Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way






























Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
زمانی که پای عمرو بن معاذ رضی الله عنه قطع شد، رسول الله صلی الله علیه وسلم از آب دهانش به آن مالید که به اذن الله شفا یافت و بهبودی خود را دوباره به دست آورد. و این معجزه ی آشکاری از رسول الله صلی الله علیه وسلم بود.
رسول الله صلی الله علیه وسلم دستش را به صورت ابوزید بن اخطب انصاری رضی الله عنه می کشد و برای او دعا می کند. و در روایت دیگری آمده است: برای او چنین دعا می کند: «اللَّهُمَّ جَمِّلْهُ، وَأَدِمْ جَمَالَهُ» یعنی یا الله، او را زیبا بگردان و زیبایی او را دائمی و تا پایان عمرش قرار بده. عزره یکی از روایان حدیث می گوید: ابوزید انصاری صد و بیست سال درحالی زندگی کرد که جز تعداد بسیار اندکی موی سفید در سر نداشت. و در روایتی آمده است: وی گشاده رو بود و چین و چروکی در صورت نداشت؛ و تا زمانی که از دنیا رفت چنین بود. و همه ی اینها به برکت دعای رسول الله صلی الله علیه وسلم و دست کشیدن به صورت وی بود.
یزید بن اسود همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم نماز صبح را می خواند و مردم را می بیند که به سرعت برخاسته و خود را به رسول الله صلی الله علیه وسلم می رسانند تا دستش را گرفته و با آن صورت های شان را مسح نموده و تبرک بجویند؛ و یزید از جمله کسانی است که دست ایشان را گرفته و با آن صورتش را مسح می کند و آن را سردتر از یخ و خوشبوتر از مشک می یابد.
انس بن مالک رضی الله عنه حکایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم به خانه ی آنها می رود و به وقت خواب نیمروزی نزد آنان می خوابد؛ لذا مادر انس ظرفی شیشه ای آورده و عرق رسول الله صلی الله علیه وسلم را در آن جمع می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم بیدار می شود و از او می پرسد با عرق ایشان چه می کند؛ و مادر انس خبر می دهد که عرق ایشان را با خوشبویی هایی که استفاده می کنند، مخلوط می کند چون عرق ایشان بهترین خوشبویی است.
سائب بن یزید خبر می دهد که خاله اش او را نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می برد و به ایشان خبر می دهد پسرِ خواهرش بیمار است؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم بر سر خواهرزاده اش دست می کشد و برای او دعای برکت می کند. سپس وضو می گیرد و سائب از آبی می خورد که از اعضای وضوی رسول الله صلی الله علیه وسلم به هنگام وضو می چکد. سپس پشت سر رسول الله صلی الله علیه وسلم می ایستد و به مهر نبوت ایشان در بین دو شانه ی مبارک نگاه می کند که همچون تخم مرغ کبوتر می باشد.
رسول الله صلی الله علیه وسلم به ابوزید انصاری می فرماید: «به من نزدیک شو». وقتی ابوزید به ایشان نزدیک می شود، به او می فرماید: «دستت را در پیراهنم داخل کن و کمرم را لمس کن». بنابراین ابوزید دستش را در پیراهن رسول الله صلی الله علیه وسلم داخل می کند و کمر ایشان را لمس می کند که مهر نبوت در بین دو انگشت وی قرار می گیرد. چون ابوزید انصاری از مهر نبوت سوال می شود که آن چیست؟ می گوید: موهایی بین دو شانه ی رسول الله صلی الله علیه وسلم می باشد.
عبدالله بن سرجس رضی الله عنه می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیده و همراه ایشان نان و گوشت خورده است؛ سپس شاگرد وی از او می پرسد: آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم برای او طلب مغفرت کرده است؟ و او می گوید: بله؛ و همچنین برای تو و تمام مومنان طلب مغفرت و آمرزش نمود. چون الله متعال او را به این مهم امر کرده و فرموده است: «وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ» [محمد: 19] «برای گناهان خودت و مردان و زنان مؤمن طلب مغفرت کن». سپس عبدالله بن سرجس به او خبر می دهد که وی پشت سر رسول الله صلی الله علیه وسلم حرکت نموده و به مهر نبوت ایشان نگاه کرده که در بین شانه هایش در بالاترین قسمت شانه ی چپش، به صورت دستی که جمع شده (یک مشت) بوده و با علامت هایی آشکار همراه بوده که رنگ شان با رنگ سایر بدن مبارک یکسان نبوده است. و این مخالف روایتی نیست که مهر نبوت را موهای جمع شده و متراکم و همچون تحم مرغ کبوتر توصیف می کنند. همه ی اینها می توانند با هم باشند.
در این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم یادآور می شود که در ابتدای اظهار دین تنها بوده و به همین دلیل کفار ایشان را دچار ترس و وحشت می کرد و مورد اذیت و آزار قرار می داد. و در آن لحظات کسی با ایشان نبوده که اذیت و آزارها را تحمل کند جز مساعدت و حمایت و توفیق الله؛ سپس بیان می کند که با وجود همه ی این مشکلات، مال و منال و غذایی برای خوردن نداشته است تا جایی که سی روز سپری می شده و هیچ غذایی نداشته است مگر غذای اندکی که بلال حمل می کرده و آن را زیر بغلش می پوشانده است. حتی ظرفی نداشتند که غذا را در آن بگذارند. و این زمانی بوده که رسول الله صلی الله علیه وسلم جهت فرار از مکه خارج شده است.
زنی که از نظر عقلی اندکی مشکل داشت، به رسول الله صلی الله علیه وسلم می گوید: ای رسول خدا، من به کمک شما نیاز دارم. و رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی می گوید: «ای ام فلان، ببین به کدام کوچه می خواهی با تو بیایم تا نیازت را بررسی نموده و آن را برآورده کنم. لذا با آن زن در کوچه ای می ایستد تا سخنانش را بشنود و نیازش را بررسی کند و درنتیجه به او کمک نماید. و این از مصادیق خلوت با بیگانه نیست، چون در محل عبور و رفت و آمد مردم بوده و برای همه قابل مشاهده بودند اما کسی سخنان آنها را نمی شنید. و این از تواضع و رحمت رسول الله صلی الله علیه وسلم نسبت به امتش می باشد.