





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از علی رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم خطاب به من فرمود: «قُلِ اللهُمَّ اهْدِنِي وَسَدِّدْنِي، وَاذْكُرْ بِالْهُدَى هِدَايَتَكَ الطَّرِيقَ، وَالسَّدَادِ سَدَادَ السَّهْمِ»: «بارالها مرا هدایت کن و در مسیر راست و مستقیم قرار ده. و با ذکر هدایت، هدایت کسی را مد نظر داشته باشید که راه را (بدون انحراف) میپیماید و با ذکر مسیر راست و مستقیم، مسیر راست و مستقیمی را در نظر داشته باشید که تیر میپیماید».
به روایت مسلمپیامبر صلی الله علیه وسلم علی بن ابیطالب رضی الله عنه را امر میکند که الله را به دعا بخواند و از او چنین بخواهد که: «بارالها مرا هدایت کن» و راهنمایی و ارشادم کن «و حرکت در مسیر مستقیم عطا کن»، مرا توفیق ده و در همهٔ امورم در مسیر راست و مستقیم قرار ده. هدایت یعنی: شناخت حق به شکل تفصیلی و اجمالی و توفیق پیروی از آن در ظاهر و باطن. السَّداد: عبارت است از توفیق و حرکت در مسیر راست و مستقیم در همهٔ امور، چنانکه همواره در مسیر درست و حق باشد؛ و این همان راه مستقیم در گفتار و کردار و اعتقاد است. و چون امر معنوی از طریق امری محسوس بهتر درک میشود، وقتی این دعا را میگویید به یاد داشته باشید که «هدایت یعنی هدایت تو به راه درست». پس هنگامی که درخواست هدایت میکنید هدایتی مانند هدایت و مسیریابی مسافر را در دل داشته باشید که از راه خود به راست و چپ منحرف نمیشود، تا از گم شدن در امان بماند و سالم و سریع به مقصدش برسد. «و از سداد، حرکت راست و مستقیم تیر را در نظر داشته باشید». میبینید که هنگام پرتاب تیر، چه سریع و مستقیم به سمت هدف میرود و به آن اصابت میکند. تیرانداز اگر قصد زدن هدفی را داشته باشد، مستقیم به سمت آن شلیک میکند، پس شما هم در نظر داشته باشید که حرکتی راست و مستقیم همچون حرکت راست و مستقیم تیر از خداوند بخواهید و در دعایتان اوج هدایت و نهایت توفیق حرکت در مسیر مستقیم را بخواهید. پس این معنا را در دل بیاورید تا توفیق حرکت در مسیر مستقیمی که میخواهید، همچون پرتاب تیر و حرکت آن در مسیر مستقیم باشد.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ أَخْنَعَ اسْمٍ عِنْدَ اللَّهِ رَجُلٌ تَسَمَّى مَلِكَ الأَمْلاَكِ، لاَ مَالِكَ إِلاَّ اللَّهُ»: «بدترين اسم ها نزد الله متعال، نام کسی است که خود را شاهنشاه ناميده باشد، درحالی که هيچ مالکی بجز الله وجود ندارد». و در روایتی آمده است: «أَغْيَظُ رَجُلٍ عَلَى اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَأَخْبَثُهُ وَأَغْيَظُهُ عَلَيْهِ رَجُلٍ كَانَ يُسَمَّى مَلِكَ الْأَمْلَاكِ لَا مَلِكَ إِلَّا اللَّهُ»: «پست ترين و ذليل ترين انسان نزد الله در روز قيامت كسی است كه خود را ملك الملاك (شاهنشاه) می نامد، درحالی که هیچ پادشاهی جز الله وجود ندارد». سفیان می گوید: «مانند شاهنشاه» و احمد بن حنبل می گوید: از ابوعمرو در مورد معنی «أخنع» پرسیدم، گفت: یعنی: «پست ترین».
به روایت مسلم - متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که پست ترین و حقیرترین مردم در نزد الله متعال کسی است که با نامی نام نهاده شده که معنای عظمت و کبریاء و بزرگی را در بر دارد، نامی که تنها شایسته و لایق الله متعال است، همچون: ملک الملوک (شاهنشاه)، زیرا چنین اسمی در بر دارنده مماثلت با پروردگار است و صاحب آن برای خود شراکت با الله را ادعا می نماید، یا شراکت با الله برای او ادعا می شود. از این رو کسی که چنین نامی دارد، بدترین و خبیث ترین و پلیدترین مردم در نزد الله است؛ و احتمال می رود به این معنا باشد که وی منفورترین مردم است. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان می دارد که تنها مالک حقیقی این هستی و مالک حقیقی تمام مالک ها و مملوک های آن، الله متعال است؛ و شاید در این حدیث موعظه و پندی باشد برای کسانی که بدون دانستن معنا و مدلول اسامی و القاب، آنها را بر اشخاص اطلاق می نمایند، تا گرفتار نهی وارده در این حدیث نشوند. والله المستعان.
از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «أَلا هَل أُنَبِّئُكُمْ مَا العَضْهُ؟ هي النَّمَيمَةُ؛ القَالَةُ بَيْنَ النَّاسِ»: «آيا به شما خبر دهم که "عَضْه" (=دروغ و بهتان) چيست؟ همان سخن چينی و ایجاد خصومت و دشمنی از این طریق در بین مردم است».
به روایت مسلمرسول الله صلی الله علیه وسلم امتش را از سخن چینی بین این و آن جهت ایجاد خصومت و دشمنی نهی می کند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم حدیثش را با صیغه ی استفهام و سوال آغاز می کند تا در دل مخاطب جای گرفته و توجه او را جلب کند؛ بنابراین از آنها می پرسد: «ما العَضْهُ» یعنی دروغ و افترا چیست؟ و هچنین به سحر تفسیر شده است. سپس پاسخ این سوال را می دهد که: «العَضْهُ» عبارت است از ایجاد خصومت و دشمنی در بین مردم؛ چون این عمل همان فساد و زیان و ضرری را به همراه دارد که در سحر می باشد و همچون سحر دوستان را از یکدیگر جدا می کند و پیوند خویشاوندی بین نزدیکان و آشنایان را از هم گسسته نموده و قلب ها را پر از خشم و حقد و کینه می نماید و نمونه های آن در بین مردم مشهود است.
از ابوهريره رضی الله عنه روايت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «تَعِسَ عَبْدُ الدِّينَارِ، تَعِسَ عَبْدُ الدِّرْهَمِ، تَعِسَ عَبْدُ الْخَمِيصَةِ، تَعِسَ عَبْدُ الخَمِيلَة، إِنْ أُعْطِيَ رَضِيَ وَإِنْ لَمْ يُعْطَ سَخِطَ، تَعِسَ وَانْتَكَسَ، وَإِذَا شِيكَ فَلا انْتَقَشَ. طُوبَى لِعَبْدٍ آخِذٍ بِعِنَانِ فَرَسِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، أَشْعَثَ رَأْسُهُ، مُغْبَرَّةٍ قَدَمَاهُ، إِنْ كَانَ فِي الْحِرَاسَةِ كَانَ فِي الْحِرَاسَةِ، وَإِنْ كَانَ فِي السَّاقَةِ كَانَ فِي السَّاقَةِ، إِنِ اسْتَأْذَنَ لَمْ يُؤْذَنْ لَهُ، وَإِنْ شَفَعَ لَمْ يُشَفَّع»: «بنده ی دينار و درهم و خمیصه و خمیله (پارچه های نفيس) نابود باد. زيرا اگر به او عطا شود، خرسند می گردد و اگر عطا نشود، خشمگين و ناراحت می شود. (چنين شخصی) هلاك و سرنگون باد (تا جايی كه) اگر خاری به پايش خلد، كسی پيدا نشود آن را در آورد. خوشا به حال بنده ای كه با سری ژوليده و پاهايی غبار آلود، عنان اسبش را در راه الله بدست گيرد. اگر در خط مقدم جبهه به نگهبانی مأمور شود، نگهبانی دهد و اگر مأموريتش پشت جبهه باشد، آنجا نيز به وظيفه اش عمل نمايد. (اين شخص نزد مردم هيچ جايگاهی ندارد چنانكه) اگر اجازه بخواهد، به او اجازه نمی دهند و اگر شفاعتی كند، كسی شفاعتش را نمی پذيرد».
بخاری به مانند آن روایت کرده استدر این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم توضیح می دهد که از میان مردم کسانی هستند که تمام دغدغه و نگرانی آنها، غايتِ علم و دانش ایشان و هدف اول و آخر آنان دنیا می باشد؛ چنین کسانی با چنین وضعیتی حرکت شان در مسیر هلاکت و نابودی و زیان است؛ نشانه ی این دسته از مردم، حرص و اشتیاق شدید آنها به دنیا می باشد. چنانکه اگر از دنیا چیزی به آنها داده شود، راضی و خرسند خواهند بود و اگر چیزی از دنیا نصیب شان نشود، خشمگین و ناراحت می شوند. در ادامه خبر می دهد که همچنین در میان مردم کسانی هستند که هدف آنها رضایت الله و سرای آخرت می باشد، نه جاه و مقامی دارند و نه به دنبال آن هستند و نه در پی شهرت و آوازه اند؛ تنها نیت آنها از کاری که می کنند اطاعت از الله و رسولش می باشد؛ نشانه ی این دسته از مردم بی توجهی به ظاهرشان و رضایت از مکان و موقعیتی است که در آن قرار می گیرند و نزد مردم ارزشی ندارند و از صاحب منصبان و مسئولان به دورند؛ تا جایی که اگر از آنها اجازه بگیرند به ایشان اجازه نمی دهند و اگر نزد آنها شفاعت کنند، شفاعتش را نمی پذیرند؛ اما فرجام آنها بهشت است و بهترین ثواب و پاداش.
از ابوموسی اشعری رضی الله عنه روايت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «ثَلَاثَةٌ لَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ: مُدْمِنُ خَمْر، وَقَاطِعُ الرَّحِمِ، وَمُصَدِّقٌ بِالسِّحْرِ»: «سه گروه وارد بهشت نمی شوند: شرابخوار و کسی که پیوند خويشاوندی را قطع می کند و تصديق کننده ی سحر».
به روایت ابن حبان - به روایت احمددر این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما خبر می دهد که سه گروه از مردم وارد بهشت نمی شوند؛ چون مرتکب گناهان کبیره ای می شوند که ضرر آنها متوجه فرد و جامعه می باشد؛ اولین آنها کسانی هستند که همواره شراب می خورند؛ و شرابخواری یعنی از بین رفتن عقل و مسخ انسانیت شخص و مروت و جوانمردی. دومین آنها عدم رعایت پیوند خویشاوندی است که نتیجه ی آن عداوت و دشمنی و جدایی افتادن میان افراد خانواده است. امری که گاهی انسان را به انزوا کشانده و از چشم نزدیک ترین افراد به او می اندازد. سومین آنها تصدیق کردن سحر می باشد. چون با تشویق شعبده بازی و فریب و حقه و دروغ و به دست آوردن اموال مردم با نیرنگ و فریب همراه است. کسانی که اخباری از ساحران را تصدیق می کنند که از علم غیب هستند، این وعید شامل آنها می شود اما کسی که تاثیر سحر را تصدیق می کند، وعید مذکور متوجه او نمی باشد. چون تردیدی نیست که سحر تاثیرگذار است. همچنین کسی که تاثیر سحر در تغییر ماهیت اشیا را تصدیق کند چنانکه چوب به طلا تبدیل شود یا موارد مشابه، وعید مذکور شامل وی می شود چون فقط الله متعال است که قادر به چنین تغییری در اشیا می باشد.
از ابوسعيد و ابوهريره رضی الله عنهما روايت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «إِذَا خَرَجَ ثَلاَثَةٌ في سَفَرٍ فَليُؤَمِّرُوا أحَدَهُمْ»: «هرگاه سه نفر رهسپار سفر می شوند، بايد يکی از خودشان را امير قرار دهند».
به روایت ابوداوودرسول الله صلی الله علیه وسلم به مسافران دستور می دهد یکی از خود را به عنوان امیر انتخاب کنند که برترین آنها باشد و بهترین رای و نظر را داشته باشد تا امور آنها را تدبیر کند؛ و اگر یک نفر را امیر خود قرار ندهند، با هرج و مرج در کارها و امورشان مواجه می شوند.
از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم به عيادتِ باديه نشينی رفت و چون به عيادت کسی می رفت، می فرمود: «لا بَأسَ؛ طَهُورٌ إنْ شَاءَ اللهُ»: «مشکلی نيست؛ ان شاءالله که اين بيماری پاک کننده (ی گناهان) است».
به روایت بخاریاز عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم به عیادت بادیه نشینی رفت که بیمار شده بود؛ و چون به عیادت بیماری می رفت، می فرمود: «لا بَأسَ؛ طَهُورٌ إنْ شَاءَ اللهُ» یعنی سختی و اذیت و آزاری برای تو نیست و این بیماری پاک کننده ی گناهانت می باشد و عیب تو را می پوشاند و باعث بالا رفتن درجات تو در بهشت می شود.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمود: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ البَرَصِ، وَالْجُنُونِ، وَالْجُذَامِ، وَسَيِّئِ الْأَسْقَامِ»: «یا الله، من از پیسی و جنون و جذام و بیماری های بد و ناگوار به تو پناه می آورم».
به روایت نسائی - به روایت ابوداوود - به روایت احمددر این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم از بیماری های مشخصی به الله متعال پناه می برد؛ و این بر خطر و اثر بد این بیماری ها دلالت می کند؛ سپس سلامتی و عافیت از بیماری های بد و ناگوار را طلب می کند؛ چنانکه می فرماید: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ البَرَصِ»؛ و پیسی سفیدی است که در جسم ظاهر می شود و باعث نفرت دیگران از انسان شده و موجب گوشه نشینی می گردد که ثمره ی آن نارضایتی از تقدیر الهی می باشد. جنون نیز از بین رفتن عقل می باشد؛ عقلی که مناط تکلیف است و انسان با وجود آن پروردگارش را عبادت نموده و می اندیشد و در مخلوقات و کلام الهی تفکر و تدبر می کند؛ درواقع از بین رفتن عقل، از بین رفتن انسان می باشد. جذام نیز نوعی بیماری است که در اثر آن اعضا یکدیگر را می خورند تا از بین می روند. و در ادامه از بیماری های بد و ناگواری به الله پناه می برد که انسان با وجود آنها در بین مردم خوار و ذلیل می گردد و به سبب آنها، دیگران از وی متنفر شده و دوری می کنند؛ مانند فلج شدن و کور شدن و سرطان و موارد مشابه. چون بیماری های شدیدی هستند که هزینه های هنگفت و صبر زیادی برای درمان شان نیاز است و هرکس این توان و تحمل را ندارد مگر آنکه الله متعال او را بردبار نموده و قلبش را قوی بگرداند. و اینجاست که عظمت این دین آشکار می شود که محافظت و مراقبت از جسم و دین انسان را به همراه دارد.
از علی ـ رضی الله عنه ـ روایت است که: فاطمه ـ رضی الله عنها ـ نزد پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آمد تا از رنجی که دستش به دلیل آسیاب میکشد به ایشان شکایت کند و به او خبر رسیده بود که بردگانی برای پیامبر صلی الله علیه وسلم آوردهاند؛ اما ایشان را ملاقات نکرد، پس این مساله را با عایشه در میان گذاشت؛ پس چون ایشان ـ صلی الله علیه وسلم ـ آمد، عایشه در این مورد به ایشان خبر داد. علی میگوید: درحالی پیامبر نزد ما آمد که در بستر خواب خود بودیم، خواستیم برخیزیم که فرمود: «عَلَى مَكَانِكُمَا»: «در جای خود بمانید». پس آمد و بین من و فاطمه نشست تا جایی که سرمای پاهای ایشان را بر شکم خود احساس کردم، آنگاه فرمود: «أَلاَ أَدُلُّكُمَا عَلَى خَيْرٍ مِمَّا سَأَلْتُمَا؟ إِذَا أَخَذْتُمَا مَضَاجِعَكُمَا -أَوْ أَوَيْتُمَا إِلَى فِرَاشِكُمَا- فَسَبِّحَا ثَلاَثًا وَثَلاَثِينَ، وَاحْمَدَا ثَلاَثًا وَثَلاَثِينَ، وَكَبِّرَا أَرْبَعًا وَثَلاَثِينَ، فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمَا مِنْ خَادِمٍ»: «آیا شما را به چیزی بهتر از آنچه خواستید راهنمایی نکنم؟ هرگاه به رختخواب رفتید سی و سه بار تسبیح بگویید و سی و سه بار حمد بگویید و سی و چهار بار تکبیر بگویید که این برایتان از خدمتکار بهتر است».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندفاطمه ـ رضی الله عنها ـ دختر پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به علت اثر آسیاب بر دستانش، نزد ایشان شکایت میبرد؛ و چون برای پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ اسیرانی آوردند نزد ایشان میرود تا خدمتکاری از میان اسیران بخواهد تا به جایش کارهای خانه را انجام دهد؛ اما ایشان را در خانه نمییابد و عایشه ـ رضی الله عنها ـ را مییابد و او را از خواستهاش مطلع میکند؛ پس چون پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به خانه میآید، عایشه ایشان را از آمدن فاطمه و درخواست یک خدمتکار مطلع میکند، آنگاه پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به خانهٔ فاطمه و علی میرود و درحالیکه در رختخواب بودند و آمادهٔ خوابیدن میشدند، بین آن دو مینشیند، چنانکه علی سرمای پاهای پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ را بر شکمش احساس میکند؛ و میفرماید: آیا شما را از چیزی بهتر از درخواست خدمتکار آگاه نکنم؟ گفتند: آری، پس پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: چون شب هنگام برای خواب به رختخواب رفتید، سی و چهار بار تکبیر بگویید یعنی الله اکبر؛ و سی و سه بار تسبیح بگویید: یعنی سبحان الله؛ و سی و سه بار حمد بگویید یعنی: الحمدلله؛ و این ذکر از خدمتکار برایتان بهتر است.