





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از زید بن خالد جهنی رضی الله عنه روایت است که از رسول الله صلى الله عليه وسلم در مورد طلا و نقره ی گمشده ای که پيدا شده، سوال شد. ایشان فرمود: «اعْرِفْ وِكَاءَهَا وَعِفَاصَهَا، ثُمَّ عَرِّفْهَا سَنَةً، فَإِنْ لَمْ تُعْرِفْ فَاسْتَنْفِقْهَا، وَلْتَكُنْ وَدِيعَةً عِنْدَكَ، فَإِنْ جَاءَ طَالِبُهَا يَوْمًا مِنْ الدَّهْرِ، فَأَدِّهَا إِلَيْهِ»: «برخی از مشخصات آن مانند ظرف و چيزی که دور آن بسته شده، شناسایی کن، سپس به مدت يکسال این مساله را با مردم در میان بگذار؛ اگر صاحبش را نشناختی آنها را مصرف کن. و اينها حکم وديعه را دارند؛ اگر روزی صاحب شان پيدا شد، آنها را به او برگردان». و چون از رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد شتری گمشده ای که پیدا شده سوال شد، فرمود: «مَا لَكَ وَلَهَا؟ دَعْهَا، فَإِنَّ مَعَهَا حِذَاءَهَا وَسِقَاءَهَا، تَرِدُ الْمَاءَ وَتَأْكُلُ الشَّجَرَ، حَتَّى يَجِدَهَا رَبُّهَا»: «تو را با شتر چه کار؟ شتر را به حال خودش بگذار؛ زيرا شتر با ذخيره ی آب و مقاومتی که دارد، هرگاه تشنه شود، آب پيدا می کند و هرگاه گرسنه شود، از درختان تغذيه می کند تا اينکه صاحبش او را پيدا نمايد». همچنين درباره ی گوسفند پيدا شده از ایشان سوال پرسيد که فرمود: «خُذْهَا، فَإِنَّمَا هِيَ لَكَ، أَوْ لِأَخِيكَ، أَوْ لِلذِّئْبِ»: «آن را بگير؛ زيرا گوسفند از آنِ تو يا از آنِ برادرت يا از آنِ گرگ خواهد بود».
متفق علیهمردی از رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد حکم مال گمشده ای سوال می کند که پیدا شده و طلا و نقره یا شتر و گوسفند می باشد. و رسول الله صلی الله علیه وسلم حکم این موارد را ذکر می کند تا مثالی باشد برای موارد مشابه؛ و آنها را نیز شامل گردد. بنابراین در مورد طلا و نقره می فرماید: نخ و ریسمانی که به آن بسته شده و ظرفی را که در آن گذاشته شده، شناسایی کن تا از مالت جدا گردد؛ و به این ترتیب کسی را بیازمایی که ادعا می کند طلا و نقره ی پیدا شده از آنِ اوست؛ اگر توصیف وی از آن مطابق با واقع بود، آن را به او بده وگرنه عدم صحت ادعایش برای تو ثابت می شود. و در ادامه وی را دستور می دهد تا یکسال بعد از پیدا کردن آن، پیدا شدن آن را در میان مردم اعلام کند؛ و این کار را در بازارها و بیرون از مساجد و اماکن عمومی و محل پیدا شدن آن انجام دهد. بعد از این مدت برای وی مباح است که از آن استفاده کند؛ چون کما کان صاحب آن پیدا نشده است؛ اما هر زمان که صاحبش پیدا شود، باید آن را به او بازگرداند. اما وقتی شتر و مانند آن پیدا شد که نیاز به نگه داری و مراقبت ندارد، بنا بر طبیعتی که دارد، خود مراقب خود می باشد چون توان و قدرت حفاظت از خود در برابر حیوانات وحشی کوچک را دارد؛ همچنان که از چنان ذخیره ی غذایی برخوردار است که او را در بیابان های خشک و بی آب و علف حفظ می کند و می تواند از درختان و آب تغذیه کند. و به این ترتیب توانایی حفاظت از خود را دارد تا اینکه مالکش با جستجوی آن در محل گم شدنش، آن را پیدا کند. اما گوسفند گمشده ای که پیدا شده است و حیوانات کوچکی مانند آن؛ در این مورد رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور می دهد که آن را بگیرد و از تلف شدن آن و دریده شدن توسط حیوانات وحشی جلوگیری کند؛ و بعد از گرفتن آن و با پیدا شدن صاحبش آن را به او بدهد؛ یا اینکه پیدا شدن آن را اعلام کند، تا صاحبش آن را بیابد.
از جابر بن عبدالله انصاری رضی الله عنهما روایت است که می گوید: همراه رسول الله صلى الله عليه وسلم در خواندن نماز خوف حاضر بودم؛ در دو صف پشت سر رسول الله صلى الله عليه وسلم ايستاديم درحالی که دشمن بين ما و قبله بود؛ آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم تکبير گفت و همه ی ما تکبير گفتيم؛ سپس رکوع نمود و همه ی ما رکوع کردیم؛ آنگاه سر را از رکوع بالا آورد و همه ی ما سر از رکوع بلند کردیم؛ سپس ايشان به همراه صف اول به سجده رفت و صف دوم در مقابل دشمن ايستاد، وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم سجده را تمام نمود و صف اول بلند شد، صف دوم به سجده رفت و سپس بلند شد؛ آنگاه صف اول جای خود را با صف دوم عوض کرد؛ سپس رسول الله صلى الله عليه وسلم به رکوع رفت و همه ی ما به رکوع رفتيم؛ آنگاه سر از رکوع بلند کرد و همه ی ما از رکوع برخاستیم؛ سپس با صف اول - که در رکعت اول، صف دوم بود - به سجده رفت و صف دوم مقابل دشمن قرار گرفت؛ وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم و صف اول سجده را به پايان بردند، صف دوم به سجده رفت؛ سپس رسول الله صلى الله عليه وسلم سلام داد و همه ی ما با هم سلام داديم. جابر رضى الله عنه می گويد: همانگونه که نگهبانان شما با امرای شان انجام می دهند. و امام بخاری مقداری از آن را روايت کرده است: «اينکه جابر رضى الله عنه با رسول الله صلى الله عليه وسلم در غزوه ی هفتم که غزوه ی ذات الرقاع نام دارد، نماز خوف خوانده است».
متفق علیهاین حدیث بیانگر یکی از روش های خواندن نماز خوف می باشد و این روش زمانی است که دشمن در جهت قبله باشد؛ در این حالت، رسول الله صلی الله علیه وسلم سپاه مسلمانان را به دو گروه تقسیم می کند؛ گروهی که در صف اول قرار دارند و گروهی که در صف دوم قرار می گیرند؛ سپس با آنها نماز می خواند و همه با هم تکبیر می گویند و همگی با هم قرائت نموده و رکوع می کنند و سر از رکوع بر می دارند، سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه صف اول به سجده می رود و زمانی که برای رکعت دوم بر می خیزد، صف دوم به سجده می رود که هنگام سجده کردن صف اول، نگهبانی داده است؛ و چون بر می خیزند، جای شان را با صف اول عوض می کنند تا عدالت در بین آنها رعایت شود و کسانی که در صف اول هستند، تا پایان نمازشان در صف اول نباشند؛ و در رکعت دوم همچون رکعت اول عمل می شود و در پایان همگی با هم تشهد می خوانند و سلام می دهند. این کیفیت مفصل از نماز خوف در این حدیث، مناسب با وضعیتی بوده که رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحابش در آن زمان داشته اند؛ چون دشمن در جهت قبله بوده و صحابه در حال قیام و رکوع دشمن را می دیدند و از عدم وجود کمینی در پشت سر خود مطمئن بودند.
از ام حبيبه دختر ابوسفيان رضی الله عنهما روایت است که می گويد: گفتم: ای رسول خدا، با خواهرم دختر ابوسفيان ازدواج كن. فرمود: «أَوَتُحِبِّينَ ذَلِكِ؟»: «آيا تو اين كار را دوست داری؟» گفتم: بلی، چرا كه من تنها و بدون هوو نيستم و محبوب ترين كسی كه دوست دارم در خيری با من شريك شود، خواهرم می باشد. آنگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «إِنَّ ذَلِكِ لا يَحِلُّ لِي»: «اين كار برای من حلال نيست». گفتم: مردم می گويند: شما می خواهيد با دختر ام سلمه ازدواج كنيد. فرمود: «بِنْتَ أُمِّ سَلَمَةَ؟»: «دختر ام سلمه؟!» گفتم: بله. فرمود: «إنَّهَا لَوْ لَمْ تَكُنْ رَبِيبَتِي فِي حَجْرِي، مَا حَلَّتْ لِي، إِنَّهَا لابْنَةُ أَخِي مِنَ الرَّضَاعَةِ، أَرْضَعَتْنِي وَأَبَا سَلَمَةَ ثُوَيْبَةُ، فَلا تَعْرِضْنَ عَلَيَّ بَنَاتِكُنَّ وَلا أَخَوَاتِكُنَّ»: «اگر او دختر همسرم نبود و تحت سرپرستی ام قرار نداشت، باز هم برايم حلال نبود چرا كه برادر زاده ی رضاعی ام می باشد. من و ابوسلمه را ثويبه شير داده است. پس دختران و خواهران تان را به من پيشنهاد نكنيد». عروه می گوید: ثویبه کنیز ابولهب بود که او را آزاد کرده بود و رسول الله صلی الله علیه وسلم را شیر داده بود؛ زمانی که ابولهب مرد، یکی از بستگانش او را در وضعیت بسیار بدی در خواب دید که به ابولهب گفت: چه دیدی؟ ابولهب گفت: بعد از شما خیری ندیدم جز اینکه به خاطر آزاد کردن ثویبه، آب بسیار اندکی به من داده شد.
متفق علیهام حبیبه دختر ابوسفیان یکی از امهات المومنین می باشد که از ازدواج با رسول الله صلی الله علیه وسلم بسیار خرسند و سعادتمند گردید؛ ایشان از رسول الله صلی الله علیه وسلم می خواهد که با خواهرش ازدواج کند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم از این مساله تعجب می کند که چگونه وی خود درخواست هوو می کند؛ چون معمولا زنان در این زمینه بسیار حساس هستند. بنابراین از روی تعجب سوال می کند: آیا دوست داری این اتفاق بیفتد؟ و ام حبیبه می گوید: بله دوست دارم این اتفاق بیفتد. سپس علت رضایت خود از این کار را شرح می دهد و آن اینکه: به هرحال هووهایی دارد و تنها همسر پیامبر نیست، لذا دوست دارد خواهرش در این خیر بزرگ با او شریک باشد. گویا نمی داند که ازدواج با دو خواهر، همزمان و در یک وقت و در اصطلاح جمع بین دو خواهر حرام است. به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی خبر می دهد که خواهرش برای او حلال نیست. سپس ام المومنین ام حبیبه به ایشان خبر می دهد که در میان مردم سخن از ازدواج پیامبر با دختر ابوسلمه است؛ بنابراین از ام حبیبه سوال می کند که آیا واقعا چنین است؟ که پاسخ وی مثبت می باشد. بنابراین جهت دروغ بودن این شایعه می فرماید: دختر ام سلمه به دو دلیل برای من حلال نیست؛ 1- وی ربیبه ی من است که در خانه ام به امور او رسیدگی می کنم و دختر همسرم می باشد. 2- او دختر برادر رضاعی ام می باشد؛ چراکه ثویبه - کنیز آزاد شده ی ابولهب - من و پدر او ابوسلمه را شیر داده است. و به این ترتیب من عموی رضاعی او هستم. بنابراین دختران و خواهران تان را برای ازدواج به من پیشنهاد نکنید که من خود به تدبیر امورم در این زمینه آگاه ترم.
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم برای کسی که مال و اموالی به او بخشیده شده بود، به عُمْرَى قضاوت نمود. و در روایتی آمده است: «مَنْ أُعْمِرَ عُمْرَى لَهُ وَلِعَقِبِهِ، فَإِنَّهَا لِلَّذِي أُعْطِيَهَا، لا تَرْجِعُ إلَى الَّذِي أَعْطَاهَا؛ لأَنَّهُ أعطى عَطَاءٌ وَقَعَتْ فِيهِ الْمَوَارِيثُ»: «به هرکس چیزی بخشیده شد، برای او و فرندانش خواهد بود و به کسی که آن را بخشیده باز گردانده نمی شود چون چیزی که بخشیده وارد ارث می شود». و جابر می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم به بخششی که برای دیگری و وارثش باشد، اجازه داده است اما اینکه بخشش مذکور فقط تا زمان زنده بودن فردی باشد که چیزی به او بخشیده شده، پس از آن به صاحبش بازگردانده می شود. و در روایت مسلم آمده است: «أَمْسِكُوا عَلَيْكُمْ أَمْوَالَكُمْ وَلاَ تُفْسِدُوهَا، فَإِنَّهُ مَنْ أُعْمِرَ عُمْرَى فَهِيَ لِلَّذِي أُعْمِرَهَا، حَيًّا وَمَيِّتًا، وَلِعَقِبِهِ»: «از اموال تان نگهداری کنيد و آنها را تلف نکنید؛ زيرا هرکس چيزی را به صورت عمری هبه کند، در زندگی وی و پس از مرگ به موهوب له و نسلش تعلق می گيرد».
به روایت مسلم - متفق علیه«العُمْرى» و مانند آن «الرُّقْبى» دو نوع بخشش می باشند که در جاهلیت رواج داشتند. به این صورت که فردی با این کلمات خانه یا هر چیز دیگری را به دیگری می بخشید: «أعمرتك إياها»: «آن را به تو بخشیدم» یا «أعطيتكها عمرك أو عمري»: «آن را تا زنده بودن تو یا خودم به تو بخشیدم». و به این ترتیب مراقب مرگ کسی بودند که چیزی به وی بخشیده شده بود، تا به آنچه بخشیده بودند، دوباره دست یابند. چنین بود که شریعت بخشش کردن را تایید نمود و شرطی را که در این زمینه رواج داشت و بازگشتن به بخشش بود، باطل اعلام کرد. چون کسی که به بخشش خود باز می گردد مانند سگی است که استفراغ می کند و سپس به استفراغ خود بازمی گردد. به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم به حفظ اموال شان دستور می دهد و اینکه گمان نکنند این شرط لازم الاجرا بوده و مراجعه آنها به چیزی که بخشیدند، مباح است؛ لذا می فرماید: «از اموال تان نگهداری کنيد و آنها را تلف نکنید؛ زيرا هرکس چيزی را به صورت عمری هبه کند، در زندگی وی و پس از مرگ، به موهوب له و نسلش تعلق می گيرد».
از جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم در همه ی مواردی که تقسیم نشده بودند، بنا بر حق شفعه قضاوت نمود؛ اما زمانی که حدود مشخص شده و راه ها جدا می شد، شفعه دیگر مطرح نبود.
متفق علیهرسالت این شریعت حکیم، احقاق حقوق و برپایی عدل و داد و دفع شر و زیان می باشد؛ بنابراین از آنجایی که شراکت در موارد غیر منقول با ضرر و زیان های زیاد و گسترده ای همراه است و تقسیم کردن در آنها امری دشوار است، شارع حکیم برای هر شریکی حق شفعه قرار داده است. به این معنا که اگر یکی از شرکا سهم خود از مال غیرمنقول مشترک بین آنها را بفروشد، برای شریکی که آن را نخریده است، این حق وجود دارد که سهم فروخته شده به مشتری را با همان بهایی که به او فروخته شده، دریافت کند، تا در شراکت ضرر نکرده باشد. این حق برای شریک ثابت است مادامی که مال غیرمنقولِ مشترک تقسیم نشده و حدود آن مشخص نشده و راه های آن جدا نشده باشد. اما بعد از مشخص شدن حدود آن و جدا شدن سهم هریک از آنها و معین شدن راه ها، حق شفعه وجود ندارد؛ چون دیگر ضرر شراکت و اختلاطی وجود ندارد که یکی از شرکا به خاطر آن استحقاق بازگرداندن مبیع از مشتری را داشته باشد.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: زن رفاعه قرظی نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و گفت: همسر رفاعه قرظی بودم که مرا برای بار سوم طلاق داد؛ بعد از او با عبدالرحمن بن زبیر ازدواج کردم که آلت تناسلی وی مانند گوشه ی لباس سست و افتاده بود؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم تبسم نمود و فرمود: «أَتُرِيدِينَ أَنْ تَرْجِعِي إلَى رِفَاعَةَ؟ لا، حَتَّى تَذُوقِي عُسَيْلَتَهُ وَيَذُوقَ عُسَيْلَتَكِ»: «آیا می خواهی نزد رفاعه بازگردی؟ نمی توانی چنین کنی تا اینکه تو شیرینی او (عبدالرحمن بن زبیر) را بچشی و او شیرینی تو را بچشد». عایشه رضی الله عنها می گوید: و ابوبکر نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم بود و خالد بن سعید بر در خانه منتظر اجازه ی ورود بود که صدایش را بلند کرده و گفت: ای ابوبکر، آیا نمی شنوی این زن در حضور رسول الله صلی الله علیه وسلم چه می گوید.
متفق علیهزن رفاعه قرظی شاکی از وضعیت خود نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم می آید و خبر می دهد که همسر رفاعه بوده و او را برای سومین بار طلاق داده است؛ و بعد از او با عبدالرحمن بن زبیر ازدواج کرده است؛ و در ادامه ادعا می کند که عبدالرحمن از همبستری با او ناتوان است چون آلت تناسلی وی سست و ضعیف است و بزرگ نمی شود. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم از اینکه وی چنین موردی را که معمولا زنان از گفتن آن شرم می کنند، با صدای بلند و این صراحت بیان می کند، تبسم نموده و متوجه می شود که منظور وی این است که بنا بر حکم ایشانt به شوهر اولش رفاعه بازگردد؛ چون گمان می کند بعد از ازدواج با عبدالرحمن، رفاعه برای او حلال شده است. اما رسول الله صلی الله علیه وسلم از اجابت خواسته ی وی ابا می کند و به وی خبر می دهد که تنها در صورتی ازدواج با رفاعه برای او حلال می شود که شوهر اخیر او یعنی عبدالرحمن با وی همبستری کند. این سخنان در حالی رد و بدل می شود که ابوبکر نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم است و خالد بن سعید بر در خانه منتظر اجازه ی ورود است؛ در این هنگام خالد جهت ملامت آن زن که چنین سخنانی را نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم عنوان می کند، ابوبکر را صدا می زند؛ و همه ی اینها از این جهت بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم از جایگاه و منزلت و احترام والایی نزد صحابه برخوردار بود. از الله متعال می خواهیم که ادب لازم و شایسته نسبت به رسول الله صلی الله علیه وسلم و همچنین پیروی از ایشان را روزی مان گرداند.
از عایشه دختر ابوبکر رضی الله عنهما روایت است که می گوید: در ماجرای بريره سه سنت واضح و آشکار گرديد. يکی اينکه هنگام آزاد شدن مختار شد با شوهرش (که برده بود) باقی بماند یا از او جدا شود. دوم اينکه به بريره مقداری گوشت هديه داده شد و رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی نزد من آمد که دیگ بر آتش بود؛ و غذا خواست؛ بنابراین مقداری نان و خورشت از خورشت های خانه برای ایشان آورده شد که فرمود: «أَلَمْ أَرَ بُرْمَةً عَلَى النَّارِ فِيهَا لَحْمٌ؟»: «آيا ديگ گوشتی بالای آتش ندیدم؟» گفتند: بله ای رسول خدا؛ آن گوشت زکاتی است که به بريره داده اند؛ به همين خاطر ما نپسندیدیم که از آن به شما بدهيم. آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «هُوَ عَلَيْهَا صَدَقَةٌ، وَهُوَ مِنْهَا لَنَا هَدِيَّةٌ»: «آن برای او صدقه و زکات محسوب می شود ولی از طرف او برای ما، هديه به شمار می رود». و رسول الله صلی الله علیه وسلم در ماجرای بريره فرمود: «إِنَّمَا الْوَلاَءُ لِمَنْ أَعْتَقَ»: «ولاء (حق ارثش در صورت نداشتن وارث) از آنِ کسی است که او را آزاد کرده است».
متفق علیهعایشه رضی الله عنها از برکت برده ی آزاد شده اش بریره می گوید که چه صفات نیکی و مبارکی داشت. چنانکه الله متعال در ماجرای او سه حکم و سنت را برای همیشه مقرر نمود. اولین آنها این بود که: بریره از بردگی آزاد شد و در اینکه با شوهر برده اش مغیث بماند یا از او جدا شود، مختار شد. چون با آزادی وی از بردگی، دیگر مرتبه ی آنها یکسان نبود و بریره آزاد و شوهرش مغیث برده بود. و برابری و کفائت در ازدواج امری معتبر می باشد. بنابراین مصلحت خود را ترجیح داد و نکاح خود با شوهرش را فسخ نمود. و این به سنتی برای دیگران تبدیل شد. دومین مورد این بود که گوشتی به وی صدقه داده شد؛ و این زمانی بود که در خانه ی سرورش عایشه رضی الله عنها بود؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم درحالی وارد خانه شد و غذا خواست که گوشت در دیگ می جوشید؛ این بود که مقداری از نان و خورشتی که معمولا در خانه درست می شد، برای ایشان آورده شد؛ و چیزی از گوشتی که به بریره صدقه شده بود، آورده نشد؛ چون می دانستند که رسول الله صلی الله علیه وسلم از اموال صدقه (زکات) نمی خورد. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «آن برای بریره صدقه و از طرف او برای ما هدیه است». سومین مورد این بود که وقتی خانواده ی بریره خواستند او را از عایشه رضی الله عنها بخرند، شرط نمودند که ولاء (حق ارث) وی برای آنها باشد تا زمانی که به آنها نسبت داده می شود، به آن فخر نموده و چه بسا بهره ی مادی از او عایدشان شود. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «حق ولاء تنها برای کسی است که آزاد می کند»؛ و خریدار و دیگران در آن سهمی ندارند. ولاء رابطه ای بین سید و مالک و برده ی مملوک بعد از آزاد شدن وی می باشد؛ و مطابق آن، در صورتی که برده ی آزاد شده وارثی نداشته باشد یا بعد از تقسیم ارثش در میان کسانی که سهمی از ارث او دارند (اصحاب فروض) مالی بماند، سید او آن را به ارث می برد.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: سعد بن ابی وقاص و عبد بن زمعه در مورد غلامی با یکدیگر اختلاف نمودند که سعد گفت: ای رسول خدا، این برادرزاده ی من عتبه بن ابی وقاص است؛ برادرم عتبه خود اعتراف نموده که او پسرش می باشد؛ به شباهت وی به عتبه بنگرید. و عبد بن زمعه گفت: ای رسول خدا، او برادر من است. در بستر پدرم از کنیزی متولد شده است؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به شباهت وی دقت کرد که در او شباهت زیادی با عتبه دید؛ آنگاه فرمود: «هُوَ لَكَ يَا عَبْدُ بْنَ زَمْعَةَ، الْوَلَدُ لِلْفِرَاشِ وَلِلْعَاهِرِ الْحَجَرُ، واحْتَجِبِي منه يا سَوْدَةُ»: «ای عبد بن زمعه، او برای توست، بچه متعلق به صاحبِ رختخواب است و به زناکار سنگ تعلق می گيرد؛ و ای سوده از او حجاب بگیر». و از آن پس هرگز آن غلام سوده را ندید.
متفق علیهدر جاهلیت رسم بر این بود که برای کنیزها قیمت هایی تعیین نموده و با زنا کردن آنها کسب درآمد می کردند و فرزندی که در اثر فاحشه متولد می شد، در صورت ادعای فرد زانی، به او داده می شد. در آن زمان عتبه بن ابی وقاص با کنیز زمعه بن اسود مرتکب زنا شده بود که نتیجه ی آن تولد غلامی بود. بنابراین عتبه به برادرش سعد سفارش می کند که این غلام را به نسب او ملحق کند؛ لذا وقتی فتح مکه فرا می رسد و سعد غلام مذکور را می بیند، از روی شباهتی که به برادرش دارد او را می شناسد؛ بنابراین تصمیم می گیرد او را به برادرش ملحق کند؛ همین مساله باعث می شود بین او و عبد بن زمعه اختلاف رخ دهد که سعد چنین استدلال می کند: برادرش عتبه اعتراف نموده که این غلام پسر اوست و شباهت میان آنها نیز گواه این ادعاست. و عبد بن زمعه می گوید: او برادر من است که از کنیز پدرم متولد شده است. یعنی پدرش آقای کنیزی است که این پسر را زاییده است. و صاحب رختخواب پدر او می باشد. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به غلام مذکور نگاه می کند و شباهت آشکاری با عتبه در او می بیند؛ اما به نفع عبد بن زمعه قضاوت می کند و می فرماید: فرزند از آنِ صاحب رختخواب است و برای زناکار چیزی جز خواری و رسوایی نیست و فرزندی به او تعلق نمی گیرد. چون اصل این است که فرزند به دنیا آمده، تابع مالک کنیز می باشد که از طریق درستی با او همخوابگی داشته است؛ اما زمانی که شباهت غلام مذکور به عتبه را می بیند، از اینکه غلام مذکور با این نسب، به خواهرش سوده بنت زمعه نگاه کند، پرهیز می کند؛ بنابراین به سوده دستور می دهد که از باب احتیاط و پرهیزکاری از او حجاب بگیرد. و به این ترتیب با وجود همبستری و مساله ی فراش، شباهت و قرائن قابل توجه نیستند.
از ابومنهال سیار بن سلامه روایت است که می گوید: من و پدرم نزد ابوبرزه اسلمی رفتیم و پدرم به او گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم نمازهای فرض را در چه وقت می خواند؟ ابوبرزه گفت: نماز ظهر - که آن را الأولى می نامید - وقتی می خواند که خورشید از وسط آسمان به سمت غرب مایل می شد. و نماز عصر را وقتی می خواند که اگر یکی از ما (بعد از نماز) به خانه اش در دورترین نقطه ی مدینه بازمی گشت، هنوز خورشید درخشان بود. و فراموش کردم در مورد مغرب چه گفت؛ و دوست داشت نماز عشاء که آن را عَتَمَة می نامید، با تاخیر بخواند و خوابیدن قبل از آن و سخن گفتن بعد از آن را مکروه و ناپسند می دانست. و درحالی از نماز صبح فارغ می شد که هرکس فرد کنار خود را می شناخت؛ و شصت تا صد آیه در نماز صبح می خواند.
متفق علیهابوبرزه رضی الله عنه اوقات نمازهای فرض را ذکر می کند و ابتدا از وقت نماز ظهر شروع می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم آن را وقتی می خواند که خورشید از وسط آسمان به سمت مغرب مایل شده بود. و این اولِ وقت نماز ظهر می باشد. و نماز عصر را وقتی می خواند که اگر یکی از نمازگزاران بعد از خواندن نماز عصر به خانه اش در دورترین نقطه ی مدینه بازمی گشت، همچنان نور خورشید درخشان بود. و این اولِ وقت نماز عصر می باشد. اما راوی، وقت نماز مغرب را فراموش کرده است؛ هرچند نصوص و اجماع بر این دلالت دارند که وقت نماز مغرب با غروب خورشید آغاز می شود؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم دوست داشت نماز عشاء را با تاخیر بخواند؛ چون وقت بهتر برای خواندن آن، آخر وقت مختار آن می باشد. و خوابیدن قبل از نماز عشاء را مکروه و ناپسند می دانست تا مبادا بیش از وقت مختار به تاخیر بیفتد یا نماز جماعت از دست برود؛ و غرق در خواب گردد و نماز شب را ترک کند. همچنین سخن گفتن بعد از نماز عشاء را مکروه و ناپسند می دانست تا مبادا نماز صبح از وقتش به تاخیر بیفتد یا به جماعت خواندن آن از دست برود. و نماز صبح را درحالی به پایان می برد که با پایان یافتن نماز، هرکس فرد کنارش را می شناخت؛ و در نماز صبح شصت تا صد آیه تلاوت می کرد؛ و این خود بر آن دلالت دارد که نماز صبح را در تاریکی می خواند.