متعال پروردگار و مالک همه چیز است. «أَشْهَدُ أنْ لا إلَهَ إِلاَّ أنْتَ» یعنی با زبان و قلبم اعتراف می کنم که معبود بر حقی جز تو نیست و هرچه جز تو عبادت می شود باطل است و حقی در بندگی و عبودیت ندارد و حق بندگی و عبودیت تنها برای الله عزوجل می باشد. «أعُوذُ بِكَ مِنْ شَّرِّ نَفْسِي»؛ زیرا نفس شرارت هایی دارد چنانکه الله متعال می فرماید: «وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ» [یوسف: 53] «من هرگز خود را بی گناه نمی شمارم. بی شک، نفس [وسوسه گرِ انسان، او را] پیوسته به بدی فرمان می دهد مگر نفس [کسی] که پروردگارم به او رحم كند». بنابراین چون الله متعال انسان را از شرارت های نفسش مصون ندارد و حفظ نکند، نفسش به او ضرر رسانده و او را به بدی دستور می دهد؛ و چون الله متعال انسان را از شر آن حفظ کند، در مقابل او را در خیر و خوبی توفیق می دهد. رسول الله صلی الله علیه وسلم این ذکر و دعا را با این بخش به پایان می رساند: «وَشَرِّ الشَّيْطَانِ وَشِرْكِهِ»؛ و در روایتی «شَرَكه» آمده است؛ یعنی از الله متعال بخواه و طلب کن که تو را از شر شیطان و شر شرک او در پناه خویش محفوظ دارد؛ به عبارت دیگر از شر شرک یا شَرَکی که تو را به آن دستور می دهد حفظ نماید؛ و «الشَرَک» عبارت است از آنچه ماهی و پرنده و موارد مشابه به وسیله ی آن صید می شود؛ زیرا شیطان دام دارد و با این دام فرزندان آدم را یا از طریق شهوات و یا شبهات شکار می کند. «وأنْ أقْتَرِفَ عَلَى نَفْسِي سُوءاً» یعنی در حق خود بد کنم و بدی روا دارم. «أوْ أجُرَّهُ إلَى مُسْلِمٍ» یا در حق مسلمانی بدی روا دارم. این ذکری بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به ابوبکر صدیق رضی الله عنه امر نمود تا آن را صبح و شام و قبل از خواب و با قرار گرفتن در بستر خواب بخواند.