





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از ابوموسی اشعری رضی الله عنه روایت است که می گوید: با دو تن از پسرعموهايم نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رفتم؛ يکی از آنها عرض کرد: ای رسول خدا، مسؤوليت بخشی از آنچه الله عز وجل شما را مسئول آن قرار داده است، به ما بسپار. و ديگری نيز همين را گفت. این بود که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «إِنَّا وَالله لاَ نُوَلِّي هَذَا العَمَلَ أَحَدًا سَأَلَهُ، أَو أَحَدًا حَرِصَ عَلَيهِ»: «به الله سوگند، ما رياست و سرپرستی را به کسی که خودش آن را درخواست کند يا به کسی که مشتاقِ آن باشد، واگذار نمی کنيم».
متفق علیهحدیث مذکور از مسئولیت دادن به کسانی نهی می کند که در پیِ آن بوده و مشتاق آن هستند؛ زمانی که دو نفر از رسول الله صلی الله علیه وسلم می خواهند به آنها بخشی از مسئولیتی بدهد که الله متعال به ایشان داده است، می فرماید: «به الله سوگند، ما رياست و سرپرستی را به کسی که خودش آن را درخواست کند يا به کسی که مشتاقِ آن باشد، واگذار نمی کنيم». یعنی ما مسئولیتی را به کسی نمی دهیم که آن را بخواهد و درخواست کند یا مشتاق آن باشد. چون کسی که آن را بخواهد یا مشتاقش باشد، چه بسا غرض وی از دریافت آن سلطه طلبی باشد نه اصلاح کار و بار مردم و رعایت مصحلت آنها؛ بنابراین چون خود را در معرض این تهمت قرار دادند، رسول الله صلی الله علیه وسلم از درخواست ریاست و مسئولیت بازداشته و فرمودند: «به الله سوگند، ما رياست و سرپرستی را به کسی که خودش آن را درخواست کند يا به کسی که مشتاقِ آن باشد، واگذار نمی کنيم». حدیث عبدالرحمن بن سمرة رضی الله عنه این موضوع را تاکید می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «يَا عَبدَ الرَّحمن بنَ سمُرَةَ! لا تَسأَلِ الإمارَةَ، فَإنَّكَ إن أُعْطِيتَها عَن غَيْرِ مسأَلَةٍ أُعنتَ علَيها، وإن أُعطِيتَها عَن مسأَلةٍ وُكِلتَ إلَيْها»: «ای عبدالرحمن بن سمره، هيچگاه خواستارِ امارت نباش؛ زيرا اگر بدون درخواست به امارت برسی، در مسير امارت از سوی الله ياری می شوی و اگر به درخواست خود به امارت برسی، با آن تنها می مانی - و از کمک و ياریِ الله محروم می گردی -». بنابراین برای ولی امر مسلمانان جایز نیست که درخواست کسی را بپذیرد و اجابت کند که فرماندهی شهری یا مکانی چون روستایی یا موارد مشابهی را طللب می کند، هرچند صلاحیت و شایستگی آن را داشته باشد. همچنین اگر کسی درخواست مقام قضاوت داشت و به عنوان مثال از ولی امر در باب قضاوت - مثلا وزیر دادگستری - خواست که او را قاضی فلان شهر بگمارد، نباید چنین کند؛ اما اگر مسئولی درخواست انتقال از شهری به شهر دیگر یا درخواست مشابه دیگری داشت، از مصادیق این حدیث نمی باشد؛ چون چنین شخصی از قبل انتخاب شده و درخواست وی متوجه انتقال به مکان دیگری می باشد؛ مگر اینکه در چنین مواردی بدانیم نیت و قصد وی از جابجایی، سلطه پیدا کردن بر فلان شهر است که درخواست جابجایی به آن را داده است؛ در این صورت او را بازمی داریم چراکه اعمال به نیت ها بستگی دارد. اما اگر این مساله مطرح شود که با توجه به این حدیث، درخواست یوسف علیه السلام از عزیز مصر را چگونه پاسخ می دهید، اینکه فرمود: «اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ»: «[یوسف] گفت: «مرا بر [سرپرستىِ] خزانه هاى [مالی و غذاییِ این] سرزمین بگمار [كه] بی تردید من نگهبانى دانا هستم». دو پاسخ برای آن وجود دارد؛ 1- در صورتی که شریعت امت های قبل از ما با شریعت ما مخالف باشد، در این صورت شریعت ما مورد اعتماد بوده و بدان عمل می شود؛ طبق قاعده ی معروف نزد اصولی ها که می گوید: «شریعت قبل از ما شریعت ماست مادامی که شریعت ما بر خلاف آن وارد نشده باشد». و در این مورد شریعت ما خلاف آن را بیان داشته است؛ به این ترتیب ما نباید به کسی مسئولیت بدهیم که آن را درخواست کند. 2- یوسف علیه الصلاة والسلام می دید که مال و اموال عمومی در حال از بین رفتن و تلف شدن است و در حفاظت و مراقبت از آن کوتاهی شده و بازیچه ی دست نالایقان قرار گرفته است؛ بنابراین خواست تا شهرهای مختلف را از این بی کفایتی و پیامدهای ناگوار آن نجات دهد؛ در چنین وضعیتی هدف وی از بین بردن مدیریت ضعیف و بی کفایتی بود که دود آن به چشم همه می رفت؛ در چنین شرایطی اقدام کردن جهت بهبود اوضاع عمومی ایرادی به آن وارد نیست؛ بنابراین اگر رئیس و مسئولی را در جایی ببینیم که مسئولیتش را به نحو احسن انجام نمی دهد و بلکه موقعیتی را که اشغال کرده ضایع نموده و فساد وی برای مردم بیشتر است، کسی که شایستگی و اهلیت مقام و مسئولیت مورد نظر را دارد، در صورتی که کسی جز او نباشد، می تواند از ولی امر بخواهد آن پست و مقام را به وی بدهد؛ و به عنوان مثال بگوید: مرا مسئول فلان شهر قرار بده. تا به این ترتیب شر موجود در آن از بین رفته و اوضاع رو به بهبودی برود. و هیچ اشکالی در آن نیست و بلکه مطابق با قواعد شرعی می باشد. اما حدیث عثمان بن ابوالعاص که به رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: مرا امام قومم در نماز قرار بده و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «تو امام آنها هستی». برخی از علما در مورد آن می گویند: این حدیث بر جواز درخواست امامت در خیر و خوبی دلالت دارد؛ و در دعاهای عبادالرحمن که الله متعال آنها را در سوره ی فرقان توصیف می کند، آمده که می گویند: «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا»: «و ما را پیشوای پرهیزگاران قرار بده». و این از باب درخواست ریاست مکروه نیست. بلکه درخواست ریاستی مکروه و ناروا است که مربوط به مسایل دنیوی باشد که هرکس آن را بخواهد، به او داده نمی شود و اگر به آن دست یابد، یاری نمی گردد.
عائذ بن عمرو رضی الله عنه نزد عبیدالله بن زیاد رفت و گفت: ای پسر، من از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که فرمود: «إِنَّ شَرَّ الرِّعَاءِ الحُطَمَةُ»: «بدترين سرپرست ها، کسانی هستند که به زيردستان خود ستم می کنند». پس مراقب باش از آنها نباشی. ابن زياد به عائذ رضی الله عنه گفت: بنشين؛ به راستی تو از اصحاب دون پايه ی محمد هستی. (نه از اصحاب برجسته اش). عائذ رضی الله عنه فرمود: آیا هیچ فرومايه ای در ميان اصحاب محمد صلى الله عليه وسلم وجود داشت؟! بلکه فرومايگان در نسل های پس از ايشان و در ميان کسانی جز صحابه ظهور کردند.
به روایت مسلمعائذ بن عمرو رضی الله عنه درحالی نزد عبیدالله بن زیاد می رود که عبیدالله بعد از پدرش امیر عراق می باشد؛ و به وی می گوید: من از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمود: «إِنَّ شَرَّ الرِّعَاءِ الحُطَمَةُ»: «بدترين سرپرست ها، کسانی هستند که به زيردستان خود ستم می کنند». و «الحطمة»: عبارت است از کسی که رفتار بدی با شتران دارد و آنها را بسیار خسته می کند. ضرب المثلی است برای والی و سرپرست بد؛ و با آن از کسی تعبیر می شود که ظلم می کند و رحم و مهربانی ندارد. و اینکه در روایت آمده است: «پس مراقب باش که از آنها نباشی» سخن عائذ و نصیحت او برای ابن زیاد است. اما پاسخ ابن زیاد چنین است: «به راستی تو از اصحاب دون پايه ی محمد هستی». یعنی تو از فاضلان و علمای اصحاب و اصحابی نیستی که مرتبه و جایگاهی دارند؛ بلکه در میان آنها از فرومایگان هستی. این بود که عائذ رضی الله عنه در پاسخ فرمود: «آیا هیچ فرومايه ای در ميان اصحاب محمد صلى الله عليه وسلم وجود داشت؟! بلکه فرومايگان در نسل های پس از ايشان و در ميان کسانی جز صحابه ظهور کردند». این جمله از بهترین سخنان و دقیق ترین و راست ترین آنان است که هر مسلمانی بدان باور دارد؛ چون صحابه رضی الله عنهم همگی برگزیدگان مردم و بزرگان امت بودند و از همه ی کسانی که بعد از ایشان آمدند، بهتر؛ همگی عادل و الگو بوده و فرومایه و دون مایه ای در میان آنها نبوده است؛ بلکه فساد و تباهی از سوی کسان پس از ایشان بروز نمود و در میان آنها بوده است.
از ابی بن کعب رضی الله عنه روایت است که می گوید: مردی بود که من سراغ نداشتم کسی به اندازه ی او از مسجد دور باشد؛ ولی هيچ نمازی از او فوت نمی شد. به او گفتند يا من به او گفتم: کاش الاغی می خريدی و در تاريکی و گرما (برای پيمودن زمين داغ) بر آن سوار می شدی. گفت: دوست ندارم خانه ام در کنارِ مسجد باشد؛ می خواهم قدم هايی که به سوی مسجد برمی دارم و نيز پاداش بازگشتم به نزد خانواده ام، برايم نوشته شود. پس رسول الله صلى الله عليه وسلم (به او) فرمود: «قَدْ جمع اللَّهُ لكَ ذلِكَ كُلَّهُ»: «الله همه ی اينها را برای تو فراهم کرده است».
به روایت مسلمچون کسی در رفتن به مسجد و آمدن از آن، امید اجر و پاداش داشته باشد، الله متعال به او اجر و پاداش آن را عطا می کند؛ این حدیث بیانگر داستان مردی است که خانه ای دور از مسجد دارد؛ و با وجود فاصله ی زیادی که بین خانه اش و مسجد می باشد، به امید پاداش به مسجد آمده و بازمی گردد. برخی از مردم با دیدن این وضعیت به وی می گویند: خوب است الاغی بخری تا در تاریکی هوا به وقت نماز صبح و عشاء و روزهایی که هوا بسیار گرم است - خصوصا در حجاز که هوای آن به شدت گرم می شود - بر آن سواری شوی. اما وی در پاسخ می گوید: دوست ندارم خانه ام کنار مسجد باشد؛ یعنی از اینکه خانه اش دور از مسجد است، خوشحال است و آن را فرصتی می داند برای جمع ثواب؛ قدم زنان به مسجد می آید و به خانه بازمی گردد و دوست ندارد خانه اش نزدیک به مسجد باشد چون در صورت نزدیک بودن خانه به مسجد، از گام های زیاد در مسیر رفت و آمد به مسجد محروم می ماند؛ و بیان می کند که از رفت و آمد به مسجد امید پاداش دارد؛ چنین است که رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی می فرماید: «الله همه ی اينها را برای تو فراهم کرده است». یعنی الله متعال پاداشی را که در مورد رفت و آمد به مسجد امید داشتی، برای تو در نظر گرفته است. و در لفظی آمده است: «إِنَّ لَكَ مَا احْتسَبْت»: «پاداشی که بدان اميدوار بوده ای، به تو می رسد».
از جابر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «ما مِنْ مُسْلِمٍ يَغْرِسُ غَرْساً إلاَّ كانَ ما أُكِلَ مِنْهُ لهُ صدقةً، وما سُرِقَ مِنْه لَه صدقَةً، ولا يرْزَؤُهُ أَحَدٌ إلاَّ كَانَ له صدقةً»: «هر مسلمانی درختی بکارد، هرچه از آن بخورند صدقه ای برای او به شمار می رود؛ و هرچه از آن بدزدند، برای او صدقه است يا هرکس چيزی از آن بکاهد، برای صاحبش صدقه محسوب می شود». در روايت ديگری آمده است: «فَلا يغْرِس الْمُسْلِم غرسا، فَيَأْكُل مِنْهُ إِنسانٌ ولا دابةٌ ولا طَيرٌ إلاَّ كانَ له صدقَةً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامة»»: «هر مسلمانی درختی بکارد و انسان يا حيوان و يا پرنده ای از آن بخورد، تا روز قيامت برای صاحبش صدقه ای به حساب می آيد». و در روايت ديگری آمده است که: «لا يغْرِس مُسلِم غرْسا، ولا يزْرعُ زرْعًا، فيأْكُل مِنْه إِنْسانٌ وَلا دابَّةٌ ولا شَيْءٌ، إلاَّ كَانَتْ لَه صدقةً»: «هر مسلمانی درختی بکارد يا کشت و زراعتی را به ثمر برساند و انسان يا حيوان و يا پرنده ای از آن بخورد، برای صاحبش صدقه ای به حساب می آيد».
به روایت مسلم - متفق علیههیچ مسلمانی نیست که درختی بکارد یا کشت و زراعتی را به ثمر برساند و موجود زنده ای از آن استفاده نموده و بخورد مگر اینکه مستحق ثواب می باشد. حتی بعد از وفاتش مادامی که کشت و کاشت وی از بین نرود، عمل وی در جریان بوده و ثواب آن محفوظ است. این حدیث به کشت و زرع و کاشتن درخت تشویق می کند چراکه در این موارد خیر زیادی نهفته است و با مصلحت دین و دنیای انسان همراه است؛ چنانکه اگر خود از آن بخورد، برای او صدقه محسوب می شود و عجیب تر اینکه اگر کسی از آن بدزدد نیز برای او صدقه خواهد بود؛ به عنوان مثال اگر کسی از نخلی که دیگری کاشته خرمایی بدزدد، در برابر آن، برای صاحب نخل اجر و پاداش می باشد با اینکه اگر دزد مشخص شود، به دادگاه سپرده می شود. اما با این دزدی، الله متعال صدقه ای برای صاحب نخل در نظر می گیرد؛ همچنین اگر حیوانات و حشرات و گزندگان از این کشت استفاده کنند، برای صاحب آن صدقه محسوب می گردد. و حدیث مذکور این مساله را به طور مشخص برای مسلمان ذکر نموده، چون مسلمان است که از ثواب صدقه در دنیا و آخرت بهره مند می گردد.
از ابوشریح خُوَيْلِدِ بن عمرو خزاعی عدوی رضی الله عنه روایت است که وی به عمرو بن سعید عاص - که به سوی مکه لشکرکشی می کرد - گفت: ای امیر، به من اجازه بده تا حدیثی را برای تو روایت کنم که رسول الله صلی الله علیه وسلم روز بعد از فتح مکه فرمود و با گوش های خودم شنیدم و حفظ نمودم و به هنگام بیان آن نظاره گر بودم؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم حمد و ثنای الله متعال گفت و سپس فرمود: «إنَّ مَكَّةَ حَرَّمَهَا اللَّهُ تَعَالَى، وَلَمْ يُحَرِّمْهَا النَّاسُ، فَلا يَحِلُّ لامْرِئٍ يُؤْمِنُ بِاَللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ: أَنْ يَسْفِكَ بِهَا دَماً، وَلا يَعْضِدَ بِهَا شَجَرَةً، فَإِنْ أَحَدٌ تَرَخَّصَ بِقِتَالِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و سلم فَقُولُوا: إنَّ اللَّهَ قَدْ أَذِنَ لِرَسُولِهِ وَلَمْ يَأْذَنْ لَكُمْ، وَإِنَّمَا أَذِنَ لي سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ، وَقَدْ عَادَتْ حُرْمَتُهَا الْيَوْمَ كَحُرْمَتِهَا بِالأَمْسِ، فَلْيُبْلِغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ»: «مكه جايی است كه الله آن را حرام قرار داده است نه مردم. برای كسی كه به الله و روز قيامت ايمان دارد، خونريزی در آن و قطع درختی از آن حلال نیست. اگر كسی با استدلال به عمل رسول الله صلی الله علیه وسلم، به خود اجازه ی چنين كاری دهد، به او بگوييد: الله فقط به پيامبرش اجازه داده است نه به شما؛ و به من هم در بخشی از روز چنين اجازه ای داده است. از امروز، حرمت آن مانند ديروز می باشد. (آنچه گفتم) باید حاضران به غائبان ابلاغ كنند». به ابوشریح گفته شد: عمرو بن سعید به تو چه گفت؟ گفت: ای ابوشریح، من از تو به این مساله آگاه ترم؛ حرم هیچ مجرم و قاتل و خرابکاری را پناه نمی دهد.
متفق علیهوقتی عمرو بن سعید بن عاص معروف به اشدق تصمیم داشت لشکری را برای جنگ با عبدالله بن زبیر رضی الله عنهما به سوی مکه ی مکرمه روانه کند؛ - آنگاه که امیر و فرمانده ی یزید بن معاویه در مدینه ی منوره بود؛ - ابو شُرَيْحٍ خویلد بن عمرو خزاعی رضی الله عنه نزد وی حاضر می شود تا او را در این زمینه نصیحت کند؛ و چون فردی که قصد نصیحتش را دارد، از جاه و مقامی برخوردار است، به نرمی و مهربانی با وی سخن می گوید؛ و این از حکمت و دانایی ابوشریح بوده است؛ چون به کار بردن چنین اسلوبی در نصیحت، احتمال پذیرفته شدن آن را بالا می برد و امنیت ناصح را تامین می کند. به این ترتیب عمرو بن سعید به وی اجازه می دهد تا او را در مورد تصمیمی که گرفته و در آن عجله هم دارد، نصیحت کند؛ بنابراین ابوشریح در صحت حدیثی که می خواهد برای او روایت کند تاکید نموده و او را از راستیِ آن مطمئن می کند که خود آن را شنیده و حفظ نموده و هنگام بیان آن توسط رسول الله صلی الله علیه وسلم شاهد بوده است؛ به این ترتیب عمرو بن سعید به وی اجازه ی سخن گفتن می دهد و ابو شریح می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم در صبح فتح مکه، بعد از حمد و ثنای الله متعال فرمود: «الله متعال روزی که آسمان ها و زمین را آفرید، مکه را حرام نمود. و به این ترتیب عظمت مکه و احترام آن را بیان داشت؛ و این مردم نبودند که محدوده ی آن را مانند چراگاه موقت و آب ها حرام کرده باشند؛ بلکه الله متعال آن را حرام کرده است؛ بنابراین چون قدمت تحریم آن به این مدت طولانی بازمی گردد، برای هرکس که به الله و روز قیامت ایمان دارد – اگر مراقب ایمان خود می باشد – حلال نیست که در مکه خونی بریزد و درختی از آن را قطع کند؛ و هرکس برای این کار به جنگ من در روز فتح مکه استدلال کند، به او بگویید: تو همچون رسول الله صلی الله علیه وسلم نیستی؛ برای او به این کار اجازه داده شد و به تو اجازه ی چنین کاری داده نشده است. و بلکه برای رسول الله صلی الله علیه وسلم هم برای همیشه اجازه ی جنگ در آن داده نشده است بلکه تنها بخشی از روز و به قدر نیاز بوده است؛ و حرمت آن دوباره جاری گشته است؛ و این مساله را باید حاضران به غائبان برسانند. ای امیر، به همین دلیل آن را به تو رساندم، چون در صبح فتح مکه خود شاهد این سخنان بودم و تو حضور نداشتی. پس از این مردم به ابوشریح گفتند: عمرو چه پاسخی به تو داد؟ ابوشریح گفت: چنین پاسخم را داد: «ای ابوشریح، من از تو به این مساله آگاه ترم، حرم هیچ مجرم و خرابکاری را پناه نمی دهد». و به این ترتیب حدیث را با رای و نظر خود تفسیر نمود و حدیث مذکور او را از فرستادن لشکرها برای جنگ با ابن زبیر باز نداشت، بلکه کار خود را کرد.
از ابوجحیفه وهب بن عبدالله رضی الله عنه روایت است که می گوید: پيامبر صلى الله عليه وسلم ميان سلمان و ابودرداء پيمان برادری برقرار کرد. روزی سلمان به ديدن ابودرداء رفت و ام درداء را ژوليده و ژنده پوش ديد؛ پرسيد: چرا چنين وضعيتی داری؟ ام درداء پاسخ داد: برادرت ابودرداء نيازی به دنيا ندارد (و از دنيا روی گردان است). سپس ابودرداء آمد و غذايی برای سلمان درست کرد و به او گفت: تو بخور؛ من، روزه دارم. سلمان گفت: تا تو نخوری، من نيز نخواهم خورد. لذا ابودرداء (روزه اش را شکست و) غذا خورد. وقتی شب شد، ابودرداء برای عبادت برخاست. سلمان به او گفت: بخواب. و ابودرداء خوابيد. سپس دوباره برای عبادت برخاست. سلمان به او گفت: بخواب. و چون شب به آخِر رسيد، سلمان گفت: اکنون بلند شو. و هر دو نماز خواندند. آنگاه سلمان به ابودرداء گفت: الله، حقی بر تو دارد؛ نفست نيز بر تو حقی دارد و همين طور خانواده ات؛ پس، حقّ هر صاحب حقی را ادا کن. سپس ابودرداء نزد پيامبر صلى الله عليه وسلم آمد و اين جريان را برايش بازگو کرد. پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: «صَدَقَ سلْمَانُ»: «سلمان راست گفته است».
به روایت بخاریرسول الله صلی الله علیه وسلم بین سلمان و ابودرداء عقد برادری بست؛ باری که سلمان به دیدار ابودرداء رفت، متوجه شد همسر ابودرداء لباس زنی که ازدواج کرده بر تن ندارد؛ یعنی لباس زیبایی بر تن نداشت؛ پس علت را از وی جویا شد که ام درداء در پاسخ گفت: برادرِ سلمان یعنی ابودرداء از دنیا و خانواده و خوردن و همه چیز روی گردانده است؛ وقتی ابودرداء آمد، برای سلمان غذایی تهیه دید و نزد وی آورد درحالی که خود روزه بود؛ این بود که سلمان او را امر کرد روزه اش را بشکند، چون از پیش می دانست که ابودرداء همیشه روزه است؛ بنابراین ابودرداء از غذا خورد؛ همچنین وقتی ابودرداء قصد نماز شب داشت، سلمان او را به خوابیدن امر کرد تا اینکه پایان شب فرا رسید که هر دو برخاسته و نماز خواندند؛ سلمان می خواست برای ابودرداء روشن کند که نباید انسان خود را به روزه و نماز بیش از حد مکلف کند بلکه به گونه ای نماز بخواند و به عبادت بپردازد که به خیر و خوبی برسد و خستگی و رنج و مشقت از بین برود.
از سهل بن عمرو رضی الله عنه روایت است که می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم از کنار شتری گذشت که (از شدت لاغری) شکمش به پشتش چسبیده بود. پس فرمود: «اتَّقُوا الله في هذِهِ البَهَائِمِ المُعجَمَةِ، فَارْكَبُوهَا صَالِحَةً، وَكُلُوهَا صَالِحَةً»: «درباره ی اين حيوانات زبان بسته، از الله بترسيد (و به آنها رسيدگی کنيد تا) هم خوب سوارشان شويد و هم خوب از آنها تغذيه نماييد».
به روایت ابوداوود - به روایت احمدرسول الله صلی الله علیه وسلم شتری را می بیند که از شدت گرسنگی و لاغری، شکمش به پشتش چسبیده بود؛ در نتیجه دستور می دهد تا به خوبی با حیوانات رفتار شود؛ و بیان می دارد که بر انسان واجب است با حیوانات به خوبی رفتار کند و از آنان بیش از توان شان کار نکشد و در حق آنها در باب خورد و نوش کوتاهی نکند. تا اگر بر آنها سوار می شود شایستگی سوار شدن را داشته باشند و اگر از آنها تغذیه می کند، برای خوردن مناسب باشند.
از صَخر بن وَدَاعَه غامدی رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: «اللَّهُمَّ بَارِكْ لأُمَّتِي في بُكُورِهَا»: «يا الله، صبحگاهان را برای امتم خجسته و پربرکت بگردان». و هرگاه رسول الله صلى الله عليه وسلم دسته يا لشکری را برای جهاد می فرستاد، آنان را در آغاز روز می فرستاد. و صخر رضی الله عنه که بازرگان بود، فرستادن کاروان های تجاری (و فعاليت های) خود را در ابتدای روز انجام می داد؛ لذا پس از مدتی ثروتمند شد و اموالش زياد گرديد.
به روایت ابن ماجه - به روایت ترمذی - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت دارمیرسول الله صلی الله علیه وسلم دعا می کند الله متعال در صبح و ابتدای روز برای امتش برکت نهد؛ تا این وقت گنجایش کارهایی که انجام می دهند، داشته باشد و کاری که می کنند با رشد و افزونی همراه باشد. فرقی نمی کند کاری که می کنند تجارت و کسب رزق و روزی باشد یا طلب علم یا طلب یاری بر دشمن یا هر عملی دیگری؛ به همین دلیل در ابتدای روز لشکر مجاهدان را برای جهاد به مقصد روانه می کرد؛ و به سبب همین دعا بود که صخر بن وداعه رضی الله عنه به مال زیادی دست پیدا کرد.
از انس رضی الله عنه روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم از هدف گرفتن جانوران زنده و دربند و تيراندازی به سوی آنها نهی فرمود.
متفق علیهانس رضی الله عنه خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم از حبس کردن جانوران زنده و کشتن آنها با هدف گیری و تیراندازی و روش های مشابه نهی فرمود؛ چون این کار با شکنجه ی حیوان همراه است.