





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابودرداء رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «مَنْ سَلَكَ طَرِيقاً يَبْتَغِي فِيهِ عِلْماً سَهَّلَ اللهُ لَهُ طَريقاً إِلَى الجَنَّةِ، وَإنَّ المَلاَئِكَةَ لَتَضَعُ أجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ العِلْمِ رِضاً بِمَا يَصْنَعُ، وَإنَّ العَالِمَ لَيَسْتَغْفِرُ لَهُ مَنْ فِي السَّماوَاتِ وَمَنْ فِي الأرْضِ حَتَّى الحيتَانُ في المَاءِ، وَفضْلُ العَالِمِ عَلَى العَابِدِ كَفَضْلِ القَمَرِ عَلَى سَائِرِ الكَوَاكِبِ، وَإنَّ العُلَمَاءَ وَرَثَةُ الأنْبِيَاءِ، وَإنَّ الأنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَاراً وَلا دِرْهَماً وَإنَّمَا وَرَّثُوا العِلْمَ، فَمَنْ أَخَذَهُ أَخَذَ بحَظٍّ وَافِرٍ»: «هرکس راهی برای جستجوی علم بپيمايد، الله راهی برای او به سوی بهشت هموار می سازد. و ملائکه بال های شان را برای طالبِ علم می گسترانند؛ زيرا کارش را - که طلب علم است - می پسندند. و همه ی کسانی که در آسمان ها و زمين هستند، حتی ماهيان در آب، برای عالِم درخواست آمرزش می کنند و برتریِ عالم بر عابد مانند برتری ماه بر ساير ستارگان است و علما وارثان پيامبران هستند؛ البته پيامبران درهم و ديناری به ارث نگذاشته اند؛ بلکه تنها علم را به ارث گذاشته اند و هرکس علم کسب کند، بهره ی فراوانی به دست آورده است».
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت دارمیحدیث مذکور برخی از فضایل طلب علم را توضیح می دهد؛ از جمله اینکه پاداش پیمودن راهی جهت کسب علم و دانش یا جستجوی علم حتی در خانه، آن است که الله متعال راهی به سوی بهشت برای انسان هموار می کند. پیمودن راه علم، شامل پیمودن حسی راهی می شود که انسان با گام برداشتن آن را طی می کند و هم به معنای راه معنوی می باشد؛ مانند جستجوی علم و فراگیری آن از طریق همنشینی با علما و کندوکاو در کتاب ها برای دست یافتن به حکم مساله ای شرعی؛ یا حاضر شدن در کلاس استادی برای فراگیری از او؛ همه ی این موارد مصداق پیمودن راهی برای کسب علم و دانش می باشد ولو اینکه نشسته باشد. و از دیگر فضایل وارده در حدیث مذکور، این است که اهل آسمان و زمین و حتی ماهیان در دریا و حیوانات در خشکی، برای علما طلب مغفرت می کنند. و همچنین ملائکه ای که الله متعال آنها را گرامی داشته است، بال های خود را به نشانه ی رضایت از طالب علم جهت راهی که در پیش گرفته است و از باب تواضع و تعظیم علم و اهل آن برای او می گسترانند. از دیگر فضایلی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در این حدیث ذکر می کند، این است که علما وارثان پیامبران هستند. چراکه علم و عمل را از آنها به ارث می برند چنانکه دعوت به سوی الله و هدایت مردم به سوی الله متعال و دینش را از آنها به ارث می برند. از دیگر فضایل آن این است که مزیت عالم بر عابد مانند برتری ماه شب چهارده بر سایر ستارگان است. نور عبادت و کمال آن، همواره با عابد می باشد و این نوری مانند نور ستارگان است؛ اما نور علم و کمال آن به دیگران سرایت می کند و غیر از عالِم را هم روشنایی می بخشد. و رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان می کند که پیامبران برای کسانِ بعد از خود چیزی از دنیا به ارث نمی گذارند و درهم و دیناری از آنها به جای نمی ماند؛ بلکه بزرگترین میراثی که ترکش می کنند، علم است که هرکس آن را دریافت کند، به سهم زیاد و فراوانی دست یافته است؛ و ارث حقیقی و سودمند هم همین است. و نباید هیچ مسلمانی با خود چنین تصور کند که عالم عاری از عمل و عابد عاری از علم است؛ بلکه علم عالم بر عملش و عمل عابد بر علمش غالب است؛ و به همین دلیل علما وارثان پیامبران قرار گرفته اند؛ پیامبرانی که علم و عمل هر دو را به صورت کامل داشته اند. و این راه عارفان به الله و مسیر سالکان به سوی الله می باشد.
از ابوسعيد خدری و ابوهريره رضی الله عنهما روایت است که گواهی داده اند رسول الله صلى الله عليه وسلم فرموده است: «مَنْ قَالَ: لا إلهَ إِلا اللهُ وَاللهُ أكْبَرُ، صَدَّقَهُ رَبُّهُ، فَقَالَ: لا إلهَ إِلا أنَا وأنَا أكْبَرُ. وَإِذَا قَالَ: لا إلهَ إِلا اللهُ وَحدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، قَالَ: يقول: لا إلهَ إلا أنَا وَحْدِي لا شَريكَ لِي. وَإِذَا قَالَ: لا إلهَ إِلا اللهُ لَهُ المُلْكُ وَلَهُ الحَمْدُ، قَالَ: لا إلهَ إِلا أنَا، لِيَ المُلْكُ وَلِيَ الحَمْدُ. وَإِذَا قَالَ: لا إله إِلا اللهُ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا باللهِ، قَالَ: لا إلهَ إِلا أنَا وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا بي»: «هرکس بگويد: "لا إلهَ إِلا اللهُ وَاللهُ أكْبَرُ" پروردگارش او را تصديق می کند و می فرمايد: معبود بر حقی جز من نيست و من بزرگ ترينم. و آنگاه که بنده می گويد: "لا إلهَ إِلا اللهُ وَحدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ" الله متعال می فرمايد: معبود بر حقی جز من وجود ندارد و من يکتا هستم و شريکی ندارم. و هنگامی که - بنده - می گويد: "لا إلهَ إِلا اللهُ لَهُ المُلْكُ وَلَهُ الحَمْدُ" الله متعال می فرمايد: معبود بر حقی جز من وجود ندارد؛ فرمانروايی و ستايش، از آنِ من است. و چون - بنده - می گويد: "لا إله إِلا اللهُ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا باللهِ" الله متعال می فرمايد: معبود راستينی جز من نيست؛ هيچ بازدارنده ای (از گناه) و هيچ نيرويی (برای اطاعت) جز به خواست و توفيقِ من وجود ندارد». و رسول الله صلى الله عليه وسلم می فرمود: «مَنْ قَالَهَا في مَرَضِهِ ثُمَّ مَاتَ لَمْ تَطْعَمْهُ النَّارُ»: «هرکس در بيماری اش اين را بگويد و سپس بميرد، طعمه ی آتش (دوزخ) نمی شود».
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذیاز ابوهریره و ابوسعید خدری رضی الله عنهما از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت است که وقتی بنده می گوید: «لا إله إلا الله، الله أكبر» الله متعال بنده اش را تصدیق می کند و می فرماید: معبود بر حقی جز من نیست و من بزرگترینم. و چون بنده می گوید: «الله أكبر ولا حول ولا قوة إلا بالله» همچنین او را تصدیق می کند. و چون کسی این اذکار را بخواند و سپس بمیرد، طعمه ی آتش نمی شود. به این معنا که ذکر مذکور از اسباب تحریم انسان بر آتش می باشد، بنابراین شایسته است که این ذکر را حفظ کنیم و در بیماری به کثرت آن را بخوانیم تا خاتمه ی ما به خیر و خوبی باشد ان شاء الله.
از سهيل روایت است که می گويد: هرگاه يکی از ما قصد خوابیدن داشت، ابوصالح به ما دستور می داد به پهلوی راستش بخوابد و اين دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَوَاتِ وَرَبَّ الأَرْضِ وَرَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، رَبَّنَا وَرَبَّ كُلِّ شَىْءٍ، فَالِقَ الْحَبِّ وَالنَّوَى، وَمُنْزِلَ التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ وَالْفُرْقَانِ، أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ شَيْءٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهِ، اللَّهُمَّ أَنْتَ الأَوَّلُ فَلَيْسَ قَبْلَكَ شَىْءٌ، وَأَنْتَ الآخِرُ فَلَيْسَ بَعْدَكَ شَىْءٌ، وَأَنْتَ الظَّاهِرُ فَلَيْسَ فَوْقَكَ شَىْءٌ، وَأَنْتَ الْبَاطِنُ فَلَيْسَ دُونَكَ شَيْءٌ، اقْضِ عَنَّا الدَّيْنَ وَأَغْنِنَا مِنَ الْفَقْرِ»: «یا الله، پروردگار آسمان ها و پروردگار زمين و پروردگار عرش بزرگ، پروردگار ما و همه ى چيزها، شکافنده ى دانه و هسته، نازل کننده ى تورات و انجيل و فرقان، از شرّ هر آنچـه پيشانى اش در دست توست به تو پناه مى آورم؛ یا الله، اول تويى و قبل از تو چيزى وجود ندارد؛ آخر تويى و بعد از تو چيزى نيست؛ ظاهر تویی و چيزی بالاتر از تو نيست. باطن تویى و هيچ چيز از تو پنهان نبوده و نزدیک تر از تو نيست؛ یا الله، قرض هاى ما را ادا کن و ما را از تنگدستى به غنا و توانگرى برسان». سهیل اين را از ابوهريره از رسول الله صلی الله علیه وسلم روايت می نمود.
به روایت مسلمرسول الله صلی الله علیه وسلم اصحابش را دستور می دهد که چون قصد خوابیدن دارند بر پهلوی راست بخوابند و این دعا را بخوانند: «اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَوَاتِ وَرَبَّ الأَرْضِ وَرَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، رَبَّنَا وَرَبَّ كُلِّ شَىْءٍ» یعنی: یا الله، ای پروردگار آسمان ها و زمین و خالق و مالک آنها و پرورش دهنده اهل آسمان و زمین و پروردگار عرش بزرگ و خالق و مالک آن؛ و خالق و مالک و پرورش دهنده ی همه ی مردم و پروردگار همه چیز. «فَالِقَ الْحَبِّ وَالنَّوَى» یعنی: ای کسی که دانه و هسته را می شکافد و از آنها گیاه و نخل می رویاند؛ دلیل ذکر دانه و هسته، فضل و برتری آنها یا زیاد بودن آنها در سرزمین عرب می باشد. «وَمُنْزِلَ التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ وَالْفُرْقَانِ»؛ و ای کسی که تورات را بر موسی و انجیل را بر عیسی و قرآن را بر محمد صلی الله علیه وسلم نازل نمودی. «أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ شَيْءٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهِ»؛ از شر همه ی مخلوقات به تو پناه می آورم چون همه ی آنها تحت فرمان و پادشاهی و قدرت و اختیار و تصرف تو هستند. «اللَّهُمَّ أَنْتَ الأَوَّلُ فَلَيْسَ قَبْلَكَ شَىْءٌ، وَأَنْتَ الآخِرُ فَلَيْسَ بَعْدَكَ شَىْءٌ، وَأَنْتَ الظَّاهِرُ فَلَيْسَ فَوْقَكَ شَىْءٌ، وَأَنْتَ الْبَاطِنُ فَلَيْسَ دُونَكَ شَيْءٌ»؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم این اسامی چهارگانه را بسیار واضح و روشن تفسیر می کند چنانکه: «الأول» بر این دلالت دارد که هرچیزی غیر از الله حادث بوده و بعد از اینکه وجود نداشته، ایجاد شده است؛ و این مساله بر بنده واجب می کند که فضل پروردگارش را در هر نعمت دینی و دنیوی که به او عطا کرده، ببیند. چون سبب و مسبب به الله متعال بازمی گردد. «الآخر» بر این دلالت دارد که الله متعال باقی بوده و آنچه غیر اوست نابود شده و فانی می باشد. و او بی نیازی است که مخلوقات با تمام نیازها و بیم و امید و محبت به او روی می آورند. «الظاهر»؛ بر عظمت و بزرگی صفات الهی و ناچیز بودن هر چیز و هر صفتی در برابر عظمت و بزرگی او دلالت دارد؛ و بر علو حقیقی و بالاتر بودن او از مخلوقاتش دلالت می کند. «الباطن»؛ بر اطلاع و آگاهی الله متعال بر ضمایر و آنچه مخفی و پنهان است، دلالت دارد چنانکه بر کمال قرب و نزدیکی او دلالت می کند. و دو اسم «ظاهر» و «باطن» منافاتی با هم ندارند چون الله متعال در هیچ صفتی شبیه هیچ چیزی نیست. چنانکه الله متعال با وجود علو و بالا بودنش، بسیار نزدیک می باشد. «اقْضِ عَنَّا الدَّيْنَ وَأَغْنِنَا مِنَ الْفَقْرِ» سپس از الله عزوجل می خواهد بدهی اش را از طرف او پرداخت نماید و او را از فقر و تنگدستی بی نیاز گرداند.
از اسامة بن زيد رضی الله عنهما روایت است که می گويد: پسرِ دختر رسول الله صلى الله عليه وسلم را که در حالِ مرگ بود، به ايشان دادند؛ اشك از چشمان رسول الله صلى الله عليه وسلم سرازير شد. این بود که سعد رضی الله عنه به ایشان گفت: ای رسول خدا، اين چيست؟ رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «هذِهِ رَحْمَةٌ جَعَلَهَا اللهُ تَعَالَى في قُلُوبِ عِبَادِهِ، وَإنَّمَا يَرْحَمُ اللهُ مِنْ عِبَادِهِ الرُّحَمَاءَ»: «اين رحمتی است که الله متعال در دل بندگانش نهاده است و الله به بندگانی رحم می کند که رحم و شفقت داشته باشند».
متفق علیهاسامة بن زید رضی الله عنه که ملقب به محبوب رسول الله صلی الله علیه وسلم بود، خبر می دهد که یکی از دختران رسول الله صلی الله علیه وسلم کسی را با این پیام که پسرش در بستر مرگ قرار گرفته، نزد ایشان فرستاد؛ و از رسول الله صلی الله علیه وسلم می خواهد که بر بالین او حاضر شود؛ چون این خبر به رسول الله صلی الله علیه وسلم می رسد، می فرماید: «مْرْهاَ فْلْتَصْبِرْ وَلْتَحْتَسِبْ، فَإنّ لِلّهِ مَا أخَذَ، وَلَهُ مَا أعْطَی، وَ كُلُّ شيءٍعِنْدَه بِأجَلٍ مُسَمّی»: «به او امر کن صبر نمايد و اميد ثواب داشته باشد که از آنِ الله است، آنچه می گيرد و از آنِ اوست آنچه می دهد؛ و همه چیز نزد او مهلت و زمان مشخّصی دارد». به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم فرستاده ی دخترش را امر می کند که به دختر ایشان - یا کودکش - دستور دهد: «فَإنّ لِلّهِ مَا أخَذَ، وَلَهُ مَا أعْطَی»: «از آنِ الله است، آنچه می گيرد و از آنِ اوست آنچه می دهد»؛ و این جمله ی بسیار بزرگی می باشد. وقتی همه چیز از آنِ الله است، اگر چیزی از انسان بگیرد، مالک آن خود اوست و اگر چیزی به انسان بدهد، باز هم مالک آن خود اوست؛ پس چگونه کسی می تواند برای از دست دادن چیزی خشمگین شود که الله متعال آن را درحالی از وی گرفته که خود مالک آن است؟ به همین دلیل سنت است که انسان به هنگام مصیبت بگوید: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» یعنی مالک ما الله است که هر چه بخواهد با ما انجام می دهد؛ همچنین زمانی که چیزی را از ما می گیرد که آن را دوست داریم، درحقیقت از آن اوست و گرفتن و دادن به او بازمی گردد؛ حتی آنچه به انسان می دهد، مالکیت انسان در مورد آن حقیقی نیست بلکه مالک واقعی آن الله متعال است؛ به همین دلیل برای انسان جایز و روا نیست آنچه به او می دهد جز در جایی مصرف کند که به او اجازه داده است. و این یعنی مالکیت ما در مورد آنچه الله متعال به ما داده و در اختیار ما قرار می دهد، موقتی است. و اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «بِأجَلٍ مُسَمّی» یعنی مدتی معین و مشخص؛ بنابراین وقتی انسان به این مساله یقین پیدا کند که دادن و گرفتن از آن الله است و همه چیز نزد الله متعال مدت و زمان مشخص و معینی دارد، قانع می شود و قناعت می کند. جمله ی اخیر یعنی در توان انسان نیست آنچه برای او مقدر شده، تغییر دهد و نمی تواند در پس و پیش کردن آن نقشی داشته باشد. چنانکه الله متعال می فرماید: «لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ» [یونس: 49] «هر امتى اَجَلی دارد و آنگاه كه اجل شان به سر آید، نه ساعتى [از آن] تأخیر می كنند و نه پیشى می گیرند». بنابراین داد و فریاد و بی تابی و ناراحتی سودی ندارد؛ و اگر کسی داد و فریاد کند یا خشمگین شود، نمی تواند چیزی را تغییر دهد. سپس فرستاده ای که این خبر را به رسول الله صلی الله علیه وسلم می رساند، به دختر رسول الله صلی الله علیه وسلم پیغام و امر ایشان را می رساند؛ اما دختر ایشان بازهم کسی را به دنبال رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرستد تا نزد او بیاید؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه تنی چند از اصحابش نزد وی می روند. چون رسول الله صلی الله علیه وسلم به خانه ی دخترش می رسد، فرزند او را در آغوش می گیرد که نفسش تند تند می زند و سینه اش بالا و پایین می رود؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم با دیدن این وضعیت به گریه می افتد و اشک از چشمان مبارکش سرازیر می گردد؛ در این هنگام سعد بن عباده که همراه ایشان و بزرگ خزرج بود، می گوید: این چیست؟ گمان می کند رسول الله صلی الله علیه وسلم از روی بی تابی می گرید؛ لذا می فرماید: «این رحمت است» یعنی این گریه از باب رحمت و شفقت نسبت به این کودک است نه بی تابی در برابر آنچه مقدر شده است. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «الله به بندگانی رحم می کند که رحم و شفقت داشته باشند». و این دلیلی بر جواز گریه کردن از باب رحمت و دلسوزی برای کسی می باشد که دچار مصیبت شده است.
از ابوهریره رضیاللهعنه روایت است که رسول الله صلیاللهعلیهوسلم فرمودند: «بَيْنَمَا رَجُلٌ يَمْشِي بِطَرِيقٍ وَجَدَ غُصْنَ شَوْكٍ عَلَى الطَّرِيقِ فَأَخَّرَهُ، فَشَكَرَ اللَّهُ لَهُ فَغَفَرَ لَهُ» یعنی: «درحالیکه مردی در راهی پیاده میرفت، شاخهٔ خاری بر مسیر یافت، پس آن را به کناری انداخت پس الله متعال از او قدردانی نموده و او را بخشید».
بخارى و مسلم در روايت آن اتفاق دارندپیامبر صلیاللهعلیهوسلم خبر دادهاند که مردی در حال راه رفتن بود که از کنار شاخهٔ خاردار درختی در مسیر عبور و مرور مردم گذشت که مسلمانان را آزار میداد. پس آن [شاخه] را کنار زد و از مسیر دور کرد. خداوند نیز این عمل او را سپاس گفت و او را آمرزید.
از عبدالله بن مسعود رضیاللهعنه روایت است که گفت: رسول الله صلیاللهعلیهوسلم فرمود: «لَا تَتَّخِذُوا الضَّيْعَةَ فَتَرْغَبُوا فِي الدُّنْيَا». یعنی: «مزرعه و ملک (ضَيعة) اختیار نکنید، که [در این صورت] به دنیا راغب میشوید».
به روایت ترمذی و احمدپیامبر صلیاللهعلیهوسلم از پرداختن به مزرعه، باغ و ملک نهی کردهاند؛ زیرا این کار از اسباب دلبستگی به دنیا و تکیه کردن به آن و غفلت از آخرت است.
از انس رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم چند خط رسم کرد و فرمود: «هَذا الإِنسَانُ، وَهَذا أَجَلُهُ، فَبَيْنَما هو كَذَلِكَ إِذ جَاءَ الخَطُّ الأَقْرَبُ»: «اين انسان است و اين اجلِ اوست؛ در اين ميان که انسان به زندگی و آرزوهایش سرگرم است، ناگهان خطّ نزديک تر - يعنی مرگش - فرا می رسد». و از ابن مسعود رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلى الله عليه وسلم مربّعی رسم کرد و يک خط در وسط آن کشيد که از مربع خارج می شد و اطراف اين خط که داخل مربع قرار داشت، خط های کوچکی رسم نمود و فرمود: «هَذَا الإِنسَان، وَهَذَا أَجَلُهُ مُحِيطاً بِهِ - أو قَد أَحَاطَ بِهِ - وَهَذَا الَّذِي هُوَ خَارِجٌ أَمَلُهُ، وَهَذِهِ الُخطَطُ الصِّغَارُ الأَعْراضُ، فَإِنْ أَخْطَأَهُ هَذَا، نَهَشَهُ هَذا، وَإِنْ أَخْطَأَهُ هَذا، نَهَشَهُ هَذا»: «اين - خط که داخل مربّع قرار دارد - انسان است و اين مربّع اجل اوست که او را احاطه کرده و اين خط که بيرونِ مربّع است، اجلِ اوست و اين خط های کوچک، حوادث و مشکلات هستند که اگر از يکی نجات يابد، گرفتارِ آن يکی می شود».
به روایت بخاریدو حدیث مذکور آروزهای انسان و اجل و حوادثی را مثال می زنند که برای او اتفاق می افتند؛ و اینکه مرگ وی در یکی از آنها رخ می دهد؛ اگر از یک حادثه نجات یابد، مرگ او را در زمان خودش فرامی گیرد و هیچ راهی جز آن ندارد. و این خط ها آفات و مصیبت هایی هستند که با آنها مواجه می شود؛ اگر از یکی سالم بماند، از دیگری سالم نمی ماند و اگر از همه ی آنها جان سالم بدر برد و هیچ آفت و مصیبتی دامن او را نگیرد و بیمار نشود یا مالی از دست ندهد، ناگهان به دامن اجل می افتد؛ بنابراین هرکس به سببی نمیرد، با فرا رسیدن اجل می میرد؛ و انسان با آفات مذکور دست و پنجه نرم می کند که مرگ وی فرا می رسد؛ و این به کوتاه کردن آرزوها و آماده شدن برای فرا رسیدن ناگهانی اجل تشویق می کند. و از آن با تعبیر «النهش» به معنای گزیدن حیوان سمی یاد می شود که مبالغه در آسیب و نابودی می باشد.
از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «أَفْرَى الفِرَى أنْ يُرِيَ الرَّجُلُ عَيْنَيْهِ مَا لَمْ تَرَيَا»: «يکی از بزرگ ترين دروغ ها اين است که انسان چيزی را که خواب نديده، وانمود کند در خواب ديده است».
به روایت بخاریرسول الله صلی الله علیه وسلم توضیح می دهد که یکی از بزرگ ترین دروغ ها این است که انسان ادعا کند در خواب یا بیداری چیزی را دیده که ندیده است و در ادعای خود دروغگو باشد. و گناه دروغ گفتن در مورد خواب و رویا، بزرگتر از دروغی است که کسی در مورد چیزی می گوید که در بیداری ندیده است؛ چون آنچه انسان در خواب می بیند، از جانب الله است که به واسطه ی مَلَک روی می دهد؛ دروغ گفتن در این مورد، درواقع دروغ بستن به الله متعال است؛ اما احلام و خواب های پریشان از جانب شیطان است و حدیث نفس از جانب نفس می باشد؛ و آنچه انسان در خواب می بیند از این سه حالت خارج نیست.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لا يَنْبَغِي لِصِدِّيقٍ أنْ يَكُونَ لَعَّاناً»: «شايسته ی هيچ صدّيقی نيست که لعنت کننده باشد».
به روایت مسلملعن و نفرین زیاد با کمال مرتبه ی صدیقیت منافات دارد؛ و این مرتبه بعد از مرتبه ی نبوت می باشد و بالاترین مرتبه ای است که یک مومن می تواند نزد الله کسب کند؛ و یکی از اسباب دست یافتن به آن، دوری از لعن و نفرین می باشد.