





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: بعد از اینکه شدت و سختی مرگ رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیدم، هرگز به آسانی مرگ کسی غبطه نخوردم.
به روایت ترمذیعایشه رضی الله عنها می گوید: بعد از اینکه شدت و سخنی مرگ رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیده، به آسان مردن کسی خوشحال نشده و مرگ آسان را تمنا نکرده است؛ چون پس از آن دانسته که شدت و سختی مرگ، دلیلی بر سوء عاقبت انسان و مرگ آسان نشانه ی فرجام خوب او نیست؛ وگرنه رسول الله صلی الله علیه وسلم شایسته ترین انسان ها به مرگی آسان بوده است. لذا از آن پس، شدت و سختی مرگ را برای کسی ناپسند ندانسته و نه به خاطر مرگ آسان کسی خوشحال شده است.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم فوت نمود، صحابه گفتند: ایشان کجا دفن می شود؟ ابوبکر گفت: در همان جایی که فوت کرده است.
به روایت ابن سعد - به روایت ترمذیوقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم فوت نمود، صحابه در مورد مکانی که باید رسول الله صلی الله علیه وسلم را دفن کنند، اختلاف کردند که در این میان ابوبکر صدیق رضی الله عنه می گوید: او را در جایی که فوت کرده، دفن کنند. و در برخی روایات آمده است: ابوبکر از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده که فرمودند: «إنه لم يمت نبي من الأنبياء إلا في المكان الَّذِي يُحِبُّ أَنْ يُدْفَنَ فِيهِ»: «هیچ پیامبری فوت نشده مگر در مکانی که دوست داشته در آنجا دفن شود».
از عایشه رضی الله عنها روایت است که بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم، ابوبکر نزد ایشان رفت و دهانش را در بین دو چشم مبارک رسول الله صلی الله علیه وسلم و دستانش را در دو طرف سرش گذاشت و گفت: «وای بر من از مرگ پيامبرم، دريغا بر من از مرگ خليل پروردگارم، وای بر من از مرگ برگزيده ی پروردگارم».
به روایت احمدپس از اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فوت می کند، ابوبکر صدیق رضی الله عنه نزد ایشان حاضر می شود و دهانش را در بین دو چشمان مبارک رسول الله صلی الله علیه وسلم می گذارد و پیشانی مبارکش را می بوسد و دستانش را در دوطرف صورت مبارکش قرار می دهد (در فاصله ی چشم تا گوش) و می گوید: «وانبيَّاه، واخَليلاه، واصَفِيَّاه» و به این ترتیب درد و مصیبتی را که در غم از دست دادن رسول الله صلی الله علیه وسلم دیده، نشان می دهد. و رسول الله را دوست مخلص خود توصیف می کند که او را بیش از همه ی مردم دوست داشت و او را از همه کس برتر می داند حتی از خودش. و این رفتار "ندبه" نامیده می شود که اگر با اعتراض بر مصیبت و بی تابی قلبی همراه نباشد و صدای ندبه کننده مانند زنان که فریاد می کشند و شیون سر می دهند، بلند نباشد، جایز است و ابوبکر رضی الله عنه چنین کاری انجام داد.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گوید: روزی که رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد مدینه شد، از وجود او همه چیز در مدینه می درخشید؛ اما روزی که در آن فوت شد، همه چیز در غم از دست دادن او تاریک شد. و هنوز دست از دفن رسول الله صلی الله علیه وسلم نکشیدیم و مشغول دفن ایشان بودیم که از خود بیگانه شدیم.
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت احمدانس بن مالک رضی الله عنه حکایت می کند که وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم برای اولین بار با هجرت از مکه وارد مدینه شد، از وجود او همه چیز روشن و درخشان گردید اما روزی که در مدینه فوت کرد، از غم دوری او، همه چیز تیره و تاریک گشت؛ ناگفته نماند که این روشنایی و تاریکی معنوی بوده نه حسی؛ سپس خبر می دهد که وقتی از دفن رسول الله صلی الله علیه وسلم فارغ شدند، قلب های خود را همچون سابق ندیدند؛ همچون زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در حیات بود؛ و به دلیل انقطاع وحی و از دست دادن همراهی رسول الله صلى الله عليه وسلم، آن انوار ایمان و مهربانی و الفت حاکم در بین خود را شاهد نبودند.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم دینار و درهم و گوسفند و شتری از خود به جای نگذاشت و به چیزی وصیت نکرد.
به روایت مسلمعایشه رضی الله عنها خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم بعد از وفاتش هیچ مال کم و زیادی و هیچ گوسفند و شتری به جای نگذاشت و به مالی برای کسی وصیت نکرد. چون وقتی کسی در مورد مالی برای دیگری وصیت می کند که چیزی برای ارث گذاشتن داشته باشد و رسول الله صلی الله علیه وسلم پس از خود چیزی به ارث نگذاشت که در مورد آن وصیت کند؛ اما به امور دیگری از جمله مواظبت از نماز و خارج کردن یهود و نصاری از جزیرة العرب وصیت نمود.
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم در حال صحت و سلامتی فرمود: «إِنَّهُ لَمْ يُقْبَضْ نَبِيٌّ حَتَّى يَرَى مَقْعَدَهُ مِنَ الجَنَّةِ، ثُمَّ يُخَيَّرَ»: «هیچ پیامبری در آستانه ی مرگ قرار نمی گیرد مگر اینکه جای خود را در بهشت می بیند، سپس به او اختیار داده می شود». زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم در آستانه ی مرگ قرار گرفت و سرش بر روی ران من بود و بیهوش می شد، چون به هوش می آمد چشمانش را به سقف خانه می دوخت و آنگاه می فرمود: «اللَّهُمَّ الرَّفِيقَ الأَعْلَى»: «یا الله، مرا به رفیق اعلی (پیامبران در اعلی علیین) ملحق بگردان». با خود گفتم: ما را اختیار نمی کند. و دانستم وقت مصداق یافتن همان حدیثی است که در حال صحت و سلامتی آن را برای ما بیان نمود. و آخرین سخنی که گفت، این بود: «اللَّهُمَّ الرَّفِيقَ الأَعْلَى».
متفق علیهعایشه رضی الله عنها می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم در صحت و سلامتی کامل و پیش از اینکه مبتلا به بیماری شود که در آن فوت گردد، می فرمود: «هیچ پیامبری نبوده که بمیرد مگر اینکه قبل از مردن، الله متعال جای او در بهشت را به وی نشان داده باشد؛ سپس او را بین ماندن در دنیا و منتقل شدن به جایگاهش در بهشت اختیار داده است». عایشه رضی الله عنها می گوید: زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم مبتلا به بیماری شد که در آن وفات نمود، سرش بر روی ران من بود و بیهوش می شد و به هوش می آمد و به سقف خانه نگاه می کرد و سپس می گفت: «اللَّهُمَّ الرَّفِيقَ الأَعْلَى» یعنی رفیق اعلی را انتخاب می کرد و آن همراهی با پیامبران است که در اعلی علیین سکونت دارند. عایشه رضی الله عنها می گوید: با خودم گفتم: اگر الله متعال او را بین دنیا و آخرت مختار کند، آخرت را انتخاب می کند و ما را انتخاب نمی کند. و دانستم که این اختیار دادن همان حدیثی است که در حال صحت و سلامتی به ما می فرمود. عایشه رضی الله عنها می گوید: آخرین کلمه ای که رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت، این بود: «اللَّهُمَّ الرَّفِيقَ الأَعْلَى».
از عروة بن زبیر روایت است که می گوید: از عبدالله بن عمرو در مورد بدترین رفتاری که مشرکان با رسول الله صلى الله عليه وسلم داشتند، پرسیدم که گفت: درحالی که رسول الله صلى الله عليه وسلم نماز می خواند، عقبة بن ابی معیط را دیدم که به سوی ایشان آمد و ردایش را به دور گردن رسول الله صلی الله علیه وسلم پیچاند و به شدت فشرد تا ایشان را خفه کند که ابوبکر آمد و او را از رسول الله صلی الله علیه وسلم دور نمود و فرمود: «أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ» [غافر: 28] «آیا می خواهید این مرد را [فقط به این جرم] بکشید که می گوید: پروردگارم الله است و [در تأیید سخنش نیز] دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟».
به روایت بخاریعروة بن زبير بن عوام رحمه الله از عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنه در مورد بدترین رفتار مشرکان با رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال می کند؛ و عبدالله به وی خبر می دهد که: رسول الله صلی الله علیه وسلم مشغول نماز خواندن در حجر اسماعیل بود که عقبة بن ابی معیط به سوی ایشان آمد و لباس خودش یا لباس رسول الله صلی الله علیه وسلم را بر گردن شریف رسول الله صلی الله علیه وسلم پیچاند و به شدت فشرد و قصد خفه کردن ایشان را داشت که ابوبکر آمد و او را از رسول الله صلی الله علیه وسلم دور نمود، درحالی که گریه می کرد و می گفت: «أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ» [غافر: 28] «آیا می خواهید این مرد را [فقط به این جرم] بکشید که می گوید: پروردگارم الله است و [در تأیید سخنش نیز] دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟». این شدیدترین رفتاری بوده که عبدالله رضی الله عنه از مشرکان نسبت به رسول الله صلی الله علیه وسلم شاهد بوده است. حال آنکه عروه خبر می دهد شدیدتر و بدتر از آن را از عایشه رضی الله عنها همسر رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده است؛ آنگاه که عایشه رضی الله عنها از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسیده است: آيا روزی سخت تر از روز اُحُد بر شما گذشته است؟ و رسول الله صلى الله عليه وسلم می فرماید: «لَقَدْ لَقِيتُ مِنْ قَومِكِ ما لقيت، وكَان أَشدُّ ما لَقِيتُ مِنْهُمْ يوْم العقَبَةِ، إِذْ عرَضْتُ نَفسِي على ابْنِ عَبْدِ يَالِيلَ ابنِ عبْدِ كُلال، فلَمْ يُجِبْنِي إِلى ما أَردْتُ، فَانْطَلَقْتُ وَأَنَا مَهْمُومٌ على وَجْهِي، فلَمْ أَسْتَفِقْ إِلاَّ وَأَنا بقرنِ الثَّعالِب، فَرفَعْتُ رأْسِي، فَإِذا أَنَا بِسحابَةٍ قَد أَظلَّتْنِي، فنَظَرتُ فَإِذا فِيها جِبريلُ، فنَادانِي فقال: إِنَّ اللَّه قَد سَمِع قَولَ قومِك لَكَ، وَما رَدُّوا عَلَيك، وَقد بعثَ إِلَيك ملَكَ الجبالِ لِتأْمُرَهُ بِمَا شِئْتَ فِيهم؛ فَنَادَانِي ملَكُ الجِبَالِ، فَسلَّمَ عَليَّ ثُمَّ قال: يا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّه قَد سمعَ قَولَ قَومِكَ لَك، وأَنَا مَلَكُ الجِبال، وقَدْ بَعَثَني رَبِّي إِلَيْكَ لِتأْمُرَني بِأَمْرِك، فَمَا شِئْتَ؟ إِنْ شئْتَ، أن أَطْبَق عَلَيهمُ الأَخْشَبَيْن»: «سختی های فراوانی از قومِ تو ديده ام. سخت ترينش روز عقبه بود؛ آنگاه که خود را به عبد ياليل بن کُلال عرضه کردم و او خواسته ام را نپذيرفت. لذا غمگين شدم و به رویِ خود رفتم و تا قرن الثعالب به خود نيامدم. آنجا سَرَم را بالا گرفتم؛ ابری ديدم که بر من سايه افکنده بود و چون به آن نگاه کردم، جبرئيل را در آن ديدم. مرا ندا داد و گفت: الله متعال سخنِ قومت و پاسخی را که به تو دادند، شنيد. اينک مَلَک کوه ها را نزدت فرستاده است تا هرچه می خواهی درباره ی آنها به او حکم کنی. سپس مَلَک کوه ها مرا ندا داد و به من سلام کرد و گفت: ای محمد، الله سخنِ قومت و پاسخی را که به تو دادند، شنيد. اينک مرا نزدت فرستاده است تا درباره ی آنها هرچه می خواهی به من دستور دهی؛ چه می خواهی؟ اگر بخواهی، دو کوه را بر سرِ ايشان فرود می آورم». اما رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «بلْ أَرْجُو أَنْ يُخْرِجَ اللَّه مِنْ أَصْلابِهِم منْ يَعْبُدُ اللَّه وَحْدَهُ لا يُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً»: «(خير؛) بلکه اميدوارم الله از نسلِ اينها کسانی پديد آورَد که فقط الله يکتا را عبادت کنند و چيزی را شريکش نسازند».
از عایشه رضی الله عنها روایت است که می گوید: تا خدیجه زنده بود، رسول الله صلی الله علیه وسلم با کسی ازدواج نکرد.
به روایت مسلمتا خدیجه رضی الله عنها زنده بود، رسول الله صلی الله علیه وسلم با کسی دیگر ازدواج نکرد؛ و این بیانگر جایگاه خدیجه رضی الله عنها نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می باشد؛ و ایشان اولین همسر رسول الله صلی الله علیه وسلم بودند.
از عايشه رضی الله عنها روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم به من فرمود: «إِنِّي لأَعْلَمُ إِذَا كُنْتِ عَنِّي رَاضِيَةً، وَإِذَا كُنْتِ عَلَيَّ غَضْبَى»: «من می دانم چه وقت از من راضی و چه وقت از من ناراحتی». پرسيدم: چگونه می دانی؟ فرمود: «أَمَّا إِذَا كُنْتِ عَنِّي رَاضِيَةً، فَإِنَّكِ تَقُولِينَ: لا وَرَبِّ مُحَمَّدٍ، وَإِذَا كُنْتِ عَلَيَّ غَضْبَى، قُلْتِ: لا وَرَبِّ إِبْرَاهِيمَ»: «هنگام رضايت می گويی: نه و سوگند به پروردگار محمد. و هنگام ناراحتی می گويی: نه و سوگند به پروردگار ابراهيم». گفتم: ای رسول خدا، بله همينطور است. سوگند به خدا كه (هنگام ناراحتی) فقط نامت را بر زبان نمی آورم.
متفق علیهعایشه رضی الله عنها می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم به من گفت: «من می دانم چه زمانی از من راضی و چه وقت از من ناراحتی». به ایشان گفتم: از کجا می دانی؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «اگر از من راضی باشی می گویی: نه و به پروردگار محمد سوگند؛ و اسم مرا در سوگندت می آوری؛ و اگر به هر دلیل دنیوی مربوط به زندگی زناشویی از من ناراحت باشی، در قَسَمت می گویی: نه و به پروردگار ابراهیم سوگند؛ و به جای اسم من، اسم ابراهیم را ذکر می کنی». عایشه رضی الله عنها می گوید: بله ای رسول خدا، به خدا سوگند چنین است؛ اما در زمان ناراحتی فقط اسم تو را بر زبان نمی آورم و محبت و دوست داشتن تو در قلبم ثابت و همیشگی است.