





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از حُميد بن عبدالرحمن روایت است که می گويد: در سالی که معاويه رضی الله عنه - آخرين - حجش را گزارد، از وی شنيدم که پس از گرفتن يک دسته مو که در دست يک نگهبان بود، بر روی منبر گفت: ای اهالی مدينه، علمای شما کجايند؟ از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که از بريدن مو و پيوند آن به ديگری نهی نموده و می فرمود: «إنَّمَا هَلَكَتْ بَنُو إسْرَائِيلَ حينَ اتَّخَذَهَا نِسَاؤُهُمْ»: «بنی اسرائيل زمانی به هلاکت رسيدند که زن های شان به چنين کاری روی آوردند».
متفق علیهحُميد بن عبد الرحمن بن عوف رحمه الله خبر می دهد: در سالی که معاویه رضی الله عنه حج نمود، بر روی منبر دسته ای موی پیوندی در دست داشت که آن را از یکی از خدمتکاران و نگهبانانش گرفت و از روی انکار گفت: «ای اهل مدینه، علمای شما کجا هستند؟!» چون در انکار این منکر کوتاهی کرده و از تغییر آن غفلت کرده بودند. سپس به ایشان خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی خبر داده که الله بنی اسرائیل را زمانی هلاک نمود که زنان شان به پیوند مو روی آوردند. و همه ی آنها را هلاک نمود چون نهی از منکر نکرده و در برابر منکر سکوت کرده و آن را تایید نموده و اموری را مرتکب شدند که از آن نهی شده بودند.
از عایشه رضی الله عنها همسر رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد من بود که حولاء دختر تُوَيت بن حبيب بن اسد بن عبدالعزی از کنارم گذشت. گفتم: اين حَوْلاء دختر تويت است. مردم گمان می کنند او شب ها نمی خوابد (عبادت می کند). پس رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لَا تَنَامُ اللَّيْلَ! خُذُوا مِنْ الْعَمَلِ مَا تُطِيقُونَ، فَوَاللَّهِ لَا يَسْأَمُ اللَّهُ حَتَّى تَسْأَمُوا»: «شب ها نمی خوابد؟! اعمالی را انجام دهيد که توان آن را داشته باشيد. سوگند به الله که الله خسته نمی شود اما شما خسته می شويد».
متفق علیهحولاء دختر تویت از کنار عایشه رضی الله عنها می گذرد؛ و عایشه به رسول الله صلی الله علیه وسلم می گوید: این حولاء دختر تویت است؛ وی تمام شب را به نماز و عبادت می پردازد و نمی خوابد. اما رسول الله صلی الله علیه وسلم قیام تمام شب را برای او نپسندیده و می فرماید: «عملی را انجام دهید که در توان تان است»؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم به این زن امر می کند که از عمل زیادش که او را به سختی انداخته و در آینده او را عاجز خواهد نمود، خودداری نموده و ادامه ندهد؛ سپس فرمان می دهد عملی را انجام دهیم که در توان ما هست؛ «به الله سوگند که الله خسته نمی شود اما شما خسته می شوید»؛ یعنی الله متعال به اندازه ی عمل تان به شما پاداش می دهد، هر چه عمل صالح انجام دهید، الله اجرش را می دهد؛ اما وقتی بنده از انجام اعمال نیک خسته و درمانده شود، آن را ترک می کند و الله متعال نیز پاداش آن عمل را قطع می کند. چون بنده در برابر عملش پاداش می بیند و هرکس عملش را بدون داشتن عذرهایی چون مریضی یا سفر ترک نموده و رها کند، پاداشش نیز قطع می شود؛ و این معنا از خستگی که از ظاهر حدیث، موصوف بودن الله متعال به آن بر می آید، برای الله متعال بهتر و مناسب تر و به صواب نزدیک تر است؛ و خستگی الله متعال مانند خستگی ما نیست، خستگی ما همراه کسالت و بی حوصلگی است، اما خستگی الله متعال صفتی است لایق شان او تعالی و با کسالت و بی حوصلگی همراه نیست.
از سعید بن جبیر روایت است که می گوید: ابن عمر رضی الله عنهما از کنار تعدادی از جوانان قريش گذشت که پرنده ای را - به عنوان نشانه - آويزان کرده بودند و به سوی آن تير می انداختند. و تیرهایی را که به خطا می رفت به صاحب پرنده می دادند؛ اما همين که ابن عمر را ديدند، پراکنده شدند. ابن عمر رضی الله عنهما فرمود: چه کسی اين کار را کرده است؟ لعنت الله بر کسی که اين عمل را انجام داده است؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم بر کسی که از جانداری به عنوان هدف و نشانه ی تيراندازی استفاده کند، لعنت فرستاد.
به روایت مسلمسعید بن جبیر خبر می دهد که ابن عمر رضی الله عنهما از کنار جوانانی از قریش گذشت که پرنده ای را هدف و نشانه قرار داده بودند و به سمت آن تیر پرتاب می کردند؛ و رقابت شان بر سر این بود که تیر کدامیک از آنها محکم تر به هدف برخورد می کند؛ زمانی که عبدالله بن عمر رضی الله عنه را دیدند، از ترس او پراکنده شدند؛ این بود که ابن عمر رضی الله عنه گفت: این چه کاری است؟ و چون او را در جریان گذاشتند، فرمود: لعنت الله بر کسی که چنین کاری انجام می دهد؛ و بیان داشت که رسول الله صلی الله علیه وسلم کسی را لعنت نموده که جانداری را هدف تیراندازی خود قرار دهد؛ چون با این کار درد می کشد، تیری به بالش می خورد، تیری به سینه اش و تیری به پشتش و تیری به سرش؛ و هر بار درد می کشد و اذیت می شود تا بمیرد؛ درحالی که هریک از آنها می تواند او را ذبح کند؛ به همین دلیل رسول الله صلی الله علیه وسلم کسی را که جانداری را هدف تیراندازی قرار دهد، لعنت کرده است.
از جابر بن عبدالله رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از اینکه حیوانی گرفته شده و سپس با تیر کشته شود، نهی کرده است.
به روایت مسلمحدیث مذکور از اینکه حیوانی گرفته شود و سپس با تیر کشته شود، نهی می کند؛ و این نهی شامل کشتن حیوانی به روشی غیر شرعی می شود؛ به این صورت که هدف و نشانه قرار داده شود و با تیراندازی کشته شود. چنین کاری با شکنجه ی حیوان همراه است و مال بودن آن را از بین می برد و بی اعتنایی به ذبح شرعی می باشد؛ به دلیل وجود این مفاسد و بی فایده بودن کشتن حیوان به این صورت، از کشتن آن به این ترتیب نهی شده است؛ و اقتضای نهی تحریم است؛ و این بیانگر برتری شریعت اسلامی و جامعیت آداب و آموزه های آن می باشد که شفقت و مهربانی آن شامل انسان ها و حیوانات و پرندگان می شود.
از ابوبكره رضی الله عنه روایت است که می گويد: بعد از اينكه می خواستم به اصحاب جمل ملحق شوم و در كنار آنان بجنگم، الله متعال سخنی را كه از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيده بودم، برايم مفيد گردانيد. هنگامی كه به رسول الله صلى الله عليه وسلم خبر رسيد مردم فارس، دختر كسری را به عنوان پادشاه خود تعيين كرده اند، فرمود: «لَنْ يُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أَمْرَهُمُ امْرَأَةً»: «قومی كه زمام امورش را به دست زنی بسپارد، هرگز رستگار نخواهد شد».
به روایت بخاریابوبکره رضی الله عنه یادآور می شود که الله متعال او را در ایام جنگ مشهور جمل با سخنی که آن را از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده بود، بهره مند گردانید؛ و بهره ی وی از این سخن آن بود که او را از شرکت در این جنگ و فتنه بازداشت؛ و خبر می دهد که چون این خبر به رسول الله صلی الله علیه وسلم رسید که مردم فارس دختر پادشاه شان را بعد از مرگ وی به عنوان پادشاه خود انتخاب کرده اند، فرمود: «قومی كه زمام امورش را به دست زنی بسپارد، هرگز رستگار نخواهد شد». یعنی چنین قومی به خیر و خوبی دست پیدا نمی کند و خیری در عطای مقام پادشاهی یا ریاست یا وزارت یا مدیریت یا قضاوت و موارد مشابه به زن وجود ندارد. چون الله متعال در اصل خلقت، مردان را بر زنان برتری داده است و به مردان قدرت و قوتی داده که به زنان عطا نکرده است، بنابراین مردان برای سرپرستی چنین مناصبی شایسته تر هستند.
از ابومریم ازدی روایت است که می گوید: نزد معاویه رفتم که چنین خوش آمد گفت: چقدر با آمدنت ما را خوشحال کردی ای ابوفلان؛ گفتم: دلیلش حدیثی بود که آن را شنیدم و خواستم به تو خبر دهم؛ از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «مَنْ وَلَّاهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ شَيْئًا مِنْ أَمْرِ الْمُسْلِمِينَ فَاحْتَجَبَ دُونَ حَاجَتِهِمْ، وَخَلَّتِهِمْ وَفَقْرِهِمْ، احْتَجَبَ اللَّهُ عَنْهُ دُونَ حَاجَتِهِ وَخَلَّتِهِ، وَفَقْرِهِ»: «هرکس الله عزوجل او را عهده دار مسئولیتی از امور مسلمانان کند و او به نیاز و فقر و مشکلات آنها رسیدگی نکند، الله متعال به نیاز و فقر و مشکلات او توجه نمی کند». بنابراین معاویه مردی را موظف به رسیدگی به نیازهای مردم کرد.
به روایت ترمذی - به روایت ابوداوود - به روایت احمدابومریم ازدی خبر می دهد که روزی نزد معاویه رضی الله عنهما می رود و معاویه از دیدن وی خوشحال می شود و او را خوش آمد می گوید؛ و ابومریم حدیثی را برای وی بازگو می کند که آن را از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده و مضمون آن از این قرار است: الله متعال هرکس را که حاکم مسلمانان قرار دهد و او را عهده دار امور آنان کند و او به امور مردم رسیدگی نکند و به وظایف و واجباتی که الله متعال در قبال رعیتش به او محول کرده، نپردازد و راه ارتباطی خود با آنها را مسدود کند و آنان را نزد خود نپذیرد، الله متعال نیز به نیاز او در روز قیامت توجهی نمی کند و و این کیفری مناسب و موافق با عملکرد وی باشد که جزا از جنس عمل است. و هرکس هرگونه رفتار کند با او همانطور رفتار می شود. و چون الله متعال به نیاز وی بی توجهی کند، فضل و عطا و رحمتش را از او دریغ می کند. زمانی که معاویه رضی الله عنه این حدیث را شنید، مردی را موظف نمود تا به نیاز مردم رسیدگی کند و نیازهای آنها را دریابد و به معاویه منتقل کند. و این زمانی بود که معاویه رضی الله عنه امیر مومنان بود.
از ابوسعید خُدری رضیاللهعنه از پیامبر صلیاللهعلیهوسلم روایت است که ایشان فرمودند: «لَا يَمْنَعَنَّ رَجُلًا مِنْكُمْ مَخَافَةُ النَّاسِ أَنْ يَتَكَلَّمَ بِالْحَقِّ إِذَا رَآهُ أَوْ عَلِمَهُ». یعنی: «هرگز نباید ترس از مردم، هیچ یک از شما را از گفتنِ حق، آنگاه که آن را دید یا دانست، باز دارد».
به روایت ترمذی و ابنماجه و احمدپیامبر صلیاللهعلیهوسلم در خطبهای برای یارانشان، این نکته را سفارش کردند که مسلمان نباید به خاطر ترس، هیبت یا قدرت مردم، از گفتنِ حق یا امر به آن، آنگاه که آن را دیده یا دانسته است، خودداری کند.
از جابر رضی الله عننه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَوْ قَدْ جاءَ مالُ الْبَحْرَيْنِ أعْطَيْتُكَ هكَذا وهكذا وَهَكَذا»: «اگر اموال بحرين برسد، اين قدر و اين قدر و اين قدر به تو خواهم داد». هنوز جزيه ی بحرين نرسيده بود که پيامبر صلى الله عليه وسلم از دنيا رفت. وقتی جزيه ی بحرين رسيد، به دستور ابوبکر رضی الله عنه اعلام کردند که هرکس، رسول الله صلى الله عليه وسلم به او وعده ای داده يا از پيامبر صلى الله عليه وسلم بستانکار است، به ما مراجعه کند. - جابر رضی الله عنه می گويد: - نزد ابوبکر رفتم و به او گفتم: پيامبر صلى الله عليه وسلم به من چنين وعده ای داد. پس ابوبکر رضی الله عنه مُشتی سکه به من داد. آن را شمردم که پانصد سکه بود. آنگاه ابوبکر رضی الله عنه به من فرمود: دو برابرِ آن را بردار.
متفق علیهدر این حدیث جابر بن عبدالله رضی الله عنهما خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی وعده داد: اگر مال بحرین بیاید، سهم زیادی از آن به وی بدهد؛ اما مال بحرین در زمان خلافت ابوبکر و بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم به دست آمد؛ ابوبکر رضی الله عنه در زمان خلافتش گفت: هرکس نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم وعده ای داشته یا طلبی از ایشان داشته، بیاید تا آن را وصول کند. چه بسا رسول الله صلی الله علیه وسلم از کسی چیزی خریده و به این سبب بدهکار شده باشد یا به کسی وعده ای داده باشد؛ این بود که جابر رضی الله عنه نزد ابوبکر رضی الله عنه آمده و گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: ««لَوْ قَدْ جاءَ مالُ الْبَحْرَيْنِ أعْطَيْتُكَ هكَذا وهكذا وَهَكَذا»: «اگر اموال بحرين برسد، اين قدر و اين قدر و اين قدر به تو خواهم داد». لذا ابوبکر رضی الله عنه به وی گفت: از این اموال بردار؛ و او با دو دستش ازاین اموال برداشت که چون آنها را شمرد پانصد سکه بود؛ سپس ابوبکر رضی الله عنه گفت: دو برابر این مقدار بردار؛ چراکه رسول الله صلی الله علیه وسلم سه بار فرموده بود: این قدر و این قدر و این قدر؛ به این ترتیب ابوبکر رضی الله عنه وعده ای را که رسول الله صلی الله علیه وسلم به جابر داده بود، جامه ی عمل پوشید.
از عبدالله بن عتبة بن مسعود روایت است که می گويد: شنيدم عمر بن خطاب رضی الله عنه می فرمود: «مردم در زمان رسول الله صلى الله عليه وسلم با وحی مؤاخذه می شدند؛ ولی اينک وحی قطع شده است و ما شما را مطابق اعمالی مؤاخذه می کنيم که از شما سر می زند. هرکس اعمال نيکی از او نمايان شود، به او امان می دهيم و او را به خود نزديک می گردانيم و به باطنِ او کاری نداريم و الله او را در موردِ باطنش محاسبه خواهد کرد؛ و از هرکس اعمال بدی ببينيم، به او امان نمی دهيم و اگر ادعا کند باطنش خوب است (و قصدِ بدی ندارد) او را تصديق نمی کنيم».
به روایت بخاریعمر بن خطاب رضی الله عنه در مورد کسی سخن می گوید که در زمان نزول وحی، باطن بد خود را پنهان می کرد که البته با نزول وحی، حقیقت او از رسول الله صلی الله علیه وسلم پنهان نمی ماند؛ چون در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم منافقانی بودند که خیر و خوبی از خود نشان می دادند و شر و بدی را در باطن پنهان می کردند؛ اما الله متعال با نزول وحی بر رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را رسوا می کرد؛ اما زمانی که وحی قطع شد، مردم منافقان را نمی شناختند چون نفاق در قلب است؛ از این جهت است که عمر رضی الله عنه می گوید: هم اکنون که نزول وحی قطع شده است، ما شما را بر اساس ظاهرتان مواخذه و قضاوت می کنیم؛ هرکس خیر و خوبی نشان دهد، به خوبی با او رفتار می کنیم هرچند در باطن شر و بدی پنهان کرده باشد؛ و هرکس رفتار بدی داشته باشد، بر مبنای همان شری که اظهار داشته با او برخورد می کنیم؛ و ما مسئول نیت دیگران نیستیم؛ نیت ها را الله پروردگار جهانیان می داند؛ اوست که از وسوسه ی نفس انسان آگاه است.