





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم خيبر را در برابر نصف محصولات آن در اختيار كشاورزان قرار داد.
متفق علیهسرزمین خیبر، سرزمینی با قابلیت کشاورزی بود که گروهی از یهودیان ساکن آن بودند؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم در سال هفتم هجری آن را فتح نمود و زمین ها و مزارع آن را بین مجاهدان تقسیم کرد؛ اما از آنجا که مجاهدان مشغول جهاد در راه الله و دعوت به سوی او بودند و وقتی برای کشاورزی نداشتند و از طرفی یهود خیبر در امور کشاورزی تجربه ی زیادی داشتند و در این کار خبره بودند، رسول الله صلى الله عليه وسلم کشاورزی و آبیاری درختان را به ساکنان خیبر واگذار نمود و در مقابل کاری که می کردند، نیمی از محصولات کشاورزی را سهم آنان قرار داد و الباقی را برای مسلمانان در نظر گرفت؛ چون صاحبان اصلی مسلمانان بودند.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم مردی همسرش را به زنا متهم کرد و فرزندی را که همسرش به دنیا آورد از خود نفی کرد؛ این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم به این زن و شوهر دستور داد چنانکه الله متعال فرموده، ملاعنه کنند و پس از آن فرزند را به زن داد و آنها را از یکدیگر جدا نمود.
متفق علیهدر این حدیث عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت می کند که مردی همسرش را به زنا متهم کرد و فرزندش را از خود نفی کرد و از آن برائت جست؛ و همسرش ادعایش را تکذیب کرد و علیه خود اعتراف نکرد. بنابراین ملاعنه کردند و شوهر چهار بار گواهی داد که در ادعایش صادق است و در بار پنجم خود را شایسته ی لعنت دانست اگر دروغ گفته باشد. سپس همسر وی چهار بار الله متعال را گواه گرفت که شوهرش دروغ می گوید و در بار پنجم، خود را شایسته ی خشم و غضب الله متعال دانست اگر دروغ گفته باشد و اینگونه علیه خود دعا نمود. زمانی که ملاعنه ی آنها تمام شد، رسول الله صلی الله علیه وسلم برای همیشه آنها را از هم جدا کرد و فرزند به دنیا آمده را تابع مادر قرار داده و به او سپرد و نسبت داد، چنانکه هیچ ارتباط و نسبتی به شوهرش ندارد.
از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: فلان بن فلان گفت: ای رسول خدا، اگر یکی از ما همسرش را در حال زنا ببیند، چه کند؟ اگر در این مورد سخن بگوید، ادعای بزرگی کرده است و اگر سکوت کند، از چنین عملی زشتی سکوت کرده است. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم سکوت نمود و پاسخ وی را نداد. پس از این دوباره نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: به آنچه سوال کردم، مبتلا شدم. این بود که الله متعال آیات سوره ی نور را نازل کرد. «وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ»؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم این آیات را بر او تلاوت نمود و او را پند داده و متذکر شد. و به وی خبر داد که عذاب دنیا آسان تر از عذاب آخرت است. اما وی گفت: سوگند به کسی که تو را با حق مبعوث کرده است، در مورد همسرم دروغ نمی گویم. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم همسرش را فراخواند و او را پند و اندرز داد و به وی خبر داد که عذاب دنیا آسان تر از عذاب آخرت می باشد که درنتیجه همسرش گفت: سوگند به کسی که تو را با حق مبعوث کرده است، دروغ می گوید. بنابراین از شوهر وی آغاز کرد که چهار بار الله متعال را شاهد و گواه گرفت که از راستگویان است و در بار پنجم گفت: لعنت الله بر من باد اگر دروغ گفته باشم. سپس همسر وی چهار بار الله متعال را شاهد و گواه گرفت که شوهرش دروغ می گوید و در بار پنجم گفت: اگر شوهرش راست گفته باشد، خشم و غضب الله دامن او را بگیرد. سپس آنها را از یکدیگر جدا نمود و سه بار فرمود: «إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ أَنَّ أَحَدَكُمَا كَاذِبٌ، فَهَلْ مِنْكُمَا تَائِبٌ؟»: «الله می داند که یکی از شما دروغگوست، آیا کسی از شما توبه می کند؟». و در روایتی آمده که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لاَ سَبِيلَ لَكَ عَلَيْهَا»: «و تو (شوهر) هيچ حقی بر آن زن نداری». آن مرد گفت: ای رسول خدا، تكليف مالم (كه به عنوان مهريه پرداخت نموده ام) چه می شود؟ فرمود: «لاَ مَالَ لَكَ، إِنْ كُنْتَ صَدَقْتَ عَلَيْهَا فَهُوَ بِمَا اسْتَحْلَلْتَ مِنْ فَرْجِهَا، وَإِنْ كُنْتَ كَذَبْتَ فهو أَبْعَدُ لَكَ مِنْهَا»: «مالی به تو تعلق نمی گیرد؛ اگر در مورد او راست گفته ای، مالت در مقابل همبستری و بهره ی جنسی از او، از آنِ اوست. و اگر دروغ گفته ای، به طريق اولی چيزی به تو نمی رسد».
متفق علیهاسلام قانون لعان را جهت حل مشکلی اجتماعی مطرح می کند؛ کارکرد آن زمانی است که شوهر، مردی را با همسرش در حال زنا ببیند و برای این مساله گواه و شهودی نداشته باشد؛ در این شرایط به لعان پناه می آورد؛ نه هنگامی که در این مورد شک و تردید دارد و گرفتار وسوسه است؛ بلکه زمانی به لعان روی می آورد که خود به چشم سر زنا را دیده باشد. چون وعیدی که در لعان وارد شده، بسیار بزرگ است. گویا صاحب این داستان در مورد همسرش تردید دارد و می ترسد که مرتکب زنا شود؛ بنابراین این وضعیت را بررسی می کند؛ اینکه اگر او را متهم به زنا کند و شاهد و گواهی نیاورد، حد قذف بر او جاری می گردد و اگر از چنین عملی سکوت کند، عین بی غیرتی و دیوثی است. بنابراین خواطری که در ذهن دارد با رسول الله صلی الله علیه وسلم در میان می گذارد که رسول الله صلی الله علیه وسلم پاسخی به وی نمی دهد؛ چون سوال وی قبل از زمان وقوع آن بوده و از مصادیق به استقبال شر رفتن و باز کردن دروازه ی آن می باشد. علاوه بر این، چیزی در این مورد بر رسول الله صلی الله علیه وسلم نازل نشده بود. فرد مذکور، بعد از طرح این سوال، خود گرفتار آن می شود که الله متعال حکم او و همسرش را در آیات سوره ی نور نازل می کند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم این آیات را بر او تلاوت می کند و او را پند و اندرز می دهد که اگر در اتهامی که متوجه همسرش نموده، دروغ می گوید، عذاب دنیا – حد قذف – آسان تر از عذاب آخرت می باشد. اما وی سوگند یاد می کند که در اتهام زنایی که متوجه همسرش نموده، دروغ نگفته است. سپس همسرش را به همین ترتیب پند و اندرز می دهد و به وی خبر می دهد که عذاب دنیا – حد زنای متاهل که سنگسار است - آسان تر از عذاب آخرت می باشد. اما او نیز سوگند یاد می کند که شوهرش از دروغگویان است. در این هنگام است که رسول الله صلى الله عليه وسلم به امر الهی جامه ی عمل می پوشاند و ابتدا از شوهر آغاز می کند که وی چهار بار الله متعال را گواه می گیرد در اتهامی که وارد کرده، راست گفته است و در بار پنجم خود را شایسته ی لعنت الهی می داند اگر دروغ گفته باشد. سپس همسرش چهار بار الله متعال را گواه می گیرد که شوهرش دروغ گفته است و در بار پنجم خود را شایسته ی خشم و غضب الله می داند، اگر شوهرش در ادعایی که مطرح نموده، راست گفته باشد. آنگاه برای همیشه آنان را از یکدیگر جدا می کند. و از آنجایی که قطعا یکی از آنها دروغگو هست، رسول الله صلی الله علیه وسلم به آنها توصیه می کند توبه کنند. پس از این، شوهر مهریه ای را که داده طلب می کند و رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مهریه ای به تو بازگردانده نمی شود؛ اگر در این ادعا که وی مرتکب زنا شده، راست گفته باشی، مهریه در مقابل بهره ی جنسی خواهد بود که از او گرفته ای؛ چون شرط آمیزش جنسی در محل آلت تناسلی، مهریه است. و این دو در مقابل هم قرار دارند. و اگر در ادعایت دروغ گفتی، هرگز حقی در آن نداری؛ چون بهتان بزرگی متوجه همسرت کرده ای.
از ام سلمه رضی الله عنها روایت است که می گوید: زنی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: ای رسول خدا، شوهر دخترم فوت شده است؛ از درد چشمانش می نالد، آیا به آنها سرمه بزنم؟ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم دو یا سه بار فرمود: «نه». آنگاه فرمود: «إِنَّمَا هِيَ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ وَعَشْرٌ، وَقَدْ كَانَتْ إِحْدَاكُنَّ فِي الْجَاهِلِيَّةِ تَرْمِي بِالْبَعْرَةِ عَلَى رَأْسِ الْحَوْلِ»: «دوران عده فقط چهار ماه و ده روز است حال آنکه در دوران جاهليت، سرگین را بعد از يک سال کامل (به نشانه ی تمام شدن دوران عده و اندک بودن آن) پرتاب می کرديد». زینب می گوید: در جاهلیت، زمانی که زنی شوهرش فوت می شد و او را از دست می داد، وارد خانه ی کوچکی می شد و بدترین لباسش را می پوشید و از خوشبویی و هر چیزی که سبب آراستگی شود خودداری می کرد تا اینکه یکسال بر او بگذرد. سپس حیوانی مانند الاغ یا پرنده یا گوسفند می آوردند و برای پاکیزگی خود را به آن می کشید که در اثر آن کمتر حیوانی زنده می ماند. سپس از آن خانه خارج می شد و سرگینی به او داده می شد که آن را پرتاب می کرد و بعد از آن، از هر عطر و زینتی که می خواست استفاده می کرد.
متفق علیهاسلام آمد و عبای جاهلیت را از دوش مردم برداشت؛ به ویژه نجات بخش زنان بود که رفتار بسیار بدی با آنها می شد و مورد ظلم و ستم بودند؛ اما اسلام حق زنان را حفظ نمود. در این حدیث آمده که زنی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می آید و به ایشان خبر می دهد که شوهر دخترش فوت شده و دخترش به خاطر او آرایش نمی کند؛ اما از دردی در چشمانش می نالد، آیا می تواند از سرمه استفاده کند؟ که پاسخ رسول الله صلی الله علیه وسلم با تکرار و تاکید منفی می باشد. سپس مدت عده ی وفات برای زنان را اندک می شمارد؛ مدت زمان چهار ماه و ده روزی که به حرمت شوهر عده می گذراند و آرایش نمی کند؛ آیا این مدت اندک را هم صبر نمی کند. حال آنکه زنان در جاهلیت، پس از فوت شوهرشان در خانه تنگ و کوچکی مانند لانه ی حیوانی وحشی وارد می شدند و از هرگونه آرایش و زینت و خوشبویی و آب و تماس با دیگران خودداری می کردند تا جایی که کثافت و پلیدی بر آنها انباشته می شد و برای مدت یکسال به همین وضعیت از مردم دور می ماندند. و چون یکسال به پایان می رسید، به اشاره ی اندک بودن مدت زمانی که در برابر حق شوهرش بر او سپری کرده، سرگینی به او داده می شد و آن را پرتاب می کرد. اوضاع چنین بود که اسلام آمد و وضعیت موجود را تغییر داد و ناز و نعمت را جایگزین سختی و مشقت نمود و با خود گشایش و فراخی آورد؛ به همین سبب جای تعجب است که بر سرمه نکشیدن چشم صبر نمی کنند؛ و به این ترتیب به وی اجازه ی استفاده از سرمه نمی دهد تا مبادا پله و نردبانی شود برای زینت و آراستگی.
از رافع بن خدیج رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «ثَمَنُ الْكَلْبِ خَبِيثٌ، وَمَهْرُ الْبَغِيِّ خَبِيثٌ، وَكَسْبُ الْحَجَّامِ خَبِيثٌ»: «قيمت سگ پليد است؛ پول زنا پليد است و کسب از راه حجامت پليد است».
به روایت مسلمرسول الله صلی الله علیه وسلم مکاسب خبیث و پست را بیان می کند تا از آنها دوری کنیم و به مکاسب شریف روی بیاوریم؛ و از این جمله قیمت سگ و دستمزد زن زناکار در برابر زنا و کسب کسی می باشد که حجامت می کند.
از حنظله بن قیس روایت است که می گوید: از رافع بن خديج درباره ی اجاره دادن زمين در برابر طلا و نقره پرسيدم. گفت: اشکالی ندارد؛ مردم در زمان رسول الله صلى الله عليه وسلم زمين های شان را در برابر محصولی که داخل جوی های آب و بالای جدول ها می رويد و همچنين در برابر بخشی از محصول اجاره می دادند؛ لذا گاهی محصول داخل جوی ها و جدول ها از بین می رفت و آن بخش دیگر از محصول سالم می ماند و گاهی هم بر عکس می شد. و مردم هم جز اين نوع اجاره، اجاره ی ديگری نمی دانستند؛ به همين سبب، رسول الله صلى الله عليه وسلم از آن منع فرمود؛ اما اگر اجاره دادن زمين در برابر چيزی معين و تضمينی باشد، اشکالی ندارد.
به روایت مسلمرافع بن خدیج ذکر می کند که خانواده اش در مدینه از بیشترین زمین های کشاورزی و باغ و بستان برخوردار بودند؛ و زمین های خود را به همان روش مرسوم در دوران جاهلیت اجاره می دادند؛ زمین را به اجاره می دادند تا در آن کشاورزی شود و در مقابل، محصول بخش مشخصی از زمین برای آنها و محصول بخش دیگر برای کشاورز باشد. و به این ترتیب گاهی سهم کشاورز از بین می رفت و سهم صاحب زمین به دست می آمد و گاهی بر عکس اتفاق می افتاد. و گاهی برای صاحب زمین بهترین محصول را در نظر می گرفتند که در رودها و جدول ها رشد می کرد و به این ترتیب گاهی این محصول از بین می رفت و دیگری سالم می ماند و گاهی عکس آن اتفاق می افتاد. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را از این معامله نهی کرد چون با جهالت و ظلم همراه بود؛ زیرا باید آنچه به عنوان عوض قرار می گیرد، معلوم باشد؛ چنانکه طرفین باید در سود و زیان مشارکت داشته باشند. و نسبت سود آنها با نسبت هایی مانند یک چهارم و نصف معلوم باشد؛ و اگر در برابر عوضی این معامله صورت بگیرد، معامله ی مذکور اجاره می باشد که باید عوض در آن معلوم باشد. و در این صورت معامله ی مذکور جایز است چه در برابر طلا و نقره باشد یا در برابر محصولی که از زمین به دست می آید یا اینکه از جنس آن یا از جنس دیگری باشد. چون اجاره ی زمین یا مساقات یا مزارعه می باشد؛ و دلیل آن عام بودن حدیث است که می فرماید: «اما اگر اجاره دادن زمين در برابر چيزی معين و تضمينی باشد، اشکالی ندارد».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم به بیع عرایا در پنج وسق یا کمتر از آن اجازه داد.
متفق علیهعرایا جمع «عریة» به این معناست که: کسی به وقت رسیدن خرمای تازه تمایل به خوردن آن داشته باشد اما به جهت فقری که دارد نتواند آن را تهیه کند اما چون خرمای خشک دارد، با خرمای خشک، خرمای روی نخل را می خرد؛ به شرطی که خرمای تازه به اندازه ی پنج وسق در نظر گرفته شود. چون مساله ی عرایا در اصل حرام بوده و به سبب نیاز و تنها به اندازه ی نیاز مباح می باشد. بنابراین فقط به مقدار پنج وسق یا کمتر از آن اجازه داده شده است. چون استفاده از همین مقدار خرمای تازه، کفایت می کند؛ و اصل این است که ربای فضل حرام می باشد چنانکه وقتی از رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد فروختن خرمای تازه به خرمای خشک سوال می شود، می فرماید: «أَيَنْقُصُ الرُّطَبُ إِذَا يَبِسَ؟»: «آیا وقتی خرمای تازه خشک شود، وزن آن کاسته می شود؟» گفتند: بله؛ فرمود: «فَلَا إِذًا»: «در این صورت چنین معامله ای درست نیست». و این حدیث صحیح می باشد.
از زید بن ثابت رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم به کسی که می خواهد به صورت عريه خرما بخرد اجازه ی چنين کاری را داد، به این شرط که وقتی آن مقدار خرمای تازه خشک شود، برابر با خرمايی باشد که از مشتری می گيرد. و در روایت مسلم آمده است: به اندازه ی آن خرما بگيريد تا بتوانيد رطب بخوريد.
متفق علیهفروختن خرمای تازه بر روی نخل به خرمای خشک حرام است و این معامله مزابنه نامیده می شود؛ چون در مساوی بودن دو نوع جنس ربوی جهل وجود دارد؛ اما مساله ی عرایا از آن مستثنی می باشد؛ و آن عبارت است از مبادله ی خرمای تازه بر روی نخل با خرمای خشک بنا بر شروطی معین؛ از جمله اینکه در کمتر از پنج وسق باشد. ارزهای نقد مانند دینار و درهم در ابتدا اندک بود و در این شرایط، در مدینه زمان خرماهای تازه و استفاده از آنها می رسید و مردم به آنها نیاز داشتند و برخی درهم و دیناری نداشتند که با آن خرمای تازه بخرند، بنابراین به آنان اجازه داده شد تا مقدار خرمای مصرفی خود را با خرمای خشک خریداری کنند به این شرط که مساوی بودن مقدار آنها در زمانی که خرمای تازه خشک می شود، رعایت شود. بنابراین عرایا از تحریم مزابنه استثنا می باشد.
از سبیعه اسلمیه رضی الله عنها روایت است که وی همسر سعد بن خوله از قبيله ی بنی عامر بن لؤی و از کسانی بود که در جنگ بدر شرکت داشت؛ و درحالی که سبیعه حامله بود، شوهرش در حَجَّة الْوَدَاع فوت کرد؛ چيزی بعد از مرگ شوهرش نگذشت که وضع حمل نمود؛ هنگامی که خون بعد از زايمانش قطع شد، خود را برای خواستگاری آراسته کرد؛ و ابو السنابل بن بعکک - يکی از مردان بنی عبد الدار - نزد سبیعه رفت و به او گفت: چه شده که تو را آراسته می بينم؟ گویا قصد ازدواج داری؟ به خدا قسم تا وقتی که چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرت نگذرد، نمی توانی ازدواج کنی. سبيعه می گويد: وقتی او به من چنين گفت، هنگام غروب لباس هايم را پوشيدم و نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتم و از ايشان در اين مورد سوال کردم؛ ايشان به من پاسخ داد که با زايمانت عده ات به پايان رسيده است؛ و در صورتی که دوست داشته باشم، مرا به ازدواج امر نمود. ابن شهاب می گوید: به نظر من هيچ اشکالی ندارد زنی بعد از زايمانش ازدواج کند؛ حتی اگر هنوز خون بعد از زايمانش قطع نشده باشد؛ اما به این شرط که تا وقتی خونش قطع نشده، شوهرش با او نزديکی نکند.
متفق علیهسعد بن خوله که شوهر سبیعه اسلمیه بوده و سبیعه از وی باردار است، فوت می کند؛ و چیزی از وفات او نمی گذرد که سبیعه وضع حمل نموده و فرزندش را به دنیا می آورد؛ وقتی از نفاس و خونریزی بعد از زایمان پاک می شود، خود را آراسته می کند؛ و می داند که با وضع حمل، از عده اش خارج شده و ازدواج کردن برای او حلال می باشد. در این وضعیت است که ابوسنابل نزد وی رفته و متوجه می شود که او خود را برای خواستگاران آماده کرده است؛ و چون بر این باور است که عده اش تمام نشده، این رفتار سبیعه را منکر می شود؛ و سوگند یاد می کند که تا چهار ماه و ده روز عده نگذراند، ازدواج کردن برای وی حلال نیست؛ و استدلال وی این آیه می باشد: «وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجاً يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْراً» [بقره: 234] «و افرادی از شما که می میرند و همسرانی باقی می گذارند، [آن زنان برای ازدواج مجدد] باید چهار ماه و ده روز انتظار بکشند [و عده نگه دارند]». و چون از صحت علم و دانشی که در این زمینه دارد، مطمئن نیست، آن را با قسم همراه نموده و تاکید می کند. بنابراین سبیعه نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می رود و در این مورد از ایشان سوال می کند و رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی پاسخ می دهد که از وقتی وضع حمل نموده، ازدواج کردن برای وی حلال گشته است؛ و اگر دوست دارد می تواند ازدواج کند. چنانکه الله متعال می فرماید: «وَأُوْلَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ» [طلاق: 4] «و عدّه ی زنان باردار این است که وضع حمل کنند». بنابراین عده ی زنی که شوهرش فوت شده و باردار است، با وضع حمل وی پایان می یابد و اگر باردار نباشد، عده ی وی چهار ماه و ده روز است.