





























Hadeeth Cards
Da'wa cards that highlight great meanings from the noble prophetic hadiths in a simple style and attractive display that helps the Muslim to have a deeper understanding of his religion in an easy way
All
از عایشه رضی الله عنه روایت است که می گوید: «دستِ راستِ رسول الله صلى الله عليه وسلم برای وضو گرفتن و غذا خوردن بود و دستِ چپش برای استنجا و دفع آلودگی». و از حفصه رضی الله عنها روایت است که می گوید: «رسول الله صلى الله عليه وسلم دستِ راستش را برای خوردن، آشاميدن و پوشيدنِ لباس استفاده می کرد و دست چپش را در ساير کارها».
به روایت ابوداوود - به روایت احمدعایشه رضی الله عنها مواردی را بیان می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را با دست راست و دست چپ خود انجام می داد؛ اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم کارهایی که اذیت و آزار به همراه داشته اند با دست چپ انجام می داد مانند استنجاء (تمیز کردن محل ادرار و مدفوع با آب) و استجمار (تمیز کردن محل ادرار و مدفوع با سنگ و امثال آن) و استنشاق (آب در بینی کردن) و استنثار (بیرون آوردن آب از بینی) و موارد مشابه؛ بنابراین در همه ی مواردی که با اذیت و آزار همراه بوده، دست چپ استفاده می شده و در سایر موارد دست راست مورد استفاده قرار می گرفته است. و این به دلیل گرامی داشتن دست راست بوده، چون راست برتر از چپ می باشد. و این حدیث بیانگر استحباب مقدم داشتن دست راست بر چپ در مواردی است که احترام و بزرگداشت را می طلبد. اینکه ام المومنین عایشه رضی الله عنها می فرماید: «لطهوره» یعنی زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم وضو می گرفت، از راست آغاز می کرد چنانکه دست راست را قبل از دست چپ و پای راست را قبل از پای چپ می شست؛ اما دو گوش هر دو یک عضو و جزء سر محسوب می شوند؛ و همه با هم مسح می شوند مگر زمانی که توانایی مسح کردن جز با یک دست میسر نباشد؛ در این صورت به سبب ضرورت، از گوش راست آغاز می شود. و اینکه فرمود: «وطَعَامِهِ» یعنی رسول الله صلی الله علیه وسلم با دست راست غذا می خورد. «وكانت يده اليسرى لخلائه» و از دست چپ برای دور کردن آلودگی و پلیدی و مواردی مانند استنجا و برداشتن سنگ برای تمیز کردن محل ادرار و مدفوع استفاده می کرد. «وما كان من أذى» و از دست چپ برای مواردی که اذیت و آزار به همراه داشت مانند تمیز کردن آب دهان و بینی و شپش و موارد مشابه استفاده می کرد. و حدیث حفصه رضی الله عنها تاکید حدیث عایشه رضی الله عنها در بیان استحباب آغاز کردن اموری با دست راست است که اقتضای احترام و بزرگداشت دارند؛ و تاکید مقدم داشتن دست چپ در مواردی است که با اذیت و آزار و پلیدی همراه هستند مانند استنجا و استجمار و موارد مشابه.
از ثوبان رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ زَوَى لِي الأَرْضَ، فَرَأَيْتُ مَشَارِقَهَا وَمَغَارِبَهَا، وَإِنَّ أُمَّتِي سَيَبْلُغُ مُلْكُهَا مَا زُوِىَ لِي مِنْهَا، وَأُعْطِيتُ الْكَنْزَيْنِ الأَحْمَرَ وَالأَبْيَضَ، وَإِنِّى سَأَلْتُ رَبِّى لأُمَّتِى أَنْ لاَ يُهْلِكَهَا بِسَنَةٍ عَامَّةٍ، وَأَنْ لاَ يُسَلِّطَ عَلَيْهِمْ عَدُوًّا مِنْ سِوَى أَنْفُسِهِمْ، فَيَسْتَبِيحَ بَيْضَتَهُمْ، وَإِنَّ رَبِّى قَالَ: يَا مُحَمَّدُ، إِذَا قَضَيْتُ قَضَاءً فَإِنَّهُ لاَ يُرَدُّ، وَإِنِّى أَعْطَيْتُكَ لأُمَّتِكَ أَنْ لاَ أُهْلِكَهُمْ بِسَنَةٍ عَامَّةٍ، وَأَنْ لاَ أُسَلِّطَ عَلَيْهِمْ عَدُوًّا مِنْ سِوَى أَنْفُسِهِمْ، فَيَسْتَبِيحُ بَيْضَتَهُمْ، وَلَوِ اجْتَمَعَ عَلَيْهِمْ مَنْ بِأَقْطَارِهَا حَتَّى يَكُونَ بَعْضُهُمْ يُهْلِكُ بَعْضًا، وَيَسْبِى بَعْضُهُمْ بَعْضًا»: «الله متعال زمين را برای من جمع نمود و من سرزمين های مشرق و مغرب را ديدم. و پادشاهی امت من تا همان جايی می رسد که برايم جمع شد. و دو گنج سرخ و سفيد به من داده شد. من از پروردگارم درخواست نمودم که امتم را با قحطسالی عمومی هلاک نکند و دشمنی بيگانه بر آنها مسلط نگرداند که ایشان را ريشه کن کند. پرودگارم فرمود: ای محمد، هرگاه امری را مقدر کنم، تغییر نمی کند؛ اين درخواستت را برآورده می کنم که امتت را با يک قحطسالی عمومی هلاک نگردانم و دشمنی بيگانه بر آنها مسلط نکنم تا آنان را ريشه کن کند؛ هرچند مردم از سرزمين های مختلف عليه آنها جمع شوند؛ مگر اينکه آنها به جان يکديگر بيفتند و همديگر را بکشند و به اسارت بگيرند». و در روایت برقانی در صحیحش علاوه بر این آمده است: «وَإِنَّمَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِي الْأَئِمَّةَ الْمُضِلِّينَ، وَإِذَا وَقَعَ عَلَيْهِمُ السَّيْفُ لَمْ يُرْفَعْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَلَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَلْحَقَ حَيٌّ مِنْ أُمَّتِي بِالْمُشْرِكِينَ، وَحَتَّى تُعْبَدَ فِئامٌ مِنْ أُمَّتِي الْأَوْثَانَ، وَإِنَّهُ سَيَكُونُ فِي أُمَّتِي كَذَّابُونَ ثَلَاثُونَ، كُلُّهُمْ يَزْعُمُ أَنَّهُ نَبِي، وَأَنَا خَاتَمُ النَّبِيِّينَ لَا نَبِيَّ بَعْدِي. وَلَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي عَلَى الْحَقِّ مَنصورَة لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى»: «و نسبت به امتم از امامان گمراه کننده بيم دارم؛ و چون در میان آنها شمشير از غلاف کشیده شود، تا روز قيامت غلاف نخواهد شد؛ و قيامت برپا نخواهد شد تا اينکه گروهى از امتم به مشرکان بپيوندد و دسته هايی از ايشان به عبادت بت ها روی بياورند؛ و در ميان امتم سی کذّاب و دروغگو خواهد بود که هریک خود را پيامبر می داند حال آنکه من خاتم پیامبران هستم و پيامبری پس از من نخواهد بود. و همواره گروهی از امتم برحق و پیروز خواهد بود که یاری نکردن دیگران ضرری به آنها نمی رساند تا اینکه قیامت بر پا گردد».
به روایت ابن ماجه - به روایت ابوداوود - به روایت احمد - به روایت مسلمحدیث مذکور از احادیث بزرگی است که شامل موارد مهم و اخبار راست و درستی می باشد؛ در این حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر می دهد که الله متعال زمین را برای ایشان جمع نمود تا وسعت سرزمینی را ببیند که امتش از مشرق و مغرب مالک می شود؛ و این خبری بود که به وقوع پیوست؛ چنانکه ملک و پادشاهی امتش از دورترین نقطه در مغرب تا دورترین نقطه در مشرق را فرا گرفت؛ و خبر می دهد که به او دو گنج داده شد؛ این خبر نیز به وقوع پیوست چنانکه امتش ملک کسری و قیصر را با همه ی طلاها و نقره ها و جواهراتش به دست آوردند. در ادامه خبر می دهد که از پروردگارش درخواست نموده امتش را با قحطسالی عمومی از بین نبرد و دشمنی از کفار بر آنان مسلط نگرداند که سرزمین های شان را تصاحب نموده و آنان را ریشه کن نماید؛ و الله متعال اولین خواسته را پذیرفته و به او عنایت کرده است؛ و خواسته ی دوم را مادامی به او عطا کرده که امت اسلامی در میان خود دچار اختلاف و تفرقه و دشمنی نشوند و به جان یکدیگر نیفتند؛ اما در صورتی که به اختلاف و تفرقه و دشمنی در میان خود دامن بزنند، دشمنی از کفار بر آنها مسلط خواهد شد. متاسفانه به دلیل اختلاف و تفرقه میان امت، این خبر نیز به وقوع پیوسته است. در ادامه رسول الله صلی الله علیه وسلم از خطر حکام و علمای گمراه و گمراه کننده بر امتش اظهار ترس و نگرانی می کند؛ چون مردم در گمراهی به آنها اقتدا می کنند. و خبر می دهد که چون فتنه و جنگ در میان این امت بر پا شود، تا روز قیامت ادامه خواهد داشت؛ این خبر نیز به وقوق پیوسته است. و از زمان برپا شدن فتنه در قتل عثمان رضی الله عنه تا به امروز فتنه و جنگ ادامه داشته است. و خبر می دهد که برخی از امتش به سرزمین مشرکان پیوسته و دیانت آنها را در پیش می گیرند و گروه هایی از این امت به شرک روی می آورند که این خبر نیز همچون سایر اخبار به وقوع پیوسته است و قبرها و درختان و سنگ ها توسط آنان عبادت می شوند. در ادامه از ظهور مدعیان نبوت خبر می دهد؛ حال آنکه هرکس ادعای نبوت کند دروغگو و دجال است، چون نبوت با بعثت رسول الله صلی الله علیه وسلم به پایان رسید. و در پایان علی رغم وجود این همه ناگواری، به بقای گروهی از این امت بر اسلام بشارت می دهد که با وجود تعداد کم و اندکی که دارند، مکر و نیرنگ دشمنان و مخالفان شان ضرری متوجه آنها نمی کند.
از ابوبکر صدیق رضی الله عنه روایت است که می گوید: با رسول الله صلی الله علیه وسلم در غار بودیم که به پاهای مشرکان نگاه کردم درحالی که بالای سر ما بودند؛ گفتم: یا رسول الله، اگر یکی از آنها زیر پایش را نگاه کند، ما را می بینید؛ پس فرمود: «مَا ظَنُّكَ يَا أَبَا بَكرٍ بِاثنَينِ الله ثَالِثُهُمَا»: «ای ابوبکر، درباره ی دو نفری که سومين آنها الله است، چه گمان می کنی؟».
متفق علیهاین داستان به زمان هجرت رسول الله صلی الله علیه وسلم از مکه به مدینه مربوط می شود؛ وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم دعوت را علنی کرد و مردم را آشکار به اسلام دعوت نمود و عده ای از او پیروی نمودند، مشرکان ایشان را ترسانده و در مقابل دعوتش ایستادند و او را در تنگنا قرار داده و از هیچ اذیت و آزار قولی و عملی دریغ نکردند، لذا الله متعال به ایشان اجازه ی هجرت از مکه به مدینه داد و همسفران ایشان در این سفر ابوبکر رضی الله عنه و یک خدمتکار و راهنمایی بود که مسیر را نشان می داد؛ به این ترتیب رسول الله صلی الله علیه وسلم به امر الله هجرت نمود و ابوبکر رضی الله عنه ایشان را همراهی نمود. زمانی که مشرکان متوجه خارج شدن رسول الله صلی الله علیه وسلم از مکه شدند، برای کسی که ایشان را بیابد و به مکه بیاورد، دویست شتر و برای کسی که ابوبکر را پیدا کرده و با خود بیاورد صد شتر جایزه گذاشتند؛ این بود که مشرکان برای پیدا کردن آنها بسیج شدند و به جستجو در کوه ها و دره ها و غارها و هر جایی که فکر می کردند، پرداختند؛ تا اینکه عده ای از آنان به دهانه ی غاری رسیدند که رسول الله صلی الله علیه وسلم به همراه ابوبکر در آن پنهان شده بودند. و آن غار ثور است که سه روز در آن پناه گرفتند، تا از آب و تاب جستجوی آنها توسط مشرکان کاسته شود. در این لحظه ابوبکر رضی الله می گوید: یا رسول الله، اگر یکی از آنها به پاهایش نگاه کند ما را می بیند؛ چون ما در غار زیر پایش هستیم. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «چه گمان می کنی در مورد دو نفری که نفر سوم آنها الله است». و در قرآن کریم به این مساله اشاره شده است؛ آنجا که می فرماید: «لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»: «اندوهگین مباش [كه] بی تردید الله با ماست». و این یعنی: آیا در این صورت کسی می تواند به آنها کمترین زیانی برساند؟ که طبعا پاسخ منفی بوده و کسی را یارای آن نیست. چون آنچه را الله بخواهد بدهد، کسی را یارای منع آن نیست و آنچه را الله متعال باز دارد، کسی نمی تواند عطا کند؛ و هیچکس نمی تواند کسی را خوار و زبون کند که الله متعال او را عزت بخشیده و هیچکس نمی تواند کسی را عزت بخشد که الله متعال او را خوار و ذلیل نموده است. «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»: «[ای پیامبر،] بگو: بارالها، ای فرمانروایِ هستی، هرکس را بخواهی حکومت می بخشی و از هرکس بخواهی حکومت را بازپس می گیری؛ و به هرکس بخواهی عزت [و قدرت] می دهی و هرکس را بخواهی خوار می داری. [پروردگارا،] خوبی به دست توست و بی گمان تو بر هر چیزی توانایی».
از حذیفة بن یمان رضی الله عنهما روایت است که می گوید: يکی از شب ها با رسول الله صلى الله عليه وسلم نماز خواندم که ايشان سوره ی «بقره» را شروع کرد. با خود گفتم: در آيه ی صدم رکوع خواهد کرد. اما از اين آيه گذشت؛ گفتم: همه ی «بقره» را در يک رکعت خواهد خواند (و آنگاه رکوع خواهد کرد). اما همه ی اين سوره را خواند و در اين انديشه بودم که رکوع خواهد نمود؛ اما رکوع نکرد و سوره ی «نساء» را شروع کرد و آن را تا پايان خواند. سپس «آل عمران» را آغاز نمود و آرام و با ترتيل می خواند و هرگاه به آيه ای می رسيد که در آن تسبيح و ستايش الله بود، تسبيح می گفت و چون به آيه ی دعا می رسيد، دعا می کرد و هنگامی که به آيه ای با موضوع پناه جستن به الله می رسيد، پناه می خواست تا اينکه رکوع نمود و شروع کرد به گفتن: «سُبحانَ رَبِّيَ الْعظِيمِ» و رکوعش متناسب با قيامش طول کشيد؛ آنگاه برخاست و گفت: «سَمِعَ اللَّهُ لِمن حَمِدَه، ربَّنا لك الْحمدُ» و اين قيامش نيز تقريباً به اندازه ی رکوعش طولانی بود و سپس به سجده رفت و همواره «سبحان رَبِّيَ الأعلَى» می گفت چنانکه سجده اش متناسب با قيامش طول کشيد.
به روایت مسلمباری حذیفة رضی الله عنه در نماز شب با رسول الله صلی الله علیه وسلم همراه می شود که ایشان نماز را طولانی می کند و در رکعت اول سوره ی بقره و نساء و آل عمران را به همین ترتیب می خواند. و در حین نماز چون به آیه ای با موضوع دعا می رسد دعا می کند و وقتی به آیه ای با موضوع تسبیح می رسد تسبیح می گوید و هرگاه به آیه ای با موضوع پناه جستن می رسد، به الله متعال پناه می برد؛ و اجزای نمازش نظم و ترتیب خاصی داشته و متناسب با هم بوده است چنانکه رکوعش تقریبا به اندازه ی قیام و سجده اش تقریبا به اندازه ی رکوع بوده است.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گويد: برای رسول الله صلى الله عليه وسلم مقداری شير آوردند که با آب مخلوط شده بود؛ سمت راستِ ایشان صحرانشينی نشسته بود و سمت چپش ابوبکر رضی الله عنه؛ رسول الله صلى الله عليه وسلم پس از اينکه خود از آن شير نوشيد، آن را به صحرانشين داد و فرمود: «الأَيْمَنَ فَالأَيْمَنَ»: «راست، سپس راست».
متفق علیهبرای رسول الله صلی الله علیه وسلم شیری مخلوط با آب آورده شد؛ درحالی که صحرانشینی در سمت راست ایشان و ابوبکر در سمت چپ ایشان نشسته بود؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن نوشید و سپس آن را به صحرانشین داد و او ظرف را گرفت و از آن نوشید؛ با اینکه ابوبکر برتر از صحرانشین بود اما رسول الله صلی الله علیه وسلم او را بر ابوبکر ترجیح داد، چون در سمت راستش نشسته بود؛ و فرمود: راست سپس راست؛ یعنی کسانی را که در سمت راست هستند مقدم دارید و از سمت راست آغاز کنید.
از جابر رضی الله عنه روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم روز فتح مکه درحالی وارد مکه شد که عمامه ای سياه بر سر داشت. و از ابوسعید عمرو بن حُرَیث رضی الله عنه روایت است که می گوید: گويا اينک به رسول الله صلى الله عليه وسلم نگاه می کنم که عمامه ای سياه بر سر دارد و يک سرِ آن را در ميان دو شانه ی خود انداخته و آويزان کرده است. و در روايتی آمده است: رسول الله صلى الله عليه وسلم برای مردم سخنرانی کرد درحالی که عمامه ای سياه بر سر داشت.
هر دو روایت را مسلم آورده استجابر رضی الله عنه خبر می دهد که رسول الله صلی الله علیه وسلم در سال فتح مکه درحالی وارد مکه شد که عمامه ی سیاه بر سر داشت؛ و این دلیل بر جواز پوشیدن لباس سیاه می باشد. و در روایت دیگری آمده است: برای مردم به ایراد خطبه و سخنرانی پرداخت در حالی که عمامه ی سیاه بر سر داشت؛ و این نیز دلیل دیگری بر جواز پوشیدن لباس سیاه است. هرچند لباس سفید افضل می باشد. چنانکه در حدیث صحیح آمده است: «خَيْرُ ثِيَابِكُمُ الْبَيَاضُ»: «بهترین لباس تان لباس سفید است». و پوشیدن عمامه سیاه در این حدیث، بیانگر جواز آن می باشد. اما اینکه عمرو بن حریث در حدیث دیگر می گوید: «گويا اينک به رسول الله صلى الله عليه وسلم نگاه می کنم که عمامه ای سياه بر سر دارد و يک سرِ آن را در ميان دو شانه ی خود انداخته و آويزان کرده است». دلیلی بر جواز پوشیدن عمامه سیاه و قرار دادن یک طرف آن در بین کتف ها می باشد.
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که می گويد: رسول الله صلى الله عليه وسلم - آب و هرگونه - نوشيدنی را با سه نفس می خورد.
متفق علیهچون رسول الله صلی الله علیه وسلم نوشیدنی می خورد، آن را با سه نفس می نوشید؛ یک بار می نوشید و ظرف را از دهان مبارک برمی داشت، بار دوم می نوشید و سپس ظرف را از دهان مبارک برمی داشت؛ و بار سوم می نوشید؛ و در ظرف آب نفس نمی کشید.
از عايشه رضی الله عنها روایت است که می گويد: چه بسا رسول الله صلى الله عليه وسلم دوست داشت عملی را انجام دهد، ولی از ترس اينکه مردم نيز به آن عمل کنند و بر آنان فرض شود، آن را ترک می کرد.
متفق علیهرسول الله صلی الله علیه وسلم گاها عملی را که دوست داشت انجام دهد، ترک می کرد تا مبادا مردم به آن عمل کنند و این باعث فرض شدن آن بر آنها گردد و به این ترتیب به مشقت بزرگی بیفتند؛ و رسول الله صلی الله علیه وسلم به مشقت افتادن آنها را نمی پسندید و دوست نداشت.
از ابوعبدالله خباب بن اَرَت رضی الله عنه روایت است که می گويد: درحالی که رسول الله صلى الله عليه وسلم شالِ خود را در سايه ی كعبه، بالش کرده و تكيه زده بود، (از شکنجه های مشرکان مکه) به او شكايت کرديم و گفتيم: آيا برای ما درخواست پيروزی نمی كنی؟ آيا برای ما نزد الله دعا نمی كنی؟ فرمود: «قَد كَانَ مَنْ قَبْلكُمْ يؤْخَذُ الرَّجُلُ فيُحْفَرُ لَهُ في الأَرْضِ فيُجْعَلُ فِيهَا، ثمَّ يُؤْتِى بالْمِنْشارِ فَيُوضَعُ علَى رَأْسِهِ فيُجعلُ نصْفَيْن، ويُمْشطُ بِأَمْشاطِ الْحديدِ مَا دُونَ لَحْمِهِ وَعظْمِه، ما يَصُدُّهُ ذلكَ عَنْ دِينِه، واللَّه ليتِمنَّ اللَّهُ هَذا الأَمْر حتَّى يسِير الرَّاكِبُ مِنْ صنْعاءَ إِلَى حَضْرمْوتَ لا يخافُ إِلاَّ الله والذِّئْبَ عَلَى غنَمِه، ولكِنَّكُمْ تَسْتَعْجِلُونَ»: «در امت های گذشته برای شخصی (که ايمان آورده بود) چاله ای در زمين می كَندند و او را در آن می گذاشتند. سپس اره ای می آوردند و روی سرش قرار می دادند و او را از وسط دونيم می كردند. و شانه های آهنی در بدنش فرو می بردند تا جايی كه به استخوان و عصب می رسيد؛ ولی اين همه شکنجه او را از دينش باز نمی داشت. به الله سوگند که الله اين دين را كامل می کند و به نتيجه می رساند؛ تا جايی که سوارکار (مسافر) از «صنعاء» تا «حضرموت» می رود و جز ترس خدا و خطر گرگ برای گوسفندانش، از هيچ چيز ديگری نمی ترسد؛ اما شما عجله می کنيد». و در روایتی آمده است: رسول الله صلى الله عليه وسلم شالِ خود را بالش کرده و تکيه زده بود و چون شکنجه و سختی زيادی از مشرکان ديده بوديم.
به روایت بخاریدر این حدیث خباب رضی الله عنه از اذیت و آزاری حکایت می کند که مسلمانان از کفار قریش در مکه تحمل می کردند و به همین دلیل نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم رفته و از وضع موجود شکایت نمودند؛ لذا رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان فرمود: افرادی از امت های پیشین بودند که مانند آنها در مورد دین شان مورد ابتلا و آزمایش قرار گرفتند. برای آنها گودال هایی حفر می شد و در آن انداخته می شدند و سپس اره بر فرق سرشان گذاشته می شد و به دو نیمه تقسیم می شدند و با شانه های آهنین پوست و استخوان شان شانه می شد. و این اذیت و آزار بسیار بزرگ و دردناک و وحشتناکی است. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم سوگند یاد می کند که الله متعال این امر، یعنی دعوت اسلام را که ایشان آورده است، به پایان می رساند؛ چنانکه سواره ای از صنعاء به حضر موت می رود و جز از الله نمی ترسد و تنها نگران حمله ی گرگ به گوسفندانش می باشد. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم اصحابش را به عجله نکردن فراخوانده و می فرماید: «اما شما عجله می کنید». یعنی صبر کنید و در انتظار گشایشی از جانب الله باشید که الله متعال این امر را به پایان می رساند و چنان شد که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده بود.