





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از انس رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «مَا مِنْ مُسْلِمٍ يَمُوتُ لَهُ ثَلاَثَةٌ لَمْ يَبْلُغوا الحِنْثَ إِلا أدْخَلَهُ اللهُ الجَنَّةَ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ إيَّاهُمْ»: «هیچ مسلمانی نیست که سه فرزندِ نابالغش بميرند، مگر اینکه الله متعال به لطف رحمت خويش بر فرزندانِ آن شخص، او را وارد بهشت می گرداند».
به روایت بخاریهیچ مسلمانی نیست که سه فرزند کوچک و نابالغ خود - پسر یا دختر - را از دست بدهد مگر اینکه از دست دادن آنها سبب ورود وی به بهشت می شوند.
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «إِذَا قَالَ الرَّجُلُ: هَلَكَ النَّاسُ، فَهُوَ أهْلَكُهُمْ»: «هرگاه کسی بگويد: مردم هلاک شدند، خود بيش از همه در هلاکت و نابودی است».
به روایت مسلمچون کسی بگوید: مردم هلاک شدند و منظور وی تحقیر و عیبجویی از آنان و اظهار برتری خود بر آنان باشد و خود را بهتر و برتر از آنان ببیند، به همین دلیل خود او بیش از همه در معرض هلاکت و نابودی می باشد. در صورتی که «أهلكُهم» مرفوع باشد معنای حدیث همین است. اما در صورت منصوب بودن آن «أهلكَهم» معنای حدیث چنین است: اگر کسی بگوید مردم هلاک شدند، سبب هلاکت آنها می باشد چون آنان را از رحمت الهی مایوس و نا امید کرده و از توبه و بازگشت به سوی الله بازمی دارد و با این سخنان ایشان را وادار به ادامه دادن مسیر نا امیدی می کند تا اینکه هلاک شوند.
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: «المُتَسَابَّانِ مَا قَالا فَعَلَى البَادِي منهُما حَتَّى يَعْتَدِي المَظْلُومُ»: «دو نفر که به يکديگر دشنام می دهند، گناهش بر آغازگر است تا آنکه ستم ديده [يعنی نفر دوم] از حد بگذرد».
به روایت مسلمدو نفری که به هم دشنام داده و بد و بیراه می گویند، گناه این کارشان به گردن کسی است که آغازگر دشنام بوده است؛ چون او بوده که تجاوز به حق دیگری را آغاز کرده است؛ اما دیگری گناهی ندارد. چون وی اجازه دارد پاسخ کسی را که به او ظلم می کند بدهد؛ اما اگر مظلوم بر ظالم تعدی و تجاوز نمود و از حدی گذشت که در محدوده ی آن اجازه ی پاسخ به ظالم دارد، در این صورت گناه مظلوم بیشتر از گناه کسی است که آغازگر این دعوا بوده است.
از ابن مسعود رضی الله عنه روايت است که مردی را نزد وی آوردند و گفتند: اين فلانی است که ريشِ او آغشته به قطرات شراب است. ابن مسعود رضی الله عنه فرمود: «ما از تجسس و کنکاش در کار ديگران منع شده ايم؛ ولی اگر چيزی برای مان نمايان شد، به موجب آن - به مجازات شرعی يا تعزير - عمل می کنيم».
به روایت ابوداوودمردی که شراب خورده بود نزد ابن مسعود رضی الله عنه آوردند و قرینه ی حال بر شراب خوردن وی دلالت می کرد. چنانکه از ریشش قطرات شراب می چکید؛ ابن مسعود رضی الله عنه در پاسخ به آنها گفت: ما در شریعت از تجسس و کنکاش در مورد دیگران نهی شده ایم. چون ظاهرا این مرد در نهان شراب خورده بود، اما کسانی که او را نزد ابن مسعود آوردند، در مورد وی تجسس کرده بودند تا اینکه او را در این وضعیت بیرون کشیده بودند. اما وقتی که چیزی برای ما نمایان شده و با شهادت شاهدان عادل ثابت شود یا کسی که مرتکب جرمی شده خود به آن اعتراف کند، بدون اینکه تجسسی در مورد وی صورت گرفته باشد، در این صورت رفتار ما با او به مقتضای عملی که مرتکب شده می باشد و حد یا تعزیر را بر وی جاری می کنیم. و هرکس الله متعال جرم و گناهش را بپوشاند، او را مواخذه نمی کنیم.
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لايَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يَهْجُرَ أَخَاهُ فَوْقَ ثَلاثٍ، فَمَنْ هَجَرَ فَوْقَ ثَلاَثٍ فَمَاتَ دَخَلَ النَّارَ »: «برای هيچ مسلمانی جايز نيست كه بيش از سه شبانه روز با برادر مسلمانش قهر باشد؛ و هرکس بيش از سه روز قهر کند و در همین حالت بميرد، وارد دوزخ می شود».
به روایت ابوداوود - به روایت احمدبرای هیچ مسلمانی حلال نیست که بیش از سه شبانه روز با برادر مسلمانش قهر کند؛ و این در صورتی است که سبب قهر کردن وی هوای نفس و امور دنیا باشد؛ اما اگر به منظور هدفی شرعی باشد، قهر کردن با وی بیش از این مدت هم جایز است. بلکه گاهی واجب می باشد. مانند قهر کردن با اهل بدعت و گناه و فسق و فجور و ترک نمودن آنها در صورتی که از کرده ی خود توبه نکنند. در ادامه ی حدیث می آید که هرکس بیش از این مقدار با برادر مسلمانش قهر کند و بر این معصیت و نافرمانی خود مصر باشد و قبل از مردن از آن توبه نکند، چون بمیرد وارد دوزخ می شود. بدیهی است که اگر مسلمانی به دلیل گناهی که مرتکب شده، مستحق آتش دوزخ شود و الله متعال او را نبخشد، چون وارد آتش شود، حتما از آن خارج می گردد و برای همیشه در دوزخ باقی نمی ماند؛ تنها کسانی که برای همیشه در دوزخ باقی می مانند، کفارند که اهل دوزخ بوده و راهی برای خارج شدن از آن ندارند.
از هشام بن حكيم بن حزام رضی الله عنهما روايت است که وی در شام بر عده ای از کشاورزان غيرعرب گذشت که آنها را در آفتاب نگه داشته و روی سرشان روغن ريخته بودند! پرسيد: ماجرا چيست؟ گفتند: به خاطر خراج مجازات می شوند. - و در روايتی آمده: به خاطر جزيه حبس شده اند. - پس هشام رضی الله عنه گفت: گواهی می دهم از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که می فرمود: «إنَّ اللهَ يُعَذِّبُ الَّذِينَ يُعَذِّبُونَ النَّاس في الدُّنْيَا»: «الله کسانی را که در دنيا مردم را شکنجه می کنند، عذاب می دهد». آنگاه نزد امير رفت و حديث را بازگو کرد که امير وقت دستور آزادی آنان را صادر نمود و بدين ترتيب آزاد شدند.
به روایت مسلمهشام بن حکیم بن حزام رضی الله عنهما در شام از کنار کشاورزانی غیر عرب می گذرد که در زیر آفتاب نگه داشته شده اند تا از گرمای خورشید بسوزند و برای اینکه شکنجه ی آنها بیشتر شود، روی سرهای شان روغن ریخته بودند. چون روغن بر شدت گرمای خورشید می افزاید. بنابراین سبب شکنجه ی آنها را جویا می شود که پاسخ می شنود: آنها اجاره ی زمین هایی را نپرداخته اند که در آنها کار می کردند. و در روایتی آمده است: جزیه ای را که بر آنان تعیین شده نپرداخته اند. وقتی هشام رضی الله عنه شکنجه ی آن افراد ضعیف را دید، گفت: گواهی می دهم از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که: «هرکس مردمی را شکنجه کند و عذاب دهد که مستحق آن نیستند، الله متعال در قیامت او را عذاب می دهد؛ و این جزایی مطابق با عمل وی می باشد». بعد از اینکه هشام این مساله را یادآور می شود، نزد امیر رفته و حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم را برای او بازگو می کند؛ و این باعث می شود امیر وقت آنها را به حال خودشان رها کند و از این وضعیت نجات دهد. اما این به معنای عدم مجازات خطاکاران و تنبیه آنان به گونه ای نیست که آنان را از خطا و جرم شان بازدارد و مانع شرشان شود؛ بلکه آنچه نهی شده، متوجه تعذیب و شکنجه ای افزون بر مجازات معمول می باشد.
از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «مَنْ ضَرَبَ غُلاَمَاً لَهُ حَدّاً لَمْ يَأتِهِ، أَوْ لَطَمَهُ، فإنَّ كَفَارَتَهُ أنْ يُعْتِقَهُ»: «هرکس غلامی را به جُرم نکرده، حد يا سيلی بزند، کفاره اش اين است که او را آزاد کند».
به روایت مسلمهرکس غلام و برده اش را درحالی بزند که گناهی مرتکب نشده و عملی انجام نداده که به موجب آن مستحق مجازات یا حدی باشد، کفاره ی این معصیت و نافرمانی اش، آزاد کردن آن برده می باشد.
از ابوطلحه، زيد بن سهل رضی الله عنه روایت است که می گويد: در جلوی خانه های خود نشسته بوديم که رسول الله صلى الله عليه وسلم تشريف آورد و بالای سرمان ايستاد و فرمود: «مَا لَكُمْ وَلِمَجَالسِ الصُّعُدَاتِ؟ اجْتَنِبُوا مَجَالِسَ الصُّعُدَاتِ»: «چرا بر سرِ راه ها می نشينيد؟ از اینکه بر سر راه ها بنشینید دوری کنید». گفتيم: ما به خاطر کاری نشسته ايم که ايرادی ندارد؛ نشسته ايم و با هم صحبت و گفتگو می کنيم. فرمود: «إمَّا لا فَأَدُّوا حَقَّهَا: غَضُّ البَصَرِ، وَرَدُّ السَّلاَمِ، وَحُسْنُ الكَلاَمِ»: «حال که اين عمل را ترک نمی کنيد، پس حقِ راه را رعايت نماييد که عبارت است از: پايين انداختن چشم، جواب سلام دادن و سخن نيک گفتن».
به روایت مسلمابوطلحه رضی الله عنه خبر می دهد که آنها جلوی در خانه های شان نشسته بودند و مشغول صحبت کردن در امور خود بودند که رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و بالای سر ایشان می ایستد و آنها را از نشستن بر سر راه ها نهی می کند؛ و آنها در پاسخ می گویند: «ما به خاطر کاری نشسته ايم که ايرادی ندارد؛ نشسته ايم و با هم صحبت و گفتگو می کنيم». یعنی ای رسول خدا، نشستن ما جهت امری نامشروع نیست بلکه برای امری مباح است؛ در مورد امور خودمان گفتگو می کنیم. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «إمَّا لا فَأَدُّوا حَقَّهَا»: «اگر این مجالس را ترک نمی کنید، حق آن را ادا کنید». و در روایت دیگری آمده است: «إن أبَيْتُمْ إِلاَّ المَجْلِسَ، فَأَعْطُوا الطَّرِيقَ حَقَّهُ»: «حال که چنين است، پس حقّ راه را رعايت کنيد». و در روایت دیگری آمده است: «سألوه وما حقُّ الطريق»: از رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد حق راه سوال کردند؟ که ایشان در پاسخ فرمود: «غَضُّ البَصَرِ، وَرَدُّ السَّلاَمِ، وَحُسْنُ الكَلاَمِ»: «پايين انداختن چشم، جواب سلام دادن و سخن نيک گفتن». و در روایت دیگری آمده است: «غَضُّ البَصَرِ، وَكَفُّ الأَذَى، وَرَدُّ السَّلاَمِ، وَأَمْرٌ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهْيٌ عَنِ المُنْكَرِ»: «حفاظت چشم ها (خودداری از نگاه کردن به عابران)، اجتناب از اذيت و آزار ره گذران، جواب سلام دادن و امر به معروف و نهی از منکر». یعنی اگر چاره ای جز نشستن در راه ها ندارید، بر شما واجب است مواردی را که رعایت آنها بر شما واجب است، مراعات کنید؛ و برای آنها سبب نهی از نشستن در راه ها را بیان می کند؛ اینکه گاهی با وجود دختران جوان به فتنه می افتند و ترس آن وجود دارد که به آنها نگاه کنند و به سبب آنها گرفتار فتنه شوند؛ یا اینکه حقوق الله و مسلمانان را ضایع نمایند؛ حال آنکه اگر کسی در خانه اش باشد یا تنها باشد و یا مشغول امور خود باشد، مرتکب این موارد نمی شود؛ یکی دیگر از اسباب نهی از این مورد، دیدن منکر می باشد که در این صورت بر او واجب است امر به معروف و نهی از منکر کند؛ و اگر این وظیفه را ترک نماید، معصیت و نافرمانی کرده است. و چه بسا افراد زیادی از کنار وی بگذرند و به او سلام کنند و از پاسخ دادن به سلام همه ی آنها ناتوان بماند حال آنکه پاسخ دادن به سلام دیگران واجب است؛ و به این ترتیب گنه کار می شود. و از طرفی امر شده ایم که خود را در معرض فتنه قرار ندهیم و خود را به اموری ملزم نکنیم که شاید نتوانیم حق آن را به جا آوریم.
از ابوهريره رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که می فرمود: «إنَّ أَولَ النَّاسِ يُقْضَى يَومَ القِيَامَةِ عَلَيْهِ رَجُلٌ اسْتُشْهِدَ، فَأُتِيَ بِهِ، فَعَرَّفَهُ نِعْمَتَهُ، فَعَرَفَهَا، قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا؟ قَالَ: قَاتَلْتُ فِيكَ حَتَّى اسْتُشْهِدْتُ. قَالَ: كَذَبْتَ، وَلَكِنَّكَ قَاتَلْتَ لأَنْ يُقَالَ: جَرِيءٌ! فَقَدْ قِيلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى أُلْقِيَ في النَّارِ. وَرَجُلٌ تَعَلَّمَ العِلْمَ وَعَلَّمَهُ، وَقَرَأَ القُرآنَ، فَأُتِيَ بِهِ فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ فَعَرَفَهَا. قال: فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا؟ قَالَ: تَعَلَّمْتُ العِلْمَ وَعَلَّمْتُهُ، وَقَرَأتُ فِيكَ القُرآنَ، قَالَ: كَذَبْتَ، وَلكِنَّكَ تَعَلَّمْتَ لِيُقَالَ: عَالِمٌ! وَقَرَأتَ القُرْآنَ لِيُقَالَ: هُوَ قَارِئٌ؛ فَقَدْ قِيلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى أُلْقِيَ في النَّارِ. وَرَجُلٌ وَسَّعَ اللهُ عَلَيْهِ، وَأعْطاهُ مِنْ أصْنَافِ المَالِ، فَأُتِيَ بِهِ فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ، فَعَرَفَهَا. قَالَ: فَمَا عَمِلْتَ فِيهَا؟ قالَ: مَا تَرَكْتُ مِنْ سَبيلٍ تُحِبُّ أنْ يُنْفَقَ فِيهَا إِلاَّ أنْفَقْتُ فِيهَا لَكَ. قَالَ: كَذَبْتَ، وَلكِنَّكَ فَعَلْتَ لِيُقَالَ: جَوَادٌ! فَقَدْ قِيلَ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَسُحِبَ عَلَى وَجْهِهِ ثُمَّ أُلْقِيَ في النَّارِ»: «نخستين کسی که روز قيامت درباره ی او قضاوت می شود، مردی است که شهيد شده است؛ او را می آورند و الله متعال نعمت هايش را به او يادآوری می نمايد و او هم آنها را می شناسد (و به آنها اعتراف می کند. الله) می فرمايد: در برابر اين همه نعمت چه کردی؟ می گويد: در راه تو جنگيدم تا اينکه شهيد شدم. می فرمايد: دروغ گفتی؛ بلکه جنگيدی تا بگويند: فلانی دلاور است! و چنین گفته شد. آنگاه درباره اش فرمان می رسد که او را بر چهره اش بکشانند و در آتش دوزخ بيندازند. سپس درباره ی شخصی حُکم می شود که دانش آموخته و به ديگران نيز آموزش داده و قرآن خوانده است. او را می آورند و الله متعال نعمت هايش را به او يادآوری می نمايد و او هم آنها را می شناسد (و به آنها اعتراف می کند. الله) می فرمايد: در برابر اين همه نعمت چه کردی؟ پاسخ می دهد: دانش آموختم و آن را به ديگران آموزش دادم و به خاطر تو قرآن خواندم. می فرمايد: دروغ گفتی؛ بلکه دانش آموختی تا ديگران بگويند: فلانی عالِم است! و چنین گفته شد. آنگاه درباره اش فرمان می رسد که او را بر چهره اش بکشانند و در آتش دوزخ بيندازند. سپس درباره ی شخصی حُکم می شود که الله به او ثروت و روزیِ فراوان داده است. او را می آورند و الله متعال نعمت هايش را به او يادآوری می نمايد و او هم آنها را می شناسد (و به آنها اعتراف می کند. الله) می فرمايد: در برابر اين همه نعمت چه کردی؟ پاسخ می دهد: هيچ موردی که انفاق در راه آن را دوست داشتی، فرو نگذاشتم، مگر آن که برای خشنودیِ تو انفاق کردم. می فرمايد: دروغ گفتی؛ بلکه اين کار را انجام دادی تا بگويند: فلانی بخشنده است! و چنین گفته شد. آنگاه درباره اش فرمان می رسد که او را بر چهره اش بکشانند و در آتش دوزخ بيندازند».
به روایت مسلمنخستین کسانی که روز قیامت در مورد آنها قضاوت شده و حکم می گردد، سه گروه هستند: کسی که برای ریا و خودنمایی علم و دانش کسب نموده و آنکه برای ریا و خودنمایی جنگیده است و کسی که از روی ریا و خودنمایی صدقه داده است؛ الله متعال اینان را در روز قیامت می آورد و نعمت خود را برای آنها یادآور می شود و آنها نعمت الهی را می شناسند و بدان اعتراف می کنند؛ از هریک از آنها سوال می شود با نعمت مذکور چه کردی؟ یعنی شکر این نعمت را چگونه به جا آوردی؟ نخستین آنها می گوید: علم و دانش فراگرفتم و در راه تو قرآن خواندم. پس الله متعال به وی می فرماید: دروغ گفتی؛ دانش آموختی تا به تو عالم بگویند. و قرآن خواندی تا به تو قاری بگویند؛ و اینها برای الله نبوده است؛ بلکه از روی ریا و خودنمایی بوده است؛ سپس دستور داده می شود و به صورت به آتش انداخته می شود؛ و به همین ترتیب با دو نفر دیگر رفتار می گردد.